<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244</id><updated>2011-04-21T17:02:27.073-07:00</updated><title type='text'>دانشجویان پیشگام ایران *</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>28</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-114868463163142389</id><published>2006-05-26T15:59:00.000-07:00</published><updated>2006-05-26T16:05:51.586-07:00</updated><title type='text'>جنبش دانشجويی؛ شرايط جديد و رويارويی های تندتر</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;جمشيد برزگر -&lt;br /&gt;بالا گرفتن اعتراضات دانشجويی در روزهای اخير، که مبتنی بر دلايل و انگيزه های متعدد و متفاوتی بوده است، بيش و پيش از هر چيز می تواند بيانگر افزايش نارضايتی ها در شرايطی باشد که محافظه کاران اميدوار بودند به دليل تسلط نسبی بر تمامی حوزه های قدرت، امکان و مجال بروز آن را به حداقل کاهش دهند.&lt;br /&gt;از زمان برگزاری انتخابات رياست جمهوری و روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد، اعتراضات دانشجويی هم به دليل افزايش شکاف ها بين جنبش دانشجويی و مجموعه های مختلف درون حاکميت و هم به دليل رويکرد تازه دولت در کنترل دانشگاه ها عملا وارد مرحله تازه ای شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عملکرد اصلاح طلبان درون حاکميت در فرجام خود به جدايی هر چه بيشتر طيف موثری از دانشجويان از رويکردهايی انجاميد که سياست های اصلاحی در چارچوب های موجود را دنبال می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در عين حال، تلاش مجموعه های وابسته به محافظه کاران در دانشگاه ها، نظير بسيج دانشجويی و نهاد نمايندگی ولی فقيه در دانشگاه ها، اعمال تغييرات گسترده در سطح رياست دانشگاه ها بدون جلب رضايت استادان و دانشجويان، دخالت در ساز و کارهای درونی انجمن ها و تشکيلات دانشجويی، احضار فعالان دانشجويی به کميته های انضباطی و در مواردی اخراج آنان، بازنشسته کردن اجباری استادان و بی توجهی به مشکلات صنفی از جمله دلايلی هستند که به گفته دانشجويان معترض، زمينه های اعتراضات اخير را فراهم ساخته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در چنين شرايطی، بر خلاف دوران رياست جمهوری محمد خاتمی، حاکميت از ابزارهای لازم برای گفت و گو با دانشجويان و يا ترغيب و واداشتن آنها به خودداری از اعتراض برخوردار نيست و تکيه بر سياست برخورد و مقابله، عملا به عميق تر شدن شکاف ها و راديکال تر شدن فضا انجاميده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه اميرکبير، پس از اعتراضات متوالی روزهای اخير با انتشار بيانيه ای، به تندی از عملکرد نهادهای حکومتی و تغيير مديريت دانشگاه ها در پی انتخابات رياست جمهوری اننقاد کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين بيانيه گفته شده:"پس از خيمه شب بازی انتخابات رياست جمهوری و بر مسند رياست نشانده شدن فردی که صفت مميزه او، بله قربان گويی و گوش به فرمانی در برابر مقامات غير منتخب می باشد، موج عزل و نصب ها نه تنها مديريت کشور در سطح کلان را درنورديده است، که حتی جزيی ترين موارد را نيز شامل شده است."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بخش ديگری از اين بيانيه گفته شده:"آنچه در روزها و هفته های اخير، بيش از پيش در به تشنج کشيدن فضای دانشگاه موثر بوده و هست، دخالت هدفمند و افسار گسيخته نهادهای حکومتی تحميل شده به دانشگاه و در راس آن نمايندگی رهبری است. اين نهادها که در چند سال اخير روطای بازگرداندن فضای دانشگاه ها به سال های خفقان و ارعاب و سرکوب ابتدای انقلاب را در می پروراندند، با روی کار آمددن دولت جديد، جان تازه ای يافته و سرمست از باده قدرت توسن سرکوب را زين کرده اند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اين ترتيب، حتی تجمعاتی که بر اساس انگيزه های صنفی يا در اعتراض به اخراج و بازنشستگی اجباری استادان شکل می گيرند، به سرعت ابعادی سياسی پيدا می کنند و ماهيت شعارهای معترضان، از بهبود وضعيت دانشگاه ها و تغيير روسای دانشگاه ها، به شعارهای فراگيرتر و راديکال تر سياسی که بالاترين سطوح رهبری در جمهوری اسلامی را هدف قرار می دهد، تغيير جهت می دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه صنعتی شريف نيز با انتشار بيانيه جداگانه ای، ضمن اعلام حمايت از دانشجويان معترض دانشگاه های ديگر، رويکرد دولت در جنبه های مختلف از جمله در حوزه حقوق اقليت ها، زنان، کارگران و حقوق و آزادی های خصوصی و شهروندی را به تندی مورد انتقاد قرار داده و افزوده است:" جو دانشگاه ها روز به روز امنيتی تر می شود، سرکوب به عريان ترين شکل ممکن در پيش گرفته شده و در يک کلام، ارتجاع کمر به نابودی دانشگاه بسته است."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين رو، اعتراضات اخير دانشجويی، از يک جهت می تواند نشانه ای از فضای عمومی کشور و کاهش آستانه تحمل نيز تلقی شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع :بي بي سي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-114868463163142389?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://iranema-online.com/note/files/005761.php' title='جنبش دانشجويی؛ شرايط جديد و رويارويی های تندتر'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/114868463163142389/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=114868463163142389' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114868463163142389'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114868463163142389'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/05/blog-post_26.html' title='جنبش دانشجويی؛ شرايط جديد و رويارويی های تندتر'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-114754570417677822</id><published>2006-05-13T11:38:00.000-07:00</published><updated>2006-05-13T11:41:44.203-07:00</updated><title type='text'>به‌نام فرهنگ، به‌كام سياست</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مروري بر انقلاب فرهنگي &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گفت‌و‌گو با مقصود فراستخواه &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بهناز خسروی&lt;br /&gt;آقاي دكتر! شما علل و زمينه‌هاي پيدايش انقلاب فرهنگي در ايران را پس از انقلاب اسلامي، كه به‌نظر مي‌رسد با وجود شباهت اسمي با وقايعي مثل انقلاب فرهنگي چين، پديده‌اي منحصر به‌فرد و از جنس خود بود، چه مي‌دانيد؟به‌نظر من، بحث مشهور ميان پوپر و ماركوزه درباره‌ي اصلاح يا انقلاب، همواره و در همه‌ي عرصه‌ها وجود دارد. در واقع هريك از اين دو مفهوم، گفتمان خاص خود را داشته‌اند كه در دوره‌هاي مختلف تقويت يا رد شده‌اند. با اين بينش مي‌توان گفت جامعه‌ي ايران در آستانه‌ي سال 1357 و در دوره‌اي پس از آن‌، به‌دلايل مختلف از جمله تركيب گروه‌هاي مختلف اجتماعي، سياسي و فرهنگي، همچنين رويكردها و گفتمان‌هايي كه در بطن جامعه وجود داشت؛ به‌كلي در پارادايم انقلاب، فكر و عمل مي‌كرد.من فكر مي‌كنم در آن‌زمان ديدگاه رايجي حضور داشت كه بنابرآن، عاملان و واسطه‌هاي تغيير از جمله نخبگان، مسايل و تغييرات اجتماعي را با رويكردي انقلابي دنبال مي‌كردند و طبعاً بقيه‌ي افراد نيز در جامعه‌اي كه به‌عنوان جامعه‌ي توده‌وار شناخته شده بود، بر پايه‌ي همين پارادايم انقلاب، با مفهوم زيروروكردن و تغييرات جامع و فراگير آن در زمينه‌اي ايدئولوژيك و مذهبي، خواهان دست‌يابي به اهداف و آرمان‌هاي خود بودند كه به عقيده‌ي من، اين امر از ساختار جامعه، زمينه‌هاي فرهنگي و پيشينه‌هاي گفتماني نشأت مي‌گرفت و در نهايت، عمل در اين ساختار به‌عنوان مسؤوليت مشترك فكري ما شناخته مي‌شد. گرچه در همان زمان هم ممكن بود يك متفكر، محقق يا صاحب‌نظر، با اين ديدگاه مخالف باشد ولي به‌نظر من تعداد اين افراد بسيار معدود بود؛ چراكه اساساً فضاي دنيا، فضاي چپ بود و انقلاب نيز به‌عنوان پارادايم مسلط در دنيا مطرح بود. چنان‌چه به‌همين دليل من انقلاب اسلامي ايران، پيامدهاي آن و به‌طور مشخص انقلاب فرهنگي را در وهله‌ي نخست يك مسؤوليت مشترك ملي در آن دوره مي‌دانم كه بايد مورد بررسي و نقد دوباره قرارگيرد؛ چه‌بسا كه با بازنگري روايت‌ها و اسناد، تحول فكري پيداكرده و حتي نسبت به كاركردها و عملكرد پيشين خود انتقاد جدي داشته باشيم. ما بايد بپذيريم كه ارزيابي گذشته توسط هر ملتي، با كمك نخبگان و تجديد‌نظر در حركت‌هاي گذشته و آينده، مسؤوليت مشترك ملي امروز ماست.حوادثي مانند اشغال سفارت آمريكا كه در سال‌هاي نخستين انقلاب رخ‌داد از حمايت توده‌هاي مردم بهره مي‌جست اما انقلاب فرهنگي ماجراي ديگري دارد. ما در پيدايش انقلاب فرهنگي حمايت برخي از نخبگان را نيز در كنار توده‌ها شاهديم؛ اين مسأله جاي پرسش دارد كه چه‌گونه شد كه برخي نخبگان از اين ماجراي توده‌اي حمايت‌كردند؟براي پاسخ به پرسش شما، بايد كمي به سرگذشت انقلاب فرهنگي و نتايجي كه در پي داشت، بپردازم.نقطه‌ي آغاز عمليات انقلاب فرهنگي را در سطح رسمي، مي‌توان پيام نوروزي رهبر انقلاب در آغاز سال 1359 دانست. در بند 11 اين پيام آمده است:"بايد انقلابي اساسي در تمام دانشگاه‌هاي سراسر ايران به‌وجود آيد تا اساتيدي كه در ارتباط با شرق يا غربند، تصفيه گردند و دانشگاه محيط سالمي شود براي تدريس علوم عالي اسلامي. بايد از بدآموزي‌هاي رژيم سابق در دانشگاه‌هاي سراسر ايران شديداً جلوگيري‌كرد؛ زيرا تمام بدبختي‌هاي جامعه‌ي ايران در طول سلطنت اين پدر و پسر، از اين بدآموزي‌ها به‌وجود آمده ا‌ست. اگر ما تركيبي اصولي در دانشگاه‌ها داشتيم، هرگز طبقه‌ي روشن‌فكر دانشگاهي نداشتيم كه در بحراني‌ترين اوضاع ايران، در نزاع و چند‌دستگي با خودشان باشند و از مردم بريده باشند و از آن‌چه بر مردم مي‌گذرد، چنان آسان گذرند كه گويي در ايران نيستند. تمام عقب‌ماندگي‌هاي ما به‌دليل عدم شناخت صحيح اكثر روشن‌فكران دانشگاهي از جامعه‌ي اسلامي ايران بود و متأسفانه هم‌اكنون هم هست. اكثر ضربات مهلكي كه به اين جامعه خورده است، از همين روشن‌فكران دانشگاه‌رفته‌اي بوده است كه هميشه خود را بزرگ ديده‌اند و مي‌بينند و تنها حرف‌هايي مي‌زدند و مي‌زنند كه دوست به‌اصطلاح روشن‌فكر ديگرش بفهمد و اگر مردم هيچ نفهمند، نفهمند؛ زيرا كه ديگر چيزي كه مطرح نيست، مردم‌اند و تمام چيزي كه مطرح است، خود اوست. براي اين‌كه بدآموزي‌هاي دانشگاهي زمان شاه، روشن‌فكر دانشگاهي را طوري بار مي‌آوردند كه اصولاً ارزشي براي خلق مستضعف قايل نبود و متأسفانه هم اكنون هم نيست. ‌ ‌روشن‌فكران متعهد و مسؤول! بياييد تفرقه و تشتت را كنار بگذاريد و به مردم فكركنيد و براي نجات اين قهرمانان شهيد داده، خود را از شر "ايسم" و "ايست" شرق و غرب نجات دهيد. روي پاي خود بايستيد و از تكيه به اجانب بپرهيزيد. طلاب علوم ديني و دانشجويان دانشگاه‌ها بايد دقيقاً روي مباني اسلامي مطالعه‌كنند و شعارهاي گروه‌هاي منحرف را كنار گذارند و اسلام عزيز راستين را جايگزين تمام كژانديشي‌ها نمايند. اين دو دسته بايد بدانند كه اسلام، خود مكتبي است غني كه هرگز احتياجي به ضميمه‌كردن برخي مكاتب به آن نيست و همه بايد بدانيم كه التقاطي فكركردن خيانتي بزرگ به اسلام و مسلمين است. دانشجويان عزيز! راه اشتباه روشن‌فكران دانشگاهي را نرويد و از مردم خود را جدا نسازيد."چه اتفاق‌هايي در زمان انقلاب، سبب چنين موضع‌گيري نسبت به وضعيت دانشگاه مي‌شد؟اگر كمي عقب‌تر برويم، شاهديم كه پس از پيروزي انقلاب، با فعاليت گروه‌هاي سياسي مختلف، فضايي در جامعه‌ي به‌وجود آمده بود كه پتانسيل‌هاي سياسي، فرهنگي و فكري فوران‌يافته و به‌نوعي پلوراليزم رسيده بوديم؛ به‌طوري‌كه در چرخه‌ي معيوب ميان هرج و مرج و استبداد، در بحران آزادي همراه با هرج و مرج قرار داشتيم. اين فضا در دانشگاه هم بسيار قوي وجود داشت، تا آن‌كه در همين‌دوره طرح استقلال دانشگاه‌ها كه آقاي كاتوزيان و برخي از نخبگان دانشگاهي نقش موثري در تهيه‌ي آن داشتند، تحويل وزارت علوم شد، اين طرح در واقع چارچوبي براي استقلال دانشگاه بود و محدوديت‌هاي پيشين دانشگاه‌ها را نيز نداشت.درعين‌حال در آن‌زمان، مطالبات حداكثري در جامعه (مطالبات قومي، سياسي، عدالت، برابري، حقوق صنفي و ...) نيز مطرح بود.در مقابل اين فضاي بازشده و فوران‌يافته، مجموعه طيف نيروهاي وفادار به رهبري انقلاب و معتقد به ايدئولوژي‌هاي خاص اصول‌گرايانه و به‌تعبيري بنيادگرايانه، شامل نهادهايي مثل انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان و نهادهاي انقلابي مانند سپاه، حزب جمهوري اسلامي، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، جامعه‌ي اسلامي دانشگاهيان و .... قصد كنترل اين پلوراليزم، فعاليت‌ها و مطالبات را داشتند و در واقع اين موضوع براي آن‌ها تبديل به يك دغدغه شده بود و اين همان چيزي بود كه مخالفان اين تفكر، از آن به‌عنوان انحصارطلبي ياد مي‌كردند.در چنين شرايطي، بحث تعطيلي دانشگاه‌ها ابتدا در شوراي انقلاب وقت مطرح شد؛ گرچه در آن‌زمان هم ديدگاه‌هايي مثل ديدگاه دولت موقت، مخالف اين امر بودند و به‌دليل همين اختلاف نظرها، تعطيلي بلافاصله‌ي دانشگاه‌ها، پس از انقلاب به‌وجود نيامد و سال تحصيلي 59-58 آغازشد ولي بر اساس تئوري انقلاب مداوم، در ادامه همان ديدگاه انقلابي به‌عنوان گفتمان مسلط آن‌دوره با روايت مذهبي و ايدئولوژيك، تصرف سفارت آمريكا صورت‌گرفت و همان‌طور كه مي‌دانيد، در فرداي همان‌روز رييس دولت وقت، مرحوم مهندس بازرگان استعفا كرد.در واقع در آن‌زمان دو ديدگاه وجود داشت، يكي ديدگاهي كه بر پايه‌ي تعبير ايدئولوژيك، سنتي و فقهي از دين، صدور انقلاب و ... را مي‌خواست و در همه‌ي عرصه‌ها دنبال مي‌شد و ديگري، ديدگاهي نوگرايانه و آزادي‌خواهانه كه به نمايندگي مهندس بازرگان هدايت مي‌شد.تعارض ميان اين دو ديدگاه، از همان آغاز خود را نشان داد و به‌هرحال جامعه‌ي ما آزمون دوباره و ناموفقي از پلوراليزم و دموكراسي را در آن‌زمان تجربه‌كرد و نتيجه‌اي كه ديده مي‌شد، اين بود كه گروهي به‌صورت انحصارطلبانه مي‌خواست قدرت را در دست بگيرد و گروه ديگري از آن‌جا كه به حاشيه رانده شده بود، براي به‌دست آوردن دوباره‌ي موقعيت خود و مبارزه با گروه نخست، بدون درنظر‌گرفتن منافع عمومي جامعه به ميدان آمده بود. در اين شرايط حتي نخبگان هم نتوانستند با هم توافق‌كرده و به ديدگاهي ميانگين برسند و در واقع همين امر سبب شده بود جامعه دچار نوعي كشاكش، واگرايي و تعارض سخت شود.در همين اثنا، گروهي كه نگران عدم كنترل خود نسبت به‌اوضاع بودند، فعاليت‌هايي را آغازكردند كه بنابر برخي از اطلاعات و شواهد، مي‌توان اين‌گونه تعبيركرد كه بخش اعظمي از اين فعاليت‌ها و به‌ويژه عملياتي كه در انقلاب فرهنگي صورت‌گرفت، حساب شده بود و گروه‌هاي خاصي براي آن برنامه‌ريزي كرده بودند.يعني پيش از اين‌كه در سطح جامعه تعطيلي دانشگاه مطرح شود، برنامه‌ي آن ريخته شده بود؟يكي از شواهد اين امر همان نظر شوراي انقلاب مبني بر تعطيلي دانشگاه‌ها در آغاز سال تحصيلي بود و ديگري عدم انتشار اطلاعيه‌ي كنكور در اواخر سال 58، برخلاف معمول. گو اين‌كه معلوم بود پروژه‌ي تعطيلي دانشگاه‌ها، پس از استعفاي دولت موقت امكان پي‌گيري دارد. در اسفند سال 58، در دانشگاه ملي با هماهنگي ميان انجمن اسلامي و مديريت وقت دانشگاه، طرح ايجاد دانشكده‌ي اسلامي مطرح شد.در بهار سال 59 و در فضاي ناشي از التهابات تصرف سفارت آمريكا، هيجانات توده‌اي و نخبگان و گروه‌هايي كه از اين فضا بهره مي‌بردند، وزارت كشور بخشنامه‌اي دربا‌ره‌ي لزوم برچيدهشدن تشكيلات گروه‌هاي سياسي از دانشگاه صادركرد. وزير وقت علوم نيز در اظهارات خود، با فعاليت‌هاي موجود سياسي و پلوراليزم در دانشگاه" مخالفت‌كرد و در همين راستا، سميناري در تاريخ بيست‌وپنجم تا بيست‌وهفتم فروردين‌ماه در دانشكده‌ي الهيات دانشگاه تهران برگزار شد كه اگر مطبوعات آن دوره را مروركنيم، مي‌بينيم كه روزنامه‌ي جمهوري اسلامي مهم‌ترين روزنامه‌اي بود كه به‌طور جدي اين سمينار را تحت پوشش قرار داد و در اين زمينه اطلاع‌رساني و تبليغ كرد.آقاي هاشمي رفسنجاني كه در آن‌زمان عضو شوراي انقلاب بود، در روز سه‌شنبه بيست‌وششم فروردين‌ماه، به تبريز سفر‌كرد و در تالار اجتماعات دانشكده‌ي پزشكي دانشگاه تبريز به سخنراني پرداخت كه در همان جلسه نيز مخالفت‌ها و بحث‌هاي مختلفي نسبت به مباحث مطرح شده، صورت‌گرفت و مراسم به تشنج كشيده شد. در واكنش به اين تشنج، از فرداي آن‌روز انجمن‌هاي اسلامي و نهادهاي انقلابي تحت حمايت سپاه، ساختمان مركزي دانشگاه تبريز را به‌تصرف درآورده و خواستار پاك‌سازي دانشگاه به استناد پيام نوروزي رهبر انقلاب شدند. يكي از همان افراد نيز در همان‌روز به تهران آمد و در سمينار دانشكده‌ي الهيات شركت‌كرد و گزارشي از اتفاقات و خواسته‌ها و مطالبات آن گروه را مطرح‌كرد.از سوي ديگر، مخالفان نيز در نشريات مختلف خود، اين مسايل را با ديدگاه انتقادي خود تعريف و تفسير مي‌كردند. البته در اين‌جا بايد بگويم كه از همان‌زمان چه‌بسا بين كساني كه در فضاي انقلاب فرهنگي نقش داشتند نيز ديدگاه‌هاي مختلف و اختلاف نظرهايي وجود داشت. براي مثال مي‌توان به دكتر سروش اشاره‌كرد كه يكي از سخن‌رانان همان سمينار بود و بعدها نيز يكي از هفت عضو ستاد انقلاب فرهنگي شد.اين سمينار به‌لحاظ فكري مسأله‌ي انقلاب فرهنگي را هدايت و كنترل مي‌كرد و دكتر سروش نيز در آن سمينار درباره‌ي رسالت دانشجو و دانشگاه سخنراني‌كرد، هرچند همه مي‌دانند كه ديدگاه‌هاي دكتر سروش طي اين سال‌ها تحولاتي داشته است.در واقع ديدگاه‌هاي متفاوتي در اين طيف و در اين حركت وجود داشت ولي ابتكار عمل و سلطه‌ي نهايي بر جريان با ديدگاهي بود كه مي‌توان آن‌را به‌عنوان رويكرد اصول‌گرايانه‌ي خاصي معرفي‌كرد كه گاهي در برخي از تقسيم‌بندي‌ها به‌عنوان رويكرد بنيادگرايانه مطرح مي‌شود و اين حركت‌ها در دانشگاه‌هاي ديگر نيز ادامه يافت.به‌نظر مي‌رسد فكر اصلي انقلاب فرهنگي از سمينار دانشكده‌ي الهيات ريشه مي‌گيرد. چه تعداد از گردانندگان و شركت‌كنندگان سمينار در ستاد حاضر شده و در انقلاب فرهنگي فعال شدند؟آقاي سروش آن‌جا سخنراني مي‌كرد و بعدها هم عضو ستاد شد اما رييس دانشكده در آن‌زمان منتقد اين تفكر بود و طبعاً در ستاد هم فعاليتي نداشت. ‌ ‌در واقع آن سمينار از طرف حزب جمهوري اسلامي برگزار شده بود. البته تأكيد من بر اين است كه اين سمينار حلقه‌اي بود از مجموعه حلقه‌هاي مرتبط به‌هم كه به انقلاب فرهنگي منجر شد. علاوه بر اين به‌طوركلي نظر من اين نيست كه همه‌ي اين ماجراها با يك برنامه‌ريزي سياسي صورت گرفته بود. همان‌طور كه گفتم، زمينه‌هاي اجتماعي، گفتماني و فرهنگي كه به همان مسؤوليت مشترك ملي ختم مي‌شد، در كنار برنامه‌ريزي‌هايي كه در پشت قضيه وجود داشت، به بهره‌برداري از اين ماجرا انجاميد؛ البته گاهي پشت اين حلقه‌هاي مرتبط نيز نوعي شبكه‌هاي سياسي، گفتماني، فكري و نحله‌اي وجود داشت؛ مثلاً در درون سازمان‌هاي رسمي جمهوري اسلامي شوراي انقلاب، در سطح حزبي حزب جمهوري اسلامي، در سطح مطبوعات روزنامه‌ي جمهوري اسلامي، در سطح گروه‌ها و شبه‌NGOهايي كه در فضاي دولتي شكل‌گرفته بودند انجمن‌هاي اسلامي و در فضاي توده‌اي زمينه‌هاي فرهنگي و رفتاري كه به زيرورو‌كردن و انقلاب گرايش داشتند، همگي دست به‌دست هم دادند.نوعي تفكر ايدئولوژيك مفرط كه خواهان زيروروشدن اوضاع براساس چارچوب‌هاي ايدئولوژيك بود، بدون درنظرگرفتن هزينه‌ها در سطح كلان حضور داشت و حتي در ديدگاه‌هاي روشن‌فكران هم نفوذ كرده بود. چه‌بسا اگر داستان به‌گونه ديگري پيش مي‌رفت و به‌جاي گروهي كه بعد از انقلاب غلبه‌كردند، گروه ديگري مثل مجاهدين خلق يا چريك‌هاي فدايي مي‌توانستند اوضاع را در دست بگيرند، آن‌ها هم به‌نوع ديگري به‌همين شكل رفتار مي‌كردند؛ همان‌طور كه الگوي استاليني را در شوروي و الگوي انقلاب فرهنگي را در چين داشتيم. در واقع مي‌خواهم بگويم ما آزمون را بيش‌تر با گروه‌هاي اسلامي از اين نوع پس‌داديم اما چه‌بسا اگر اتفاقات ديگري مي‌افتاد، بيش‌تر مسؤوليت ملي آن‌زمان متوجه گروه‌هاي ديگري مي‌شد.من نمي‌گويم در آن سمينار همه‌چيز تنظيم شد اما آن سمينار يكي از حلقه‌هاي شبكه بود. برخي از اين فعاليت‌ها ناخودآگاه و تحت‌تأثير فضاي احساسي و هيجاني خاص آن دوره‌ي جامعه بود كه بر عقلانيت اجتماعي غلبه مي‌كرد.باز گرديم به شروع انقلاب فرهنگي! دانشگاه‌ها چه‌گونه تعطيل شد؟البته يكي ديگر از نقاط شروع انقلاب فرهنگي به يكي از نمازهاي جمعه در اواخر فروردين‌ماه مربوط مي‌شود كه حركت‌هاي پس از آن در سطح تظاهراتي براي پاك‌سازي و تصفيه‌ي دانشگاه از عوامل منحرف در چارچوب راهنمايي‌هاي كليدي صورت‌گرفته، پي‌گيري شد؛ تاجايي‌كه جريان‌هاي مشابهي در دانشگاه‌هاي شيراز، مشهد، بابلسر، سيستان و بلوچستان، گيلان و ... صورت‌گرفت. برخي از اين ماجراها نيز به دستگيري‌هاي گسترده‌اي منجر شد تا اين‌كه نهايتاً شوراي انقلاب در29 فروردين‌ماه سه‌روز مهلت داد تا از آن‌روز تا تاريخ 31 فروردين، گروه‌هاي سياسي فعاليت‌هاي خود را در دانشگاه‌هاي سراسر كشور برچينند و براساس اين بيانيه همچنين مقرر شد امتحانات حداكثر تا 14 خردادماه به پايان رسد و از 15 خرداد دانشگاه‌ها رسماً تعطيل شوند.سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي نيز طي بيانيه‌اي اعلام‌كرد كه ما از قبل خواستار اين حركت بوديم. جامعه‌ي مدرسين هم از اين جريان دفاع‌كرد. روزنامه‌ي جمهوري اسلامي مرتب جريانات را گزارش مي‌كرد. جامعه‌ي اسلامي دانشگاهيان نيز خود را طرفدار اين تصميم معرفي‌كرد. تاحدي‌كه پيشنهاد شوراي انقلاب فرهنگي نيز در همان‌دوره در گفت‌و‌گو‌هاي آقايان ديده مي‌شد. در مقابل اين‌عده، مديران دانشگاهي و هيأت علمي دانشگاه‌ها با اين حركت مشكل داشتند، همچنين گروه‌هاي مختلف و متفكران ديگري نيز در سطح جامعه، مخالفت خود را با اين نوع نحوه‌ي عمل و برخورد با آموزش عالي، دانشگاه و مسايل مربوط به علم، يادگيري و دانش اعلام‌كردند.در همين صف‌بندي‌ها، شاهد تشنج‌هايي در اطراف دانشگاه تهران بوديم، تاجايي‌كه گزارش‌هاي مختلف روزنامه‌ها از درگيري‌هاي روز دوم ارديبهشت‌ماه، خبر از 300 زخمي و 2 كشته، يا حتي 700 زخمي و 5 كشته دادند.واكنش خود دانشگاهيان چه بود؟در مقابل اين حركت‌ها، واكنش‌هاي بدنه‌ي دانشگاهي در شيراز و تهران نيز همچنان ديده مي‌شد. درواقع نهايت حرف آن‌ها اين بود كه اگر قرار است تحولي در دانشگاه صورت‌گيرد، اين خود دانشگاهيان هستند كه بايد براي برنامه‌ريزي، اجرا و تحقق آن فعاليت‌كنند و به اين نحو دخالت حداكثري دولت در آموزش عالي مورد انتقاد اين گروه‌ها بود. همان‌طور كه مي‌دانيد، از زمان رضاشاه كه آموزش عالي در كشور به‌وجود آمده همواره در درون دولت بوده است؛ وابستگي زياده از حد دانشگاه‌ها به بودجه‌ي دولتي، اين زمينه را به‌وجود آورده بود. گفتمان انقلابي با روايت اسلامي و آن‌هم با تعبير خاص اصول‌گرايانه، نيز اين امر را تقويت مي‌كرد. ‌ ‌ضمن اين‌كه اختلاف ديدگاه‌هاي صنفي از درون دانشگاه با اين مسأله وجود داشت، برخي متفكران علمي هم بودند كه اين مسأله را از همان زمان نقد مي‌كردند؛ به‌عنوان مثال يكي از اين افراد آقاي محمد مجتهد شبستري بود كه خود ملبس به لباس روحاني بود و هست اما به‌دليل طرز فكر نوانديشانه‌ا‌ي كه از ابتدا داشت و ويژگي‌هاي فردي و رفتاري خاص خود، هرگز در مقياس مركزيت قدرت نينديشيده بود و در اسناد انقلاب فرهنگي ديده مي‌شود كه ايشان شايد يكي از معدود افرادي بود كه به‌صراحت در اين‌باره اعلام‌كرد كه اساساً اين روش‌ها ناقض معناي فرهنگ است؛ چراكه فرهنگ جنبه‌ي نرم‌افزاري داشته و به نگرش‌ها و رفتارهاي افراد مربوط مي‌شود و اساساً با روش‌هاي فيزيكي و سياسي قابل پي‌گيري نيست.شوراي مديريت دانشگاه تهران نيز اعتراض خود را به وزارتخانه ارسال‌كرد و در واكنش به ‌عمل اين شورا، آقاي هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه گفتند كه در ديداري كه با رهبري داشته‌اند، اعلام شده بود كه حتي اگر شوراي مديريت دانشگاه تهران استعفا هم نمي‌داد، بايستي كنار مي‌رفت.در ادامه‌ي فعاليت‌ها، سمينار سه‌روزه‌اي در قم در پايان ارديبهشت‌ماه تحت‌عنوان " فيضيه، دانشگاه و انقلاب فرهنگي" برگزار شد و دانشگاه‌هاي كشور رسماً از پانزدهم خرداد‌ماه تعطيل شدند و فرمان رهبري براي تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي نيز صادر شد. همان‌طور كه مي‌دانيد اين ستاد چهارسال و نيم دوام داشت و در سال 1363 به شوراي انقلاب فرهنگي تبديل شد.در شرايطي كه (به‌نقل قول از كساني كه سفارت آمريكا را اشغال‌كردند) مي‌شنويم كه توده‌ها و همه‌ي مردم از اين حركات حمايت مي‌كردند، مي‌توانيم بگوييم در آن‌مورد بحث كاملاً توده‌اي بوده است؛ ولي در مورد انقلاب فرهنگي موضوع كاملاً توده‌اي نبود بلكه نخبگان هم به ماجرا وارد شدند و گرچه پيش از تشكيل ستاد مي‌شد نام آن‌را فرآيندي توده‌اي گذاشت اما كم‌كم اين نخبگان بودند كه آن‌را به‌پيش بردند. نخبگان ما در آن‌زمان چه تفكري داشتند؟ آيا آن‌ها هم تحت‌تأثير توده‌ها قرار مي‌گرفتند يا بالعكس از روند اين حركت استفاده‌كردند؟به‌نظر‌من، باز هم مي‌توان گفت تعامل مشتركي برقرار بود، درواقع نخبگان در سطح خود و توده‌ها نيز در سطح خود با ديدگاه‌ها و الگوهاي رفتاري و طرز تفكرشان به‌سمت اين‌نوع حركات سوق پيدا مي‌كردند. ميان نخبگان هم اختلاف نظرهايي بود كه من به آن‌ها خواهم پرداخت.به‌نظر مي‌رسد اتفاقي كه در اين مقطع در دانشگاه‌ها افتاد، يعني جريان تخليه‌ي دانشگاه از گروه‌هاي سياسي، بيش از آن‌كه ايدئولوژيك باشد، سياسي بود و با اين هدف كه قدرت نفوذ گروه‌هاي ديگر محدود شود، شكل‌گرفته بود؛ ولي بعد از تشكيل ستاد به اين‌سو، داستان كاملاً فرق‌كرد و بحث بيش‌تر ايدئولوژيك شد؛ يعني ما دوره‌اي تعطيلي دانشگاه‌ها را به‌خاطر پاك‌سازي داشتيم ولي بعد از تشكيل ستاد، داستان به‌كلي تغيير كرد. آيا به‌نظر شما اين‌هم قسمتي از همان روند عمومي انقلاب بود يا اين‌كه اين انقلاب نياز داشت كه دانشگاهيان را تغذيه‌ي ايدئولوژيك كند و در همين راستا گام برداشت؟شما به نكته‌ي مهمي اشاره‌كرديد و اگر بخواهيد من ديدگاهم را به‌طور مشخص بگويم، بايد تأكيد‌كنم كه نه! ستاد، بعد از انقلاب با همه‌ي مشكلاتي كه در ساختار و سرشت انقلاب فرهنگي و حتي در طرز ‌فكر فراتر از آن در جامعه وجود داشت، مي‌توانست به‌كلي به طريق ديگري عمل‌كند. اين به‌نظر‌من اقتضاي انقلاب نبود و حتي اقتضاي انقلاب فرهنگي هم نبود. يعني اين امكان وجود داشت كه يك انقلاب فرهنگي با انعطاف و قابليت‌هاي بيش‌تري در همان‌زمان در ايران به آزمون گذاشته شود.از همان‌زمان يك نوع قرائت و روايت خاص تندروانه، مفرط، انحصارطلبانه، مشاركت‌گريز، غير‌دموكراتيك و غير‌آكادميك بر فضا سلطه پيدا كرد. اين ديدگاه، حتي در فضاي ياران وفادار به رهبري هم وجود داشت و برخي ديدگاه‌هاي معتدل را به حاشيه سوق مي‌داد و حذف مي‌كرد. اين ديدگاه گرچه فراتر از ستاد بود اما بر آن‌جا هم سايه افكنده و به‌وسيله‌ي آن، كارهاي خود را دنبال مي‌كرد؛ يعني اين نبود كه همه‌ي مسؤوليت بر دوش هفت نفر عضو ستاد باشد، جريان مسأله‌اي فراستادي بود كه ستاد وظيفه‌ي عملياتي‌كردن آن‌را به‌عهده داشت. چه‌بسا در درون ستاد انقلاب فرهنگي هم افرادي بودند كه گرايشات معتدلي داشتند اما نوعاً عملكرد آنان در جهت گفتمان مسلط دنبال مي‌شد. رييس سازمان سنجش وقت از همان‌زمان ضرورت درنظرگرفتن سهميه براي افراد خاص را مطرح‌كرد. طرح فرستادن دانشجو براي كار در روستاها و جهاد سازندگي نيز از همان زمان آغاز شد.در بدنه‌ي دانشگاه آن‌زمان هم ظرفيت‌هاي قوي و خوبي وجود داشت كه به‌دقت بسياري از اين نظرات را مورد انتقاد قرار مي‌دادند. مثلاً مي‌گفتند اگر قرار است دانشجويي به روستا برود و آن‌جا كاركند، بايد شرايطي را فراهم‌كرد كه او خود به‌صورت پويا، با ميل دروني و آزادي آكادميك و علمي در اين زمينه تصميم بگيرد و آن‌گاه برنامه‌ريزي‌ها هم درون دانشگاه انجام شود. نه اين‌كه نهادي از بيرون از دانشگاه با ديدگاه‌هاي سياسي و ايدئولوژيك خاصي براي دانشگاه و دانشجو تصميم بگيرد.حتي در بين كساني كه معتقد به انقلاب فرهنگي بودند نيز عده‌اي با اين نوع كنترل و عملكرد ناشي از ديدگاه‌هاي ايدئولوژيك ديني مخالفت داشتند، البته عده‌اي هم كه به‌طور اساسي با انقلاب فرهنگي مخالف بودند و اعتقاد داشتند كه نوعي حركت‌هاي تدريجي، با كنترل همه‌ي گروه‌ها و ذي‌نفعان اجتماعي و با بررسي‌هاي مداوم عملكرد و امكان بازگشت در هر لحظه، بايد صورت بگيرد&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-114754570417677822?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.nashrieh-nameh.com/article.php?articleID=784' title='به‌نام فرهنگ، به‌كام سياست'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/114754570417677822/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=114754570417677822' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114754570417677822'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114754570417677822'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/05/blog-post_13.html' title='به‌نام فرهنگ، به‌كام سياست'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-114737210296395412</id><published>2006-05-11T11:25:00.000-07:00</published><updated>2006-05-11T11:28:22.980-07:00</updated><title type='text'>سندرقيت / فرهاد قربان‌زاده</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۵&lt;br /&gt;خلاصه:&lt;br /&gt;انجمن اسلامي دانشگاه تهران، اخيراً مي کوشد يکي يکي انجمن هاي مستقل دانشکده هاي دانشگاه تهران را معلق و به جاي آنها افرادي را بفرموده جايگزين نمايد. آخرين اقدام انجمن تهران برگزاري انتخاباتي غيرقانوني با حضور تنها 14 نفر از دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي به صورت مخفيانه و در مکاني خارج از دانشکده و معرفي 7 نفر به عنوان اعضاي منصوب شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشکده علوم اجتماعي است.&lt;br /&gt;---&gt;&lt;br /&gt;انجمن اسلامي دانشگاه تهران، اخيراً مي کوشد يکي يکي انجمن هاي مستقل دانشکده هاي دانشگاه تهران را معلق و به جاي آنها افرادي را بفرموده جايگزين نمايد. آخرين اقدام انجمن تهران برگزاري انتخاباتي غيرقانوني با حضور تنها 14 نفر از دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي به صورت مخفيانه و در مکاني خارج از دانشکده و معرفي 7 نفر به عنوان اعضاي منصوب شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشکده علوم اجتماعي است. اين شوراي نوظهور روز يکشنبه 10 ارديبهشت 85 بيانيه اي به نام "انجمن اسلامي دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي" منتشر کرده است. جالب اينجاست که به جاي مهر انجمن اسلامي، مهر روابط عمومي دانشکده در پاي اين بيانيه مشاهده مي شود. آفتاب آمد دليل آفتاب. اثبات دولت ساخته بودن يک شوراي مرکزي غير قانوني دليل از اين روشن تر نمي خواهد.&lt;br /&gt;به صورت ضرب المثل شنيده ايم که در ساليان گذشته و همزمان با انقلاب سفيد شاه يکي از زنان نماينده مجلس وقتی نطقی را که برايش نوشته بودند می خواند گفت که انقلاب شاهانه سِنْدِ رقيت[انگار يک کلمه فرنگی سرهم] زن ايراني را باطل کرد. منظور سركار خانم اين بود كه: فرامين شاه سَنَد رقيت[ نشانه بندگی] زن ايراني را از ميان برد. حال حکايت بيانيه دوستان است. در بيانيه شان نوشته اند: "اين شورا به شدت بر حفظ سيانت و آبرو انجمن اسلامي دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تاکيد دارد."&lt;br /&gt;احتمالاً دوستان درصدد حفظ صيانت انجمن مي باشند. اما جاي سئوال است که: چگونه فردي که هنوز املاي واژه صيانت را درست نمي داند، مي خواهد از صيانت انجمن اسلامي دفاع کند. البته اين تنها غلط اين بيانيه نيست. دوستان نوشته اند: "اين شورا هر چه سريع تر به دنبال برگذاري انتخابات با حضور فراگير اعضاي شوراي عمومي دانشکده است."&lt;br /&gt;کسي که هنوز نمي داند "برگزاري انتخابات" را با "ذ" مي نويسند يا "ز"، چطور مي خواهد اقدام به برگزاري انتخابات نمايد؟ البته اين غلط اخير را در جاهاي ديگر هم تکرار کرده اند.&lt;br /&gt;از فعالين دانشجويي سالهاي قبل شنيده ايم در رژيم طاغوت در اوج نزاع ميان دانشجويان مذهبي و غير مذهبي، مسلمان و مارکسيست قرارداد نانوشته اي بود که کسي طرح دعوا را به نزد دولت وقت نبرد. پس از انقلاب هم انجمن اسلامي دانشگاه تهران هيچگاه به اين فلاکت نيفتاده بود که با اهرم و ابزار دولت اختلافات موجود حل شود. ننگ اين بدعت تا ابد در کارنامه دوستان خواهد ماند که چون به پشتوانه منطق نتوانستند کارشان را پيش ببرند، علم حذف با اهرم زور حاکميت بلند کردند. اين اعترافي است که اتفاقاً در بيانيه دوستان نيز آمده است. نوشته‌اند: "هيأت منصفه دانشگاه تهران نيز بعد از استماع اعتراضات اعضاي انجمن اسلامي معلق شده، تعليق اين انجمن را به دانشکده علوم اجتماعي در همان زمان ابلاغ کرد."اي کاش دوستان مي نوشتند چنين جلسه اي در کجا و در چه تاريخي بوده است. خوشبختانه مجازات "نشر اکاذيب" تنها مشمول حال عده اي خاص است. وگرنه براي سايرين دروغ گفتن ماليات ندارد!&lt;br /&gt;طنز آميزترين قسمت بيانيه هم آنجايي است که گفته اند : اجازه نخواهند داد که "عده اي وابسته به نهادها و سازمان هاي بيرون از دانشگاه کيان انجمن اسلامي و دانشگاه را به حراج بگذارد" ]بگذارند[.&lt;br /&gt;تعجب نکنيد دوستان علاوه بر املا در انشا نيز وضع مناسبي ندارند. هنوز اين اصل ساده نگارش را فرا نگرفته اند که فعل و فاعل بايد از نظر جمع و مفرد با يکديگر منطبق باشند.&lt;br /&gt;عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-114737210296395412?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://r0ozonline.com/02article/015541.shtml' title='سندرقيت / فرهاد قربان‌زاده'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/114737210296395412/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=114737210296395412' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114737210296395412'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114737210296395412'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/05/blog-post_11.html' title='سندرقيت / فرهاد قربان‌زاده'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-114649778816333975</id><published>2006-05-01T08:34:00.000-07:00</published><updated>2006-05-01T08:36:28.183-07:00</updated><title type='text'>انجمن به مثابه اعتراضي پيشروانه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شنبه، 9 اردیبهشت 1385ميثم قهوه چيان -&lt;br /&gt;مقدمه اول: ايران ِامروز در بند استبدا ديني است. مشكلات فراواني فرد ايراني را به سرنوشتي عمومي كه حاكي از بدبختي و سيه روزي است پيوند مي زند. بازاركار در دستان دولت است، و دولت ابزار حكومتي غير مردمي و مستبد. 100 سال پس از مشروطه، متحقق به سال 1285 ما هنوز به كنار زدن قدرت مطلقه موفق نشده ايم. قدرت مطلقه در ايران در نبود طبقات مستقل از حكومت توانستنه است همه ي زمينه هاي سياسي ، اجتماعي و فرهنگي را اشغال كند. نه فرد و نه جامعه در ايران به اندازه ي حكومتي بي قانون و مطلقه مسئول سيه روزي تاريخي ايراني نيست. خواست مشروطه، تغيير ِ نهاد قدرت بي قانون مطلقه بود. فرد ايراني در گسست با ديگري در پيگيري مطالبات، تنها به اظهار نظر فردي مي پردازد. فرد ايراني به انزواي زندگي شخصي در مي غلطد و در اين انزوا، حضور قدرت مطلقه را ناخود آگاه پر رنگ تر مي كند. استقلال از نهاد دولت تنها در تشكيلاتي مي تواند محقق شود كه امكان حضور مستقل از حكومت ِ فرد را فراهم مي آورد.&lt;br /&gt;تشكيلات به فرد هويت تشكيلاتي مي دهد. هويتي كه فرد خود را با ديگران ِ تشكيلاتي، لحاظ كرده و هدف را در عملي مي بيند كه جهت گيري و يك صدايي تشكيلاتي دارد. تشكيلات فرد ار به بازشناسايي خود ياري مي دهد تا او از انزواي فردي به در آمده در مقابل قدرت مطلق تشخص ياد. هدف از عضويت در تشكيلات مدني سنگيني جامعه در برابر قدرت موجود است. با تشكيلاتي شدن فرد، سلطه ي همه جانبه ي قدرت مطلقه براي امكان نفوذ بر فرد مي بايست بتواند تشكيلات را بشكند، و اين مستلزم رو در رويي با اراده هاي تشكيلاتي است كه همديگر را پوشش مي دهند. مقدمه ي دوم :&lt;br /&gt;پس از انقلاب اسلامي نيروهاي پيرو خط امام، آرام آرام استبداد ديني را تقويت نمودند، در نبود احزاب قدرتمند هر ديگري حذف گرديد و تنها گفتمان غالب گفتمان دوستان، مريدان و پيروان آيت ا... خميني بود. اين، جناح دوستان ِ مريد امام، موسوم به پيروان خط امام بود كه در برابر دوستان مستقل ترِ وي حمايت مي شد. با وفات آيت ا.. خميني چرخه ي استبداد ديگرگونه گرديد. رهبر جديد ياران و مريدان خود را بر مي تابيد كه قبل از او مورد بي توجهي قرار گرفته بودند. دوم خرداد حاصل قدرت گيري نيروهاي حامي جمهوري اسلامي و منتقد رهبري ( مريدان رهبر سابق) بود. اصلاحطلبان منتقد اصول غير دموكراتيك جمهوري اسلامي نبودند بلكه خواستار اجراي اصول دموكراتيكي بودند كه به خيال ايشان فراموش شده مانده بود. آنان آمده بودند تا با شعار قانونگرايي به قانون اساسي فراموش شده باز گردند. اما رفته رفته بي فايدگي اصلاحطلبان بروز يافت. با شكست فضاحت بار اصلاح طلبان معلوم گرديد كه اصول دموكراتيك قانون اساسي فراموش نشده اند بلكه توسط اصول غير دموكراتيك له شده اند و ديگر امكان اجرائي شدن ندارند. در فقدان همسازي اصول دموكراتيك و غير دموكراتيك اين اصول غيردموكراتيك و قدسي بود كه از متن قانون اساسي مشروعيت مي يافتند. در فقدان تشكيلات و در حضور همه جانبه ي استبداد تنها نتيجه از دست دادن آزادي و عدالت در همه‌ي حوزه ها بود و اين ادامه پيوند ايراني با بخت سياه خويش در سايه ي استبداد ديني تاريخي ايران بود. متن زير بازشناسي انجمن هاي اسلامي دانشجويان در حال ِ سياسي ايران است . آن هم طيفي از از ايشان كه به سكولاريسم قائل بوده و از سوي همه ي فعالان سياسي واقع در پارادايم سياسي جمهوري اسلامي طرد مي شوند.&lt;br /&gt;1- انجمن اسلامي دانشجويان ؛ اعتراض اساسي به جمهوري اسلامي: پس از 23 سال از انقلاب اسلامي و عيان شدن آخر كوچه ي بن بست قانون اساسي در رسيدن به دموكراسي، آزادي و عدالت و در پي عقب نشيني اصلاح طلبان در پيگيري مجدانه حركت هاي اصيل مردمي و دانشجويي، انجمن هاي اسلامي دانشجويان يا اكثريت آنها در اعتراض اساسي به جمهوري اسلامي برخاستند. اين اعتراض استقلال انجمن اسلامي از استبداد اسلامي بود. با جدايي از ديد دگم جمهوري اسلامي كه مي خواست در كليه حوزه ي عمومي بسط يابد، انجمن هاي دانشجويي مي توانست ديد دگم ساليان پيش را كنار نهاده و به صورت طيفي گسترده در قالب خويش در آيد طيفي كه مخالفان استبداد ديني را در خود جاي داده باشد. با اعتراض به جمهوري اسلامي دانشگاه شكل و شمايل برون نظام به خود گرفت. دانشجويان مناسبات قدرت درون حاكميت را نه تنها منتج نمي دانستند بلكه بازتوليد استبداد سياسي اش مي خواندند. اعتراض به جمهوري اسلامي به نوعي هويت سازي جديد انجمن ها گرديد. انجمن در برابر جمهوري اسلامي ايستاد. 2 -انجمن اسلامي دانشجويان : حمايت از بودن غير رسمي: با سيطره ي جمهوري اسلامي به همه ي حوزه هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي ، بودن آغشته به جمهوري اسلامي گرديده بود. تفريح، پوشش، فرهنگ، و... همه ي اعراض بودن مهر جمهوري اسلامي را به خود داشت. بودن غير رسمي مجازات داشت پس از باز شدن فضاي اجتماعي و فرهنگي در دوم خرداد76 هنوز هم بودن غير رسمي توسط هيچ گروه دوم خردادي به رسميت شناخته نشده بود. بودن غير رسمي با جدايي انجمن ها از حمايت همه جانبه و دفاعي از ذات جمهوري اسلامي، مورد حمايت قرار گرفت. دانشجويي كه زندگي غير رسمي را برگزيده بود در فقدان امنيت حكومتي توسط انجمن اسلامي هم پوشاني مي شد. انجمن اسلامي سنگري شد براي هويت مستقل در مقابل هويت مورد ادعاي جمهوري اسلامي در دانشگاه. اعراض غير رسمي بودن، در واقع تاكيد مضاعف بر آزادي بود. 3- انجمن اسلامي دانشجويان ؛ ادامه ي منطقي دوم خرداد انجمن با عبور و گذار از التزام نظري و اعتقادي به اصول غير دموكراتيك قانون اساسي، اصلاح طلبان درون نظام را به چالش طلبيد. انجمن با گسست ارگانيك خود از نظام به سمت و سوي استقلال پيش رفت و اين راه مصادف با بيگانگي اش با اصلاح طلبان بود. 8 سال صرف نيرو و سركوب شدگي و روي گرداني مردم از اصلاحات كند و بي فايده به خاطر اشتباهات فاحش سياسي ايشان در سايه ي دلدادگي به جمهوري اسلامي بود؛ انجمن كه رسما از سال 80 مشكل اساسي يعني قانون اساسي را بازشناسي كرده بود ، به مرحله بعدي و پيشرفته ي اصلاح طلبي درون نظام سوق داد.&lt;br /&gt;اصلاح طلبان درون نظام مي خواستند با تكيه بر راديكاليسم نظري در انتخابات رياست جمهوري در قالب جمهوري اسلامي كه قالبي ضد دموكراتيك داشت از رسيدن به اين مرحله سر باز بزنند. ادامه بقاي احزاب درون نظام تنها به اجتناب ايشان در گرفتن اين نتتيجه ي منطقي است كه جمهوري اسلامي را نمي توان به گونه اي اصلاح كرد كه نتيجه ي كاركرد آن آزادي و عدالت در قالب دموكرايسي و حقوق بشر باشد. 4 -انجمن اسلامي آخرين سنگر دانشگاه در برابر استبداد ديني گسست انجمن از پارادايم جمهوري اسلامي حاكميت را بر آن داشت تا در ادامه ي يكپارچه سازي حاكميت و جامعه دانشگاه ها را هم يكپارچه سازد. با يكپارچه سازي ، حكومت سعي دارد كليه امكاتن هاي بالقوه ي جايگزيني استبدا ديني را سركوب و حذف نمايد.آزادي هاي آكادميك و روح مدرن دانشگاه مانع از يكپارچگي محيط دانشگاه مي باشد. نقد بي مهار حكومت و قانون اساسي توسط انجمن ها وزن آن را در دانشگاه افزايش مي دهد با پيوستن دانشجويان به عضويت آن وشركت در انتخابات انجمن هاي اسلامي حاكميت جايگاه خود را در سلطه بر دانشگاه از دست مي دهد.&lt;br /&gt;حكومت نسبت به انجمن هراسناك است چرا كه با نا فرماني انجمن از پارادايم يكسان ساز جمهوري اسلامي كليت آن به چالش كشيده مي شود. انجمن ها يك تضاد واقعي با جمهوري اسلامي ايجاد كرده اند. اين تضاد ادامه ي خواست تاريخي آزادي و عدالت مردم ايران است كه در بعد دانشگاهي صورتي تشكيلاتي به خود گرفته است. صف آرايي بسيج دانشجويي ( كه در حملات لباس شخصي ها به دانشگاه، به شهادت خبرگزاري ها ايشان را ياري دهنده است) در مقابل انجمن ، برخورد كميته هاي انضباطي ، دادگاهها و نهادهاي امنيتي انتظامي، سلب حق ادامه ي تحصيل براي دانشجويان انجمني يا معلق به تعهد نامه كردن آن، بي اعتنايي رؤساي دانشگاه به انجمن ها نشان دهنده ي خواست همه جانبه ي حاكميت در جهت سركوب انجمن هاست. وقايع عيني دال بر سركوب، به نوعي اصالت ايده ي ضد استبدادي انجمن ها را در مقابل استبداد ديني نشان مي دهد. در فقدان تشكل هاي مستقل دانشجويي انجمن با صورتبندي جديد خود كه شكل طيفي پيدا كرده است آخرين سنگر دانشجويي موجود مي نمايد. تعبير خوبي كه آقاي سعيد حبيبي از آن به دست داد طيفي بودن آن را خوب بيان مي كند . تعبير دفتر تحكيم وحدت به دفتر تحكيم كثرت. 5- انجمن ها و بازگشت به جامعه با طرح شعار بازگشت به جامعه از سوي انجمن ها ؛ اصلاح طلبان اين شعار را به سخره گرفتند در حالي كه عدم پيگيري و تقويت اعتراض هاي صنفي معلمان كارگران پرستاران و ... در دوران اصلاح طلبان به اندازه ي كافي ايشان را از جامعه دور كرده بود كه تفاهم مردم با اصلاح طلابان را مستلزم آلزايمر مردمي مي كرد. جدايي انجمن ها از بالن پوچ و فرارونده ي اصلاح طلبان، از زمين مردم به آسمان ولايت مستلزم سقوط آزاد انجمن ها بود ؛ بازشناسي بازگشت به جامعه بازگشت به مردم و نيازهاي اصيل ايشان و تقويت اعتراض هاي مردمي بود كه در قالب اقوام، زنان، كارگري و ... صورتبندي مي شد. شركت دانشجويان در اعتراضات مدني بيرون از دانشگاه تجلي بازگشت به مردم بود. مؤخره: الف: تأكيد بر انجمن هاي اسلامي دانشجويان در اين متن و بازشناسي آن در نكات فوق به هيچ وجه انحصار تشكيلات دانشجويي در اين قالب نيست. بلكه كوشش بر آن است تا نشان داده شود كه اقدامات صورت پذيرفته در انجمن ها يك حركت رو به جلو است.منافاتي ندارد تا هويت هايي كه در موازات انجمن هاي اسلامي كه وجود دارند و به وجود خواهند آمد اصالت داشته باشند و با حضوري ديگر اشكالات وارد بر انجمن اسلامي را مرتفع سازند. ب: در كنار نشستن و در رؤياي حقيقت محض بودن فارغ از عمل ادامه ي حيات حيواني و فارغ از درد بودن و حقيقت است. حقيقت پيوندي نزديك با عمل و عينيت دارد. اگر حقيقت واقعي نيست مي بايست واقعي شود. به دنبال حقيقت بودن از به دنبال عيني كردن آن جدايي ندارد.&lt;br /&gt;نگارنده بر آن است بودن انساني مستلزم حيات جمعي و كارهاي گروهي است. در شرايط استبدادي ضرورت كار تشكيلاتي صد چندان مي شود. با توجه به ماهيت استبداد ديني حاكم و با توجه به ضرورت كار تشكيلاتي ؛ انجمن تجسمي است عيني از تشكيلاتي مبارز و مخالف با استبداد ديني مي باشد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-114649778816333975?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.advarnews.com/article/1650.aspx' title='انجمن به مثابه اعتراضي پيشروانه'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/114649778816333975/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=114649778816333975' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114649778816333975'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114649778816333975'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/05/blog-post.html' title='انجمن به مثابه اعتراضي پيشروانه'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-114556837408919717</id><published>2006-04-20T14:21:00.000-07:00</published><updated>2006-04-20T14:26:14.106-07:00</updated><title type='text'>آرمان هاي دانشجويان تغيير کرده است -بابک مهديزاده</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;جنبش دانشجويي در گفت و گو با دبير تحکيم وحدت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; فروردین ۱۳۸۵&lt;br /&gt;خلاصه:&lt;br /&gt;محمد هاشمي دبيرتشکيلات دفتر تحکيم وحدت، به عنوان بزرگترين تشکل دانشجويي معتقد است انجمن هاي اسلامي راه را شناخته اند و در دوران گذار، درپي شناخت دغدغه هاي نسل جديد دانشجو هستند. به گفته او در مصاحبه با روز: نتيجه اش تا يکي دو سال آينده مشخص خواهد شد.&lt;br /&gt;--&gt;&lt;br /&gt;محمد هاشمي دبيرتشکيلات دفتر تحکيم وحدت، به عنوان بزرگترين تشکل دانشجويي معتقد است انجمن هاي اسلامي راه را شناخته اند و در دوران گذار، درپي شناخت دغدغه هاي نسل جديد دانشجو هستند. به گفته او در مصاحبه با روز: نتيجه اش تا يکي دو سال آينده مشخص خواهد شد.&lt;br /&gt;انجمن اسلامي دانشجويان در رخوت به سر مي برد و فقط به دادن چند بيانيه و اطلاعيه بسنده مي کند. چرا؟دليل اولش اين است که يک روند اصلاحي از 76 شروع مي شود که در سال 82 به بن بست مي رسد.حالا طبيعي است که پيدا کردن يک روش و راه جديد براي رسيدن جامعه به يک راهبرد جديد طول بکشد. در اين دوران گذار خواه ناخواه همه دچار رخوت مي شوند. اين طبيعت جامعه است و خواه ناخواه به جامعه کشيده مي شود. دليل ديگر مربوط به عوض شدن نسل دانشجو است. آرمان ها و شعارهاي نسل جديد دانشجو که وارد دانشگاه مي شود کاملا با نسل سابق فرق مي کند. اين آرمان ها خيلي جزيي تر و دم دستي تر شده است، که اين البته منفي نيست. نسل جديد خيلي خردتر نگاه مي کند و دوست دارد سريع تر به خواسته هايش دست پيدا کند. ديگر اهداف و آرمان هايش، آزادي و حقوق بشر نيست. نسل جديد دنبال آزادي پوشش و اشتغال و امنيت است. اين عوض شدن شعارها و پيدا کردن ادبيات جديد در نسل جوان دانشجو کمي زمان مي برد. به اينها اضافه کنيد فشارهاي جديدي را که مديران دانشگاه به دانشجويان وارد مي کنند. محدوديت هايي که براي برگزاري برنامه هاي داخلي شان به وجود مي آورند. مجموع اينها باعث مي شود که فعاليت عيني انجمن ها محدود به بيانيه ها و اطلاعيه ها شود.&lt;br /&gt;پس اگر آرمان دانشجويان تغيير يافته، چرا تشکل دانشجويي به سمت دغدغه هاي دانشجويان در مورد نحوه پوشش يا اشتغال حرکت نمي کند،و در مقابل موانعي که در اين حوزه ها است اعتراض نمي کند؟من معتقدم تا انجمن ها بخواهند شعارهاي جديد را پيدا کنند زمان مي برد. الان دوران گذار است. بعد هم اينگونه نيست که انجمن ها هيچ کاري نکنند. شما نمونه اش را در دانشگاه رجايي در روزهاي اخير داريد مي بينيد. دانشجويان در اين دانشگاه در تحصن هستند و اين انجمن اسلامي است که دارد اين برنامه را پيگيري مي کند. شوراي صنفي و ساير تشکل ها هم عملا پاي خود را کنار کشيده اند. اين نشان مي دهد که انجمن ها به دنبال خواسته هاي نسل جديد دانشجو هم هستند. اينگونه نيست که انجمن ها کاملا در رخوت باشند. منتهي خيلي عينيت ندارد. يعني آن تصوري که ما از انجمن ها در 3 ، 4 سال گذشته داشتيم کاملا به هم ريخته است.&lt;br /&gt;چرا اعتراضات انجمن اسلامي عينيت نمي يابد؟ببنيد عينيت مي يابد، اما تصور ما از انجمن ها چيز ديگري است. ما اعتراض داريم که چرا انجمن ها تحصن هاي چندهزار نفره برگزار نمي کنند. در صورتي که اينگونه نيست. اينگونه نيست که انجمن ها هيچ کاري نکنند. آنها مطابق تصوري که در ذهن ما شکل گرفته، فعاليت نمي کنند.&lt;br /&gt;خب اين انتظار زيادي نيست که يک جنبش دانشجويي در صورت وقوع حادثه اي، اينقدر پايگاه داشته باشد که بتواند يک تحصن چند هزار نفري را ساماندهي کند.درمورد مسايل سياسي نمي کند، منتهي در ارتباط با مسايل صنفي دارد تحصن ها را برگزار مي کند. نمونه دانشگاه رجايي، نمونه بسيار خوبي است. از اين اتفاقات در دانشگاه هاي ديگر هم پيش خواهد آمد، منتهي چون خبرگزاري هاي ما نسبت به مسايل سياسي حساسيت نشان مي دهند خواه ناخواه اعتراضات صنفي دانشجويان چندان تحت پوشش قرار نمي گيرد.&lt;br /&gt;اتفاقا عده اي معتقدند رسانه هاي ما اکنون بعد از ماجراي پرونده هسته اي به مسايل اجتماعي حساسيت بيشتري نشان مي دهند؛ چون خبري در عالم سياسي نيست.اگر اين اتفاقي که در دانشگاه رجايي افتاد يک اتفاق سياسي بود رسانه ها چگونه آن را پوشش مي دادند؟ اين براي من جاي سئوال دارد. من اين انتقاد را به رسانه ها دارم که در پي پوشش اخبار تحصن هاي صنفي دانشجويان نيستند.&lt;br /&gt;اعتراضي که در دانشگاه شريف انجام شد نيز يک اعتراض صنفي بود که همه رسانه ها هم آنرا پوشش دادند.اگر تحصن دانشگاه رجايي به دانشگاه هاي ديگر مي رسيد و شاهد تحصن هاي سراسري بوديم آيا رسانه ها بازهم آنرا پوشش نمي دادند؟اين ويژگي برنامه هاي صنفي است. چون برنامه هاي صنفي جمع محدودي را شامل مي شود و شما نمي توانيد انتظار داشته باشيد که به دانشگاه هاي ديگر هم کشيده شود. امروز اتفاقي که براي دانشگاه شهيد رجايي مي افتد محدود به بچه هاي آنجا است. نمي توانيد انتظار داشته باشيد که دانشگاه هاي ديگر در اعتراض به برخوردي که مربوط به يک دانشگاه است تحصن برپا کنند. اما در مسايل سياسي اينگونه نيست. مسايل سياسي دغدغه مشترک تمامي دانشجويان بود.&lt;br /&gt;ترديد نيست که مسايل اجتماعي بايد دغدغه همه دانشجويان باشد، اما تاکنون اعتراضي نسبت به اين محدوديت هاي اجتماعي رااز سوي انجمن ها شاهد نبوده ايم.من چنين اعتقادي ندارم. مسايل صنفي کاملا به دانشجويان همان دانشگاه محدود است. به همه دانشگاه ها عموميت ندارد.&lt;br /&gt;مسايل عمومي تر چه؟ به عنوان مثال طرح جديد خدمت سربازي که از اين به بعد دانشجويان بعد از يک مدت مقرر بايد به سربازي بروند، چه درسشان را تمام کرده باشند چه نه. يا وضعيت اشتغال. اينها که ديگر عموميت دارند.اين مشکلات، مشکلات اجتماعي است، صنفي نيست . مقاومت در برابر مشکلات اجتماعي بسيار آرام است و در لايه هاي پايين جامعه شکل مي گيرد و کاملا زمان بر است. مقابله با نوع پوشش را نگاه کنيد؛ در سه چهار سال گذشته مقاومتي که شکل گرفته کاملا مشهود است. اما مقاومت بسيار آرامي بوده و در سطح لايه هاي اجتماعي شکل گرفته. اينگونه نيست که به خاطر پوشش اجباري تحصني شکل بدهيد مگر اينکه يک ضربه اي وارد شود. آن موقع بايد تبديل به يک مشکل صنفي شود تا باعث شود تجمع صنفي هم برگزار شود. ولي تا زماني که يک مشکل اجتماعي است نمي توانيد انتظار داشته باشيد که تحصني برگزار شود.&lt;br /&gt;درمورد طرح خدمت سربازي چه؟به نظر من مشکل سربازي، مشکل بزرگ جوانان نيست. يک چيزي است که کاملا پذيرفته شده است، اگرچه احساس نارضايتي مي کنند. اين موضوع تا زماني که به دغدغه و مشکل تبديل نشود نمي شود به آن اعتراض کرد. آنچه که انجمن ها مي توانند انجام دهند اين است که با بزرگ کردن اين، اين موضوع را تبديل به يک دغدغه براي دانشجويان کنند و بعد در ادامه بيايند مثلا تجمعات و تحصن هايي را ساماندهي کنند.&lt;br /&gt;آيا هيچ دغدغه بزرگ اجتماعي که براي همه دانشجويان فراگير باشد وجود ندارد؟ببينيد ، نه اينکه دغدغه وجود نداشته باشد بلکه جزء اولويت هابه حساب نمي آيد. مثلا پوشش يک اولويت است و مي بينيد برخورد و مقابله با آن کاملا در سطح جامعه مشهود است. در سطح دانشگاه ها هم اينگونه است.&lt;br /&gt;به هرحال يک دغدغه اي بايد باشد که هم فراگير باشد و هم داراي اولويت باشد.آن ها مشکلات اجتماعي است. مشکلات صنفي نيست. مشکلات اجتماعي هم مقاومت جامعه را مي طلبد.&lt;br /&gt;چگونه جنبش دانشجويي مي تواند براي روزنامه سلام تحصن کند اما نمي تواند براي دغدغه اول جوانان امروز اين کار را انجام دهد؟ماجراي روزنامه سلام يک مشکل سياسي خاص همان دوران بود. اگر مشکل سلام امروز پيش مي آمد هيچ وقت آن اتفاقات رخ نمي داد و نسل جديد دانشجو نسبت به آن واکنش نشان نمي داد. مشکل سلام يک مشکل سياسي بود که دغدغه خاص دانشجويان آن دوره بود.&lt;br /&gt;انجمن ها چگونه مي توانند مشکلات دانشجويان را تبديل به دغدغه بکنند؟ابزارهايش جلسات هم انديشي و نشريات دانشجويي است. اينگونه است که مي شود براي دانشجويان دغدغه ايجاد کرد. يعني با يک کار مداوم. با يک کار مقطعي مثل سخنراني و تجمع نمي توان دغدغه ايجاد کرد. من فکر مي کنم انجمن ها در اين زمينه نسبتا خوب کار کرده و حداقل راه خود را پيدا کرده اند.&lt;br /&gt;هرگاه احزاب سياسي دچار رخوت مي شدند اين دانشجويان بودند که جامعه را از حالت رکود درمي آوردند. اما ظاهراً دانشجويان در مملکت ما خسته تر از هر قشر ديگري هستند. آيا مي شود با نشريات دانشجويي و برگزاري چند سخنراني که عده قليلي را جمع مي کند تاثير گذار بود؟اين حرف را قبول ندارم. معتقدم نشريات دانشجويي در اين زمينه دارند خوب کار مي کنند. همين الان بعضي از انجمن ها شروع به تاسيس انجمن ويژه دفاع از حقوق زنان کرده اند. اينها نشان مي دهد که کار را شروع و راه را هم پيدا کرده اند و دارند ادامه مي دهند. من تحليل شما را قبول ندارم که نشريات دانشجويي تاثير ندارند. اتفاقا مي توانند براي دانشجويان بسيار تاثيرگذار باشند.شما ببينيد در همين اعتراضات صنفي چقدر نشريات دانشجويي نقش دارند. در سال هاي آينده با ادامه اين راه شما تاثيرگذاري نشريات دانشجويي را حتما خواهيد ديد. درضمن انجمن به دنبال شناخت دغدغه هاي جديد نسل جديد دانشجويان است و کارهايي را هم در اين زمينه کرده است و مطمئنا در يکي دو سال آينده نتيجه کارهايش را هم خواهيم ديد و تاثيرگذاري بيشترش را.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-114556837408919717?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://r0ozonline.com/08interview/015124.shtml' title='آرمان هاي دانشجويان تغيير کرده است -بابک مهديزاده'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/114556837408919717/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=114556837408919717' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114556837408919717'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114556837408919717'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/04/blog-post_20.html' title='آرمان هاي دانشجويان تغيير کرده است -بابک مهديزاده'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-114540316658420322</id><published>2006-04-18T16:30:00.000-07:00</published><updated>2006-04-18T16:32:46.593-07:00</updated><title type='text'>نشستن روی دو صندلی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;نقدی بر مقاله جنبش دانشجویی، تجربه گذشته و افق های آینده&lt;br /&gt;در یادداشتی به مقاله آقای  مجیدحاج بابایی که در سایت روز و خورتاب وبلاگ شخصی ایشان منتشر شده، نوشتم که تنها به قاضی رفته اند و ...... پاسخ ایشان به یادداشت من، بسیار برایم جالب بود. آقای حاج بابایی با لجاجت عجیبی پاسخ داده اند که : به نظرم شمابه دلیل برخی ازعلایقتان این گونه گمان می کنید که من یک طرفه به قاضی رفته ام.&lt;br /&gt;بحث من درست همین جاست که علایق و سلیقه ها میتوانند ناهمگون، متفاوت و حتی متضاد باشند. مشخص است که وقتی کسی با دید و روحیه خودش بدون در نظر گرفتن تفاوتها در هر عرصه ای به قضاوت بنشیند، این قضاوت یکطرفه و یکچشم خواهد بود. روشن بگویم که این روش در عوام  بسیار متداول است و جرم و جنایت هم نیست، ولی وقتی کسی مدعی تحلیل شرایط گذشته و حال و آینده حرکتهای دانشجویی میشود،دیگر نمیتوان از وی انتظار یک چنین روشی را داشت. در این مقاله با اینکه آقای حاج بابایی به برخی از واقعیتها نیز اشاراتی دارد ولی قادر نیست که بر مبنای این واقعیات به یک قضاوت درست و عادلانه بنشیند.&lt;br /&gt;حاج بابایی در آغاز مینویسد، گذشت هشت سال از دولت اصلاحات در کنار نقاط ضعف و قوتش زمينه اي را فراهم کرده بود تا محافظه کاران بتوانند با تکيه بر نااميدي و سياست گريزي بخش مهمي از شهر نشينان زمين بازي سياست را به طور کامل به نفع خود تغيير دهند.&lt;br /&gt;میتوان به طور طبیعی از این نوشته نتیجه گرفت که هشت سال دولت اصلاحات بستر و زمینه ای را فراهم آورد تابخش مهمی از شهرنشینان از جمله دانشجویان را ناامید از اصلاحات و سیاست گریزکند.&lt;br /&gt;در ادامه تاکید میکنند که: تقريبا از سه سال پيش فشار حاکميت بر مجموعه دانشجويي سير صعودي داشته و در برنامه اي کاملا حساب شده و در روندي تدريجي فشار بر اين جنبش را بيشتر کرده است.&lt;br /&gt;یعنی در واقع فشار بر دانشجویان از همان دولت اصلاحات آغاز شده و تا امروز به تدریج بیشتر شده است.&lt;br /&gt;ایشان پاره ای از بیانیه ها و اظهارات دانشجویان و طرح رفراندوم را از مستنداتی میدانند که عاملان فشار با تکیه بر آنها، فشاررا بر دانشجویان افزون کرده اند. جالب است که بلافاصله در رد این نظر مینویسند که، حتي اگر چنين طرحي نيز مطرح نمي شد بهانه هاي ديگري براي فشار پيدا مي کردند.&lt;br /&gt;سئوال اینجاست که در شرایطی که دولت اصلاحات  در هشت سال، بستر یاًس و سیاست گریزی را فراهم می کرد و حاکمیت پنهان در زیر چشم همین دولت، هر روز بر فشار خود بر دانشجویان می افزود، چگونه میتوان انتظار داشت که دانشجویان در حادثه به قول ایشان سرنوشت ساز انتخابات به همین اصلاح طلبان رای بدهند؟ اگر حرکت و شعار تحریم بر حاکمیت پنهان موجب اثری نبود، لااقل میشد انتظار داشت که اصلاح طلبان این تحریم و رویگردانی را جدی بگیرند و در روشهای خود تجدید نظر کنند. تنها در این حالت بود که امکان استفاده از نیروی جوان و دانشجو را دوباره برای اصلاح طلبان و نه البته سودجویان دیگر!!؟ فراهم میکرد.طرحهایی از نوع رفراندوم که آن هم نه به عنوان یک طرح بلکه به عنوان یک شعار و طرح بحث مطرح شد، کمترین و اصلاح طلبانه ترین طرحی بود که در چنان شرایطی اساسا میتوانست مطرح شود. طرح و شعاری که از نظر آقای حاج بابایی خام و ناپخته عرضه شده است.به عبارتی طرحی که غلط نیست ولی خام و ناپخته است. آقای بابایی میتواند بدین سئوال نیز پاسخ دهد که تلاش ایشان و سایر اصلاح طلبان برای پختن این طرح ناپخته به غیر از تخریب گویندگان آن چه بوده است؟ پایان اصلاحات نخستین بار به وسیله خود اصلاح طلبان اعلام شد و نه هیچ کس دیگر! اگر توان اصلاحات با حفظ وضع موجود و نوعی حکومت مشروطه فقاهتی امکان پذیر بود، میبایست در عمل به اثبات میرسید. ناتوانی و عقیم ماندن اصلاحات را میباید نخستین دلیل شرایط فعلی دانست و نمیتوان هیچ حرف و طرحی را به جای آن نشاند.حتی اگر این حرف و طرح ناپخته و خام باشد. به جای تخطعه و تمسخرآن، اگر مدعیان اصلاح طلبی در نقد و پختن آن میکوشیدند، این چنین شاهد ریزش پایگاه خود در میان مردم شهری و بخصوص جوانان و دانشجویان نبودند. در بحثی که با آقای نعمت احمدی داشتم همین مسئله را مطرح کردم که با وجود انتقاد شما به طرح رفراندوم فراموش نکنید که زخم فشار پای اصلاح طلبان هنوز بر شانه های نحیف این بخش از دانشجویان التیام نیافته است. دفاع دانشجویان از اصلاح طلبان جاده ای یکطرفه بوده است  و هرگز منجر به دفاع متقابل اصلاح طلبان از دانشجویان نگشته است. به آقای احمدی گفتم ،اگر باری از دوششان بر نمیدارید، لااقل در پی زخم زبان زدن هم نباشید.&lt;br /&gt;آن زخمهایی که آقای حاج بابایی فشارهای امنیتی مینامد، نام دیگرزندان انفرادی و شکنجه با زبان اصلاح طلبانه است که در زمان حکومت اصلاحات بر جنبش دانشجویی وارد شد.&lt;br /&gt;آقای حاج بابایی با وجود سکوت سهمگین اصلاح طلبی و راه افتادنشان به دنبال مرده اصلاحات تا قبرستان، زبان به نقد منتقدان و طرح دهندگان باز میکند و به آنها می گوید، دريغ از يک مبارزه از سوي تحريمياني که مي خواستند طومار ساختار سياسي را در هم بپيچند و پايان اصلاح طلبي را فرياد مي زدند.&lt;br /&gt;اینطور که به نظر میرسد ایشان هم امید خود را از اصلاح طلبان از دست داده اند و از تحریمیان میخواهند که اگر راست می گویند به میدان مبارزه بیایند.&lt;br /&gt;آقای بابایی مینویسند: خوشبختانه در حال حاضر بسياري از کوشندگان دانشجويي از کياست و هوش خوبي برخوردارند. به گونه اي که صف خود را از برخي اقدامات حساب نشده جدا مي کنند. نمونه آن دهها فعال دانشجويي و دهها انجمن اسلامي دانشجويي هستند که با نوشتن بيانيه يا مقالات تحليلي حضور دو عضو سابق تحکيم در کنگره آمريکا را نقد کردند.&lt;br /&gt;مایلم نخست این مطلب را به آقای حاج بابایی یادآور شوم که هر چه سخنرانی آقای احمدی نژاد در سازمان ملل باعث خجالت بود، در عوض سخنان دو عضو سابق تحکیم در کنگره آمریکا حداقل توانست تصویر مثبتی از ایران در میان بمباران تصاویر زشت،به جهانیان بدهد.سخن گفتن در کنگره آمریکا و مخالفت آن دو با جنگ همان مبارزه ای است که شما نخواستید که ببینید.کاری که این دو با سخنرانی در کنگره آمریکا کردند از یک سو شکستن تابوی مسخره ای بود که از مدتها پیش دیگر کسی آن را جدی نمیگرفت و از سوی دیگر تصحیح تصویری بود که احمدی نژاد در گفتگو با امانپورایجاد کرده بود.از همه اینها گذشته حالا که خود آقایان تصمیم به مذاکره با آمریکا گرفته اند، این بهانه دروغین نیز رنگ باخته است و قابل استفاده نیست.&lt;br /&gt;آقای حاج بابایی این سئوال را با تاکید مطرح میکند که پس چرا تحریمیان طومارساختار سیاسی را در هم نمیپیچند و از این گفته، میخواهند به دو نتیجه برسند. اول اینکه میخواهند بگویند که آنها توان در هم پیچاندن ساختار سیاسی را ندارند و از طرف دیگر اصلاح طلبی نمرده است. متقابلا این سئوال را میتوان از آقای حاج بابایی کرد که این اصلاح طلبان زنده کجا هستند؟ فشار روز افزون به فعالان دانشجویی و عدم حضور اصلاح طلبان،مسیر حرکتهای اعتراضی دانشجویی را به شدت رادیکالیزه خواهد کرد. رادیکالزه شدن بدون استفاده از شیوه های صحیح راهبردی میتواند تنها هزینه ها را بالا ببرد، در حالی که اتحاد جنبش دانشجویی ومقاومت سنجیده با استفاده از همه نیرو در برابر فشارها قادر است بر امیدواریها بیفزاید. این تحریمیان نیستند که باید چیزی را اثبات کنند، بلکه این اصلاح طلبان هستند که میبایست با گرویدن به مقاومت در برابر فشار، دست به اعتماد سازی بزنند. دلایل تحریمیان برای تحریم میتوانست متفاوت و حتی متضاد باشد و تاکید بر یک نوع برداشت تنها میتواند برای توجیه مورد استفاده قرار گیرد، در حالی که اصلاحطلبان از استدلالهای مشابهی برای اعمال خود سود میبردند واز سازماندهی و رهبریت تقریبا واحدی برخوردار بودند. آنها از دولت و مکنت برخوردار بودند و امکانات عظیمی در اختیار داشتند ولی از این امکانات تنها بر تقویت پیوند خود با هرم  بالایی قدرت استفاده کردند و سهمی از این امکانات هرگز در حمایت از بزرگترین حامیانشان به کار نرفت. کما که امروز، کنار کشیدن اصلاح طلبان و تن دادن به مقدورات ولایت، بخش رادیکالتر و به قول آقای حاج بابایی تحریمیان را دم تیغ قرار میدهد. چگونه میتوان انتظار داشت که دانشجویان به کسانی که سر خود دزدیده اند و در پناه محرمیت با نظام از مصونیت برخوردارند، اعتماد کنند. اعتماد تنها نصیب کسانی خواهد شد که در صف مقدم مقاومت در برابر فشارهای حکومت قرار میگیرند. آیا کسانی مثل آقای حاج بابایی میتوانند چنین ادعایی داشته باشند؟ اساسا کسانی که تلاش داشتند که روی دو صندلی بنشینند، جایگاهی عاریتی داشتند و ناچار خواهند شد جای خود را مشخص کنند. سکوت در مقابل فشاربر دانشجویان که به قول خود آقای حاج بابایی از سالها پیش شکل گرفته است هم اینک سهمگین تر شده است. فضای دانشگاه ها با وجود آرامش نسبی سنگین و ملتهب است.درخواستهای صنفی دانشجویان به سرعت به سوی اعتراضات سمت میگیرد و جرقه ای به این انبار نارضایتی میتواند شورشهای کور را بیافریند. فضای موجود این امکان را از کسانی مثل آقای حاج بابایی برای نشستن روی دو صندلی گرفته است. ایشان دو راه در پیش دارند، یا ادامه روش کنونی و هر چه رانده شدن به حاشیه و یا نقد واقعی اصلاح طلبان که مسبب اصلی به وجود آمدن شرایط فعلی هستند. دانشجویانی که اصلاح طلبان را بر شانه های خود به قدرت رساندند، اینک به ناچار بدون آنها به مقاومت خود ادامه میدهند. بگذار مدعیان بلند پایه و ساکنان ولکس واگن در قم راه بیفتند و قدرت از دست رفته را گدایی کنند، بگذار مدعیان جایگاه واقعی خود را مشخص وبرصندلی خود بنشینند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;29 فروردین   1385&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:siamakf@gmail.com"&gt;siamakf@gmail.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*مقاله مجید حاج بابایی را میتوانید در این آدرس بخوانید&lt;br /&gt;http://khortab.blogfa.com/post-52.aspx&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-114540316658420322?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.kar-online.com/daneshjoo/daneshjoo-naghd-hAjbAbA-siyAmak-f-290185.html' title='نشستن روی دو صندلی'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/114540316658420322/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=114540316658420322' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114540316658420322'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114540316658420322'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/04/blog-post_114540316658420322.html' title='نشستن روی دو صندلی'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-114540266879037280</id><published>2006-04-18T16:21:00.000-07:00</published><updated>2006-04-18T16:24:28.806-07:00</updated><title type='text'>جنبش دانشجویی،تجربه گذشته و افق های آینده</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;سال گذشته سال پر مخاطره اي براي سياست ورزان ايران بود. گذشت هشت سال از دولت اصلاحات در کنار نقاط ضعف و قوتش زمينه اي را فراهم کرده بود تا محافظه کاران بتوانند با تکيه بر نااميدي و سياست گريزي بخش مهمي از شهر نشينان زمين بازي سياست را به طور کامل به نفع خود تغيير دهند. جنبش دانشجوي و به ويژه دفتر تحکيم وحدت نيز از اين قاعده مستثني نبوده ونيست. به عبارت ديگر جنبش دانشجويي تابعي از تحولات عرصه سياست است و در کنشي کاملا ديالکتيکي با تحولات قرار دارد.&lt;br /&gt;تقريبا از سه سال پيش فشار حاکميت بر مجموعه دانشجويي سير صعودي داشته و در برنامه اي کاملا حساب شده و در روندي تدريجي فشار بر اين جنبش را بيشتر کرده است. به گونه اي که نهايتا در طي زمان دانشجويان را مجبور به خروج از دانشگاه نمود. عمده ترين مستندات عاملان محدوديت نيز پارهاي از بيانيه ها و اظهارات کوشندگان دانشجويي بوده و است. از اين منظر طرح ناپخته و خام رفراندوم و به کار گرفتن برخي از کوشندگان دانشجويي به عنوان پياده نظام اين طرح زمينه هاي فشار بيشتر بر دانشجويان را فراهم کرد. قطع نظر از اينکه حتي اگر چنين طرحي نيز مطرح نمي شد بهانه هاي ديگري براي فشار پيدا مي کردند؛ گذاشتن بار بيش از توان جنبش دانشجويي بر شانه هاي نحيف آن هر چند براي عده اي سود داشت اما در نهايت به تضعيف اين جنبش منجر گرديد.&lt;br /&gt;با توجه به مجموعه بحران هاي تشکيلاتي و فشارهاي امنيتي دفتر تحکيم وحدت به عنوان فراگير ترين جريان دانشجويي وارد سال سرنوشت ساز 1384 گرديد. سالي که مهمترين رويداد داخلي آن انتخابات رياست جمهوري بود. چگونگي روياروي با اين انتخابات، مي توانست تاثير به سزايي بر سرنوشت و آينده اين جنبش داشته باشد و استراتژي آينده آن را ترسيم کند. سرنوشت انتخابات مي توانست سرنوشت اين جنبش را حداقل در صورت قانوني اش دچار تغييرات اساسي کند. نفي ساختار سياسي و اعلام پايان اصلاح پذيري اش دام بزرگي بود که در برابر اين جنبش پهن شده بود. زيرا با پذيرفتن اين استراتژي بايد اقدامات جايگزين براي فعاليت در نظر گرفته مي شد.&lt;br /&gt;عده اي از کوشندگان با توجه به اين مساله سعي کردند تا آخرين رمق هاي اين جنبش را در راستاي اهداف خود به کار گيرند. بحث تحريم انتخابات و تلاش براي عملياتي کردن آن يکي از اين رمق کشي ها بود. در حالي که همگان مي دانستند با توجه به توبه برخي از رهبران سابق تحکيم تحت فشارهاي امنيتي و همچنين ايجاد محدوديت براي اين جنبش ،بدنه اين دفتر توانايي و قدرت لازم براي اين پروژه را به شکل کامل ندارد و حتي اگر طراحان آن صادق بوده باشند ،به دليل اجراي ناقص اين پروژه از دل آن چند خروج از کشور و تثبيت موقعيت اقتدارگرايان در داخل به وجود مي آيد. انتخابات رياست جمهوري محل کشاکش و رويارويي دو انديشه در تحکيم شد. يکي آنان که معتقد بودند راي نياوردن يک اقتدارگرا به مراتب براي منافع ملي و پيشبرد دموکراسي مفدتر است و ديگري کساني که معتقد بودند در اين ساختار سياسي بين ابراهيم يزدي و احمدي نژاد هيچ تفاوتي وجود ندارد و هرکس راي بياورد مجبور به اجراي سياستهاي از پيش تعيين شده است. اين رويارويي بر تمام نشست ها و برنامه هاي تحکيم در سال گذشته سايه افکنده بود و تداوم اين دو استراتژي تا اکنون نيز ادامه داشته است.&lt;br /&gt;با پيروزي احمدي نژاد،همه نگاهها معطوف به کساني شد که وعده مي دادند تا فرداي حذف اصلاح طلبان از حکومت پرچم مبارزه را به دست بگيرند. زيرا ديگر حريف کاملا شناخته شده بود. اما متاسفانه تنها ميراث  و يادگار به جا مانده از اين وعده سکوت و انفعال حاکم بر جريان دانشجويي و پيش روي انديشه حذف انجمن ها و نهايتا دست طلب به سوي آمريکا دراز کردن بود تا شايد کاري را که خودشان نمي توانند انجام دهند برايشان انجام دهند. در سال گذشته بسياري از انجمن هاي اسلامي تعطيل شده يا در آستانه تعطيلي قرار گرفته است. بسياري از کوشندگان دانشجويي احکام انظباطي دريافت کرده اند اما دريغ از يک مبارزه از سوي تحريمياني که مي خواستند طومار ساختار سياسي را در هم بپيچند و پايان اصلاح طلبي را فرياد مي زدند. در حال حاضر مجوز براي برگزاري مراسمات دانشجويي به سختي صادر مي شود و تعداد آن روز به روز در حال کاهش است. از سوي ديگر تا کنون اجازه برگزاري هيچ نشست رسمي اي در درون دانشگاه صادر نشده است.&lt;br /&gt;در يک جمله مي توان گفت سال گذشته سال دشواري براي جنبش دانشجويي ايران بود و با برخي برنامه ها و طرحهاي خام پاي در ميداني گذارده که بيرون آمدن از آن دليري بسياري مي طلبد. خوشبختانه در حال حاضر بسياري از کوشندگان دانشجويي از کياست و هوش خوبي برخوردارند. به گونه اي که صف خود را از برخي اقدامات حساب نشده جدا مي کنند. نمونه آن دهها فعال دانشجويي و دهها انجمن اسلامي دانشجويي هستند که با نوشتن بيانيه يا مقالات تحليلي حضور دو عضو سابق تحکيم در کنگره آمريکا را نقد کردند. با توجه به تجربيات سال گذشته به نظر مي رسد که سال پيش رو سال نفسگيري براي جنبش دانشجويي باشد و بايد با برنامه اي مدون و منطقي وارد چالش و بحرانهاي سال جديد شود؛ در غير اين صورت بيم آن مي رود تا عده اي بکوشند در خارج مرزها اين جنبش را پلکان سياست ورزي خود کنند. چنين مباد!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-114540266879037280?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://khortab.blogfa.com/cat-1.aspx' title='جنبش دانشجویی،تجربه گذشته و افق های آینده'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/114540266879037280/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=114540266879037280' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114540266879037280'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114540266879037280'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/04/blog-post_18.html' title='جنبش دانشجویی،تجربه گذشته و افق های آینده'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-114446739295572464</id><published>2006-04-07T20:35:00.000-07:00</published><updated>2006-04-07T20:36:32.976-07:00</updated><title type='text'>رخوت در دانشگاه‌ها</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;آفتاب - الناز انصاری پنجشنبه ١٧ فروردين ١٣٨٥ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در حالی كه احزاب و نيروهای سياسی فعال با به قدرت رسيدن اصولگرايان سر در لاك سكوت فرو برده‌اند اين رخوت و هراس سايه خود را بيش از گذشته به محيط دانشگاه‌ها كشاند. از سويی هزينه فعاليت سياسی بالاتر رفت و از سويی ديگر ادامه افسردگی سياسی كه از دور دوم انتخابات رئيس جمهور اصلاح طلب شكل گرفته بود رشد كرد. هرچند اكنون دانشجويان سعی دارند چشمان خود را باز نگاه دارند اما آن نشاط گذشته به دانشگاه‌ها بازنگشته است و اين بار نه تنها به دلايل روانشناسی اجتماعی كه بيش از آن به دليل برخی ممانعت ها اين اتفاق افتاده است. چندی پيش يكی از اعضای دانشجويان عدالت خواه در جلسه در انتقاد از دوستان خود اعلام كرد كه ما نمی توانيم طيف علامه دفتر تحكيم را حذف كنيم. او اين سخن را در حالی می گفت كه دفتر تحكيم از زمان تشكيل دولت جديد تا كنون نتوانسته است برای برگزاری مراسم خود در محل دانشگاه ها مجوز بگيرد. حال اولين سئوالی كه به ذهن می رسد اينكه آيا اساسا قرار بر فعاليت سياسی تشكل های دانشجو در محيط دانشگاه هست يا نه بايد دانشگاه نيز در همان رخوت فضای سياسی فرو رود؟ كسی كه فكر هم نمی‌كندعلی محمد حاضری رئيس انجمن اسلامی مدرسی دانشگاه های كشور است. اساتيد دانشگاه هم گويا به اين رخوت عادت كرده‌اند. رئيس تنها انجمن اسلامی اساتيد كشور هم گويا برايش مهم نيست كه دانشگاه فعال باشد يا نه .او در مقابل سئوالات آفتاب تنها يك جواب داشت:« اصلا به اين موضوع فكر نكردم و نظری ندارم.»وزارت علوم تكليفی در قبال تشكل‌ها ندارد محمد باقر خرمشاد ، معاون فرهنگی وزارت علوم ضمن بيان اين مطلب كه وزارت علوم به شدت از فعاليت سياسی دانشجويان استقبال می كند در اما و اگر های فعاليت سياسی در دانشگاه به آفتاب گفت:« اصل مهم در اين فعاليت ها التزام به قانون اساسی است» وی در پاسخ به اين سئوال كه چرا مجوز لازم برای فعاليت تشكل هايی چون انجمن های اسلامی داده نمی شود، گفت:« اين انجمن ها هر كدام چندين متولی دارند و هر روز انجمنی با عناوين مختلف به عنوان زير شاخه های اين انجمن ها به ميدان می آيد . يك روز طيف علامه است و روز ديگر طيف روشنگری و فردا طيف خاموشگری.بنابراين تا زمانی كه اين تشكل ها تكليف خودشان را روشن نكرده اند وزارت علوم هم تكليفی در قبال آنها ندارد.» ما حق داريم علی رغم سخنان خرمشاد يكی از اعضای شورای مركزی دفتر تحكيم وحدت(طيف علامه) ، وجود طيف های گسترده را دليلی برای ممانعت از فعاليت سياسی ندانسته و اين نگاه را تنها بهانه ای برای برخورد با فعاليت دانشجويان می‌داند.سعيد حبيبی عضو با سابقه دفتر تحكيم توضيح می دهد:«در اينكه مسئولين دانشگاه ها تا كنون هيچ مجوزی برای برگزاری نشست ها به دفتر تحكيم وحدت نداده اند قطعا بايد به دنبال دلايل سياسی بود. اعضای دفتر تحكيم به پشتوانه آرا دانشجويان بيش از ٥٠ دانشگاه كشور انتخاب شده اند و اعضای آن نيز مشخص هستند بنابراين كسی نمی تواند مدعی شود كه دفتر تحكيم متولی ندارد و به اين دليل نمی تواند اجازه فعاليت از آن را هم كسب كند.» حبيبی خطاب به مسئولان می گويد كه آنها اگر در گفته خود صادق باشند دفتر تحكيم نمايندگان خود را برای مذاكره با آنها معرفی خواهد كرد. او از خاطر نمی برد كه بگويد :« در هر جريان و تشكيلات گسترده ای اختلاف هايی وجود دارد كه گاه منجر به طيف بندی نيز می شود اما در اين ميان سهم طيف علامه از مجموع اعضای انجمن های اسلامی بيش از ٩٠ درصد است.» آنها حق ندارند فعاليت سياسی در دانشگاه ها ممنوع نيست. بسيج دانشجويی، جامعه اسلامی دانشجويان ، دانشجويان عدالتخواه حامی احمدی‌نژاد و در مجموع بخش خاصی از فعالان سياسی دانشگاه ها به شدت فعال هستند. برنامه‌های خود را برگزار می كنند و به شدت معتقدند كه حق دارند فعاليت سياسی كنند و البته ديگران نه. مصداق بارزی از همان جمله معروف قلعه حيوانات هستند و يقين دارند كه برابرتری حق مسلم آنهاست. دبيركل جامعه اسلامی دانشجويان در گفتگو با آفتاب رسما اعلام می كند كه طيف علامه يا گروهای امثال آن حق اظهار نظر و فعاليت ندارند. عبدالرسول حيدری معتقد است:« ما در يك كشور اسلامی با خط قرمزهای مشخص زندگی می كنيم و در اين كشور چه در دانشگاه چه بيرون از آن كسانی كه مبانی كشور را قبول ندارند حق اظهار نظر و فعاليت سياسی هم ندارند.» بخواب دانشگاه دانشجويان بر ادامه فعاليت‌های خود در چارچوب قانون تاكيد دارند. دفتر تحكيم از سويی در تلاش برای برگزاری نشست ها و ادامه فعاليت های سياسی و از سويی ديگر در تلاش برای فك پلمپ ساختمان دفتر مركزی خود است. دانشجويان هنوز بيدارند اما گويی برخی با لالايی ناموزونی می خواهند آنها را به دست خواب بسپارند. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-114446739295572464?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/more/7768/' title='رخوت در دانشگاه‌ها'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/114446739295572464/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=114446739295572464' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114446739295572464'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114446739295572464'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/04/blog-post.html' title='رخوت در دانشگاه‌ها'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-114195332778900077</id><published>2006-03-09T17:13:00.000-08:00</published><updated>2006-03-09T17:15:27.806-08:00</updated><title type='text'>کدام تغيير در دانشگاه؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;فواد شمس&lt;br /&gt;دانشگاه بدون تعارف نياز به يک تغيير بنيادين و راديکال دارد. تغييرى از پايين، تغييرى انسانى، تغييرى پيشروانه و نه ارتجاعی! ١- دانشگاه نهادى است که در بستر دوران مدرن پديد آمده است. محصول مدرنيته و انديشه مدرن است. جايى است که انديشه و ذهنيت مدرنيته را تداوم مى بخشد و بازتوليد مى کند. دانشگاه در مقابل نهادهاى ذهنيت ساز سنتى قرار مى گيرد. سنگر مدرنيته در حوزه ى انديشه است. تفکرات پيشرو و مدرن را در جامعه اشاعه مى دهد. اين نهاد اما در خلاء و انتزاع فاقد هر نوع معنا و کارکردى است. بلکه دانشگاه را بايد در کانتکست جامعه مورد بررسى قرار دهيم. به طور تمثيل وار و البته اندکى غير دقيق اگر بخواهيم بحث کنيم.همانطور که کارخانه ها و مراکز توليدى نقش توليد احتياجات مادى انسان ها را در جامعه بر عهده دارند دانشگاه نيز نقش توليد فکرى و ذهنى جامعه را بر عهده دارد. بين اين دو رابطه اى ديالکتيکى و متقابل وجود دارد.اما بحث اين است که اين توليدات در جهت منافع چه کسانى است؟ مارکس در ايدئولوژى آلمانى به وضوح و با صراحت کامل به اين سوال پاسخ داده است: «آنانى که وسايل توليد مادى يک جامعه را در اختيار دارند وسايل توليد ذهنى «فکرى» آن جامعه را نيز در اختيار دارند» در اين جا است که ما اگر بخواهيم دانشگاه را تغيير دهيم نياز داريم کليت جامعه را تغيير دهيم.٢- در جامعه ما همانند ديگر پديده هاى مدرن دانشگاه نيز در يک فرايند ناقص و البته آمرانه و از بالا به جامعه تحميل شد. دانشگاه نه در بستر تکامل نيروهاى مادى و فکرى عينى و ذهنى از پايين، بلکه به صورت خلق الساعه و از بالا براى القاى کاذب مدرنيسم حکومتى و توخالى در دوران رضا شاه به جامعه ما تزريق شد. اين موجود ناقص الخلقه به جاى آن که محلى شود براى توليد حداقلى از تفکرات پيشروانه و انتقادى تبديل شد به دستگاه ايدئولوژى ساز براى حکومت مستبدانه که ملغمه اى از ناسيوناليسم ارتجاعى و عظمت طلب با مدرنيسم ناقص و آمرانه را به خورد جامعه میداد.در دانشکده هاى فنى مونتاژيسم درس داده مى شد. در دانشکده هاى ادبيات شعر نو داستان نويسى آوانگارد و در کل محصولات ادبى پيشروانه تکفير مى شد.در دانشکده هاى فلسفه و علوم اجتماعى تمام تفکرات انتقادى منکوب شده بودند. اين امر تا قيام بهمن ۵۷ که نويد بخش تغيير بنيادين در تمامى جامعه بود اين معادلات زير و رو شد و اما...٣- بعد از بهار کوتاه آزادى بار ديگر زمستان سرد و سياه اين بار اما به نام انقلاب و آن هم از نوع فرهنگى اش بر فضاى پرنشاط دانشگاه حاکم شد. اين بار اما نهاد سنت بر دانشگاه مسلط شد. متون دانشگاهى و فضاى دانشگاه ها خالى از هرنوع معناى مدرنى شد و تفکرات سنتى با ساختار شکلى مدرن ملغمه اى را ساخت که جز فاجعه در نظام آموزشى دست آورد ديگرى نداشت.۴- اکنون با نظرى کوتاه به وضع کنونى دانشگاه ها اين سوال مطرح مى شود که چه راه نوينى براى آن که دانشگاه تبديل به نهادى مدرن و البته آزاد و انسانى شود؟ نهادى که راه رهايى بشريت و ايجاد روابطى برابر و انسانى را موجب شود؟شايد بعد از تغييراتى که در هرم بالايى قدرت سياسى رخ داده است شدت دخالت نهادهاى سنتى در دانشگاه بيشتر شود. وظيفه ما به عنوان دانشجو چيست؟ ٥- به نظر مى رسد که کليت و ساختار نهاد دانشگاه حتى در پيشرفته ترين و مدرن ترين جوامع نيز نياز به يک نقد راديکال و بنيادين دارد. اما سوال اين است که اين نقد بايد از کدام موضع و خاستگاه مادى و عينى _ فکرى و ذهنى وارد شود؟ اگر اين نقد از جانب سنت وارد شود به نظر مى رسد جز فاجعه اى ارتجاعى دست آورد ديگرى نداشته باشد. بايد دانشگاه را به عنوان يک پديده مدرن مانند ديگر امور در يک جامعه مدرن که در آن روابط نابرابر و غير آزاد و سلطه آميز حاکم است از درون خود مدرنيته و با استفاده از خود ساختار ها و ابزار هاى مدرن مورد نقد راديکال قرار داد. ٦- در اينجا بايد تاکيد شود ما با کليت يک تغيير و دگرگونى بنيادين فرهنگى در دانشگاه ها حال به نام اصلاح و يا انقلاب فرهنگى مخالف نيستيم.. بلکه بر اين امر تاکيد داريم که اين تغيير نبايد از خاستگاه بيرونى، ارتجاعى و انتزاعى صورت گيرد. بلکه خاستگاه آن درونى، پيشروانه، مادى، عينى و انضمامى بايد باشد.اگر قرار بر دگرگونى بنيادين در دانشگاه است اين دگرگونى از پايين است نه از بالا! تغيير در دانشگاه البته به تنهايى صورت نمى گيرد بلکه نياز به يک تغيير بنيادين در کليت روابط نابرابر و غير آزاد و سلطه آميز در جامعه است.دانشگاه بدون تعارف نياز به يک تغيير بنيادين و راديکال دارد. تغييرى از پايين، تغييرى انسانى، تغييرى پيشروانه و نه ارتجاعی!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-114195332778900077?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.kar-online.com/daneshjoo/daneshjoo-taqyir-foAd-Sams-141284.html' title='کدام تغيير در دانشگاه؟'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/114195332778900077/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=114195332778900077' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114195332778900077'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114195332778900077'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/03/blog-post.html' title='کدام تغيير در دانشگاه؟'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-114044893078229289</id><published>2006-02-20T07:20:00.000-08:00</published><updated>2006-02-20T07:22:10.796-08:00</updated><title type='text'>برخورد با اساتید زنگ خطری برای دانشگاه است</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;گفت و گو با عبدالله مومنی عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت -&lt;br /&gt;عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت ضمن انتقاد از برکناری استاد دانشگاه علامه طباطبایی معتقد است: توجیهی که برای اخراج این استاد دانشگاه مطرح شده یک استناد منطقی نیست. «عبدالله مومنی» در گفت و گو با آفتاب اظهار داشت: «ممکن است به جهت قانونی و آیین نامه های آموزشی استخدام و تدریس همزمان اشکال قانونی داشته باشد ولی این امر در دانشگاههای ایران تقریبا امری پذیرفته است به خصوص اینکه دکتر نمکدوست نیز در حال حاضر از پایان نامه اش دفاع کرده و از این لحاظ مشکلی ندارد.» این فعال دانشجویی ادامه داد: به نظر می رسد که بعد از روی کار آمدن دولت جدید و تصمیم گیریهایی که در عرصه های مختلف می شود، در عرصه دانشگاه به گونه ای قصد دارند محدودیتهایی را برای دانشجویان، دانشگاهیان و اساتید ایجاد کنند و طبیعی است که نتایج آن آسیب و ضربه جدی بر پیکره دانشگاه خواهد زد و منجر به ایجاد فضای ناامن در بین اساتید و دانشگاهیان خواهد شد و قطعا آمار فرار مغزها و بی اعتمادی نسبت به اوضاع مملکتی را افزایش خواهد داد.وی افزود: از آنجا که دکتر نمکدوست طبق آخرین نظرسنجی ها محبوبترین استاد دانشکده علوم ارتباطات بوده و بیشترین نزدیکی را با دانشجویان داشته از این جهت به نظر می رسد توجه و تاکید صرف بر مشکل آیین نامه و بحث استخدام و تدریس همزمان ایشان منطقی نبوده و این مساله زنگ خطر و هشداری باشد برای دانشجویان که نباید در این خصوص ساکت بوده و فقط نظاره گر باشند. مومنی تاکید کرد: واکنش دانشجویان نسبت به ایجاد مشکل و حذف و برکناری اساتید واکنشی جدی خواهد بود و قطعا آنها از ظرفیت های صنفی نیز استفاده خواهند کرد و با توجه به فضای دانشکده علوم اجتماعی که اغلب صاحبنظران حوزه جامعه شناسی و ارتباطات د راین دانشکده حضور دارند قطعا این اقدامات موجی از نگرانی را در بین اساتید به وجود خواهد آورد لذا ما امیدواریم دانشجویان و اساتید بتوانند در دفاع از حرمت دانشگاه با این گونه محدودیتها و برخوردهای غیر منطقی مقابله کنند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-114044893078229289?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://iranema-online.org/talk/files/003853.php' title='برخورد با اساتید زنگ خطری برای دانشگاه است'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/114044893078229289/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=114044893078229289' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114044893078229289'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114044893078229289'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/02/blog-post_20.html' title='برخورد با اساتید زنگ خطری برای دانشگاه است'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-114041242159297088</id><published>2006-02-19T21:09:00.000-08:00</published><updated>2006-02-19T21:13:41.606-08:00</updated><title type='text'>آزاديخواهاني که سرکوبگر شدند</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;نويد لطيفي &lt;a href="mailto:navidlatifi@gmail.com"&gt;navidlatifi@gmail.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;۱ اسفند ۱۳۸۴&lt;br /&gt;خلاصه:&lt;br /&gt;نگارش پيرامون تشکيلاتي که جزيي از هويت سياسي و رويکرد عملي ماست، کار دشواري است. داعيه دفاع منصفانه از انجمنهاي اسلامي دانشجويان و به تبع آن اتحاديه انجمنهاي اسلامي [دفتر تحکيم وحدت] براي ما که ازدحام آمال، آرمانها و مفاهيم خود را در آن جستجو مي کنيم، ادعاي پر ترديدي است.&lt;br /&gt;---&gt;&lt;br /&gt;نگارش پيرامون تشکيلاتي که جزيي از هويت سياسي و رويکرد عملي ماست، کار دشواري است. داعيه دفاع منصفانه از انجمنهاي اسلامي دانشجويان و به تبع آن اتحاديه انجمنهاي اسلامي [دفتر تحکيم وحدت] براي ما که ازدحام آمال، آرمانها و مفاهيم خود را در آن جستجو مي کنيم، ادعاي پر ترديدي است، اما جملات پسين، تلاش براي دفاعي شايد خارج از دايره احساسات از سامانه دفتر تحکيم وحدت است با نگاهي از درون و با اتکا به رخدادهايي که چندان دور نيستند.&lt;br /&gt;جامعه ايراني خود به اندازه کافي سرشار از شعارزدگي هست، حال اگر چاشني ايدئولوژي و تمايل براي حفظ روحيات و منش انقلابي را به آن اضافه کنيم، معجوني حاصل مي شود که مدتهاست گريبانگير ماست.&lt;br /&gt;قدرت، تشنه رکود است و جريان و جنبش هاي معترض و دگرباش در آرزوي تلاطم و تغيير. دوران انقلاب فرهنگي نيز خوانشي متفاوت است از اين مفهوم: واکنش طبيعي سردمداران يک انقلاب در برابر کانون تغييرات احتمالي. دانشگاه زادگاه تفکر مدرن و نيروهاي تجدد طلب است و بايد به انقلابي که يک سويش بن بست راديکاليسم است و سوي ديگرش فربه راهي از جنس سنت، حق داد که اين کانون دگر انديشيِ هماره را نشانه برود.&lt;br /&gt;ترس از زادگاه مدرنيسم، حاصل از احتياط رهبران انقلابي نسبت به آينده است، و انقلاب فرهنگي تلاشي است براي همگام کردن هميشگي پايتخت تحول و با اين دکترين. اهرمهايي هم که تعريف مي شود وظيفه شان حفظ فضاي تب زده ايدئولوژيک و به ميراث نهادن آن در دانشگاه است.&lt;br /&gt;بهانه اين نوشتار، مصاحبه جندي پيش آقاي دکتر شکوري راد که در آن عنوان شده بود، دفتر تحکيم وحدت امروز هويت خود را از دست داده. ايشان در آن سخنان، عملکرد اين اتحاديه را تا سال 1377 شايسته اين اتحاديه، و اتفاقات زمان انقلاب فرهنگي و پس از آن را از افتخارات اين دفتر عنوان کرده اند.&lt;br /&gt;با احترام تام نسبت به تمامي آناني که تاريخ اين اتحاديه را ساخته اند، عنوان مي کنم که با اتکا به سياليت بي بديل جنبش دانشجويي، حق نقد گذشته را براي خود و اهالي آينده دانشگاه محفوظ انگاشته و يادآوري نکاتي را بي فايده نمي دانم.&lt;br /&gt;آنچه آزار دهنده است محتواي سرشار از بايد و نبايدي است که در نقدها و گاه حملاتي از اين دست و شايد دور از انصاف، مي بينيم.&lt;br /&gt;تعريف امروزين و بلوغ يافته از کارکرد جريان هاي دانشجويي، ميزباني براي يک جنبش قائل نيست. پس پذيرفتن اينکه اشخاص و يا تکه هايي از گذشته و فعليت جريان هاي دانشجويي در مصدر بايد و نبايد قرار بگيرند، اندکي دشوار مي نمايد.&lt;br /&gt;ما براي تداعي خاطرات و يا تخليه احساس نوستالژيک انباشت شده کسي، دست به کنش سياسي نمي زنيم، قرار هم نيست ديگران، ما را عينيت گذشته خود بدانند، با آن ته ريش هايي که کم کم بلند شدند و يا مشت هاي آزاديخواهي که سرکوبگر شدند.&lt;br /&gt;اگر جرياني براي گذشته هايش بي تابي مي کند مي تواند آلبوم عکسهايش را دوره کند. تئوري پردازي سرشار از بايد و نبايدي متحکمانه، براي روند هايي که ديگر بدانان تعلق ندارد، براي امروز دانشگاههاي ايران واژه تعريف شده اي نيست.&lt;br /&gt;اساس کار دفتر تحکيم وحدت نه حفظ پيشينه از بالا به پايين خود، بلکه منطبق شدن با خواست دانشجوي امروز و تقويت اصل آزادي آکادميک است.&lt;br /&gt;براي ما پيش از آنکه عزل يک رييس جمهور و يا انجام تکليف تقويت انقلاب فرهنگي اهميت داشته باشد، حفظ ديدگاه پارلمانتاريستي به ساختار مجموعه مهم است، بي آنکه ادعاي ناشدني پارلمان دانشجويي را داشته باشيم.&lt;br /&gt;امروز در بلوغي شايد زودهنگام، آموخته ايم که توان بالقوه دانشگاه را خرج قماري براي بقا يا عدم جرياني سياسي نکنيم. دفاتر انجمنها، مغازه هايي فصلي نيستند که در روزهاي طمع و نياز، چوب حراج بر هويتشان بزنيم. افتخار دانشجويان اين روزگار، شايد همان سالهايي باشد که امروز انکار مي شوند، شايد معصوميت دانشگاه در رخدادهايي همچون هجدهم تير ماه 78، گناهي است نابخشودني که اين روز ها کسي از آن نام هم نمي برد.&lt;br /&gt;پرسش ساده من اينجاست: آيا در ميان اين انتقادات غيرمنصفانه، که ابتدايي جز روزهاي راي و صندوق ندارد، اندک جايي براي تقدير از استقلال مجموعه اي که هر روز اعضايش را به نهادهاي امنيتي و دادگاههاي قضايي مي خوانند، باقي نمانده؟ اگر تحکيم صرفا تابلويي است واژگون بر در و ديوار راهروهاي دانشگاه ها، پس دليل اين همه تب و تاب و احضار و انشقاق چيست؟&lt;br /&gt;چگونه مي توان به محاکمه اين ساختار جوان نشست بي آنکه پارامترها و اقتضائات آن را مشروع پنداشت؟ انجمنهاي اسلامي دانشجويان بار سنگين ناداشتن نهاد ها و جامعه اي مدني را بر دوش مي کشد و اين دانشجويانند که در بن بست ناکارآمدي نسبي احزاب اصلاح طلب، هدف اقتدار حاکميت اند و از سوي ديگر حاميان تنهاي ارزشهاي مثبت مدني. هدف اقتدار تصنعي حاکميتي که اين روزها مرزهايش را در حوزه شهروندي مردمانش ترسيم مي کند.&lt;br /&gt;در فضاي عوام زده اين روزها و فوران پوپوليسم در عرصه سياست رسمي ايراني، در اندازه هاي هيچ جرياني نمي بينيم که دوباره مثال نقضي باشد بر فضاي مسدود فعلي.&lt;br /&gt;دانشگاه وزن و جايگاه اجتماعي خود را خرج نکرده و به مانند احزاب و گروههاي ديگر امروز خانه نشين نشده است. پويايي درحمايت مدني از اکبر گنجي و اعتراضات اجتماعي اصناف و نقد همه جانبه دولت در اندک زمان گذشته، نمونه هايي از اين دست اند، چونانکه امروز هر رخداد مدني در ايران بوي دانشگاه را مي دهد در سکوت محض احزاب. يقين دارم جريان هاي دانشجويي در فضاي فعلي منسجم تر فعاليت مي کنند، آنچنانکه هنوز رييس جمهور منتخب و مشهور اين روزهاي اين سرزمين، تصميم به حضور در دانشگاه را نگرفته اند، پس از 6 سفر استاني ...&lt;br /&gt;حمله به نهاد هاي مدني و جريان هاي اجتماعي که هنوز پويا و زنده هستند تنها شايسته کساني است که گويا سردرگم و شکست خورده اند و اين از نظر من واکنشي طبيعي است.&lt;br /&gt;به هر حال اتحاديه اي که امروز نور چشم حاکميت نيست و از ديوار سفارتي هم بالا نمي رود و مانند کودکي سر راهي ميان تعلقات چپ و راست حکومتيش معلق نمي ماند و پوستر بدست در روزهاي انتخابات در خيابان ها رها نمي شود، قطعا هيچ شباهتي به دوران 58 تا 77 مورد نظر آقاي دکتر شکوري راد ندارد.&lt;br /&gt;ما هويتي کاغذي و دست آموز، را ارمغان ديدگاه خودي و غير خودي مي دانيم که امروز يک سوي اتهام اند. با پذيرفتن پارادوکس هاي کوچک و بزرگ در ساختار اين اتحاديه، معتقدم اين نيز ميراثي است بر جاي مانده از هويت گذشته اين تشکيلات. ايمان دارم هيچ روندي فارغ از گذشته خويش نيست، آنچنانکه کسي را ياراي انکار پيشينه خود نمي باشد، اما افتخار من و دوستانم در بدنه اين تشکيلات همراهي هميشگي با خواست دانشجوي امروز است.&lt;br /&gt;امروز ما نه مي توانيم سفيران حاکميت باشيم و نه کارمندان غير منتخبي که صرفا به انجام وظيفه فکر کنند و نه آنقدر انقلابي هستيم که تکصدايي مقتدرانه خود را در هنگام حذف ديگران توجيه کنيم. ميان فرار از يک واقعيت و يا پذيرش آن، فاصله اي است به اندازه فاصله امروز ما و منتقدان هويت، اصالت و زنده بودن اين ساختار دانشجويي.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-114041242159297088?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://r0ozonline.com/02article/014148.shtml' title='آزاديخواهاني که سرکوبگر شدند'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/114041242159297088/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=114041242159297088' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114041242159297088'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/114041242159297088'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/02/blog-post_19.html' title='آزاديخواهاني که سرکوبگر شدند'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-113883638748666513</id><published>2006-02-01T15:22:00.000-08:00</published><updated>2006-02-01T15:26:27.500-08:00</updated><title type='text'>جنبشي آيا هست؟ _ مازيار سميعي</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;بيابان را سراسر مه گرفته است / چراغ قريه خاموش است / رودي گرم در خون بيابان است احمد شاملو1- دانشجويا ن وجدان بيدارجامعه و نيروهاي پيشروي آن به شمار مي‌روند. به دليل جوان بودن از نقد راديكال قدرت نمي‌هراسند و خواسته‌هاي اصيل انساني را پيگيري مي‌كنند. اين دانشگاهيان هستند كه چراغ حقيقت‌جويي را در كوره راه‌هاي جهل پيشاپيش مردم برمي‌افروزند. دانشگاه آخرين سنگر آزادي است و ... . تا چه اندازه مزخرف گفتيم؟2- اين گونه گفتارها در مورد جنبش دانشجويي ( يا هر مفهوم ديگر؟ ) گر چه آن را حجيم مي‌كنند اما از آن جا كه تنها در اين سطح مي‌مانند، مفهومي بزرگ و تو خالي بر جاي مي‌گذارند بي آن كه چيزي بر آن افزوده باشند؛ آن جنبش دانشجويي ازلي و ابدي كه در مورد هر آنچه هست (و نيست) همواره فكر و موضع‌گيري كند شايد جذاب و دوست داشتني باشد اما مادامي كه اين همه چيزها، هميشه ها و همه كارها تعين نيافته و در خلاء باقي مانده‌اند روشنگر يا كارا نيست. ترجمان واقعي جنبشي دانشجويي كه از ميان همه افكار و اعمال ممكن هنوز هيچ يك را برنگزيده است ركود و خمودگي است و يك جنبش رخوت آلود را به سختي بتوان در جايي سراغ گرفت ! لازم نيست همه دانشجويان مانيفستي مشترك منتشر كنند و با تعيين چند تاكتيك مشخص به پيگيري مطالبات به خصوصي بپردازند تا بتوان از وجود جنبش دانشجويي سخن گفت، اما از ديگر سو جنبش ناميدن تحركات پراكنده جريان‌هاي مختلف دانشجويي فعلي، كه كمتر با بدنه دانشگاه ارتباط برقرار مي‌كند، درست به نظر نمي‌رسد.3- به سختي بتوان فضاي چندش‌آور كنوني كه بر دانشگاه‌ها حاكم است را پايدار دانست. پيش‌پا افتاده‌ترين دليلش آن است كه حاكميت كنوني پا را چنان تا خصوصي‌ترين گوشه‌هاي زندگي دراز مي‌خواهد كه خواب‌آلوده ترين دانشجويان را نيز بر خواهد آشفت. هم‌چنين با تعطيلي بساط دوم خردادي‌ها و نقش بر آب شدن اميدهايي واهي كه از سوي دانشجويان به آن‌ها بسته شده بود، اگر چه برخي فعالان دانشجويي دچار سرخوردگي شده‌اند، اما بيش از پيش مي‌توان به رشد جريان‌هاي مستقل اميدوار بود. مهمتر از اين‌ها بحران‌ها و شكاف‌هاي عميق اجتماعي- سياسي كه به كمك انواع مخدرها و سرپوش‌هاي شيك، تلاش بر به فراموشي سپردنشان بوده است ديگر در حال رخ نمايي‌اند: سياست‌هاي تعديل اقتصادي و خصوصي سازي به خوبي كارايي خود را نشان داده‌اند (هم براي جيب كارگزارانشان و هم براي اقتصاد ملي! )، اعتراضات و اعتصابات كارگري به وقايعي هر روزه تبديل شده‌اند، نرخ بيكاري كه از سوي حكومت بيش از14% اعلام مي‌شود، بيش از دو برابر شدن درآمدهاي نفتي و البته عدم بهبودي در وضعيت اقتصادي، برآورد نرخ تورم 30 درصدي براي سال آينده و ... . از سوي ديگر زنان و دختران به طور جدي در جستجوي دستيابي به جايگاه خويش در متن جامعه‌اند. بخش‌هاي غير قابل صرف نظر كردني از اجتماع از سبك‌هاي مدرن زندگي پيروي مي‌كنند و ناگزير الزامات حيات سياسي اجتماعي اينان متفاوت با موقعيت سنتي حال حاضر است. ايدئولوژي رسمي به دوراهي نابود كننده‌اي رسيده است: يا بايد همچنان بر بازتوليد خود اصرار كرده و درگيري با قدرت‌هاي خارجي را بپذيرد و يا آنكه با سازشكاري حمايت اندك حاميان داخلي را از دست داده و مرگ خويش را رقم بزند. و دانشجويان به ناچار از كنار اين تحولات بي تفاوت عبور نخواهند كرد.4- زايش كودك فردا، براي هيچ كس، بي درد نخواهد بود. اما برخي مي‌توانند بار درد خويش را بر دوش ديگران بگذارند؛ راست‌هاي افراطي گران‌ترين بها براي بقاي خود را مي‌توانند از جيب و جان ملت بپردازند، راست‌هاي اصلاح‌طلب كه نتوانستند كالاي بنجل خود را، حتي با ترساندن مردم از لولوي فاشيسم ، قالب كنند، اينك مي‌توانند تمام كاسه كوزه‌هايي كه در اين ساليان در حال افتادن بوده را بر سر احمدي‌نژاد بشكنند و از پس او خود در نقش منجي ظاهر شوند. راست‌هاي نوليبرال و نمونه مشابه خارجي‌شان، راست‌هاي سلطنت طلب، مي‌توانند هزينه پيروزي خود را از حساب جان سربازان آمريكايي و مردم ايران به حساب پرزيدنت بوش واريز كنند ... ما اما چنين فرصت‌هايي نداريم و در برابر اين‌همه آن‌قدر قدرتمند نيستيم كه بتوانيم دست و دل‌بازانه هزينه بدهيم . پس ناگزيريم چنان هوشمندانه رفتار كنيم تا پس از تحمل رنج و درد شيرين زايش، در سوگ جنين نارسي سقط شده ننشينيم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-113883638748666513?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.pooyanmag.com/sarmaghale.htm' title='جنبشي آيا هست؟ _ مازيار سميعي'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/113883638748666513/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=113883638748666513' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113883638748666513'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113883638748666513'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/02/blog-post.html' title='جنبشي آيا هست؟ _ مازيار سميعي'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-113866035405790939</id><published>2006-01-30T14:24:00.000-08:00</published><updated>2006-01-30T14:32:34.080-08:00</updated><title type='text'>اتحاد، امری ضروری و سازماندهی، اصلی اساسی در جنبش دانشجوئی ايران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;جنبش دانشجوئی برای تقويت حوزه عمومی و جامعه مدنی هنگامی می تواند برپايه نقوذ و مقبوليت اجتماعی عمل كند كه به صورت متحد وارد عمل و سازماندهی درجهت زدن يك تشكل وسيع دانشجويی همچون اتحاديه سراسری يا كنفدراسيون بر آيد با انتخاب احمدی نژاد به عنوان رئيس جمهورحكومت اسلامی ايران، اين بار بنياد گرايان اسلامی توانستند با حمايت رهبرجمهوری اسلامی و همراهی سپاه پاسداران وگروه های طرفدار آيت الله مصباح يزدی و ديگر ارگان های انتصابی، قدرت را دردست خود بگيرند. با روی كار آمدن بنيادگرايان فشارهای سياسی- امنيتی و قضائی روی دگرانديشان دمكرات، آزاديخواه ولائيك و به ويژه فعالين جنبش دانشجوئی افزايش يافته است. درواقع تمام هم وغم وزارت علوم و ارگان های انتصابی، حراستی و اطلاعاتی در دانشگاه ونيز در بيرون قوه قضائيه رژيم در جهت اين است كه توان و ظرفيت فعالين جنبش دانشجوئی را به اشكال گوناگون سركوب يا منقبض كنند وبدين طريق فعاليت های آنان را با محدوديت ها و بحران های اساسی و ساختاری مواجه سازند.آنها با اين اقدامات می خواهند دانشگاه و دانشجو را به سكوت و خاموشی بكشانند. حكومت با ايجاد رعب و وحشت، دستگيری، زندان، محروميت از تحصيل و انواع ديگر محدوديت ها اين پيام را به فعالين دانشجويی برساند كه هر گونه فعاليت متشكل در دانشگاه و در جامعه با هزينه بالايی مواجه خواهد شد. برای مقابله با اين توطئه های رژيم ضروريست فعالين تشكل های دانشجوئی به دنبال راه كارهای اساسی وبنيادی برای بالا بردن مقاومت و نيز كاهش وافشای اين سياست های سركوبگرانه در دانشگاه ها بپردازند.اتحاد يك امر ضروراگرمطالبات گروه های متعدد و دگر انديش جنبش دانشجوئی را در سال های اخيرمورد مطالعه و بررسی قرار دهيم، متوجه خواهيم شد كه همه آنان بدون اينكه بر روی جهت گيری از پيش تعيين شده ای با هم توافق كرده باشند، سمت و سوی نسبتا واحدی را در دانشگاه های كشورپيش برده اند. در اصل، پراتيك جنبش دانشجوئی درايران اين موضوع را تائيد می كند كه تشكل های دانشجويی آرمان ها و خواسته های متنوع و مشتركی داشته اند. اما برای رسيدن به اين مطالبات به صورت پراكنده و جدا از هم، فعاليت كرده اند. اين تمايلات و خواسته های مشترك، مشخصا درارتباط با مجموعه دانشجويان مطرح بوده است.البته وجود تنوع در جنبش دانشجوئی نبايد منجر به جدائی و عدم همكاری ها شود. زيرا تكثر يكی از زمينه های دمكراسی در جامعه محسوب می شود. هنگامی كه منافع مشترك دانشجوئی مطرح می شود مناسب است كه گروه ها و گرايش های متنوع دانشجوئی كه درعرصه های مختلف دردانشگاه ها فعاليت می كنند در برابر هجوم، سركوب و توطئه های حكومت به صورت مشترك اقدامات اساسی وعملی را برای مقاومت سازمان دهند. زيرا منافع همه دانشجويان در دانشگاه زير ضرب ارگان های سركوب رژيم رفته است. اين برخورد تفاهم آميز ومتمدنانه ميان دانشجويان هنگامی امكان عملی شدنش فراهم می گردد كه درميان گروه های گوناگون دانشجويی نسبت به يكديگر تحمل، مدارا واحترام متقابل وجود داشته باشد.شايد اين تاكيد مناسب است در اينجا مطرح شود كه حكومت برای مقابله با جنبش دانشجويی سرمايه گذاری زيادی روی اختلافات و تفاوت های موجود ميان فعالين تشكل های دانشجويی كرده است. در واقع هدف تفرقه آميز و سركوب گرايانه حكومت از اين سياست اين است كه صدای جنبش دانشجويی را به خاموشی بكشاند واگردر پيش برد اين سياست موفق نشد، مقاومت آنان را با انشعاب و تكه تكه كردنشان تضعيف كند. جريانات دانشجوئی تنها براساس نيازهای دانشجويان و جامعه است كه می توانند با وجود سركوب شديد در دانشگاه ها، جنبش دانشجوئی را حفظ كنند ودر برابراختناق و سركوب موجود، مقاومت و اعتراض را با تكيه به بدنه دانشجوئی سازمان دهند. در سال های اخير جنبش دانشجوئی با توجه به تنوعی كه دردرونش وجود دارد، فعاليت های خود را پيش برده است.سازماندهی يك اصل اساسی در جنبش دانشجوئی ايرانجنبش دانشجوئی در دانشگاه ها برای گسترش گفتمان، مقاومت و اعتراض نياز به سازماندهی هرچه وسيع تر دانشجويان دارد. امروزه ارتباط و مبادله فكری، فرهنگی، سياسی و اجتماعی ميان طيف های گوناگون دانشجويی عليرغم فشارها وآزار واذيت های ارگان های انتصابی افزاش يافته است. در ضمن مفيد است به اين واقعيت اشاره شود كه جنبش دانشجوئی در سال های گذشته تمركز در سطح رهبری نداشته وچنانكه پيشتر متذكر شديم همواره به صورت چند صدايی عمل و سازماندهی كرده است و اين به يك عبارت از ويژگی های جنبش دانشجوئی درايران است. اين روشن و منطقی است كه دانشجويان درفعاليت های خود، يك ارزيابی واحد از پديده های اجتماعی نداشته باشند. اما جمهوری اسلامی سعی می كند در درون دانشگاه ها يك نوع نگرش واحد و انحصاری در ميان دانشجويان و تشكل هايی كه سياست های حكومت را در دانشگاه ها تائيد می كنند را تقويت كند.چنين سياستی بالطبع باعث می شود كه حكومت به شخصيت، فرديت و استقلال دانشجويان بی توجه باشد. درصورتی كه امروزه در دانشگاه های كشور فرديت وآزادی های اجتماعی كه به زندگی امروزی و مستقل دانشجوبان ربط پيدا می كند بيش از هرچيزی برای دانشجويان اهميت يافته است. پس چنان كه مشخص شد موضوع سازمان دهی برای جنبش دانشجوئی بسيارحائزاهميت است.روشن است كه برای سازما ندهی وسيع بدنه دانشجوئی در دانشگاه ها، نياز به آزادی سازماندهی بيش ازهرزمان ديگری ضرورت يافته است وچنان كه مشخص است درمراكز آموزش عالی جلوی حركات سازماندهی شده دانشجويان و تشكل های آنان را به اشكال گوناگون می گيرند و ارگان های انتصابی در دانشگاه ها در اين عرصه بسيار فعال و با برنامه عمل می كنند. زيرا حكومت به خوبی اين را می داند و نيز تجربه كرده است كه از طريق سازماندهی است كه جنبش دانشجوئی می تواند قدرت تاثيرگذاری و عمومی شدن مطالبات خود را در دانشگاه و نيز درسطح جامعه گسترش دهد.در تاريخ فعاليت جنبش دانشجويی ايران تجربيات مثبت و منفی بسياری وجود دارد. بعد از انقلاب در جامعه و به ويژه در دانشگاه ها حكومت با اتخاذ سياست مخرب "خودی" و "غير خودی" دست به سركوب وسيعی زد و هزاران دانشجو و استاد را تحت عنوان "غير خودی" از تحصيل، آموزش و تدريس در دانشگاه ها محروم كرد. اين سياست تفرقه آميزهمواره توسط جمهوری اسلامی در دانشگاه و جامعه دنبال شده است. دانشجويان به اشكال گوناگون برعليه اين توطئه رژيم، فعاليت های زيادی را سازمان داده اند. در سال های اخيرتعداد بسياربيشتری ازفعالين تشكل های دانشجويی به مخالفت روشن با اين نگرش مخرب جكومت برخاسته اند.امروز ميان طيف های مختلف جنبش دانشجوئی، موضع گيری برعليه جريانات دانشجوئی كه به سياست مستقل و نقد قدرت رسيده اند ديگر مفهوم ندارد. برای تشكل های دانشجويی دگرانديش و فعالين آنها مناسب نيست كه همچون جمهوری اسلامی، يك جريان دانشجويی را نسبت به جريانات ديگر برحق بدانند و سياست غلط و مخرب "خودی" و "غيرخودی" را پيش ببرند. در واقع برای باز كردن فضای دانشگاه، جريانات دانشجوئی نياز دارند كه با يكديگر تلاش مشترك كنند وازبيشترين توان و ظرفيت خود برای حل مسائل و مشكلات دانشجوئی بهره گيری نمايند. منطق فعاليت مشترك باعث می شود كه به تفاوت ها ميان گرايش های متنوع دانشجوئی توجه و احترام لازم صورت گيرد.با چنين نگرشی به همكاری های مشترك، ديگر انرژی و نيروی دانشجوئی با حمله به يكديگر به هدرنخواهد رفت. در واقع نوك حمله جنبش دانشجوئی با تمام تنوعی كه دردرون آن است به سمت ارگان های انتصابی و سركوبگر رژيم متمركزمی شود. اين نيروی متحد می تواند به خوبی از فضای آزاد و آكادميك دانشگاه و حقوق دمكراتيك دانشجويان دفاع نمايد. در ضمن اين بحث جدی ومنطقی است كه طيف های دانشجوئی بايد عملكرد های خود را در گذشته مورد نقد و بررسی قراردهند. در اين عرصه مناسب است كه به شرايط زمان و مكان نيز توجه صورت گيرد. انتقاد به گذشته نبايد هدف جنبش دانشجوئی را در رفع مشكلات دانشجويان و افزايش كارآئی و تاثيربخشی جنبش دانشجوئی تحت الشعاع قراردهد.امروز اگر قرار است برای حل مشكلات و مسائل دانشجويان توسط جريانات دانشجوئی اقدامی صورت گيرد ضرورت دارد كه پيش از هر حركتی اين گرايش ها ی متنوع دانشجوئی با هم وارد مذاكره و گفتگو شوند و در اين مذاكرات می شود به رفع اين شكاف های تاريخی پرداخت. اگر جنبش دانشجوئی بخواهد مقاومت و اعتراضات را در دانشگاه ها گسترش دهد و هزينه های فعاليت های متشكل را پائين بياورد، ضروری است که در جهت اتخاذ يك استراتژی مشترك گام بردارد. در واقع در برابر سركوب شديد و سيستماتيك ارگان های امنيتی و قضائی رژيم، راهی برای فعالين دانشچوئی جز اتحاد و اتحاد باقی نمانده است.بايد برسراشتراكات موجود برای همكاری ها به توافق رسيد. امروز نشانه های اين تفاهم ها و نزديكی ها ميان دانشجويان با هويت های متنوع به وجود آمده است. جنبش دانشجوئی برای تقويت حوزه عمومی و جامعه مدنی هنگامی می تواند برپايه نقوذ و مقبوليت اجتماعی عمل كند كه به صورت متحد وارد عمل و سازماندهی درجهت زدن يك تشكل وسيع دانشجويی همچون اتحاديه سراسری يا كنفدراسيون بر آيد. تنها در چنين صورتی است كه جنبش دانشجويی می تواند گفتمان های دمكراتيك خود را در دانشگاه و جامعه گسترش دهد و نيروی بزرگی را در برابر استبداد سازمان دهد.alisamadpouri@yahoo.fr علی صمدنهم بهمن ١٣٨٤ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-113866035405790939?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.kar-online.com/yaddasht/yaddasht-ali_samad-091184.html' title='اتحاد، امری ضروری و سازماندهی، اصلی اساسی در جنبش دانشجوئی ايران'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/113866035405790939/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=113866035405790939' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113866035405790939'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113866035405790939'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/01/blog-post_30.html' title='اتحاد، امری ضروری و سازماندهی، اصلی اساسی در جنبش دانشجوئی ايران'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-113693274460848714</id><published>2006-01-10T14:35:00.000-08:00</published><updated>2006-01-10T14:39:04.646-08:00</updated><title type='text'>بيانيه گروهی از دانشجويان دانشگاه فردوسی مشهد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;اخبار روز: &lt;a style="TEXT-DECORATION: none" href="http://www.iran-chabar.de/"&gt;www.iran-chabar.de&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;پنجشنبه ١۵ دی ١٣٨۴ – ۵ ژانويه ٢٠٠۶&lt;br /&gt;اخبار روز: انتخابات انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه فردوسی مشهد روز چهارشنبه برگزار شد. گروهی از دانشجويان اين دانشگاه با انتشار بيانيه ای تحت عنوان «ما در انتخابات انجمن اسلامی شرکت نمی کنيم...» دلايل عدم شرکت خود در اين انتخابات را توضيح داده اند.به گزارش سايت محلی «کانون امروز» در اين اطلاعيه آمده است:ما در انتخابات انجمن‌های اسلامی شرکت نمي‌کنيم. اين به معنای دلخوری و انتقاد از يکی از دو طيف شيراز و يا علامه نيست. از ابتدا نيز موضوع سخن ما هيچگاه افراد و گرايش آنها نبوده ‌است؛ و نيز اينکه «شرکت نمي‌کنيم» به معنای تحريم انتخابات نمي‌باشد، زيرا تنها انتخاباتی را تحريم مي‌کنيم که موجوديت آن را پذيرفته باشيم. انجمن اسلامی از آغاز تاسيس تاکنون، بازوی جريانات درون حاکميت در داخل دانشگاه بوده ‌است و به عنوان اهرم فشاری در دست صاحبان قدرت برای چانه‌زنی و اعمال قدرت به کار برده ‌شده ‌است. اساسنامه انجمن، نه اساسنامه تشکلی دموکراتيک است، بلکه از اساس با تعريف خودی و غيرخودی و ايجاد شرايط احراز صلاحيت و بندهايی مانند نظارت مستقيم صاحبان قدرت، هرگونه دموکراتيسم سازمانی را در خود نفی کرده ‌است. انجمن اسلامی يک تشکل است اما با توجه به اساسنامه‌اش و شرايط عضويت در آن، که کاملا ايدئولوژيک است، هرگز نمي‌تواند تشکل تمام دانشجويان و پارلمانی برای دانشجويان باشد. شايد در سالهای آغازين دوم خرداد، انجمن اسلامی به عنوان شاخه تشکيلات دانشجويی جريان اصلاحات مي‌توانست تشکل اکثر دانشجويان باشد، چرا که عمدتا گرايش‌های فکری و سياسی دانشگاه متعلق به اردوی اصلاحات مي‌شدند. اما حتی آن روز هم انجمن‌های اسلامی تشکل همه دانشجويان نبود؛ که بودند کسانی که خارج از دوم خرداد مي‌انديشيدند.امروز با گشوده شدن افق‌های جديد در جنبش دانشجويی و بازگشت دوباره دانشجويان به نيازهای جامعه، و جدايی جنبش دانشجويی از بستر رسمی سياست در ايران، بيش از پيش دريافته‌ايم که انجمن اسلامی نمي‌تواند تشکل ما باشد.در مقابل استدلال ما مي‌گويند: «چاره‌ای نيست!، ما حتی اگر متعلق به چهارچوب‌های ايدئولوژيک انجمن‌های اسلامی هم نباشيم، انجمن اسلامی تنها تشکل موجود و قانونی در داخل دانشگاه است. پس به انجمن رفته و اهداف خود را، اگرچه بيرون از اهداف انجمن باشد، در آنجا دنبال مي‌کنيم.»سخن پوچی است! نمي‌توان از دموکراسی و تشکلی آزاد دم زد و در عين حال نماينده تشکلی بود که اساسنامه‌اش غيرقابل تغيير، از پيش تعريف شده و ضد دموکراتيک است. از اين دلسوزان جنبش دانشجويی که مي‌گويند تشکلی جز انجمن اسلامی وجود ندارد، مي‌پرسيم: «تاکنون چقدر برای ايجاد تشکلهای مستقل و آزاد دانشجويی کوشيده‌ايد؟ از معدود ابزار مستقل دانشجويان چون نشريات چه استفاده‌ای کرده‌ايد؟» پاسخ روشن است و طنز قضيه همين جاست. منفعل‌ترين، بي‌برنامه‌ترين و بي‌عمل‌ترين اقشار دانشجويان هستند که درست در همين چند سال اخير، با مطرح کردن انجمن به عنوان تنها تشکل، انتخابات آن را گرمی بخشيده‌اند. آنان که همواره سکوت در مقابل پايمال شدن حقوق دانشجو را پيشه ساخته و بي‌تفاوت گذشته‌اند، به هنگام انتخابات انجمن، با جهدی به قصد تصرف آن تاخته‌اند. به نام علامه و شيراز، کشمکشی چند ساله آفريده‌اند که اکثريت مطلق دانشجويان حتی نمي‌دانند اين کشمکش بر سر چيست. اما ما مي‌دانيم: اين کشمکشی نه برای دفاع از حقوق دانشجو که برای سهم‌خواهی از قدرت و نفوذ در ساختارهای اجرايی حاکميت است. اسلاف آنها، که الگوهايشان مي‌باشند نيز، در بيست و چند سال گذشته اعضای انجمن‌های اسلامی دانشکده‌ها بوده‌اند و حال وزير و وکيل و صاحب‌مقام. اگر قصد اين دوستان، حرکت سياسی خارج از چهارچوب ساختار حاکميت، اما در داخل يکی از همان ساختارهاست، به آنها بايد بگوييم که متاسفانه، اشتباه مي‌کنند. شرط نقد قدرت، خارج بودن از ساختار آن و نگاهی از بيرون به آن است.امروز ما بيشتر از هر چيز نيازمند تشکلهايی هستيم که با توجه به شرايط زمان و رويکرد جديد جنبش دانشجويي، از ميان دانشجويان و با اساسنامه‌ای کاملا دموکراتيک و فارغ از چهارچوب‌های ايدئولوژيک تشکيل شده ‌باشد و خط مشی خود را از برآيند خواست دانشجويان بگيرد.ما انتخابات شما را تحريم نمي‌کنيم، زيرا موجوديت انجمن اسلامی برای ما قابل بحث نيست و نسبت به آن بي‌تفاوتيم. انجمن اسلامی تشکل تمام دانشجويان نيست، اما مي‌پذيريم که مي‌تواند تشکل بخش کوچکی از دانشجويان باشد. دانشجويان تشکلهای ديگری مي‌خواهند. ما دانشجويان فردوسی را به ايجاد تشکل‌های مستقل و واقعی خودشان فرا مي‌خوانيم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-113693274460848714?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.iran-chabar.de/1384/10/15/009.htm' title='بيانيه گروهی از دانشجويان دانشگاه فردوسی مشهد'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/113693274460848714/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=113693274460848714' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113693274460848714'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113693274460848714'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/01/blog-post_10.html' title='بيانيه گروهی از دانشجويان دانشگاه فردوسی مشهد'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-113624837532833353</id><published>2006-01-02T16:28:00.000-08:00</published><updated>2006-01-02T16:32:55.356-08:00</updated><title type='text'>پیرامون چگونگی تشکیل و فعالیت سازمان دانشجویان پیشگام</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;مصاحبه کننده: علی صمد&lt;br /&gt;بخش اول: سازمان دانشجویان پیشگام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبل از آنکه به بحث در مورد چگونگی تشکيل سازمان دانشجويان پيشگام بپردازيمٍ، ميخواستم کمی بعقب برگردیم و راجع به تشکل های دانشجويي در دوره های گذشته صحبت کنيم.&lt;br /&gt;تشکلهای دانشجويي شکل گرفته در دوره انقلاب، منجمله سازمان دانشجويان پيشگام اولين تشکلهای سياسی دانشجويي نيستند. در دهه های 30 و 40 سازمانهای دانشجوئی وابسته به احزاب سياسی وجود داشتند. قبل از 28 مرداد سازمان های دانشجويي وابسته به حزب توده ايران و جبهه ملی و در سالهای اول دهه 40 سازمان دانشجويي جبهه ملی فعال و نيرومند بودند. پس از رفرم های دهه 40 و تضعيف سازمانهای سياسی اپوزيسيون، سازمانهای دانشجويي وابسته به اين احزاب نيز بتدريج موقعيت خود را از دست داده و از نيمه دوم دهه 40 حضوری در دانشگاهها و فعاليت های دانشجويي نداشتند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عدم حضور بدليل ضرباتی بود که ساواک به سازمانهای وابسته به جبهه ملی و حزب توده ايران وارد کرد یا دلایل دیگری داشت؟&lt;br /&gt;ضربات پليس قطعا در تضعيف اين احزاب نقش داشت. ولی آنچه در اين سالها منجر به تضعيف نفوذ اين جريانات در دانشگاهها شد، عمدتا دلايل سياسی داشت.&lt;br /&gt;در دانشگاهها از نيمه دوم دهه 40 جنبشی شکل گرفت که کيفيتا با گذشته متفاوت بود. جنبشی که خواهان دگرگونی در همه عرصه های حيات سياس و اجتماعی جامعه بود. جنبشی که بيش از آنکه با مبارزات پيشين دانشجويان مشابه باشد، با جنبش دانشجويی در اروپا و آمريکا در اين سالها مشابهت داشت. سازمانهای سياسی سنتی قادر به پاسخگويي به راديکاليسم اين جنبش نبودند و نميتوانستند در راس اين جنبش قرار گيرند. يکی از خصوصيات اين جنبش نفی نقش رهبری کننده سازمانها و احزاب سياسی موجود بود.&lt;br /&gt;در اين سالها انجمن های نمايندگان دانشجويان در برخی از دانشگاهها انتخاب شدند ولی سازمان سراسری دانشجويی وجود نداشت. بخش بزرگی از دانشجويان فعال با فعاليت های علنی دانشجويی مخالف بودند و شرکت يا عدم شرکت در اينگونه فعاليت ها، يکی از مرکزی ترين مباحث فعالين دانشجودر آن سالها بود.&lt;br /&gt;با شکل گيری سازمانهای چريکهای فدايی خلق و مجاهدين خلق که محصول راديکاليسم حاکم بر روشنفکران و دانشجويان ايران بودند، دانشجويان علاقمند به مسايل سياسی ـ اجتماعی عمدتا به اين سازمانها گرايش پيدا کرده و آنها را نماينده خود ميدانستند. چگونگی برخورد با مبارزات سياسی و فعاليت های علنی در دانشگاه، در درون خود اين سازمانها نيز تداوم يافت و کادرهای اين دو سازمان بالاخص فداييان برخورد های متفاوتی با اين امر داشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به اينکه شما از مسئولين فعاليتهای دانشجويی در آنزمان بوديد، نقش شما در سازمان فداييان در اين رابطه چه بود؟&lt;br /&gt;من در سالهای 1352 - 1351 در ارتباط با سازمان و تحت مسئوليت رفيق حميد اشرف و مسئول فعاليت های دانشجويی سازمان بودم. حميد اشرف قصد داشت که شاخه (تيم معينی) را بعنوان شاخه سياسی سازمان دهد و تصميم بر اين بود که من هم مخفی شده و در اين تيم و با مسيوليت بخش دانشجويی سازماندهی شوم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا چنين شاخه ای بعد ها تشکيل شد؟&lt;br /&gt;من در مهرماه سال 52 قبل از مخفی شدن، دستگير شدم و بنظر ميرسد که اين ايده بعدها پيگيری نشد. در آنزمان بخشی از رهبری و کادرهای سازمان چنين نوع فعالِيت هايي (فعاليت های علنی دانشجويی) را کم ثمر و ارتباط گيری با آنزا خطرناک ميدانستند. مثلا رفيق علی اکبر جعفری که درآنزمان فرد دوم سازمان بود چنين نظری داشت. من نميدانم عدم تلاش سازمان جهت رهبری مبارزه دانشجويی تا چه حد متاثر از اين مباحث و تا چه حد ناشی از مشکلات عملی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدايت مبارزات دانشجويی با توجه به نفوذ سازمان در دانشگاهها که بهمراه هواداران مجاهدين اکثريت قريب باتفاق دانشجويان فعال را تشکيل ميدهند، چگونه انجام ميشد؟&lt;br /&gt;تا آنجا که من اطلاع دارم رهبری سازمان تلاشی برای هدايت اين مبارزات انجام نميداد. فعاليت سازمان در آن سالها در سطح دانشگاه به تبليغات، پخش اعلاميه و عضوگيری از فعالين دانشجو محدود بود. دانشجويان هوادار سازمان بدون ارتباط مستقيم تشکيلاتی اين مبارزات را آنگونه که خود تشخيص ميدادند رهبری ميکردند و نقشی تعيين کننده در هدايت اين مبارزات داشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا در طی سالهای دهه 50 تلاشی برای شکل دهی سازمان دانشحويی بعمل آمد؟&lt;br /&gt;در سال 51 دانشجويان فعال هوادار سازمان تصميم گرفتند که اطلاعيه های خود را در رابطه با مسايل دانشجويي با يک امضا واحد منتشر کنند و نام دانشجويان مبارز را انتخاب کردند. اين تصميم ابتدا در دانشکده فنی اجرا شد و سپس دانشجويان هوادار سازمان چريکهای فدايی خلق در ديگر دانشکده ها نيزاز اين نام استفاده کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا ميتوان دانشجويان مبارز را يک سازمان دانشجويی بحساب آورد و آنرا پيش درآمد سازمان دانشجويان پيشگام دانست؟&lt;br /&gt;دانشجويان مبارز تنها يک عنوان بود و محافل مختلف بدون رابطه با يکديگر از اين عنوان استفاده ميکردند. محافل هوادار سازمان در بسياری از موارد، مواضع متفاوتی داشتند و بهمين دليل مواضع مندرج در اين اطلاعيه ها هر گاه از جنبه افشاگری فراتر رفته و رهنمود و يا موضع گيری مشخصی را مطرح ميکرد، با يکديگر متفاوت بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايده تشکيل سازمان دانشجويان پيشگام برای اولين بار برای شما چه زمانی مطرح شد؟&lt;br /&gt;من در تابستان سال 56 از زندان آزاد شدم. با تعديلی که در سياست سرکوب صورت گرفته بود، فضای دانشگاهها دگرگون شده بود. مباحث سياسی آزادانه تر انجام ميشد. جزوات سازمانهای سياسی ورق ورق شده، در کنار ديوار چيده ميشد و برخی از دانشجويان در حاليکه برای شناخته نشدن کت هايشان را روی سرشان ميکشيدند، ساعتها نشسته و اين جزوات را مطالعه ميکردند. هر چند هواداران سازمان در ميان دانشجويان، موقعيت انحصاری گذشته را نداشتند و بخشی از دانشجويان چپ به حزب توده ايران و يا نيروهای خط سوم گرايش پیدا کرده بودند، ولی کماکان نيرومند بودند.&lt;br /&gt;با اوج گيری جنبش توده ای در سال 57، جنبش دانشجويی گسترده تر و فعالتر شد. تاريخ سازمان و انطباق مواضع سازمان با روانشناسی دانشجويان در اين مقطع، به تقويت نيروی سازمان در دانشگاهها انجاميد چنانکه در نيمه دوم سال 57 مجددا اکثريت قاطع دانشجويان چپ بسازمان گرايش پیدا کردند. در دانشگاهها بر خلاف کل جامعه، هوادارن خمينی مسلط نبودند و بخش عمده دانشجويان گرايش چپ داشتند.&lt;br /&gt;من در تابستان سال 57 به اين نتيجه رسيدم که امکان تشکيل يک سازمان علنی سياسی دانشجويي وجود دارد. من در آنزمان زندگی مخفی داشتم و در ضمن با تعدادی از مسيولين اصلی فعاليت های دانشجويي در رابطه بودم. بالاخص پس از 17 شهريور ماه باين نتيجه رسيدم که امکانات رژيم برای سرکوب محدود گرديده و بطور فعال در اين جهت اقدام کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رهبری سازمان در اين زمينه چه موضعی داشت؟&lt;br /&gt;در آنزمان هر يک از کادرهای سازمان در حيطه فعاليت خود از اختيار عمل برخوردار بودند و حق تصميم گيری داشنتد و من در ارتباط با فعالين دانشجو و مبارزات دانشجويي بودم و ميتوانستم تصميم گيری کنم. در سطح رهبری سازمان تشکيل يک سازمان دانشجويي علنی مورد بحث قرار نگرفت. من همان اوايل اين ايده را يکبار در جلسه مشترک هيات اجرايی و شورای سياسی مطرح کرده و نظر و تصميم خود را که قصد دارم در اين جهت حرکت کنم با رفقا در ميان گذاشتم. رفقا مجيد عبدالرحيم پور و رضا غبرايی با اين فکر برخورد مثبت داشتند ولی اين ايده زياد جدی گرفته نشد و بحثی صورت نگرفت. يکبار هم زمانی که کار تا حد زيادی پيش رفته بود و در صدد اعلام رسمی تشکيل اين تشکيلات بوديم به خانه ای که فرخ نگهدار و عليرضا اکبری در آن زندگی ميکردند رفتم و تمام شب را در رابطه با مسايل مختلف منجمله سازمان پيشگام صحبت کرديم. آنها بشدت از اين اقدام استقبال کرده و يکسری پيشنهادات مثبت مطرح کردند. البته اگر اين بحث بطور جدی در سازمان مطرح ميشد قطعا برخی رفقا با آن مخالفت کرده و مباحثی درگير ميشد. مثلا مسيول شاخه ما احمد غلامی (هادی) نسبت به اقدامات من بدبين بوده و از اين بيم داشت که اينگونه اقدامات ضرباتی را متوجه سازمان سازد و ما چند بار دراين رابطه با هم مباحث گاها تندی داشتيم. پس از تشکيل اين سازمان و آشکار بودن نتايج مثبت آن، همه رفقا از آن استقبال کردند.&lt;br /&gt;من بيشترين گفتگوها در اين زمينه را با تعدادی از رهبران فعاليت های دانشجويي که با آنها در رابطه بودم، داشتم و در قرارهای متعددی که با هر يک از آنها جداگانه انجام ميدادم، جوانب کار را مورد بررسی قرار میداديم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما با چه کسانی در رابطه بوديد؟&lt;br /&gt;من با علی سليمی (دانشکده پلی تکنيک)، اصغر سليمی ( کشاورزی)، تقی قانع خشک بيجاری (دانشسرای عالی)، محمد رضا صاحب نسق (دانشکده فنی) در رابطه بودم و هممچنين حميد چشم براه و آذر از دانشکده اقتصاد با مريم سطوت که با من در يک شاخه بود، در رابطه بودند و ارتباط با آنها هم از اين طريق برقرار بود. در ابتدا همين 5 دانشکده باضافه نمايندگان دانشکده های علم و صنعت و دانشکاه صنعتی اولين جلسات را برگزار کرده و تشکيل سازمان پيشگام را زمينه سازی کردند. البته من با افراد فوق جداگانه رابطه داشتم وهر يک از آنها، از رابطه ديگران با سازمان مطلع نبودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چطور شد نام دانشجويان پيشگام را انتخاب کرديد؟&lt;br /&gt;من در ابتدا بر اين نظر بودم که نام اين سازمان، دانشجويان مبارز باشد و تداوم مبارزات دانشجويان در دهه 50 را منعکس کند. اين ايده با يک مشکل مواجه شد. پس از ضربات سال 55 و بالاخص پس از انشعاب بخشی از کادرهای سازمان در مخالفت با مشی مسلحانه و پخش جزوه نوشته شده توسط تورج حيدری بيگوند در اين رابطه، تعداد زيادی از هواداران سازمان در دانشکاهها ضرورت مشی مسلحانه را رد کردند. تعدادی از آنان که از فعالين فعاليتهای دانشجويي در دانشکده فنی دانشگاه تهران بودند سازمان رزمندگان را بنيانگذاری کردند (محمود وحيدی و سعيد کرد). ولی کماکان از عنوان دانشجويان مبارز در اعلاميه های خود استفاده ميکردند، در نتيجه عنوان دانشجويان مبارز از سال 56 توسط دانشجويان متمايل به سازمانهای خط 3 نيز مورد استفاده قرار ميگرفت و انتخاب اين نام ميتوانست اغتشاش پديد آورد. مابين نامهای متعددی که پيشنهاد شده بود، نام پيشگام برگزيده شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقش سازمان دانشجويان پيشگام در جريان انقلاب چه بود؟&lt;br /&gt;در ماههای قبل از انقلاب تشکيلات سازمان چريکهای فدايي خلق کماکان مخفی بود و طبيعی است که امکانات حرکت يک سازمان مخفی محدود است. سازمان دانشجويان پيشگام از همان آغاز فعاليت رسمی از امکانات بسيار گسترده ای در مقايسه با قبل برخوردار شد و بهمين دليل بخش عمده فعاليت نيروهای جريان فدايي از کانال اين سازمان عملی ميشد. پيشگام با سازماندهی نمايشگاه و جلسات مختلف، امکان تجمع هواداران دانشجو و غير دانشجوئی سازمان را ممکن کرده بود. فعاليت علنی اين سازمان، بدان امکان ميداد که در ابعادی اساسا متفاوت با گذشته، جريان فدايي و مواضع آنرا در سطح جامعه معرفی کند. نيروی عملی جريان فدايي در ماههای قبل از انقلاب در وحله اول دانشجويان پيشگام بودند. در جريان انقلاب هم اين سازمان بدليل امکاناتش در بسيج نيرو و حضور متشکل نيروها در انقلاب نقش برجسته ای ايفا کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساختار رهبری اين سازمان چگونه بود؟&lt;br /&gt;اين سازمان پس از تشکيل، خصوصيت غير متمرکز خود را آگاهانه ادامه داد. دانشکده های مختلف اختيار عمل داشتند و رهبری رسمی وجود نداشت. هماهنگی دانشکده ها از طريق جلسات مشترک نمايندگان دانشکده ها برگزار ميشد. اين شکل فعاليت درماههای قبل از انقلاب با شرايط تطابق داشت و مشکلی بوجود نمياورد ولی پس از انقلاب و تشکيل دفتر مرکزی پيشگام، شکل دهی رهبری متمرکز ضروری بود. هرچند در اين دوره تا حدی ساختار رهبری شکل گرفت ولی تاخير در شکل دهی مرکزيت رسمی اين سازمان، دشواريهای متعددی پديد آورد. در اين دوره رضی تابان و علی سليمی نقش مرکزی را در اداره دفتر پيشگام بر عهده داشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وضعيت اين تشکيلات در دانشگاههای شهرهای ديگرکشور (بجز تهران) چگونه بود؟&lt;br /&gt;پس از شکل‌گيری سازمان دانشجويان پيشگام در تهران، اين سازمان بالاخض پس از انقلاب بسرعت گسترش يافت و در همه شهرهايی که دانشگاه داشتند، دفاتر پيشگام تاسيس شد. اين سازمانها عمدتا براساس تجربه و الگوی سازمان پيشگام در تهران سازماندهی ميشدند.&lt;br /&gt;آنان مستقل از تشکيلات مرکزی پپشگام در تهران سازماندهی شده و در رابطه با تشکيلات سازمان فداييان در محل فعاليت ميکردند. رابطه آنان با دفتر مرکزی پيشگام در حد انتقال تجربه و رد و بدل اعلاميه و نشريات بود. حلقه واصل اين تشکل ها با يکديگر سمت گيری ، اعتقادات و سياست های مشترک بود. بخش عمده فعاليت های سياسی وتبليغی سازمان توسط پيشگاميها انجام ميشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تجربيات سازمانهای دانشجويي گذشته مثلا سازمانهای دانشجويي وابسته به حزب توده ايران تا چه حد توسط پيشگامي‌ها مورد استفاده قرار گرفت؟&lt;br /&gt;دانشجويان پيشگام تداوم مبارزات دانشجويان در نيمه دوم دهه 40 ودهه 50 بودند و متاسفانه ارتباط اين جنبش با مبارزات دانشجويان در دهه 30 و اوايل دهه 40 ضعيف و حتی ميتوان گفت گسسته بود. تجربيات پيشين مبارزات دانشجويي بندرت مورد استفاده پيشگاميها قرار میگرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابطه سازمان وتشکيلات پيشگام چگونه بود؟&lt;br /&gt;تا آنجا که به مسئولين سازمان پيشگام برميگردد، آنها رهبری سازمان را بطور کامل تاييد کرده و آماده آن بودند که در چهارچوب تصميمات رهبری سازمان فعاليت نمايند ولی با اين وجود اين رابطه در ابتدا دچار ابهام و مشکل آفرين بود. تشکيلات پيشگام بعنوان يک تشکيلات سياسی دانشجويي در قبال همه مسايل سياسی پر اهميت جامعه موضع گيری ميکرد. اين موضع گيريها بالاخص بدليل خصلت غير متمرکز اين سازمان، در برخی موارد از نظر رهبری سازمان غير دقيق و يا نادرست بود و با توجه به نيرومندی اين سازمان و عدم روشنی حيطه وظايف تشکيلات پيشگام، مشکلات و تنشهايی را در روابط رهبری سازمان فداييان و پيشگام بوجود مياورد&lt;br /&gt;در اواسط سال 58 جلسه ای با شرکت من و رفقا مجيد عبدالرحيم پور، علی توسلی، اصغر سلطان آبادی و رحيم اسداللهی مسئولين تشکيلات سازمان و تشکيلات تهران برگزار گرديد. از پيشگاميها هم مريم سطوت و رضی تابان شرکت داشتند. برای من اين جلسه يکی از دشوارترين جلساتی بود که در آن دوران داشتم. در اين جلسه تشکيلات پيشگام و من بشدت تحت فشار فرار گرفتيم. حتی پيشنهاد شد که تشکيلات پيشگام بعنوان يک سازمان منحل شده و کادرهای آن در تشکيلات سازمان سازماندهی شوند و با سازماندهی تعدادی از دانشجويان در يک کميسيون، تنها از عنوان پيشگام برای صدور اطلاعيه های سازمان استفاده شود. ما با اين نظر مخالفت کرديم (البته مجيد و علی توسلی نيز با اين نظر موافق نبودند) و بعد از ساعتها بحث (مشاجره) تصميم گرفته شد که رابطه سازمانهای محلی پيشگام با دفتر پيشگام قطع شده، آنها در ايالات تحت رهبری کميته های ايالتی سازمان يابند و در تهران هم بخش عمده کادرها و مسيولين سازمان پيشگام از اين سازمان بيرون آمده و در تشکيلات سازمان سازماندهی شوند. اين تصميمات کنترل سازمان بر پيشگام را افزايش ميداد و نگرانی هايی را که وجود داشت تخفيف ميداد. انتقال کادرهای مسئول پيشگام به سازمان از لحاظ تقويت تشکيلات سازمان مثبت بود ولی من نگران بودم که انتقال يکجای اکثر مسئولين؛ مشکلات جدی برای اين سازمان پديد آورد. خوشبختانه از آنجا که کادرهای اين تشکيلات از لحاظ تجربه و توان سياسی تفاوت زيادی با هم نداشتند، اين خلا بسرعت توسط کادرهای ديگر پر شد و ضربه مهمی به اين تشکيلات وارد نشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا اين نگرانی از ديد عمومی غالب بر نيروهای سياسی در رابطه با سازمانهای توده‌ای ناشی ميشد؟&lt;br /&gt;ميتوان بين ديد غالب و نگرانی سازمان ارتباط برقرار کرد. ولی در آنزمان علاوه بر مشکلی که ذکر کرديد دشواری ديگری هم وجود داشت. نيروهای چپ در آنزمان معتقد بودند که بايد سعی کرد رهبری تشکلهای توده ای را در دست گرفت و اين تشکلها را در راستای سياست های حزب هدايت کرد. سازمان هم در همين چهار چوب برخورد ميکرد. نحوه برخورد سازمان با اتحاد ملی زنان و کانون مستقل معلمان از اين ديدگاه ناشی ميشد و منجر به خروج سازمان از اين تشکل ها و شکل گيری تشکلهای وابسته به سازمان گرديد. در رابطه با موضوع مورد بحث، مشکل ديگری علاوه بر آن ديدگاه ها وجودداشت. به نظر من کمبود تجربه در رابطه با کارهای سياسی علنی و توده ای و ناتوانی سازمان در هدايت چنين تشکل هايی، در رهبری سازمان عدم اعتماد به نفس پديد مياورد. برای مثال پس از انقلاب ما تصميم گرفتيم يک سازمان موازی شکل دهيم که بخشی از فعاليت های سياسی، تبليغی سازمان را عهده دار شود و من مسئول اين کار شدم و جمعی از استادان، هنرمندان، روزنامه نگاران و فعالين اجتماعی صاحب نام و برجسته را که به سازمان تمايل داشتند جمع کرده و جلسات متعددی برگزار کرديم. زمانيکه کار به نتيجه رسيده بود و ما در آستانه اعلام تشکيل اين سازمان بوديم، کميته مرکزی سازمان موضوع را مورد بحث قرار داده و تصميم گرفت فعاليت در اين رابطه را فورا و بطور کامل متوقف کند. وحتی پيشنهادهای مبنی بر برخورد منعطف تر و يافتن راههای مناسب همکاری، در مشاوره با کادرهای مزبور مورد توجه قرار نگرفت. همين نحوه برخورد در رابطه با جبهه ملی دمکراتيک صورت گرفت. جريانهای چپ با وجود ديدگاههای نادرستشان در رابطه با تشکل های توده ای، تجربيات طولانی در رابطه با سازمانهای جوانان وابسته به خود داشتند. و اين مشکل در سازمان فداييان به نظر من بعلت دلايلی که ذکر کردم وجود داشت. اين دشواری بعدها بخصوص پس از رابطه نزديکتر با حزب توده ايران واستفاده از تجربيات اين حزب حل شد و رابطه سازمان پيشگام و سازمان فدايی در سالهای بعد شکل روشنی يافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه در صدی از اعضا دانشجويان پيشگام دختر و چه درصدی پسر بودند؟&lt;br /&gt;من آمار دقيقی در اختيار ندارم ولی حدود نيمی از فعالين پيشگام را دختران دانشجو تشکيل ميدادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سطح مسئولين سازمان دانشجويان پيشگام، چه در صدی را دختران تشکيل ميدادند؟&lt;br /&gt;فکرميکنم درسطح دانشکده ها دختران مسئول کمتراز30 درصد مسيولين را تشکيل ميدادند و در سطح دفتر مرکزی و مسئولين ايالتی تعداد دختران محدود بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از انقلاب میزان نفوذ دانشجويان پيشگام چگونه است و چه درصدی از دانشجويان به اين سازمان تمايل دارشتند؟&lt;br /&gt;در انتخاباتی که پس از انقلاب در بسياری از دانشکده ها، جهت انتخاب نمايندگان دانشجويان بعمل آمد، دانشجويان پيشگام بيشترين آرا را بخود اختصاص دادند. تشکيلات نيرومند ديگری که تقريبا نفوذی مشابه تشکيلات پيشگام داشت، انجمن دانشجويان مسلمان (وابسته به مجاهدين) بود. انجمن های اسلامی دانشجويِی (هوادار جمهوری اسلامی) بمراتب از اين دو تشکيلات ضعيف تر بودد. پس از اين 3 سازمان، دانشجويان مبارز ( خط 3) و دانشجويان دمکرات ( هوادار حزب توده ايران) تشکلهای مطرح ديگر در دانشگاهها بودند.&lt;br /&gt;من آماری که حد نفوذ هر يک از اين جريانات را بطور دقيق منعکس کند در اختيار ندارم ولی ميتوان با توجه به نسبت نفوذ جريانات فوق الذکر نتيجه گيری کرد که پيشگاميها حدود 30 تا 35 درصد آرا را بخود اختصاص دادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موقعيت سازمانهای دانشجويي وابسته به نيروهای جنبش ملی چگونه بود؟&lt;br /&gt;اين نيروها در آن مقطع نفوذی در دانشگاهها نداشتند و سازمان دانشجويي وابسته به اين نيروها مطرح نيست و يا بسيار ضعيف است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واکنش انجمن های اسلامی پس از شکست در انتخابات چه بود؟&lt;br /&gt;آنان در ابتدا واکنش آشکاری نشان ندادند. بسياری از فعالين آنان در ماههای اول انقلاب درگير فعاليت های سياسی در خارج از دانشگاهها بودند. پس از گذشت چند ماه و تثبيت رژيم آشکار بود که رهبران رژيم نميتوانند تعادل نيروی شکل گرفته در دانشگاهها را تحمل کنند. انجمن های اسلامی هم به تبع اين سياست کلی، خط مشی دشمنی با چهار تشکل ذکر شده را در پيش گرفتند که در نهايت به انقلاب فرهنگی و تصفيه دانشگاهها انجاميد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رابطه سازمان دانشجويان پيشگام با سه تشکل ديگر دانشجويي چگونه بود؟&lt;br /&gt;رابطه سازمان دانشجويان پيشگام با 3 تشکل مزبورتا حد زيادی تابع تلقی سازمان فداييان از اين سازمانهاست. در سال 58 سازمان فداييان رابطه نزديکی با سازمان مجاهدين داشت ودر نتيجه پيشگاميها هم روابط دوستانه و نزديکی با دانشجويان مسلمان داشتدد. سازمان دانشجويان مبارز تعدادی از کادرهای با تجربه دانشجو را در اختيار داشت. رابطه آنان با پيشگامی ها رابطه ای رقابت آميز بود. در آنزمان سياست راديکال در سازمان فداييان و پيشگام غالب بود و پيشگاميها عليه انجمن های اسلامی و رژيم اسلامی بودند. دانشجويان مبارز نيز همين سياست را داشتند و تنها تفاوت اين بود که آنان در مقايسه با پيشگاميها و دانشجويان مسلمان، تاکتيک های راديکالتری را پيشنهاد ميکردند. پيشگاميها عليرغم همسويی سياسی، به دانشجويان مبارز اعتماد نداشتند و تاکتيک های پيشنهادی آنان را ذهنی و ماجراجويانه ميدانستند. اين سه نيرو در برابر انجمن های اسلامی دانشجويان قرار داشتند که عليرغم استفاده از امکانات خارج از دانشگاه، در درون دانشگاهها منفرد بودند. رابط با سازمان دانشجويان دمکرات هم به تبع رابطه با حزب توده ايران در آنزمان غير دوستانه بود. بالاخص سياست اين سازمان در تاييد رژيم هم اين دوری را تشديد ميکرد. رابطه پيشگاميها با دانشجويان دمکرات بعدها و پس از تغييرات نظری سازمان فداييان خلق بتدريج تغيير کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مبارزات صنفی دانشجويان در چه سطحی بود و دانشجويان پيشگام تا چه حد در اين مبارزات موثر بودند؟&lt;br /&gt;در آنزمان مبارزات صنفی دانشجويان تحت الشعاع مبارزه سياسی در سطح جامعه بود و اکثر دانشجويان نيز در وحله اول آنچه را که در کل جامعه ميگذشت مورد توجه قرار ميدادند. مرکز توجه دانشجويان پيشگام بالاخص در سطح دفتر مرکزی نيز تحولات سياسی جامعه بود.&lt;br /&gt;در عين حال در دانشگاههايی که انجمن های نمايندگان دانشجويان شکل گرفته بود، اين انجمن ها نقش موثری در اداره دانشگاهها داشتند. نظرات آنان مورد توجه مسئولين و استادان دانشگاه قرار ميگرفت. پيشگاميها نيز که دارای بيشترين تعداد نمايندگان بودند، از اين طريق در زمينه مسايل صنفی دانشگاهها تاثير گذار بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگاه مسئولين، اساتيد و کارمندان دانشگاهها نسبت به جرياناتی چون دانشجويان پيشگام چه بود؟ آيا آنها از مبارزات دانشجويان پيشگام حمايت ميکردند؟&lt;br /&gt;رابطه اساتيد و مسئولين دانشگاهها با تشکلهای دانشجويی تا حد زيادی به سمت گيری فکری آنان بستگی داشت. بخشی از استادان و مسوولين گرايش های چپ داشتند و طبيعتا رابطه آنان با تشکل های دانشجويي چپ نزديک بود. آندسته از مسئولين و استادانی که مدافع جمهوری اسلامی بودند، به اين تشکل ها بدبين بوده و نظر منفی به فعاليت های آنان داشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازمان فداييان در آن دوران در جنگ های کردستان و ترکمن صحرا شرکت داشت. مواضع دانشجويان پيشگام در اين رابطه چه بود و پيشگاميها در چه سطحی از خواستهای مردم کردستان و ترکمن صحرا حمايت کردند؟&lt;br /&gt;مواضع دانشجويان پيشگام در اين رابطه همانند مواضع سازمان فداييان بود. آنها از خواستهای مردم کردستان و ترکمن صحرا دفاع کرده ودر اين زمينه بسيارفعالانه عمل ميکردند. عکسی که از صحنه اعدام چند تن از روشنفکران کرد در سنندج تهيه شده بود و پوستر های چهار رهبر شوراهای ترکمن صحرا که اعدام شدند تکثير شده، و توسط پيشگاميها در ابعاد وسيع توزيع شد. پيشگاميها فعالترين نيرو در انعکاس خواستهای مطرح در کردستان و ترکمن صحرا در سطح جامعه بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نشريه نبرد دانشجو چه وظيفه ای برعهده داشت و تا چه حد موفق بود؟&lt;br /&gt;اين نشريه متعاقب انتشار نبرد دانش آموز و موفقيت آن توسط تحريريه پيشگام منتشر شد. اعضا تحريريه تا آنجا که بخاطر دارم عبارت بودند از ف. تابان، فريدون احمدی، حبيب پرزين، عباس سليمی، مظفر بنی هاشمی، علی کاميابی که البته اين ترکيب ثابت نبود و برخی ازاسامی ذکر شده تنها در دوره معينی عضو تحريريه بودند. تحريريه پيشگام تنها وظيفه انتشار نبرد دانشجو را برعهده نداشت و اطلاعيه و اعلاميه هايی که با امضا دانشجويان پيشگام منتشر ميشد توسط اين تحريريه تهيه ميشد. بر خلاف نشريه نبرد دانش آموز، در رابطه با مضمون نشريه نبرد دانشچو ابهام وجود داشت. دانشجويان فعال در آنزمان همه با مسايل سياسی ونظری درگير بودند. اين نشريه نيز چنين مباحثی را منتشر ميکرد و از آنجا که اين مباحث در نشريات ديگر سازمان و بالاخص نشريه کار انتشار مييافت، عملا نشريه نبرد دانشجو از نظر مضمون، نشريه ای بود شبيه نشريه کار که با مشارکت بخش گسترده تری از کادرهای سازمان انتشار مييافت و همين مباحث را قويتر مطرح ميکرد. اين ابهام در تداوم کار اين نشريه مشکل پديد مياورد. . در جلساتی که در اين رابطه با مسيولين پيشگام داشتيم، موفق نشديم به تعريف جديدی از وظايف اين نشريه و تعيين مضامينی متفاوت با ديگر نشريات سازمان دست يابيم و به همين دليل انتشار اين نشريه تداوم نيافت و مسيولين و تحريريه پيشگام مواضع اين سازمان را از طريق اطلاعيه ها و اعلاميه ها اعلام مينمودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاهها قطعا تاثير عميقی بر فعاليت های دانشجويان پيشگام داشت. چرا دانشگاهها بسته شد؟&lt;br /&gt;عدم تسلط هواداران رژيم بر دانشگاهها علت اصلی بسته شدن دانشگاهها بود. بقيه مسايل همگی بهانه هايی برای توجيه اين عمل بود. در سطح جامعه طرفداران جمهوری اسلامی اکثريت قاطع داشتند و موفق شده بودند حکومت خود را تثبيت کنند و در دانشگاهها آنها در اقليت بودند. دانشگاه به مرکز مقاومت در برابر انحصارطلبی آنان تبديل گرديده بود. با توجه به تفکر حاکم بر جريانات اسلامی، طبيعی بود که چنين تعادل نيرويی تحمل نشود. هدف از انقلاب فرهنگی همانگونه که عمل شد، تصفيه دانشگاه ها و تسخير اين مرکز بود که موفق هم شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به اهميت اين واقعه کمی مشروحتر وقايع روز حمله به دانشگاه و برخورد پيشگاميها را توضيح دهيد؟&lt;br /&gt;از مدتی قبل مساله ضرورت انقلاب فرهنگی طرح و تبليع ميشد. از چند هفته قبل ازحمله مطرح شد که سازمانهای سياسی دانشجويی ميبايست دفاتری را که در جريان انقلاب تسخير کرده اند يا در دانشکده ها در اختيار دارند تحويل دهند. آشکار بود که اين مقدمه يکسری حوادث است. ما تصميم گرفتيم که در همين نقطه ايستادگی کرده و از تحويل دفاتر خودداری کنيم و همه نيروی خود را برای دفاع از دفاتر بسيج کرديم. پس از آنکه رئيس جمهور وقت نيز ضرورت تحويل دفاتر را مطرح کرد و سپس دانشجويان مسلمان(مجاهدين) اعلام کردند که دفاترشان را تخليه خواهند کرد، موضوع جديتر شد. در تماسی که با مجاهدين داشتيم آنها نسبت به خطرناک بودن اوضاع هشدار داده و ازما خواستند درگير نشده و دفاتر را تخليه کنيم. ما در ابتدا از تخليه دفاتر امتناع کرديم. در چند روز قبل از حمله تبليغات گسترده ای در محلات عليه دانشجويان صورت گرفت و نيروی وسيعی برای حمله به دفاتر بسيج گردید. آشکار بود که موضوع بسيار جديست. من شب قبل به حوالی ميدان انقلاب رفتم و باين نتيحه رسيدم که مقاومت در برابر اين يورش امکان ناپذير است و به کشته شدن تعداد زيادی از دانشجويان ميانجامد و بايد عقب نشينی کرد. آنشب تلفنی نظر خود را با بقيه اعضا رهبری در ميان گذاشتم و بر خطير بودن وضع و ضرورت تصميم گيری سريع تاکيد کردم. تعدادی از رفقا متوجه شرايط نبوده و معتقد به مقاومت بودند. صبح زود فرخ نگهدار با من تماس گرفت و گفت که اکثر رفقا با عقب نشينی موافقند و همچنين گفت از طرف دفتر بنی صدر با او تماس گرفته شده و قرار ملاقاتی گذاشته شده و طرح کرد که هرچه سريعتر خود را به دفتر رياست جمهور برسانم تا دو نفری برای اين ملاقات برويم. ما با کمی تاخير به دفتر رسيديم ولی من به محض ورود با رسولی که جزو مسيولين دفتر بود، مواجه شدم. من او را از جريان کار مشترک برای برقراری آتش بس در جنگ اول گنبد ميشناختم و درآن جريان رابطه خوب و کار تيمی مشترکی را با موفقيت پيش برده بوديم. اين آشنايی فضای راحت تری برای اين ديدار بوجود آورد. بنی صدر خيلی آشکار و صرِِيح صحبت کرد و گفت که اين طرحي است وسيعتر از گرفتن دفاتر. آنها قصد ندارند با تسخير دفاتر کار را پايان دهند. آنها در صدد پيش برد برنامه وسيعتری هستند که رئيس جمهور را هدف قرار داده و از الگوهای بسيج در انقلاب فرهنگی چين ميخواهند استفاده کنند. ما نگرانی های خود را مطرح کرديم و گفتيم که فکر ميکنيم پس از تخليه دفاتر و درهم شکستن مقاومت، تحت عنوان انقلاب فرهنگی تصفيه دانشجويان و استادان عملی خواهد شد و از وی خواستيم که در اين زمينه رسما از جانب دفتررياست جمهور و دولت موضع گيری شود. او مطرح کرد که چنين موضع گيری خواهد شد و او نخواهد گذاشت که اين برنامه پيش برود. ما هم طرح کرديم که در جهت تخليه دفاتر اقدام خواهيم کرد. پس از اين ملاقات، من با دانشجويان در دفتر پيشگام تماس گرفتم. آنها ميگفتند دانشجويان حالت تهييج شده دارند و بخصوص اگر دانشجويان مبارز تصميم به مقاومت بگيرند آماده پذيرش عقب نشينی نيستند. من با مسيولين سازمانهای پيکار و راه کارگر تماس گرفته و خواهان يک ديدار فوری شدم. حوالی ظهر ديدار با اصغر ايزدی (راه کارگر) و حسين روحانی (پيکار) صورت گرفت. ملاقات ما بدون نتيجه و با حملات تند متقابل من و حسين روحانی خاتمه يافت. او بشدت به ايده عقب نشينی حمله کرده و سازمان را يک جريان متزلزل و بی اراده ناميد. او در برابر استدلال من که مقاومت با کشته شدن تعداد زيادی دانشجو و بدون نتيجه پايان خواهد يافت، ميگفت در انقلاب از کشته دادن نبايد هراسيد. امروز 13 آبان جمهوری اسلامی است. اگر امروز چند صد دانشجو کشته شوند، اين خونريزی همانند 13 آبان 57 آغازگر يک جنبش اجتماعی و سرنگونی رژيم اسلامی خواهد بود. من برای بعد از ظهر همان روز قراری با نماينده دولت گذاشتم و باتفاق رضی تابان به محل هيات دولت رفته و با حبيبی نماينده دولت صحبت کرديم. ما باو گفتيم که رييس جمهور قول داده که موضع دولت در رابطه با عدم تعطيل و تصفيه دانشگاهها اعلام شود و خواستار اعلام موضع شديم و او نيز مطرح کرد که اين کار صورت خواهد گرفت. با وجود اعلام تصميم ما بر ضرورت عقب نشينی، تا عصر آنروز عقب نشينی صورت نگرفته بود. پس از اين ملاقات قرار شد رضی فورا به دفتر پيشگام رفته و بی هيچ اما و اگر و بحثی تخليه را اجرا کند. در اين فاصله اکثر دانشجويان نيز متقاعد گرديده بودند که مقاومت عملی نيست و بجز اعتراضات تک و توک همه حتی دانشجويان مبارز نيز در جهت تخليه اقدام کردند. ولی هنگام اجرای تصميم، کميته ایها دانشگاه را محاصره کرده و اعلام کردند که افراد بايد تک تک از دانشگاه خارج شوند و آنها بايد همه را بگردند. آشکار بود که آنها قصد دستگيری و احيانا سر به نيست کردن تعداد زيادی از دانشجويان را داشتند. بهانه آنان اين بود که ميگفتند از داخل دانشگاه يکی دو گلوله بسمت آنها شليک شده است. این وضعيت و درگيری در دانشگاه تا نيمه شب ادامه يافت. فرخ نگهدار با دفتر بنی صدر تماس گرفته و ماجرا را طرح کرد و سپس او و مسعود رجوی به دفتر رياست جمهور رفتند و مسئولين دفتر پس از ساعتها تماس موفق شدند نظر مثبت مقامات بالاتر را مبنی بر اينکه اجازه دهند دانشجويان از دانشگاه خارج شوند، کسب کردند. در اين درگيريها تعداد زيادی از دانشجويان زخمی شدند. در جريان اين تهاجمات در شهرستانها (گيلان و خوزستان) چند دانشجو کشته شدند. با وجود آنکه در مناظره تلويزيونی که متعاقب اين تهاجم برگزار گرديد، طبرزدی نماينده انجمن های اسلامی در برابر سوال ف. تابان نماينده پيشگاميها هر گونه طرح بستن و تصفيه را در دانشگاهها تکذيب کرد ولی آشکار بود که او واقعيت را بيان نميکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وضعيت دانشجويان و اساتيد و کارکنان، بعد از بسته شدن دانشگاهها به چه صورتی درآمد؟&lt;br /&gt;پس ار بسته شدن دانشگاهها نه تنها دانشجويان وابسته به نيروهای دگرانديش تصفيه شدند بلکه اين تصفيه با همان شدت در رابطه با استادان و حتی کارکنان دانشگاه ها انجام شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه تعداد از دانشجويان پيشگام و ديگر تشکل های دانشجويي تصفيه شدند؟&lt;br /&gt;من از تعداد دانشجويان تصفيه شده آماری در اختيار ندارم. تمامی دانشجويان شناخته شده وابسته به سازمانهای دانشجويی دگرانديش تصفيه شدند. بخش بزرگی از آنان در جريان دستگيريهای پس از سال های 60 دستگير شده و يا مجبور به ترک کشور گرديدند. تعداد محدودی از دانشجويان باقيمانده در کشور در سالهای بعد موفق شدند با تلاش زياد مجددا بدانشگاه راه يابند. اين بخش از دانشجويان نيز تحت نظر بوده و در دوره تحصيل خود مجبور بودند از هر گونه فعاليت اجتماعی پرهيز کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازمان دانشجويان پيشگام چه فعاليتی تا بازگشايي مجدد دانشگاه ها انجام داد؟ آيا بعد از بازگشايی دانشگاهها فعاليت های پيشگام ادامه يافت؟&lt;br /&gt;پس از بسته شدن دانشگاهها و شکل گيری سازمان جوانان پيشگام، فعاليت دانشجويان پيشگام در چارچوب سازمان جوانان پيشگام تداوم يافت. بعد از سال 62 و تهاجم به سازمان فداييان، پيشگاميها هم مورد تهاجم قرار گرفتند و امکان فعاليت علنی اين سازمان وجود نداشت. با بازگشايي مجدد دانشگاهها، تمامی پيشگاميهای شناخته شده تصفيه شده و رژيم موفق شد با حاکميت جو ارعاب در دانشگاهها هرگونه امکان فعاليت سياسی ـ اچتماعی را در دانشگاهها مانع شود. انجمن های اسلامی (تحکيم وحدت) تنها سازمان دانشجويي قانونی وعلنی در دانشگاهها بود که نقش پليس سياسی را در دانشگاهها انجام ميداد. جنبش دانشچويي در اين سالها خاموش است. تا نيمه های دهه 70 و ورود نسل جديدی از دانشجويان بدانشگاهها و تغييراتی که در دفتر تحکيم وحدت رخ داد. تحرک سياسی در دانشگاهها نا محسوس است و طبيعتاً پيشگامي‌ها هم حضوری در دانشگاه ها ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهدی فتاپور &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-113624837532833353?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://mehdi-fatapour.blogdrive.com/archive/1.html' title='پیرامون چگونگی تشکیل و فعالیت سازمان دانشجویان پیشگام'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/113624837532833353/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=113624837532833353' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113624837532833353'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113624837532833353'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/01/blog-post_02.html' title='پیرامون چگونگی تشکیل و فعالیت سازمان دانشجویان پیشگام'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-113624563411456919</id><published>2006-01-02T15:42:00.000-08:00</published><updated>2006-01-02T15:47:14.136-08:00</updated><title type='text'>چالش هاي فعالين دانشجوئي در ايران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    ماجراي برگزاري مراسم سالگرد 16 آئر وتعطيلي رسمي كه توسط دولت احمدي نژاد به دليل آلودگي آب وهواي تهران به اجرا درآمد، نتوانست عزم دانشجويان را براي برگزاري 16 آئر روز دانشجو زيرسوال برد. اين برخورد حكومت در واقع منجر به اين شد كه دانشجويان وتشكل هاي آنان هرچه مصمم تر، پرشورتر براي بزرگ داشت چنين روزي اقدامات وسيعي را سازمان دهند.&lt;br /&gt;دراصل سالگرد 16 آئر روز دانشجو، به عنوان سمبل مقاومت دانشجويان ودانشگاهيان در برابراستبداد وديكتاتوري محسوب مي شود واين روز چنانچه مشخص است براي دانشجويان ازجايگاه پراهميتي برخوردارمي باشد. حتي بعد از گذشت چند روزيا يك هفته از سالگرد 16آذر، همچنان اعلاميه ها و بيانيه هاي گوناگوني توسط تشكل هاي دانشجويي در اين مورد انتشار يافت واين اعلانات در سطحي وسيع در دانشگاه هاي ايران تكثير و پخش شد.علاوه بر اين، مراسم وتجمعاتي دراين خصوص در دانشگاه ها برگزارگشت و با تمام محدوديت ها واعمال فشارهايي كه توسط ارگان هاي انتصابي در دانشگاه صورت گرفت، ده ها شخصيت سياسي ، فرهنگي و اجتماعي دگرانديش غير حكومتي  ولائيك به ارائه نظرات وديدگاهايشان درميان دانشجويان پرداختند. روزنامه ها، سايت ها و وبلاگ هاي دانشجوئي با ابتكارات گوناگون براي بزرگ داشت اين روزفعاليت هاي بسياري را سازمان دادند. درمضامين اعلانات دانشجويي و در سخنراني هاي انجام شده به طور مشخص به نكات مثبت و منفي مبارزات دانشجوئي در دهه هاي گذشته تا امروز پرداخته شد. در ضمن بردستاورد هاي مشترك مبارزات دانشجوئي از 16 آذر تا امروز تاكيد ويژه اي صورت گرفت.&lt;br /&gt; در سه هفته پس از 16 آذر، تشكل هاي دانشجوئي با تمام محدوديت ها وفشارهاي امنيتي وقضائي كه برعليه شان توسط حكومت اسلامي انجام گرفت، توانستند درعرصه هاي مختلف در دانشگاه ها و درميان دانشجويان، فعاليت هاي تشكل هاي دانشجوئي را گسترش دهند. حكومت و به ويژه دولت احمدي نژاد با همراهي بخش هاي مهمي از اصلاح طلبان حكومتي سعي كردند دانشگاه را يك دست و حكومتي كنند و اگرچنانچه موفق نشدند آن را به بخش اصلاح طلب حكومت وابسته نگه دارند ودر اين بين، برخي احزاب وتعدادي از روشنفكران و شخصيت هاي اصلاح طلب غير حكومتي به جاي تشويق دانشجويان به استقلال و نقد هر چه بيشترقدرت، به دانشجويان وتشكل هاي آنان دائم گوشزد نمودند كه با سياست هاي چند سال اخيرخود، جنبش دانشجويي ديگر به پايان راه خود رسيده است ودر واقع گفتند و نوشتند كه درسال هاي اخير، جريانات دانشجويي  با دخالت در سياست ونيز راديكاليزه كردن فعاليت ها و مبارزات شان، تاثيرخود را درميان دانشجويان و مردم از دست داده اند وديگر به عنوان نيروي جدي و پيشرو مطرح نيستند وازطرفي ديگر در چنين وضعيتي كه انتقاد هاي زيادي بابت سياست مستقل دانشجويان براي نقد قدرت انجام مي گيرد. ارگان هاي امنيتي وانتصابي حكومتي در دانشگاه ها بيكار ننشستند و با همراهي قوه قضائيه به شدت فعالين تشكل هاي دانشجوئي را تحت فشار هاي امنيتي و قضايي قرار دادند و آنها را با زندان، اخراج از دانشگاه، لغو فعاليت وديگر محدوديت ها مواجه ساختند.&lt;br /&gt;اين ارگان هاي سركوب از يك طرف به دانشجويان گفتند كه مي بايست دست از فعاليت هاي راديكال و استقلال طلبانه خود بردارند و براي ماندن و فعاليت قانوني به آشتي با حكومت يا جناح هاي مختلف آن روي بياورند. ازطرفي ديگر وزارت علوم نقش حوزه اسلامي ، بسيج دانشجويي و ديگرارگان هاي انتصابي را براي مقابله با دانشجويان غير خودي، افزايش مي دهد وبا كمك    ارگان هاي امنيتي وحراستي به جنگ دانشجويان مي روند و آنها راازعواقب كار متشكل سياسي ، صنفي، فرهنگي و اجتماعي خارج از حكومت مي ترسانند.                                           از يك طرف به تاكتيك زدن انجمن هاي موازي جعلي دانشجويي در دانشگاهاي كشور كه مناقع حاكميت وجناح هاي آنرا تامين كند حساب باز مي كنند وا ز طرفي ديگر  براي مقابله با             دانشجويان دفتر تحكيم وحدت-  طيف علامه و ديگر انجمن هاي دانشجويي به فشارهاي ايدئولوژيك و سياسي  روحانيت طرفدار خط امام واصلاح طلب حكومتي چون آيت الله خوئيني ها وكروبي روي مي آورند وبا هدفي ديگر با كمك و همراهي آنان تاكيد مي كنند كه تحكيمي ها و انجمن هاي دانشجويي ديگر دغدغه هاي ديني ندارند و از اين زاويه اين تشكل هاي دانشجويي را زيرانتقاد خود مي گيرند و جو سنگيني را برعليه آنها در جامعه و دانشگاه ايجاد مي كنند.                                                                                                                                                از يك طرف با ايجاد و فاصله انداختن ميان اساتيد، دانشجويان و دانشگاهيان به اشكال گوناگون جلوي ارتباط هاي آنان را براي تبادل نظر و فعاليت مشترك در سطح دانشگاه هاي كشورمي    گيرند و ارتباط ميان آنها را باهزينه هاي بالايي مواجه مي سازند. از طرفي ديگر وزارت علوم و وزير بنياد گرايش را با همراهي حوزه اسلامي و شاگردان آيت الله مصباح يزدي به جنگ      دانشكده علوم اجتماعي وانساني مي فرستند تا بلكه با طرح اسلامي كردن اين مراكز چون زمان انقلاب فرهنگي، جلوي آگاهي دانشجويان از علوم عصر جديد را بگيرند و دوباره تجربه شكست  خورده اسلامي كردن علوم اجتماعي وانساني را مجددا" تجربه كنند.                                                                                                                                                            &lt;br /&gt; ازيك طرف انجمن هاي اسلامي وديگر تشكل هاي دانشجويي منتقد را تحت عناوين گوناگون منحل وجلوي انتشارو پخش نشريات دانشجويي  را مي گيرند. از طرفي ديگر هرگونه ارتباط با بيرون دانشگاه را تحت عنوان توطئه براندازي زير سوال مي برند تا بلكه از اين طريق ارتباط دانشگاه را با مردم و جنبش هاي اجتماعي قطع كنند.&lt;br /&gt;از يك طرف به جو بدبيني وعدم اعتماد ميان جريانات دگرانديش دانشجويي با دفتر تحكيم وحدت- طيف علامه دامن مي زنند و با اين روش فاصله و تفرقه ميان دانشجويان را تقويت مي كنند تا    بلكه از اين طريق بتوانند جلوي فعاليت هاي مبارزاتي مشترك براي باز كردن فضاي دانشگاه را بگيرند.                                                                                                       ازيك طرف حكومت وارگان هاي انتصابي آن فعاليت وسيع  وهمه جانبه اي را براي مقابله باانجمن هاي دانشجويي سكولار، دمكرات و جمهوريخواه در دانشگاه هاي كشور سازمان   مي دهند و از طرفي ديگر سانسور و فيلتر كردن وبلاگ ها و سايت هاي دانشجوئي را بيش از پيش گسترش مي دهند تا بلكه از اين طريق ارتباط  فعالين دانشجوي را با بدنه اجتماعي خود در دانشگاه قطع كنند.                                                                                                                                                                                                        قابل توجه است كه همه اين سياسيت هاي وسيع توطئه آميز و سركوب گرانه ظاهرا" برعليه جنبشي دمكراتيك و آزاديخواه در داخل دانشگاه انجام مي گيرد كه به قول جناح هاي  مختلف حكومتي وعد ه اي ديگركه دائم تكرار مي كنند كه جنبش دانشجويي وجود ندارد، جنبش دانشجوئي تاثير خود را از دست داده است و بهتراست دانشجويان در لحظه كنوني براي زندگي خود فقط به دنبال درس خواندن باشند و سراغ كار متشكل سياسي، اجتماعي، فرهنگي و صنفي نروند زيرا اين فعاليت هاي گفته شده، هزينه هاي بالايي دارد ودانشجويان با      انجام فعاليت گفته شده درواقع با آينده شان بازي مي كنند وازاين طريق حكومت سياست خاموش كردن وبي اثرنمودن صداي دانشگاه را به اشكال گوناگون گام به گام دنبال مي كند.    &lt;br /&gt;                                                                                                                                                                                                                                              امروز يك ماه از روز دانشجو- 16 آذر- مي گذرد، دانشجويان و تشكل هاي آنان درعرصه هاي مختلف، با همه توطئه ها، تحريكات و فشار هاي سياسي وامنيتي كه كه برعليه آنان انجام مي گيرد، باز توانسته اند با ابتكارات گوناگون  مبارزات دمكراتيك خود را در ميان دانشگاهيان و جنبش هاي اجتماعي ديگر به نحوي موثر پيش ببرند.&lt;br /&gt; دانشجويان در حين آگاهي به اين موضوع  كه  فعاليت تحصيلي آنان از عمده ترين وظايف شان در دانشگاه به شمار مي رود، توانسته اند با تلفيق فعاليت هاي تحصيلي با فعاليت هاي              صنفي– سياسي، مبارزات خود را دنبال كنند. اين تلفيق با تجربيات متعدد دانشجويان در زندگي دانشجويي بارها امكان آن درعمل ثابت شده است. دانشجويان به خوبي به نحوه سوءاستفاده         حكومت از اين تاكتيك آگاه هستند.                                                                                                                                                                                                            فعالين دانشجوئي براي گسترش ارتباط  با بدنه دانشجويي به اشكال گوناگون، ابتكارات متنوعي را در فعاليت هاي خود اتحاذ كرده اند. آنان از طريق انتشار بيانيه، اعلاميه و برگزاري           تجمعات دانشجويئ، كنفرانس ها و فعاليت هاي صنفي – اجتماعي، فرهنگي و مطبوعاتي، به تمام بي عدالتي ها، نارسائي ها وكمبوداتي كه دردانشگاه ودر جامعه دانشجويي با آن مواجه         هستند، اعتراض مي كنند. دانشجويان وانجمن هاي دانشجويي منتقد جكومت در برابر سركوب، حذف، سانسور، لغوانتشار نشريات و انحلال تشكل ها ومحدوديت هاي ديگر به تقويت فعاليت هاي مشترك در درون دانشگاه همت گذاشته اند و بدين طريق تلاش مي كنند كه مقاومت را در درون دانشگاه هر چه بيشتربه صورت دمكراتيك گسترش وسازمان دهند و به يك عبارت مبارزات را همگاني كنند. در ضمن تشكل هاي دانشجويي همچون دفتر تحكيم وحدت توانسته اند با گسترش دمكراتيسم دروني و دفاع از حق دگرانديشي و فعاليت ديگر تشكل هاي دانشجوئي دگرانديش به فعاليت هاي خود در درون دانشگاه و درميان دانشجويان دامن زنند.                                                                                                                                                                   ارتباط وسيع انجمن ها وتشكل هاي دانشجويي با جنبش هاي اجتماعي ديگر به طور مشخص دفاع همه جانبه از اعتصاب سنديكاي شركت واحد اتوبوس راني در تهران و دادن  ده ها اعلاميه وبيانيه همبستگي با اعتصابيون وپخش آن دردانشگاه هاي سراسر كشور موجب تقويت رابطه دانشگاه با جنبش كارگري كشورمان شده است. دانشجويان بابت دفاع ازسنديكاي كارگران شركت واحد به شدت توسط ارگان هاي انتصابي در دانشگاه مورد تنبيه و اخراج از دانشگاه واقع شدند. اما اين هزينه ها هيچ خللي در عزم دانشجويان در دفاع از كارگران بوجود نياورد.                يك ديگرازعرصه هايي كه جريانات دانشجوئي فعال برخورد مي كنند، فعاليت درعرصه جامعه مدني با هدف گسترش مقاومت، ارتباط و نيزهمبستگي با بيرون از دانشگاه است. در واقع ارتباط  ونزديكي با جامعه مدني مي تواند روح دمكراتيك به آن بدمد. ودانشگاه در اين عرصه آگاهانه و دقيق برخورد مي كند.                                                                                                            &lt;br /&gt;همه فعاليت هاي فوق نشانگراين است كه فعالين دانشجوئي و تشكل هاي آنان برنامه هاي وسيعي براي گسترش بدنه دانشجويي خود و نيز براي نزديكي و تقويت فعاليت مشترك با نيروهاي دگرانديش دانشجويي تدارك ديده اند. دراين عرصه دفتر تحكيم وحدت وانجمن هاي عضو آن به عنوان جريانات متشكل دانشجويي وسراسري مي توانند نقش اساسي درنزديكي و پيوند با تمام جريانات دانشجويي در سراسركشورايفا كنند و خوشبختانه سمت گيري دفتر تحكيم وحدت درعرصه هاي گفته شده متمركزشده است. امروز جريانات دانشجويي ايران با ايده تشكيل يك كنفدراسيون يا اتحاديه سراسري مي توانند درفعاليت مشترك فعالين دانشجويي درداخل دانشگاه ها و نيز در فعاليت هاي دمكراتيك و آزاديخواهانه درخارج از دانشگاه ها نقش موثري را بازي كنند. به نظر مي آيد اين بار جهت گيري جريانات دانشجوئي بيشتر به سمت متحد عمل كردن است واين سمت گيري را حكومت و ارگان هاي امنيتي و قضايي آن به خوبي فهميده اند و سياست هاي توطئه گرانه و تفرقه آميز ونيز سركوب و فشارهاي امنيتي وقضايي آن از اين زاويه قابل تحليل است. در واقع دانشگاه تنها با كار و فعاليت مشترك است كه مي تواند هزينه ها ي بالاي فعاليت هاي متشكل سياسي – صنفي، اجتماعي وفرهنگي را در درون دانشگاه و درجامعه پايين بياورد. حكومت در سركوب دگرانديشان وفعالين تشكل هاي دانشجويي با برنامه و پروژه هاي كوتاه و بلند مدت عمل مي كند تا بلكه از اين طريق بتواند صداي آزاديخواهان دمكرات را هر چه بيشتر خاموش كند. اين امر ضروري است كه دانشجويان و دانشگاهيان نيز براي مقابله با ترفند هاي حكومت و ارگان هاي ريز و درشت آن متحدا" عمل كنند. در واقع مبارزه براي ماندن و گسترش يافتن دردانشگاه ها در جهت كسب حقوق دمكراتيك، هنگامي موفقيت آميز خواهد بود كه اكثر جريانات دانشجوئي به صورت همه جانبه حول برنامه هاي مشترك مبارزاتي متحد شوند. در هيچ دوره اي بعد از انقلاب سال 1357 تا اين حد شرايط براي فعاليت مشترك ميان فعالين دانشجوئي در دانشگاه هاي كشور به لحاظ نظري وعملي فراهم نبوده است. بايد ازموقعيت كنوني نهايت استفاده را كرد.  در برابر سركوب و سياست هاي توطئه آميز دولت احمدي نژاد، جريانات دانشجوئي براي تقويت نيروي خود راهي جزاتحاد با تمام تنوعي كه ميانشان وجود دارد، ندارند. در واقع پراكندگي در ميان دانشجويان دست حكومت را براي سركوب آنان باز مي گذارد و اين بسيار هزينه آور است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علي صمد- 30.12.2005 گفتار سياسي در راديو رسانه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-113624563411456919?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/113624563411456919/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=113624563411456919' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113624563411456919'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113624563411456919'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/01/blog-post.html' title='چالش هاي فعالين دانشجوئي در ايران'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-113622827460699147</id><published>2006-01-02T10:55:00.000-08:00</published><updated>2006-01-02T10:57:54.623-08:00</updated><title type='text'>مصاحبه راديوي رسانه با علي صمد پيرامون سالگرد 16 آذر روز دانشجو</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;سوال اول:  لطفا" توضيحاتي كوتاه بر واقعه 16 آذر كه روز دانشجو در ايران است به شنوندگان راديوي رسانه ارائه دهيد؟ جواب: با سلام به شنوندگان راديوي رسانه. به عرض تان برسانم كه واقعه 16 آذر 1332، امسال وارد 52 امين سالگرد خود شد. هنگامي كه به آن روز فراموش نشدني تاريخ جنبش دانشجوئي و آزاديخواهانه كشورمان مراجعه مي كنيم با دنيايي از     مقاومت، شور و حماسه مواجه مي شويم.                                                                                                           بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 و حاكم شدن فضاي استبدادي، انحلال احزاب، تعطيلي مطبوعات، زنداني و شكنجه شدن مبارزان، دانشگاه تهران همچنان در 16 آذر32، متاثر ازپي آمدهاي سياسي كودتاي 28 مرداد، به عنوان مركز مقاومت باقي مانده بود. در واقع دانشجويان قاطعانه و مصمم به اعتراض و اعتصاب خود ادامه مي دادند. در اين روز، دانشجويان به شدت توسط حكومت وقت سركوب شدند و سه دانشجو به نام زنده يادان مصطفي بزرگ نيا، شريعت رضوي و ناصر قندچي توسط سرنيزه و گلوله مهاجمين و نظاميان به شهادت مي رسند. در ماه آذر همان سال آزاديخواهان ايران براي همبستگي و حمايت از مقاومت و اعتراض دانشجويان و نيز گرامي داشت سه شهيد دانشجو، مراسم با شكوه وبزرگي را در تهران برگزار كردند. بعدها اين روز، 16 آذر به نماد مقاومت و اعتراض دانشجو و دانشگاهي عليه استبداد و ديكتاتوري تبديل شد و بدين ترتيب اين روز در تاريخ جنبش دانشجوئي ومبارزات آزاديخواهانه مردم ايران به درستي به " روز دانشجو" به يادگار ماند و عاملي شد تا جنبش دانشجوئي ايران با گرامي داشت آن به مبارزات دمكراتيك و آزاديخواهانه خود توان بيشتري دهد. از نظر من ويژگي 16 آذر 32، تنها دفاع و تجليل از مبارزات دليرانه دانشجويان و دانشگاهيان عليه استبداد و دفاع از حقوق دمكراتيك مردم نيست بلكه گوياي مسئوليت خطير و بزرگي است كه جنبش دانشجوئي به عنوان پيشگامان مبارزات دمكراتيك، در قبال سرنوشت كشور و مردم خود بر عهده دارند نيز محسوب مي شود.                                                                           سوال دوم: نظر شما در رابطه با وجوه مثبت و احتمالا" منفي كه تجربه جنبش 16 آذر بر جاي گذاشته، چه مي باشد؟      جواب: من واقعه 16 آذر 1332 را به عنوان سرفصلي از يك جنبش سياسي و اجتماعي پايدار در مبارزات دمكراتيك دانشجويان و مردم كشورمان تلقي مي كنم. جنبشي كه در تاريخ مبارزات دانشجوئي ارزش ها و سنن مثبتي را به يادگار گذاشته است. البته براي ارائه تحليل در اين خصوص ضروري است كه پيش از هر موردي، خودمان را در فضا و شرايطي كه دانشجويان در آن مقطع زماني به سر مي بردند، قرار دهيم. از نطر من در آن دوره تاريخي، دانشجويان به دليل روحيه پرسش گري و عواطف جوان، وضعيت سياسي، كودتا و سركوب خونين در آن مقطع زماني، باعث شده بود كه اين جوانان ميهن دوست نسبت به نيروهاي اجتماعي ديگر در پيگيري مطالبات شان پر تحرك تر و نيزدر برابر استبداد مقاوم تر و مصمم تر، باشند. چنين ويژگي هايي منجر به اين شد كه دانشجويان، پيشتازمبارزات ضد استبدادي و عليه تسلط خارجي ها فعاليت و عمل كنند. ارزش ها و سنت هايي كه از آن زمان يعني از 16 آذر 1332، براي جنبش دمكراتيك و به ويژه جنبش دانشجوئي كشورمان باقي مانده است را مي توان چنين برشمرد:                                                                                            - دفاع از استقلال و حاكميت ملي؛                                                                                                                    - اعتراض و مقاومت در برابر دخالت نيروهاي بيگانه در امور داخلي ايران،                                                             - دفاع از استقلال دانشگاه و مخالفت با حضور نيروهاي انتظامي و نطامي در صحن دانشگاه؛                                         - مقاومت و اعتراض در برابر ديكتاتوري، استبداد و اختناق در كشور؛                                                                     - سازش ناپذيري و مقاومت در برابر به سكوت كشاندن دانشگاه؛                                                                             - پيگيري و تلاش براي مطالبات مردمي؛                                                                                                          - دفاع از آزادي و عدالت اجتماعي؛ و ...                                                                                                          در طول اين 52 سال دانشجويان با توجه به تغيير نسل ها، تغيير وضعيت جهاني و كسب تجربه هاي متفاوت، توانسته اند مشتركا" در دوره هاي مختلف فعاليت خود، به صورت پيگير در جهت دفاع از مطالباتي كه پيش تر متذكر شدم، تلاش كنند. در خصوص موارد منفي كه مي توان با نگاه و تجربه امروزي مان نسبت به گذشته جنبش دانشجوئي و به ويژه از مقطع زماني 16 آذر 32، مي شود مطرح كرد، چنين مي باشد:                                                                                       - گفتمان هاي آن دوره دانشجويان و تشكل هاي شان بيشتر ايدئولوژيك و تحت تاثير جنبش هاي ضد استعماري، چريكي در امريكاي لاتين، جنبش دهه 60 در اروپاي غربي و مشخصا" جنبش فلسطين بوده است؛                                                 - تنوع و دمكراسي درون گروهي در دانشگاه در سطح مطلوبي نبوده است؛                                                                - تولرانس ميان جريانات گوناگون دانشجوئي غالبا" در آن دوران وجود نداشت؛                                                          - مطالبات صنفي، فرهنگي، قومي، اجتماعي، علمي و تفريحي جاي بسيار مهمي را در مبارزات تشكل هاي دانشجوئي نداشت؛                                                                                                                                                     - داشتن نگاه حزبي به فعاليت  تشكل هاي دانشجوئي در دانشگاه ها؛ و...                                                                                                                                                                                                                                 همه اين موارد برشمرده فوق نشانگر اين است كه در آن دوره تاريخي فرهنگ سياسي بسيار متفاوت با امروز بوده است.                                                                                                                                                                  سوال سوم: لطفا" به صورت كوتاه به تفاوت هاي جنبش دانشجوئي در ديروز و امروز كشورمان بپردازيد؟                   جواب: سعي مي كنم به صورت كوتاه و تيتروار به اين تفاوت ها بپردازم؛ اين واقعيت دارد كه جنبش دانشجوئي ايران يا بخش بزرگي از جريانات دانشجوئي در دانشگاه هاي كشور، تغييرات اساسي را در روش و نگاه به مسائل كشوري و جهاني ونيز در نوع فعاليت هاي خود، ايجاد كرده اند ومن در اين مصاحبه مواردي ازاين تغييرات را متذكر مي شوم:                          - اين جريانات دانشجوئي خود را غير ايدئولوژيك و لائيك تلقي مي كنند؛                                                                    - در روش فعاليت به مبارزه مسالمت آميز و نفي خشونت اعتقاد دارند؛                                                                      - وحدت در تنوع و دمكراسي دروني به عنوان ارزش هاي اعتقادي بيش از پيش در جريانات دانشجوئي گسترش مي يابد؛      - گفتمان هاي دمكراسي، آزادي، حقوق بشر، جمهوريت و جدائي دين از دولت به عنوان ارزش هاي اصلي در فعاليت ها و برنامه هاي مبارزاتي شان جا باز كرده است؛                                                                                                      - مطالبات مدرن و امروزي برايشان بسيار پراهميت است. وخواسته هاي مربوط به درون دانشگاه و دانشجو يعني مسائل صنفي، اجتماعي، قومي، فرهنگي و غيره ازاهميت بالايي براي آنان برخوردار است.                                                   سوال چهارم: در آستانه و جريان 52 امين سالگرد 16 آذر، برخورد دانشجويان و همچنين جمهوري اسلامي ايران نسبت به بزرگ داشت اين روز چگونه بود؟                                                                                                                       جواب: بايد به عرض تان برسانم كه دانشجويان و تشكل هاي دانشجوئي چه حكومتي و چه غير حكومتي و حتي اپوزيسيون حكومت، به دليل اهميت اين روز، باانگيزه ها و نگاه هاي متفاوت در گرامي داشت سالگرد 16 آذر فعاليت هايي را در سطوح مختلف، سازمان و سامان مي دهند.اين بار نيز دانشجويان همچون سال هاي قبل برنامه هاي زيادي را در درون دانشگاه ها تدارك ديدند اما با نزديك شدن اين روز فشار به انجمن هاي اسلامي عضو دفتر تحكيم وحدت- جناح علامه وديگر تشكل هاي منتقد دانشجوئي، هر چه بيشتر افزايش يافت. به تقاضاي درخواست برخي از انجمن ها براي بزرگ داشت اين روز اجازه داده نشد. علاوه بر اين مراسم تعدادي ديگر از انجمن هاي دانشجوئي كه اجازه از مسئولين دانشگاه داشتند را نيز لغو كردند. در واقع سياست حكومت اين بود كه تا آنجا كه امكان دارد سطح فعاليت انجمن هاي عضو دفتر تجكيم وحدت را در اين روز كاهش دهد و ابتكار برگزاري چنين سالگردهايي را در انحصار جريانات دانشجوئي وابسته به حكومت قرار دهد. اما با تمام اين تعضيقات، باز جكومت از طريق دستگاه هاي اطلاعاتي،  امنيتي و انتصابي خود در دانشگاه ها قانع به اين حركت هاي غير دمكراتيك خود نشد و اين بار با دست آويز قرار دادن هواي تهران با يك مصوبه هيئت دولت احمدي نژاد، روز هاي چهارشنبه و پنج شنبه 16 و 17 آذر را تعطيل رسمي اعلام كرد و بدين طريق ماموران حراست دانشگاه هاي تهران از ورود دانشجويان به درون دانشگاه ها جلوگيري كردند و تنها دانشجويان و تشكل هاي آنان توانستند حركت هاي كوچك و محدود اعتراضي در برابر اين يا آن دانشگاه با حضور وسيع نيروهاي انتظامي برگزار كنند.                                                   لازم به يادآوري است كه دفتر تحكيم وحدت- علامه در آخرين نشست خود با انجمن هاي عضو به توافق رسيده بود كه امسال سالگرد 16 آذر را با شكوه  بيشتري برگزار كند. و از طرفي برگزاري سالگرد چنين روزي مصادف با انتصاب يك روحاني به عنوان رئيس دانشگاه تهران همراه شده بود. اين انتصاب توسط وزير علوم دولت احمدي نژاد صورت گرفت و اعتراضات وسيع و دنباله داري را در سطح دانشگاه هاي تهران بوجود آورد و حكومت احتمال مي داد كه با برگزاري تجمعات دانشجوئي در سالگرد 16 آذر به اين اعتراضات دامن زده شود و بدين طريق اعتراضات جنبه عمومي تري به خود پيدا كند. لذا آب و هواي كثيف وآلوده تهران نعمتي شد تا حكومت بدين ترتيب بتواند با تعطيلي رسمي دو روزه مانع برگزاري فعاليت هاي تدارك شده تشكل هاي دانشجوئي، در سطح دانشگاه ها در اين روز شوند.     18 آذر 1384                                                                     &lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-113622827460699147?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/113622827460699147/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=113622827460699147' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113622827460699147'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113622827460699147'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2006/01/16.html' title='مصاحبه راديوي رسانه با علي صمد پيرامون سالگرد 16 آذر روز دانشجو'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-113431984223624959</id><published>2005-12-11T08:37:00.000-08:00</published><updated>2005-12-11T08:50:42.250-08:00</updated><title type='text'>اعتراضات دانشجويی، معادله کنشها و واکنشها</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; وزارت علوم با مجموعه ای از کنشها، رفتار و واکنشهای دانشجويان را به محک تست و آزمون گذاشته است. انتصاب رياست دانشگاه تهران و ناديده گرفتن هيئت علمی دانشگاه. صدور بخشنامه هايی در مورد حراست دانشگاه ها و سپردن کنترل دانشجويان به اين نهاد امنيتی. ادامه سياست احضار و محاکمه دانشجويان و دادن مجازاتهای سنگين به فعالين دانشجويی، سختگيريهايی در مورد پوشش و آرايش دانشجويان، طبعا واکنش آنان را به دنبال آورده است. دستور آزادی دانشجويان زندانی که در آغاز گشايش دانشگاهها به وسيله رئيس قوه قضائيه صادر شده بود، ظاهرا در گروگان وضع موجود در آمده است. آزادی تعدادی از فعالين دانشجوئی به نظر نميرسد که جز در مقابل تعرضی بزرگ به حقوق دانشجويی و تثبيت آن صورت پذيرد. اعتراضات دانشجويی و واکنشها به تعرضات حاکميت از هر جهت قابل پيش بينی است، حاکميت با چشمهای امنيتی خود در دانشگاه از اين واکنشها قبل از وقوع اطلاع دارد، منتهی برای حاکميت کاستن و در کنترل آوردن اين واکنشهاست که اهميت دارد. تلاش برای محدود کردن اين حرکات در دانشگاه وتلاش برای عدم پيوند آن با ديگر قشرهای اجتماعی و از سوی ديگر کاستن بار سياسی اعتراضات، برای حاکميت از اهميت ويژه ای برخوردار است. پيوند اعتراضات صنفی دانشجويی با درخواستهای سياسی به هيچ روی مورد علاقه حکومت نيست. تلاش برای مرعوب کردن فعالين سياسی در درجه نخست در ادامه همين سياست است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اعتراضات صنفی است يا سياسی؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; مشکلی که حاکميت در تفکيک اعتراض صنفی و سياسی هميشه با آن روبروست، مشکل عام جامعه ايران و ديگر جوامع استبدادزده است. استعداد فرارويی مشکلات صنفی به درخواستهای سياسی در دانشگاهها بيشترين زمينه را داشته و خواهد داشت، بخصوص که اين مشکلات به ظاهر صنفی به شدت ريشه های سياسی دارند. انتصاب رئيس دانشگاه تهران و ناديده گرفتن نظر هيئت علمی دانشگاه و دانشجويان، امنيتی شدن فضای دانشگاه و جامعه، انسداد سياسی اجتماعی و فرهنگی و دخالت در حوزه خصوصی دانشجويان، موجی از اعتراض در دانشگاه تهران و پلی تکنيک برانگيخت. همانطور که ديديم، چنان مسائل صنفی و سياسی به هم آميختند که از يکديگر نتوان تفکيک کرد. خاصيت اين گونه فرارويی اعتراضات صنفی به سياسی آن است که تعداد بيشتری از دانشجويان را به کارزار اعتراضات سياسی ميکشاند. اگر هزينه آور شدن عضويت در تشيکلات سياسی، دانشجويان را از گرد اين تشکلات ميپراکند، تمرکز بر خواستهای صنفی سياسی ميتواند، به فعال کردن بيشترو پرتعدادتر دانشجويان بينجامد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دانشگاه سربراه ممکن است؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; زورآزمايی که به ابتکار و با تعرض وزارت علوم به برخی از حقوق عرفی شده دانشجويان آغاز شد، هنوز در ابتدای کار است ودانشجويان به خوبی آگاهند که تعرض به همين جا ختم نخواهد شد و هر عقب نشينی، تعرض جديدی را به دنبال خواهد داشت. دانشگاه سر براه و برکنار از تنشهای سياسی، از آرزوهای هر حکومت استبدادی است. آنگونه که به نظر ميرسد، بعد از سرکوب ١٨ تير، حکومت کم و بيش توانسته است، حرکات عمومی دانشجويان را کنترل کند، اما همين کنترل در سطح، موجب شکل گرفتن حرکات عمقی در ميان دانشجويان شد که برخی از نتايج آن را ميتوان در بحث ها و شيوه های اعتراضی دانشجويان مشاهده کرد. بريدن از اصلاحطلبان مشروطه خواه و گرايش روزافزون جريانات فکری دانشجويی به سکولاريزم و جداخواستن دين ازحکومت، از مواردی است که سير اين حرکات عمقی را نشان ميدهد.حرکات تعرضی حکومت با اينکه تاثير بسياری در راديکاليزه کردن فعالين دانشجويی داشت، با اين حال ناديده گرفتن تاثير آن در راندن توده دانشجويی به سمت انفعال، ميتواند ما را به نتايج غير صحيحی برساند. قابل تشخيص شدن فعالين دانشجويی از جريانات مشروطه خواه همانقدر مشهود است که تضعيف و پايين آمدن کميت فعاليت سياسی در دانشگاهها قابل مشاهده است. آقای رضا شريفی رئيس شاخه جوانان حزب مشارکت ميگويد (يكی از دلايل سياست‌‏ گريزی دانشجويان راديكاليسم دانشجويی و ناامن كردن فضای فعاليت دانشجويی بوده است.) اين نوع نگاه به مشکلات که معلول را به جای علت مينشاند، در ادامه به همان جايی که آقای رضا شريفی رسيده است، خواهد رسيد و نا امن شدن فضای دانشگاه را نه به دليل تعرض حکومت به دانشگاه بلکه به دليل راديکاليسم دانشجويی عنوان خواهد کرد. واقعيت اين است که اين راديکاليسم در حوزه نظری و دور شدن از مشروطه خواهان اصلاحطلب نه به شکل ارادی بلکه با تشديد فشار و سرکوب دانشجويان از طرف حکومت و سکوت مشروطه خواهان، شکل گرفته است. از اين گذشته اين تحول نه تنها در دانشگاهها بلکه در سطح جامعه رخ داده است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; نتيجه اين اعتراضات چه خواهد بود؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; اعتراضات اخير اگر نتواند نتايج ملموسی برای دانشجويان داشته باشد، با فروکاهی آن ميتوان انتظار تعرضات جديدی را داشت. نقطه توقف اين اعتراضات در دماسنج حکومت معانی مشخصی دارد. تنها عاملی که ميتواند حکومت را از تعرضات جديد منصرف کند بالا ماندن دما و پيگيری حرکات اعتراضی صنفی سياسی است. سرکوب اين حرکات قابل تصور است ولی با توجه به وضعيت عمومی کشور، از ميان تضادها وناهماهنگيها، نه اين سرکوب به آسانی صورت خواهد گرفت و نه سرکوب آن به پايان بحران خواهد انجاميد. شيوه احضار و زندان و وثيقه سنگين تا کنون اگر چه به انفعال ياری رسانده است، اما در صورت تداوم اعتراضات و شرکت گسترده دانشجويان، خاصيت خود را از دست خواهد داد. نقطه وحدت دانشجويی دفاع ازاستقلال دانشگاهها و پايداری بر اين موضع، منافع عموم دانشجويان را مد نظر دارد و نقطه وحدت ميان گرايشات مختلف دانشجويی خواهد بود. تمامی گرايشات دانشجويی غير وابسته به حکومت در امر استقلال دانشگاهها، منافع مشترکی دارند. دانشگاه به عنوان خانه دوم هر دانشجو نميتواند در اختيار عناصر خارج از دانشگاه اداره شود. اين تصور که ميتوان دانشگاههای کشور را به سالهای پس از انقلاب فرهنگی باز گرداند، تصوری نادرست، بدون در نظر داشتن شرايط و زمان است. اين در واقع بزرگترين نقطه ضعف حکومتی است که همه وسائل قدرت از نيروهای فشار گرفته تا حق انحصاری تفسير قوانين را داراست. اشتباه در برآورد صحيح از زمان و شرايط، حکومت را با حوادث غير قابل پيشبينی مواجه خواهد کرد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; لزوم سازمان يافتگی اعتراضات &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;لزوم سازمان يافتگی حرکات اعتراضی و دوری جستن از آنارشيسم ميتواند در تداوم و نتيجه بخش بودن اين حرکات اثربخش باشد. حرکات سازمان نا يافته را به راحتی ميتوان تغيير جهت داد و بر ضد هدفهای اوليه خود، تبديل کرد. استفاده از ابزارهای مدرن ارتباطی مثل اينترنت و اس ام اس امروزه به شکل گسترده ای توان سازماندهی را بالا برده است و دانشجويان به خوبی از اين امکانات استفاده ميکنند. در تجمعی که در دانشگاه فنی بابل صورت گرفت به دليل پاره ای از مزاحمتها به سرعت محل تجمع تغيير کرد. اين تغيير سريع ميتواند با کمک اس ام اس صورت گرفته باشد. با اينکه استفاده از اينترنت در ايران هنوز بسيار محدود است و از آن گذشته، حکومت نيز با فيلترينگ شديد، در اين راه مانع ايجاد کرده است، ميتوان ازآنچه وجود دارد برای ايجاد هماهنگی استفاده کرد. سازمان دهی اينترنتی که در ميان جوانان اروپايی و امريکايی پديده فلاش موب يا فلاش موبيل را بوجود آورد، چرا نتواند مورد استفاده دانشجويان و جوانان ايرانی قرار بگيرد؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; دموکراسی، پادزهر ترفندهای ضد دانشجويی&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; وجود حداکثر دموکراسی و احترام به عقايد مختلف و عدم حذف گرايشات مختلف فکری با اينکه در کشور ما هنوز به رويايی دست نايافتنی مينمايد، اما از هم اکنون در تشکيلات دانشجويی ميتوان جلوه هايی از آن را مشاهده کرد. با اينکه حکومت، گماردگان خود را همواره برای ايجاد اختلاف و تشنج پاداش داده است، ولی تشکلاتی که هر روز بيشتر از پيش تفاوت آرا و عقايد را به رسميت ميشناسند و برای ابراز اين عقايد فضا ايجاد ميکنند، پادزهر ترفندهای حکومت را نيز در رگ جنبش دانشجويی تزريق خواهند کرد. پيشگامان جنبش دانشجويی ميتوانند بر خود ببالند که يک بار ديگر دانشگاه پيشگام تحول در جامعه خواهد بود. تحولی که نه در شعار بلکه در اعمال و رفتار خود،ايران را متعلق به همه ايرانيان، جدا از عقيده و مذهب، جدا از نژاد و جنس، ميداند.  &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;.سيامک فريد  ١٠ آذر ١٣٨٤ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="mailto:siamakf@gmail.com"&gt;siamakf@gmail.com&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; http://belgiran.persianblog.com &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-113431984223624959?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/113431984223624959/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=113431984223624959' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113431984223624959'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113431984223624959'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2005/12/blog-post_113431984223624959.html' title='اعتراضات دانشجويی، معادله کنشها و واکنشها'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-113431878327431904</id><published>2005-12-11T08:30:00.001-08:00</published><updated>2005-12-11T08:33:03.286-08:00</updated><title type='text'>برنامه جمهوری اسلامی برای جنبش دانشجوئی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;جنبش دانشجوئی امسال ٥٢ امين سالگرد رويداد ١٦ آذر را برگزار می كند. در ١٦ آذر سال ١٣٣٢، سه دانشجو به نام مصطفی بزرگ نيا، شريعت رضوی و ناصر قندچی توسط مامورين رژيم شاه به شهادت می رسند. بعدها از آن روز، ١٦ آذر به نماد مقاومت و اعتراض دانشجوئی به حكومت كودتا و ديكتاری شاه تبديل شد و بدين ترتيب اين روز در تاريخ جنبش دانشجوئی و مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران بدرستی به نام "روز دانشجو" ثبت گرديد و عاملی شد تا جنبش دانشجوئی ايران با گرامی داشت آن، به مبارزات ضد ديكتاتوری خود عليه حكومت استبدادی و خودكامه شاه، توان بيشتری دهد.امروز، جنبش دانشجوئی كشورمان همانند گذشته در عرصه مبارزه برای دمكراسی، آزادی، حقوق بشر و جدائی دين از دولت پيشتاز نيروهای ديگر است. جنبش دانشجوئی سال ها است كه از قدرت و جناحهای حكومت فاصله گرفته است. نقش پيشتاز جنبش دانشجوئی و فاصله گيری آن از حاكميت، موجب شد كه دانشجويان فعال، مورد آذر و اذيت ارگان های امنيتی و قضائی قرار گيرند. حساسيت حكومت نسبت به دانشگاه حساسيت حكومت اسلامی ايران به دانشگاه به چند دليل می باشد. يكی اينكه نزديك به دو ميليون دانشجو در مراكز آموزش عالی كشور به تحصيل مشغول هستند. و دوم اينكه تاثير جنبش دانشجوئی در جنبش های اجتماعی ديگر و نيز نقش پيشرو و مبارزاتی فعالين دانشجوئی ووجود دفتر تحكيم وحدت با يك تشكيلات بزرگ و سراسری در سطح دانشگاه های كشور، اهميت دانشگاه و جريانات متشكل دانشجوئی را برجسته كرده است. موقعيت برجسته جنبش دانشجوئی باعث گرديده كه حكومت با توسل به ارگان های انتصابی، اطلاعاتی و قضائی خود برنامه ای درازمدت را به طور هماهنگ برای كنترل و در نهايت خاموش كردن صدای دانشجويان و از جمله دفتر تحكيم وحدت طرح ريزی كند. دستگاه های امنيتی و اطلاعاتی حكومت اين بار با برنامه معين به سراغ دانشجويان و تشكل های دانشجوئی آمده اند. حكومت به خوبی می داند كه ديگر همانند سال های اول انقلاب نمی تواند به سركوب خونين و تصفيه فعالين دانشجوئی و اساتيد دانشگاه در سطحی وسيع بپردازد. زيرا شرايط تغيير كرده است. حكومت اين باربه سياست سكوت كشاندن دانشجويان و فعالين دانشجوئی روی آورده و نيرويش را در عرصه های زير متمركز كرده است:- ايجاد انشقاق در درون تشكل های دانشجويی و به ويژه دفتر تحكيم وحدت؛- ايجاد محدوديت و اخلال درفعاليت های سياسی، صنفی، فرهنگی و غيره دانشجويان در سطح دانشگاه ها؛- تقويت و حمايت همه جانبه مالی و لجستيكی از جريانات دانشجوئی نزديك به خود هم چون بسيج دانشجوئی، جامعه اسلامی دانشجويان، دفتر تحكيم وحدت طيف شيراز و غيره؛- افزايش قدرت ارگان های انتصابی در درون دانشگاه ها و تصويب مقررات جديد و نيزدخالت دادن علنی نيروهای امنيتی در امور دانشگاه ها؛- عزل ونصب های بی قاعده مسئولين دانشگاه های كشور وعدم همكاری اين مسئولين با تشكل های دانشجوئي؛- لغو امتياز نشريات دانشجوئی و انحلال انجمن های دانشجوئي؛- دستگيری دانشجويان و محكوم كردن آنها به زندان توسط قوه قضائيه؛- دستگيری، شكنجه و تهديد به ديگر آزار واذيت ها در صورت ادامه فعاليت های سياسي؛- ايجاد تشكيلات های موازی دانشجوئی برای ايجاد تفرقه و تضعيف جريانات دانشجوئي؛- گرفتن و بستن اماكن و امكانات دانشجوئی تحت عناوين گوناگون و ...در واقع هدف حكومت از اين ترفند ها ايجاد رعب و وحشت و بالا بردن هزينه فعاليت های سياسی در دانشگاه ها و جامعه است. حكومت با ايجاد يك حلقه امنيتی به دور فعالين دانشجوئی می خواهد كه دانشجويان وارد فعاليت سياسی متشكل نشوند. اگر اين برنامه پيش برود باعث كاهش فعاليت جريانات متشكل دانشجوئی، پراكندگی و انشعاب ميان آنان و ايجاد فاصله و بی اعتمادی تشكل ها با بدنه دانشجوئی می شود. در واقع نتيجه اين سياست خاموش كردن صدای دانشگاه و دانشجو می باشد. برای مقابله با اين توطئه ها، می بايست با برنامه اقدام كرد. امروز بر همگان آشكار است كه دانشگاه با تلاش و مقاومت فعالين دانشجوئی، ديگر در جهت حفظ منافع نظام فعاليت نمی كند. برای مقابله با برنامه حاكميت امروز جنبش دانشجوئی نقاد قدرت است و با تمام تضييقاتی كه بر دانشجويان وارد می شود جنبش دانشجوئی از استقلال و آزادی خود دفاع می كند. اما به دليل ترفند ها و سركوب حكومت و نيز برخی سياست های فكر نشده فعالين دانشجوئی، ميان تشكل های دانشجوئی و بدنه دانشجوئی تا حدودی فاصله افتاده است. اين موضوع موجب افزايش هزينه مبارزات دانشجویی در دانشگاه ها گرديده است. بايد با اتخاذ سياست های درست مجددا به ميان دانشجويان بازگشت و با گسترش ارتباط با دانشجويان از حقوق دمكراتيك و صنفی آنها حمايت كرد.در يك سال اخير همراهی با فعالين سياسی غير دانشگاهی، فعالين كارگری، زنان، جوانان و روشنفكران بسيارموثر بوده است. ارتباط فعالين دانشجوئی با رهبران جنبش های اجتماعی ديگر، در سطحی نسبتا خوب بوده است، اما متاسفانه ارتباط دانشجویان با اقشار پايين جامعه در سطحی مطلوب نيست و بايد در اين عرصه اقدامات اساسی انجام داد. همبستگی با مجموعه فوق در بيرون دانشگاه و نيز اتحاد و نزديكی با تشكل ها و فعالين دانشجوئی در عرصه های مختلف و مقاومت و پرهيز از انشعاب و تكه تكه شدن اجباری ميان تشكل های دانشجوئی، همه و همه باعث پايين آوردن هزينه های مبارزاتی می شود. بايد امروز به هر ترتيبی كه است با اقدامات فكر شده هزينه فعاليت سياسی را در جامعه و دانشگاه كاهش داد و مانع ابتكار حكومت و ارگان های امنيتی در اين زمينه شد. امروز بايد برای هرآن چيزی كه بدست آمده، به دفاع مشترك و متحد پرداخت. توجه به درون دانشگاه و همراهی با بدنه دانشجوئی در جهت دفاع از خواست های آنان می تواند روند تقويت ارتباط و نزديكی نيرو های دانشجوئی را در دانشگاه های كشور گسترش دهد و نيروی بزرگی را برای مقاومت برعليه استبداد حاكم گرد آورد.علی صمد ١٦ آذر ١٣٨٤ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-113431878327431904?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/113431878327431904/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=113431878327431904' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113431878327431904'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113431878327431904'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2005/12/blog-post_11.html' title='برنامه جمهوری اسلامی برای جنبش دانشجوئی'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-113278862067082325</id><published>2005-11-23T15:28:00.000-08:00</published><updated>2005-11-23T15:30:20.686-08:00</updated><title type='text'>منشور آزادی دانشگاهی و استقلال موسسات آموزش عالی، ترجمه روح اله فرج زاده</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;منشور آزادی دانشگاهی و استقلال موسسات آموزش عالی(لیما سپتامبر ۱۹۸۸)&lt;br /&gt;ترجمه: روح اله فرج زادهچاپ به مناسبت روز جهانی دانشجو&lt;br /&gt;دیباچهنشست شصت وهشتم مجمع عمومی «سازمان جهانی خدمات دانشگاهی»(۱)، لیما، از ۶ تا ۱۰ سپتامبر ۱۹۸۸ برابر با چهلمین سالروز صدور منشور جهانی حقوق بشربا یادآوری مجموعه گسترده ای از معیارهای بین المللی که سازمان ملل متحد و دیگر سازمانهای بین المللی و محلی در زمینه حقوق بشر بنیان نهاده اند، بخصوص منشور جهانی حقوق بشر، میثاق جهانی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و معاهده عدم تبعیض تحصیلی یونسکو؛از آنجا که دانشگاهها و جوامع دانشگاهی وظیفه دارند تا تحقق حقوق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی انسانها را دنبال کنند؛از آنجا که حق تحصیل و آموزش فقط در سایه آزادی دانشگاهی و استقلال موسسات آموزش عالی قابل دسترسی است؛از آنجا که جامعه دانشگاهی از سوی نیروهای فشار سیاسی و اقتصادی در معرض آسیبهای جدی قرار دارد؛و با تایید اصول زیر در رابطه با حق تحصیل:الف) هر انسانی حق تحصیل داردب) آموزش و یادگیری منجر به ارتقای کامل شخصیت و حیثیت انسانی شده و احترام به حقوق بشر، آزادیهای اساسی و صلح را تقویت می کند. آموزش اشخاص را قادر می سازد تا در ساختن جامعه ای آزاد و برابری خواه به طور موثر شرکت جویند. آموزش درک، تساهل و دوستی میان ملتها، نژادها، قومیتها و مذاهب مختلف را ارتقا می بخشد. آموزش موجب ارتقا برابری، احترام و درک متقابل بین مردان و زنان می شود. آموزش ابزاری است که موجب فهم و تحقق آرمانهای متعالی دنیای کنونی مانند برابری اجتماعی، صلح، توسعه و پیشرفت مساوی تمام ملتها و حفاظت محیط زیست خواهد شد.ج) هر دولتی بایستی بدون هیچ گونه تمایز، از حیث نژاد، رنگ، جنسیت، مذهب، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر، همچنین ملیت، وضع اجتماعی، ثروت، ولادت و یا هر موقعیت دیگر حق تحصیل افراد را تضمین کند. تمامی دولتها بایستی با اختصاص دادن سهمی مناسب از درآمد ملی به امر آموزش، درک کامل حق تحصیل افراد را در عمل اثبات و تضمین نمایند.د) تحصیل و یادگیری ابزارهای اعمال تغییرات مثبت اجتماعی هستند. به همین دلیل، بایستی در ارتباط با وضعیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هر کشوری بوده و در تغییر وضعیت موجود جهت حصول کامل تمام حقوق و آزادیها موثر باشد و دایما مورد ارزیابی قرار گیرند.این منشور را اعلام می نماید:&lt;br /&gt;تعاریف:1) در این منشورالف) «آزادی آکادمیک» یعنی آزادی اعضای جامعه دانشگاهی، به صورت فردی یا گروهی، در پیگیری، توسعه و انتقال دانش از طریق تحقیق و پژوهش، مطالعه، بحث و تبادل نظر، مستندسازی، تولید، ابداع و نوآوری، تدریس، سخنرانی و نوشتن.ب) «جامعه دانشگاهی» شامل تمامی کسانی است که در یک موسسه آموزش عالی مشغول تدریس، تحصیل، پژوهش و کار هستند.ج) «استقلال» یعنی عدم وابستگی موسسات آموزش عالی به دولت و دیگر نیروهای جامعه در «تصمیم گیریهای مربوط به مدیریت داخلی موسسات، امور مالی، امور اداری» و «وضع سیاستهای آموزشی، تحقیقاتی، امور فوق برنامه و سایر فعالیتهای مربوطه».د) «موسسات آموزش عالی» شامل دانشگاهها، مراکز تحصیلات تکمیلی و پژوهش و فرهنگ همراه آنها می باشد.2) تعاریف ارایه شده در بالا به این معنی نیستند که آزادی آکادمیک و استقلال مورد نظر منشور حاضر در صورت اجرا بدون نقص و محدودیت خواهند بود.&lt;br /&gt;آزادی آکادمیک3) آزادی آکادمیک پیش شرط تحقق کلیه وظایف آموزشی، پژوهشی، اداری و خدماتی است که بر عهده دانشگاهها و سایر موسسات آموزش عالی گذاشته شده است. تمام اعضای جامعه دانشگاهی حق دارند که وظایف خود را فارغ از هرگونه تبعیض و بدون ترس از دخالت یا سرکوبی از طرف دولت یا هر مقام دیگری انجام دهند.4) دولتها وظیفه دارند به حقوق مدنی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تمام اعضای جامعه دانشگاهی، مندرج در منشور جهانی حقوق بشر، احترام گذاشته و آنها را تضمین کنند. هر عضو جامعه دانشگاهی بایستی از موهبت آزادی اندیشه، عقیده، مذهب، بیان، شرکت در گردهمایی ها و انجمن ها و همچنین حق آزادی و امنیت فردی و آزادی جنبش برخوردار باشد. 5) دسترسی به جامعه دانشگاهی بایستی برای همه اعضای جامعه بدون هیچ مانعی یکسان باشد. هر فردی متناسب با قابلیتها و تواناییهای خویش حق دارد بدون هیچ تبعیضی به عنوان دانشجو، مدرس، پژوهشگر، کارمند یا مسؤول اجرایی جزیی از جامعه دانشگاهی شود. امکانات و معیارهای موقتی که در راستای سرعت بخشیدن به برابری واقعی برای اعضای آسیب دیده جامعه دانشگاهی فراهم می شوند، مشروط بر اینکه پس از فراهم شدن فرصت و رفتار برابر قطع شوند، نباید تبعیض آمیز تلقی شوند. تمام دولتها و موسسات آموزش عالی بایستی ایجاد یک نظام استخدام ثابت و مطمئن مدرسان و محققان را تضمین کنند. هیچ عضوی از اعضای جامعه دانشگاهی نبایستی قبل از شنیده شدن منصفانه دفاعیاتش توسط هیات حاکمه انتخابی جامعه دانشگاهی اخراج شود.6) پژوهشگران و محققان جامعه دانشگاهی حق دارند پژوهش خود را بدون هیچ مداخله ای، مطابق با اصول جهانی و روشهای پژوهش علمی، انجام دهند. پژوهشگران حق دارند نتایج پژوهش خود را آزادانه در اختیار دیگران گذاشته و بدون اعمال سانسور چاپ کنند.7) اساتید و مدرسان جامعه دانشگاهی، حق دارند بدون هیچگونه مداخله ای در چارچوب اصول، معیارها و روشهای پذیرفته شده تدریس کنند.8) تمام اعضای جامعه دانشگاهی بایستی در ایجاد ارتباط با همکاران خود در هر نقطه ای از دنیا و همچنین توسعه قابلیتهای آموزشی شان آزاد باشند.9) تمام دانشجویان بایستی از موهبت آزادی تحصیل و حق انتخاب رشته مورد علاقه خود از میان رشته های موجود برخوردار باشند و حق دارند متناسب با دانش و تجربه ای که کسب کرده اند، مدرک تحصیلی دریافت کنند. موسسات آموزش عالی بایستی در راستای برطرف کردن نیازها و خواسته های دانشجویانشان حرکت کنند. دولتها باید در راستای ادامه تحصیل دانشجویان منابع کافی را برای آنان فراهم آورند.10) تمام موسسات آموزش عالی بایستی مشارکت دانشجویان در ساختار نظام اداری شان را، به صورت فردی یا گروهی، تضمین نمایند تا دانشجویان بتوانند نظرات خود را در مورد هر مساله ملی و فراملی بیان کنند.11) دولت ها بایستی تمام ابزارهای مناسب را به کار گیرند تا نظام آموزش عالی بدون شهریه را برای تمام فارغ التحصیلان دبیرستان و یا افرادی که توانایی تحصیل در سطوح بالا را دارند، طراحی، سازماندهی و اجرا کنند.12) تمام اعضای جامعه دانشگاهی حق دارند از آزادی ایجاد تشکل با دیگران از جمله حق تشکیل و یا پیوستن به اتحادیه های تجاری برای تامین علایقشان برخوردار باشند. اتحادیه ها و تشکلهای تمام جوامع دانشگاهی بایستی در تثبیت معیارهای حرفه ای مورد نظرشان مشارکت داشته باشند. 13) عملی شدن حقوق مندرج در مواد بالا، وظایف و مسئولیتهایی را با خود به همراه آورده و ممکن است باعث اعمال محدودیتهای خاص در جهت حفظ حقوق دیگران شود. تدریس و تحقیق بایستی با معیارهای حرفه ای تطابق کامل داشته و پاسخگوی نیازهای کنونی جامعه باشند.&lt;br /&gt;استقلال (خودمختاری موسسات آموزش عالی)14) کلیه موسسات آموزش عالی بایستی احقاق حقوق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، مدنی و سیاسی مردم جامعه را پیگیری کرده و از سوءاستفاده اشخاص از علم و تکنولوژی (فناوری)، که موجب نابودی آن حقوق می شود، جلوگیری کنند.15) کلیه موسسات آموزش عالی بایستی توجه خود را به مشکلات حال حاضر جامعه معطوف کنند. برای رسیدن به این هدف تمام برنامه های آموزشی و فعالیتهای دانشگاهها بایستی جوابگوی نیازهای جامعه باشند. موسسات آموزش عالی بایستی منتقد سرکوبهای سیاسی و نقض حقوق بشر در جامعه خود باشند. 16) موسسات آموزش عالی، زمانی که خطری آنها را تهدید می کند بایستی با یکدیگر متحد بوده و از اعضای جوامع دانشگاهی یکدیگر دفاع کنند. چنین وحدتی می تواند هم مادی و هم معنوی بوده و بایستی شامل پناه دادن، استخدام یا اجازه تحصیل قربانیان خطر مورد نظر باشد.17) تمام موسسات آموزش عالی بایستی در جهت رهایی از وابستگی علمی و فنی تلاش کرده و مشارکت مساوی و برابر تمام جوامع دانشگاهی دنیا در استفاده و پیگیری دانش را ارتقا بخشند. موسسات آموزش عالی بایستی همکاریهای دانشگاهی بین المللی، که ماورای موانع سیاسی منطقه ای و غیره است، را توسعه بخشند.18) بهره مندی مناسب از آزادی آکادمیک و برآورده شدن وظایف گفته شده در مواد ذکر شده در بالا نیازمند استقلال و خودمختاری موسسات آموزش عالی در بالاترین درجه آن است. دولت ها نه تنها حق دخالت و ایجاد اختلال در استقلال و خودمختاری موسسات آموزش عالی را ندارند بلکه بایستی از دخالت و اختلال دیگر نیروهای جامعه نیز جلوگیری کنند.19) استقلال و خودمختاری موسسات آموزش عالی بایستی با شیوه دموکراتیک خود-مدیریتی، که شرکت فعالانه تمامی اعضای جامعه دانشگاهی در اداره دانشگاه را تضمین می کند، عملی شود. کلیه اعضای جامعه دانشگاهی بایستی این حق و فرصت را داشته باشند که بدون هیچ تبعیضی در پیشبرد امور آکادمیک و اجرایی شرکت کنند. تمام اعضای بدنه مدیریتی موسسات آموزش عالی بایستی در یک رای گیری آزاد انتخاب شده و تمام بخشهای مختلف جامعه دانشگاهی را شامل شود. استقلال و خودمختاری موسسات آموزش عالی بایستی تمام تصمیمات مربوط به امور اجرایی و تعیین سیاستهای آموزشی، تحقیق، اضافه کار، تخصیص منابع و سایر فعالیتهای مربوطه را دربرگیرد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-113278862067082325?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/113278862067082325/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=113278862067082325' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113278862067082325'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113278862067082325'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2005/11/blog-post_23.html' title='منشور آزادی دانشگاهی و استقلال موسسات آموزش عالی، ترجمه روح اله فرج زاده'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-113208326591055378</id><published>2005-11-15T11:26:00.000-08:00</published><updated>2005-11-15T11:34:25.933-08:00</updated><title type='text'>نقدی از درون</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;نقدی از درون&lt;br /&gt;سه‌شنبه، 10 آبان 1384&lt;br /&gt;&lt;a id="viewarticle.ascx_entry_hypAuthor" href="http://www.advarnews.com/article/archive/10.aspx"&gt;مجتبي نجفي&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;دفتر تحكيم وحدت به عنوان تشكل سياسي موجود در دانشگاه به دليل فقدان تشكلهاي آزاد و ممانعت از فعاليت بسياري از طيف‌هاي فكري به پايگاهي براي ورود انديشه‌هاي مختلف تبديل شد تا پايبندي خود را به شعار دموكراسي‌خواهي نشان دهد و با اين رويكرد افراد مختلف با انديشه‌هاي متفاوت مي‌توانستند در انجمن‌هاي اسلامي حضور داشته باشند.هر چند كه در برخي از دانشگاه‌ها با اعمال نظارت استصوابي به رد صلاحيت افراد دگرانديش مبادرت ورزيدند و سعي كردند تركيب شوراي مرکزی انجمن‌هاي اسلامي همواره ثابت و لايتغير باقي بماند. اين رويكرد در دانشگاه‌هايي جريان داشت كه همچنان خود را از عقبه فكري اصلاح‌طلبان دوم خردادی مي‌پنداشتند و جهت‌گيري طيف علامه و طيف شيراز را انحراف از آرمانهاي اوليه دفتر تحكيم وحدت مي‌دانستند و شعار؛ جمهوری اسلامي‌خواهي؛ را در مقابل شعار؛ دموكراسي‌خواهي؛ مطرح كردند. در نظر آنها سكولار و چپ و حتي نحله‌هايي از روشنفكري ديني شايستگي حضور در انجمن اسلامي را نداشتند و لغو عضويت و رد صلاحيت به كرات در ساز و كارهاي تشكيلاتي اين مجموعه مشاهده شده است. در طيف علامه دو رويكرد متفاوت نسبت به اين موضوع مشاهده شد اولي با عنايت به شعار دموكراسي‌خواهي حضور جريان‌هاي فكري را تحمل مي‌كرد و دومي كه از سوي برخي از دانشگاه‌هاي بزرگ اعمال مي‌شد با به كارگيري سيستمي بسته بر تركيب اعضاي شوراي مركزي مجموعه نظارت مي‌كردند و از لغو عضويت و رد صلاحيت و حذف رقبا استفاده مي‌نمودند. آنها در انتخابات شوراي مركزي دفتر تحكيم با توجه به جايگاهي كه براي خود قائل بودند سهم‌خواهي مي‌كردند و جالب اينجاست كه حضور آنها در تحكيم تنها در مواقع انتخابات صورت مي‌گرفت و پس از مشاجرات و بهانه‌گيري‌ها انتخابات نيز برگزار نمي‌شد نقد اينجانب نسبت به اين انجمن‌ها پابرجاست. به اصول اخلاقي حاكم بر اين انجمن‌ها و جهت‌گيري سياسي و تشكيلاتي اين گروه ايرادهايي عمده وارد است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نيم نگاه:&lt;br /&gt;احزاب اصلاح‌طلب نيز كه انجمن‌هاي اسلامي را ابزار خود در تشكل‌های دانشجویی مي‌پنداشتند، متوجه شدند كه روز به روز شكاف ميان آنها و دانشجويان تحكيمي گسترده‌تر مي‌شود و دانشجويان را به انفعال و سرخوردگي متهم كردند. آنها دريافتند كه صرفاً جناح راست ديگر در بوته نقد دانشجويان انجمني قرار ندارد بلكه عمده‌اي از انتقادات متوجه جريان‌هاي اصلاح‌طلب درون حاكميت شده است.&lt;br /&gt;جرياني كه نه تنها در جهت انسجام مجموعه گامي برنداشت بلكه با نفوذ احزاب و جريان‌هاي سياسي باعث تضعيف دفتر تحكيم شد كه اميدوارم در موقعيتي مناسب بطور اصولي و منظم ساز و كارهاي حاكم بر اين انجمن‌ها را نقد كنم. اما در اين نوشتار مخاطب من بيشتر انجمن‌هاي عضو فراكسيون مدرن دفتر تحكيم وحدت است. كه آسيب‌شناسي اين فراكسيون را در برهة فعلي واجب‌تر از هر اقدام ديگري مي‌دانم. زيرا حيف است بدون اينكه كارهاي جدي صورت گيرد. هزينه‌هاي سنگين اعم از زندان، بازداشت، تعليق از درس بر دوستانم تحميل شود. دفتر تحكيم وحدت با اتخاذ سياست دوري از قدرت و خروج از جبهه دوم خرداد راهي متفاوت از گذشته را انتخاب كرد وقوع فاجعة 18 تير و برخورد با دانشجويان و عدم توجه اصلاح‌طلبان به اين وقايع سبب شد تا جنبش دانشجويي گرفتار عصبانيتي شود كه كنش‌هاي تند و برخورد با قدرت حاكمه از تبعات اين عصبانيت بودند. طبيعي است كه در عرصه سياسي و اجتماعي عصبانيت آفتي بزرگ براي گروه‌هاي سياسي محسوب مي‌شود. كه سبب بروز واكنش‌هاي تند و احساسي نسبت به مسايل جاري كشور مي‌شوداحزاب اصلاح‌طلب نيز كه انجمن‌هاي اسلامي را ابزار خود در تشكل‌های دانشجویی مي‌پنداشتند، متوجه شدند كه روز به روز شكاف ميان آنها و دانشجويان تحكيمي گسترده‌تر مي‌شود و دانشجويان را به انفعال و سرخوردگي متهم كردند. آنها دريافتند كه صرفاً جناح راست ديگر در بوته نقد دانشجويان انجمني قرار ندارد بلكه عمده‌اي از انتقادات متوجه جريان‌هاي اصلاح‌طلب درون حاكميت شده است. در آن سو فعالان دانشجويي اعتقاد داشتند مماشات اصلاح‌طلبان درون حكومتي باعث ياس و نااميدي نيروهاي سياسي شده است از نظر آنها اصلاح‌طلبان از هزينه دادن گريزانند و در بسياري از موارد مديران اصلاح‌طلب دانشگاه خود به عنوان عامل سركوب دانشجويان اقدام كرده‌اند. آنها رئيس جمهور و كابينه‌اش، مجلس ششم و احزابي همچون مشاركت و مجاهدين انقلاب را به ترس و اهمال كاري و در برخي موارد به فرصت‌طلبي متهم كرده‌اند. در حالي كه حاميان انجمن‌ها و مخاطبان آنها روز به روز در دانشگاه‌ها كاهش مي‌يافت دفتر تحكيم در چند جبهه سرگرم بحث و جدل بود از سويي مي‌بايست با جريان راست از نهاد رهبري گرفته تا تشكل بسيج رقابت مي‌كرد و از سوي ديگر مديريت دانشگاه نيز مورد نقد و انتقاد قرار داشت از طرفي ديگر بدنه انجمن‌ها روز به روز ضعيف‌تر مي‌گشت.بي‌حوصله‌گي، انفعال و سرخوردگي در دانشجويان و حتي خود انجمن‌هاي اسلامي مشاهده مي‌شود. تشكيلات در بسياري از انجمن‌ها به هم ريخته بود و برخوردهاي بيرون از دانشگاه كما في‌السابق ادامه داشت. در انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم اختلافات ميان دانشجويان سياسي و اصلاح‌طلبان دوم خرداد به اوج خود رسيد ؛ تحكيمي‌ها شركت در انتخابات را بي‌اثر و گامي در جهت مشروعيت حاكميت مي‌دانستند و اصلاح‌طلبان عدم شركت را در راستاي تقويت استبداد و خو گرفتن به انفعال تفسير مي‌كردند. در انتخابات اخير رياست جمهوري دايره اين اختلافات از اصلاح طلبان درون حاكميت هم فراتر رفت و برخي از گروه‌هاي اپوزيسيون نيز مورد نقد واقع شدند در اين هنگام فضاي سياسي ميان اصلاح‌طلبان دو قطبي شده بود. قائلان به شركت در انتخابات و تحريميان رويكرد همديگر را بيهوده و بي‌اثر مي‌پنداشتند و هر دو جريان اقدامات طرف مقابل را در راستاي خدمت به اقتدارگرايان توصيف مي‌كردند. اکنون با وجود گذشت ماه ها از انتخابات با كمال تاسف پديدة خود انتقادي در ميان گروه‌هاي سياسي مشاهده نمي‌شود. پس از گذشت 8 سال فرصتي مناسب فراهم شده است تا آسيب‌هاي شناسايي گردد و از بطن اين آسيب‌‌شناسي نكات راهبردي مطرح شود. هر چند كه بسياري از گروه‌ها فرافكني مي‌كنند اما دفتر تحكيم براي فرار از وضعيت فعلي نياز به بازبيني خط و مشي گذشتة خود دارد تا با انتقال تجربيات از نسل گذشته به نسل جديد با شرايط زماني و مكاني جديد فعاليت خود را آغاز كند. اينجانب پس از حضور 5 ساله در انجمن اسلامي دانشكده و پس از آن در دانشگاه و شوراي عمومي دفتر تحكيم وحدت نكات مورد نظر خود را بيان مي‌كنم تا گامي در جهت خود انتقادي مجموعه برداشته باشم.&lt;br /&gt;راديكاليسم بدون عمل:به اعتقاد اينجانب راديكاليسم در جنبش دانشجويي انكارناپذير است و مطالبات مطرح شده از سوي دانشجويان معمولاً نسبت به بسياري از گروه‌هاي سياسي پيشروتر است اما آنچه كه مي‌تواند اين مزيت را به ضرر تبديل كند اصل "راديكاليسم در گفتار و محافظه‌كاري در عمل" است حال منشاء اين محافظه‌كاري از فرصت‌طلبي سياسي ناشي شود و يا از روي ناتواني.راديكاليسم بدون عمل؛ يعني اين كه آرزوهاي خود را در عرصه سياسي و اجتماعي بيان كني و توان تشكيلاتي لازم را براي تحقق بخشي به اين آمال و آرزوها در اختيار نداشته باشي. استمرار اين رويكرد، شعار بدون عمل را به رويه‌اي طبيعي تبديل مي‌كند كه باعث مي‌شود ساير جريان‌هاي فكري و سياسي اهميتي نسبت به ايده‌هاي آن مجموعه قائل نشوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نيم نگاه:&lt;br /&gt;راديكاليسم كور از جمله آفات عمده تحكيم است كه به دليل انشقاق روزافزون تحكيم از حاكيمت استعداد رشد دارد&lt;br /&gt;در اين فضا شعارها بدون اينكه تبيين شوند و ابعاد مختلف آنها بررسي شود باقي مي‌مانند و مطالبات به جاي اينكه مبتني بر واقعيات جامعه و دانشگاه باشد بر آمال و آرزوها استوار مي‌گردد. مقصود از راديكاليسم بيان تندترين شعار در فضاي سياسي و اجتماعي نيست بلكه ارائه شعار مبتني بر توان تشكيلاتي هر گروه، پايگاه اجتماعي و واقعيت‌هاي موجود در جامعه است كه مي‌بايست در هدف‌هاي بلند مدت هر گروه تعريف شود. راديكاليسم به اين معني نيست كه منتظر بماني تا تندترين شعارها را مطرح كني بدون اينكه پايگاه اجتماعي خود را مشخص كرده باشي. راديكاليسم كور از جمله آفات عمده تحكيم است كه به دليل انشقاق روزافزون تحكيم از حاكيمت استعداد رشد دارد. امروز نيز گروه‌هاي سياسي اين اصل را بايد در سرلوحة اقدامات خود قرار دهند كه هر جرياني متناسب وزن اجتماعي خود شعار دهد و انجمن‌هاي اسلامي به خصوص با وضعيت جديدي كه پيش رو دارند مي‌بايست اصل "شعار محدود و مقاومت نامحدود" را به عنوان يك مبنا در فعاليت‌هاي خود رعايت كنند. بحران‌هاي موجود در دفتر تحكيم را در سه عنوان مي‌توان خلاصه كرد هر چند كه جامع نباشد: 1- بحران تئوري 2- بحران تشكيلات 3- فقدان پايگاه اجتماعي.عمل اجتماعي – سياسي نياز به تئوري مناسب با شرايط اجتماعي و سياسي دارد هيچ جرياني نمي‌تواند مدعي شود كه بدون تئوري خاصي مي‌تواند مسير حركتي خود را تعيين كند تئوري نيز زماني مي‌تواند كارآمد شود كه متناسب با شرايط سياسي و اجتماعي روز و برآمده از واقعيات اجتماعي باشند. در دهة هفتاد شاهد شكل‌گيري قرائتي نوين از روشنفكري ديني بوديم كه بنيان‌هاي فكري خود را بر آراء دكتر سروش استوار كرد. بدون اينكه بخواهم وجوه مختلف اين گفتمان را مورد بررسي قرار دهم بر مولفة ايدئولوژي زدايي، متمركز مي‌شوم تا از اين طريق به آسيبي جدي در اين مجموعه اشاره كنم.« ما ايدئولوژيك فكر مي‌كنيم»، « ما ايدئولوژيك عمل نمي‌كنيم»، « رويكرد آن گروه سياسي ايدئولوژيك است»، در تاريخ سياسي ايران مقاطعي را مشاهده مي‌كنيم كه برخي از واژه‌ها به اتهام سياسي تبديل مي‌شوند، در نظر گروه‌هاي فعال قبل از انقلاب حركت اصلاحي به معناي سازشكاري است. در اوايل انقلاب افراد معتدل و ميانه‌رو، ليبرال هستند و ليبرال بودن يعني عقبگرد، يعني مقابله با آرمان‌هاي انقلاب. در دو دهة اخير ايدئولوژيك بودن جرم بوده است. جالب اينجاست كه در هيچ دوره‌اي معناي درستي از اين واژه‌ها ارائه نشده است و پايه مباحث بر اساس اطلاعات ژورناليستي استوار شده است.فقدان ايدئولوژي در دورة ما نيز به اين معنا تعبير شد كه انسجام فكري نداشته باشي و بر آراء و عقايدت پافشاري نكني تا به جزم‌انديشي مبتلا نگردي. اين مبحث باعث شد تا با نوعي لجام گسيختگي فكري روبرو شويم. نسل متاثر از اين انديشه نسلي عقيم، تنبل و عافيت‌طلب به بار آمد. نسلي كه به تدريج هويت فكري خود را نيز از دست داد. در صدد دفاع از ايدئولوژي‌گرايي نيستم اما نكته اينجاست كه اكثر قائلان به انديشه ايدئولوژي‌زدايي خود افرادي ايدئولوژيك هستند. ايدئولوژي آنها نفي بي‌محاباي جريان‌هاي فكري سياسي است. به اين جملات دقت كنيد: « دوران روشنفكري ديني به اتمام رسيده است»، « با رشد جهاني شدن ملي گرايي ناكارآمد شده است»، « دين در ميان اقشار مختلف اجتماعي جايگاه خود را از دست داده است»، « با برداشتن مرزها ما با پديدة جهاني شدن روبرو هستيم و هر تحولي كه ما را در راه رسيدن به دموكراسي كمك كند استقبال مي‌كنيم حتي حمله خارجي»، «آراء و افكار روشنفكراني همچون شريعتي پيش پا افتاده است» و «بايد امثال اين روشنفكر را به تاريخ سپرد»، « بايد تابوهاي قديمي همچون مصدق را نيز كنار گذاشت»، كار به جايي رسيد كه آراء دكتر سروش كنار گذاشته شد. منظور من اين نيست كه روشنفكري ديني، سروش، شريعتي، مصدق و... را نبايد نقد كرد بلكه بيشتر مي‌خواهم به نقطه ضعف دوستانم در انجمن‌هاي اسلامي البته نه همة آنها اشاره كنم: « حيات سياسي در نيستي»، يعني اينكه هيچ پاية فكري منسجمي در اختيار نداشته باشي، جمع‌بندي صحيحي نسبت به روشنفكري ديني نداشته باشي و در مورد آنچه كه ادعا مي‌شود يعني سكولاريسم نيز به طور اساسي شناختي نداشته باشي. اين رويكرد ناب‌گرا،خواهان پديده‌اي است كه هيچ ريشه‌اي در گذشته نداشته باشد. شناخت از جامعه نيز در اين نحلة فكري مشاهده نمي‌شود زيرا به شدت انتزاعي است و بخش‌ عمده‌اي از نيروهاي اجتماعي موجود در جامعه را ناديده مي‌گيرد و توانايي ارتباط با آنها را نيز ندارد.بحران تئوريك در مواقعي آن چنان بيداد مي‌كند كه گاهي ايده‌هاي كاملا دور از واقعيت مطرح مي‌شود و برخورد با مسائل به شدت سطحي مي‌گردد. به عنوان مثال در تحولات اخير بين‌المللي نظرات بيشتر از آنكه بر پايه داده‌هاي صحيح ارائه گردد عوامگرايانه و تك بعدي است. مثال را عيني‌تر بيان مي‌كنم: بعد از حمله 11 سپتامبر و اتفاقات پس از آن كه منجر به اشغال عراق و افغانستان شد بحث حملة بازدارنده كه از سوي جمهوريخواهان آمريكا مطرح شد مورد استقبال عده‌اي قرار گرفت. اطلاعات برخي از اعضاي دفترتحكيم نسبت به راست افراطي حاكم بر آمريكا اندك است و بنيان‌هاي محكم مذهبي، استفاده از ابزار جنگ و سرمايه را در اين جريان به درستي نمي‌شناسند و يا از عواقب اين دموكراسي هدايت شده كه يكي از آنها رشد فضاي حياتي بنيادگرايي اسلامي و تاثير آن بر تحولات خاورميانه است ارزيابي و اطلاعات درستي ندارند و گرنه دموكراسي بازدارندة آمريكا را مورد نقد اساسي قرار مي‌دادند. و يا در عرصة فكري بنده در طول حضور خود نقد منسجمي را به جريان‌هاي فكري مختلف مشاهده نكرده‌ام شايد يكي از دلايل؛ فقدان زمينة مناسب براي چالش فكري در مجموعة دفتر تحكيم و انجمن‌هاي اسلامي است. به اين معنا كه عرصه‌اي براي نقد و بررسي اين مسائل و ايجاد فضاي گفتگو با ساير انجمن‌هاي اسلامي فراهم نشده است و بيشتر بحث‌ها سطحي و در حوزة واكنش به مسائل روزمرة سياسي بوده است به عبارتي يا مسئله جدي در تحكيم در طول چند سال اخير مطرح نشده است يا مسائل جدي گرفته نشده‌اند. فقدان تئوري مناسب باعث مي‌شود كه فعاليت‌هاي مجموعه تك بعدي و سطحي‌نگر شوند و شناخت از جامعه نيز فراموش شود. همة گروه‌ها براي پيشبرد اهداف خود مجبور هستند كه به شناخت از جامعه و نيز فضاي حياتي مورد نظر خود اقدام كنند. كسب اين شناخت نيز مستلزم تئوري متناسب با شرايط و واقعيات اجتماعي است. بر مبناي اين شناخت است كه جهت‌گيري‌هاي سياسي و اجتماعي گروه‌ها آشكار مي‌شود. فقدان تئوري در دفتر تحكيم باعث شده است تا شناخت كافي از دانشگاه و جامعه به دست نيايد و بر پايه تحليل‌هاي سطحي و گذرا ارائه گردد. اعتقاد بيش از حد به توان نيروهاي خود (توهم) و عدم استفاده از تحقيقات ميداني در عرصة اجتماع و دانشگاه و رويكرد خاص سياسي نسبت به مسائل موجود، عدم توجه به مطالبات صنفي دانشجويان در دانشگاه، فقدان آگاهي از نيروهاي مؤثر اجتماعي، توجه بيشتر به موضوعات لوكس (براي مثال هنگامي كه جلسة سخنراني دكتر سروش در قم با ضرب و شتم همراه شد با فاجعة پاكدشت و قتل چند تن از كودكان توسط بيجه همزمان شد اعضاي شوراي مركزي تحكيم به ديدار سروش شتافتند اما با خانواده‌هاي قربانيان ديداري صورت نگرفت و به صدور بيانيه اكتفا شد در حالي كه اين ديدار مي‌توانست ضمن همدردي با خانواده‌هاي قربانيان بحث حاشيه‌نشيني را به صورت جدي در دفتر تحكيم مطرح كند.)، عدم توجه به فقر و شكاف طبقاتي، فساد و بحران‌هاي اجتماعي و طرح اين مباحث در دانشگاه‌ها باعث شده است تا دفتر تحكيم از شناخت واقعيات اجتماع و حتي دانشگاه غافل بماند كه اين امر يكي از تبعات بحران تئوري است.&lt;br /&gt;2- بحران تشكيلات:هر گروه سياسي – اجتماعي براي نيل به مقاصد خود به سه فاكتور تشكيلات مناسب، تئوري منسجم و پايگاه اجتماعي لازم نيازمند است. يكي از ضعف‌هاي اساسي دفتر تحكيم بحران تشكيلات است اعضاي دفتر تحكيم به خصوص دبيران انجمن‌هاي اسلامي در حال حاضر از دوگانگي در رنج هستند. شعارهاي آنها در مقابل حاكميت قرار دارد در حالي كه برنامه آنها مي‌بايست با همكاري مسئولان دانشگاه برگزار شودكه اين مسئولان از آنجا كه سيستم انتخاب آنها انتصابي است نمايندة حاكميت محسوب مي‌شوند.بر مبناي اين شعارها مسئولان انجمن اسلامي افرادي راديكال، مقاوم و معترض در برابر مخاطبان دانشجوي خود هستند و در برابر رؤساي دانشگاه و ساير مسئولين افرادي متواضع، مؤدب و ميان رو محسوب شوند به موازات طرح شعار دوري از قدرت شايسته بود مكانيسم‌هايي براي استقلال مالي انجمن‌ها نيز طرح‌ريزي مي‌شد و با تقويت پايگاه دانشجويي تغيير رويكرد سابق مدنظر قرار مي‌گرفت. اولا بحث استقلال مالي تا سال گذشته مطرح نگرديد و هنگامي نيز كه مطرح شد از پختگي لازم به دور بود. هر چند آن را گام مثبتي مي‌دانم. (براي مثال بنده در يكي از مجمع عمومي دانشگاه يادم هست كه يكي از اعضاي انجمن اسلامي پيشنهاد كرد كه اعضاي مجمع و يا حداقل بخشي از آنها وام‌هاي دانشجويي خود را به انجمن اسلامي دانشگاه بدهند تا از لحاظ مادي مستقل شويم كه از اين موضوع اصلا استقبالي صورت نگرفت) دو آفت ديگر تشكيلاتي هياتي بودن و محفلي بودن است. هياتي بودن به اين معني كه ساختار منظمي در انجمن‌هاي اسلامي و دفتر تحكيم وحدت وجود ندارد. نظم و انضباط تشكيلاتي معنايي ندارد. بيشتر از آنكه وظايف تقسيم شوند و حوزة اختيارات هر فرد مشخص گردد اخلاص و فداكاري ميزان فعاليت‌ها را تنظيم مي‌كند كه در اين ميان معمولا چند نفر مخلص فداكار تمام اين وظايف را بر عهده مي‌گيرند و بسياري از اعضاء يا نقش كوچكي را ايفا مي‌كنند يا به عنوان سياهي لشگر باقي مي‌مانند. البته اين نقد به ساير گروه‌هاي سياسي كشور نيز وارد شود. آفت اساسي محفلي بودن است. رويكرد محفلي بودن بدين معنا كه تصميمات مهم در مجموعه‌اي از افراد نزديك به هم اتخاذ مي‌شود. روابط اين افراد بيشتر از آنكه مبناي تشكيلاتي داشته باشد بر عواطف، احساسات و دوستي‌هاي شخصي استوار شده است. تفكر در تشكيلات محفلي اصالت ندارد. بيشتر نزديكي عاطفي افراد مورد نظر قرار مي‌گيرد. در تشكيلات محفلي جلسات خصوصي فراوان است و افراد معتمد و مطمئن حق حضور در اين جلسات را دارند. بر خلاف انتقاداتي كه بسياري از دوستان نسبت به دموكراسي هدايت شده ابراز مي‌كنند اما دورنماي اين تشكيلات محفلي به اين شيوه از دموكراسي نظر دارد. به اين معني افرادي كه سابقه بيشتري دارند و دل سوخته هستند مي‌توانند تشخيص دهند كه آيندة تشكيلات به دست چه كساني بايد سپرده شود. البته بخشي از اين رويكرد از سر دلسوزي و احساس تعلق به انجمن و تحكيم است اما افراط در اين رويكرد و به رسميت نشناختن استقلال افراد جديد باعث مي‌شود ضعف‌هاي گذشته تكرار شوند و مجموعه رو به اضمحلال رود. در انجمن‌هاي اسلامي ميان شوراي عمومي انجمن اسلامي دانشكده و شوراي مركزي ارتباطي وجود ندارد و در شوراي مركزي دانشگاه نيز همين روال جريان دارد و ميان شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشگاه و شوراي عمومي دفتر تحكيم نيز ارتباط كمتر شده است. بايد بررسي شود عضو سادة شوراي عمومي يك دانشكده چه ارتباط فكري و تشكيلاتي با اركان انجمن اسلامي دارد. به دليل اين عدم ارتباط و عدم زمينه براي چالش فكري، شعارهاي مطرح شده از سوي دفتر تحكيم براي اعضاي خود نيز مبهم هستند و به درستي تبيين نمي‌شوند. يعني ابعاد مختلف آن بررسي نشده و موجب بدبيني و بدفهمي مي‌شوند. و مهمتر اينكه اين شعارها از بالا به پايين هستند. اعضاي انجمن‌هاي اسلامي بيشتر از آنكه بتوانند با استفاده از اين مكانيسم‌هاي ارتباطي با دانشجويان ارتباط بگيرند تمايل دارند با فعالان سياسي ارتباط برقرار كنند يعني ما شاهد نوعي رويكرد حزبي در منش سياسي فعالان دانشجويي تحكيم هستيم. همچنين اكثر انجمن‌ها فاقد نشريه قوي هستند و دفتر تحكيم حتي بولتن داخلي براي اعضاي خود منتشر نمي‌كند. در انجمن‌هاي اسلامي انباشت تجربه صورت نمي‌گيرد و افراد جديد نمي‌توانند از تجربيات افراد قديم به راحتي استفاده كنند&lt;br /&gt;3- فقدان پايگاه اجتماعي:هر گروه سياسي و اجتماعي مي‌بايست با توجه به وزن اجتماعي خود شعار دهد تا زمينة اجراي آنها نيز مهيا شود. دفتر تحكيم مي‌بايست مشخص كند پايگاه اجتماعي خود را از چه بخشي از جامعه اخذ مي‌كند. از دانشجويان، مردم يا گروه‌هاي سياسي.به نظر بنده مبناي پايگاه اجتماعي مي‌بايست صنف باشد. هر گروهي ابتدا بايد در صنف مورد نظر خود از پايگاه قابل توجهي برخوردار باشد و در وهلة دوم به پايگاه مردمي توجه كند. فقدان پايگاه اجتماعي باعث مي‌شود تا زمينة برخورد آسان شود. براي مثال يك سنديكاي كارگري چنانچه در ميان كارگران طرفداري نداشته باشد و توان بسيج كارگران را از دست بدهد مطمئناً نمي‌تواند در مقابل كارفرمايان مقاومت كنند. به همين نسبت نيز تحكيم وحدت با شناسايي مطالبات نوين دانشجويان در ابتدا مي‌بايست به جذب دانشجويان اقدام كند و در مرحله بعد نيز از ساير اصناف اعم از كارگري، پرستاري، فرهنگي، جنبش زنان، زندانيان سياسي حمايت كند و مطالبات آنها را در دانشگاه بيان كند. تحكيم وحدت با توجه به شناختي كه از پايگاه خود به دست آورده است بايد تكليف خود را مشخص كند: آيا قصد دارد ساختار سياسي را سرنگون كند يا پروژه دموكراسي‌خواهي و حقوق بشر را تعميق ببخشد؟ به نظر بنده هدف اول نه وظيفه جنبش دانشجويي است و نه در توان و اختيارات دانشجويان قرار دارد. جنبش دانشجويي مي بايست بسترساز گفتمان اصيل دموكراسي‌خواهي باشد و از طرح‌هاي بلند پروازانه و دور از واقعيات اجتماعي پرهيز كند و از مشي حزبي اجتناب نمايد. به خصوص با توجه به فضاي فعلي مي‌بايست با رعايت منطق و عقلانيت ضمن پاي‌فشاري بر اصول راهكارهاي متناسب با شرايط جديد را اتخاذ كند. براي مثال در دوره پيش رو طرح استقلال دانشگاه‌ها مي‌تواند با همكاري ساير تشكل‌هاي علمي و صنفي و انجمن‌هاي اسلامي به صورت گسترده و فراگير در دانشگاه‌ها مطرح شود تا از حاكميت اختناق بر محيط دانشگاه‌ها جلوگيري شود و به جاي طرح مباحث خارج از توان پايگاه اجتماعي به واقعيات دروني دانشگاه‌ها و مسائل مهم اجتماعي بيشتر توجه شود. از سوي ديگر مي‌توان با جدي گرفتن مطالبات صنفي دانشجويان فاز فعاليت‌هاي سياسي را بر مبناي بحران‌هاي اجتماعي استوار كرد، كه هم از لحاظ جذب نيرو و هم ايجاد انگيزه در ميان فعالان دانشجويي مي‌تواند موثر واقع شود. درآینده به طور مفصل راجع به اين دو راهكار صحبت خواهم كرد. فاز سياسي دفتر تحكيم بايد تغيير كند و معضل فقدان پايگاه اجتماعي تا حدودي رفع شود. زيرا با وجود رويكرد فعلي، تحكيم بيشتر از گذشته به فرجام تشكل طبرزدي (كه البته احترام زيادي براي زندانيان سياسي و از جمله ايشان قائل هستم) نزديك مي‌شود. يعني تحكيمي‌ها را از دانشگاه‌ بيرون مي‌كنند و ارتباط آنها با دانشجويان قطع مي‌شود و سرانجام حكم انحلال صادر مي‌گردد.&lt;br /&gt;سخن آخر:به هيچ وجه قصد اينجانب تخريب فرد يا گروهي نيست. همچنان انجمن‌هاي اسلامي را دوست دارم و علاقه قلبي‌ام به آنها پايدار است و به تمامي زحمات و هزينه هاي همراهانم ارج مي‌نهم و به اخلاص و صداقت بسياري از اعضاي دفتر تحكيم افتخار مي‌كنم و مخاطب نقدهاي اينجانب فرصت‌طلباني نيستند كه تحكيم را آمال اهداف حزبي خود كرده‌اند و با خط‌گيري جهت انشقاق در دفتر تحكيم مامور شده‌اند. مخاطب خاص من در اين نوشتار دو دسته اند: 1- اعضايي كه فعاليت خود را به پايان رسانده‌اند و دير يا زود به عرصة ديگري از فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي وارد خواهند شد كه نسبت به دوره فعاليتشان جمع‌بندي داشته باشند. 2- اعضايي كه در راهند و يا در ادامه مسير قرار دارند تا با معضلات آشنايي بيشتري داشته باشند و از تجربيات گذشته استفاده بهينه نمايند. در ضمن منكر نقاط قوت تحكيم نيستم اما به اعتقاد من در حال حاضر مي‌بايست وجوه منفي هر چه زودتر موشكافي شود تا مسير آينده با تئوري قويتر و پايگاه اجتماعي قدرتمند طراحي گردد. در ضمن بنده خود را از انتقادهاي مطرح شده در اين مقاله مبري نمي‌دانم.چنانچه نسبت به اين نوشتار نقدي هست بيان آن موجب خوشحالي اينجانب است.&lt;br /&gt;« به اميد بهروزي و سرافرازي ملت ايران&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-113208326591055378?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/113208326591055378/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=113208326591055378' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113208326591055378'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113208326591055378'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2005/11/blog-post_113208326591055378.html' title='نقدی از درون'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-113208080833787524</id><published>2005-11-15T10:48:00.000-08:00</published><updated>2005-11-15T10:53:28.370-08:00</updated><title type='text'>نگاهي به تحولات اخير در انجمن اسلامي دانشگاه تهران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;نیکشنبه، 8 آبان 1384&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وحيد عابديني&lt;br /&gt;نيم نگاه:&lt;br /&gt;متن زير نوشته اي از«وحيد عابديني» دبير سياسي لغو عضويت شده انجمن اسلامي دانشگاه تهران است جهت اطلاع از اتفاقات اخير درج مي شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احتمالاً در طي مدت اخير خبرهاي نه چندان خوبي از وضعيت انجمن اسلامي دانشگاه تهران شنيده‌ايد. انجمني كه به مثابة دانشگاهش با سابقه شصت و سه ساله ما در انجمن‌هاي اسلامي محسوب مي‌شود. انجمني كه به قول مشهور سابقونش شاقول جنبشي دانشجويي يا شاقول نظام است. آري اين انجمن دچار بحران شده است و اگر امروز به دادش نرسيد شايد فردا دير باشد. آنچه كه در اينجا مطرح مي‌شود توصيف و تحليل بحران از ديدگاه يك عضو كوچك اين انجمن است.&lt;br /&gt;بحران كلي انجمن‌هاي اسلامي: در يك بعد اين بحران دامنگير همة انجمن‌هاي اسلامي است. اين بحران از آنجا ناشي مي‌شود كه هويت 25 سالة انجمن‌هاي اسلامي دچار خدشه شده است. هويت انجمن‌هاي اسلامي بواسطة انقلاب اسلامي و انقلاب فرهنگي در پس از انقلاب, متفاوت از قبل از انقلاب تعريف شد. انجمني كه در قبل از انقلاب نقش اپوزيسيون را بازي مي‌كرد و مبارز و چريك تربيت مي‌كرد پس از انقلاب در قدرت قرار گرفت و در بدنة و ساختار جمهوري اسلامي نقش بازوي اجرايي انقلاب فرهنگي در دانشگاه را بر عهده گرفت. در اين دوره انجمن‌هاي اسلامي نقش تربيت نيروي انقلابي جهت قرار گرفتن در پست‌ها و ادارة جنگ را ايفا مي‌كرد. و هرگونه انتقادي را بر حكومت برنمي‌تافت. اين وضعيت تا پايان جنگ ادامه داشت ولي با پايان جنگ و آغاز سازندگي و در پيش‌گرفتن سياست تعديل توسط دولت هاشمي به مرور انجمن‌ها از حالت توجيه‌گر نظام خارج شد و به مرور نسبت به سياست هاي هاشمي كه با آرمانهاي عدالت جويانة دانشجويان در تضاد بود موضع گرفتند. هرچند اين موضع‌گيري‌ها به دليل هزينة بالاي مخالفت باهاشمي چندان بالا نگرفت چرا كه مخالف هاشمي مخالف رهبري بود و مخالف رهبري مخالف پيغمبر. اين وضعيت موجب نوعي ركود در فعاليت انجمن‌ها شد ولي به مرور از سال 74 به بعد رفته رفته دانشجويان با پيوند با انديشه‌هاي دكتر سروش از حالت ركودخارج شد و با تمركز بر روي تحقق آزادي موجب خلق حماسة دوم خرداد شدند. دوم خرداد را مي‌توان حاصل پيوند گفتماني ميان نقاط توليد معرفت (روشنفكران) و نقاط توزيع معرفت (جنبش دانشجويي) دانست. با پيروزي خاتمي بسياري از فعالان انجمن‌هاي اسلامي نيز وارد ساختار قدرت شدند. در دورة اول اصلاحات انجمن‌هاي اسلامي در پيوند كامل با دولت از يكسو و در نقش منتقد و مخالف نسبت به نهادهاي انتصابي قرار داشتند. به نحوي كه دانشجويان در انتخابات شوراها و مجلس كانديدا دادندو كانديداهاي دفتر تحكيم وحدت در اين دو نهاد حضور يافتند ولي اين همآغوشي دانشجويان با قدرت چندان دوام نيافت چراكه با شكست‌هاي اصلاح‌طلبان در تحقق شعارهايشان به مرور از دورة دوم خاتمي,‌ دانشجويان وارد موضع انتقادي نسبت به دولت شدند. تز عبور از خاتمي نمونة بارز اين نگاه انتقادي بود. اما با همة انتقادات انجمن‌هاي اسلامي نسبت به عملكرد خاتمي و اصلاح‌طلبان, به دليل حضور بسياري از انجمني‌هاي سابق در اركان دولت، انجمن‌هاي اسلامي از حاشيه امنيت و مصونيت‌ها و مزيتهايي برخوردار بودند. اين دوره تا سوم تير 84 ادامه يافت. اما بحران هويت‌ انجمن‌هاي اسلامي از اين زمان شروع مي‌شود اين بحران از اينجا ناشي مي‌شود كه در 25 سال گذشته هويت انجمن‌هاي اسلامي در ساختار جمهوري اسلامي تعريف مي‌شد و به اين لحاظ براي فعاليت‌هاي خود از نهادهاي حكومتي مجوز و بودجه مي گرفتند ولي با انتخابات سوم تير ديگر انجمن‌هاي اسلامي به لحاظ تعارض‌هاي اساسي تفكر حاكم بر آنها و تفكر حاكم بر نهادهاي انتصابي و انتخابي و يكدست شدن حاكميت,‌جايي براي ماندن در قدرت نمي‌بينند. تعارض‌ انجمن‌هاي اسلامي از اينجا آغاز خواهد شد كه آنها از يكسو با قدرت و حكومت يكدستي مواجه هستند كه به هيچ وجه نمي‌توانند با آن كنار بيايند و حتي نقاط اوليه اشتراك جهت تعامل نيز بينشان وجود ندارد و از ديگر سو مي‌خواهند طبق روند 25 سالة گذشته جهت مجوز برنامه‌ها و بودجة فعاليت‌هاي خود به اين قدرت رجوع كنند. اين موضوع بزرگترين چالش گريبانگير انجمن‌هاي اسلامي است و در اين نقطه است كه انجمن‌ها ناچار به انتخاب راه خود هستند. حاكميت دوگانه‌اي كه سالها انجمن‌هاي اسلامي از آن استفاده مي‌كردند و گاه دست در گردن نهادهاي انتصابي، منتقد دولت بودند و گاه در آغوش دولت منتقد نهادهاي انتصابي, به پايان رسيده است. نمي‌توان در ساختار بود و نقش اپوزيسيون را بازي كرد. اما نوع تعامل با قدرت فقط يك سر مشكل انجمن‌هاي اسلامي است سر ديگر آن به نحوة تعامل با دانشجويان باز‌مي‌گردد. با تغيير گفتماني دهة‌70 در انجمن‌هاي اسلامي و حاكميت آزادي خواهي و دموكراسي‌خواهي, انجمن‌هاي اسلامي درهاي خود را به روي دانشچويان باز كرده و سعي كردند كه ساختار خود را نيز دموكراتيك كنند و در واقع سعي كردند كه دموكراسي را از خود آغاز كنند. اين موضوع موجب هماهنگي هرچه بيشتر انجمن‌هاي اسلامي با بدنة دانشجويي شد و به مرور با رشد راديكاليسم در ميان دانشجويان همة اين راديكاليسم به انجمن‌هاي اسلامي نيز سرايت كرد. اين مشكل دوسويه دو راه بيشتر براي انجمن‌هاي اسلامي باقي نگذاشته است:&lt;br /&gt;نيم نگاه:&lt;br /&gt;گروهي با اتخاذ راه اول به دنبال تصفيه انجمن اسلامي دانشگاه تهران از عناصر راديكال و دگرانديش هستند و با جذب و حمايت از معتقدان و ملتزمان به ساختار كنوني جمهوري اسلامي سعي در ساخت انجمني مطلوب حكومت دارند. آنها با اين تحليل كه «ما وظيفة حفظ انجمن تهران را داريم و اين حفظ جز با راهي كه ما در نظر گرفته‌ايم ممكن نيست،» دست به لغو عضويت تعدادي از اعضاي شوراي مركزي انحلال انجمن تعدادي از دانشكده‌ها مي‌زنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راه‌ اول: راه بازگشت به قدرت است. معتقدان به اين راه بر اين باورند كه انجمن‌هاي اسلامي جزئي از ساختار جمهوري اسلامي هستند و براي بقا راهي جز باقي ماندن در اين ساختار ندارند. و از آنجا كه ساختار موجود هيچ انتقادي را برنتافته و جنبش دانشجويي را توجيه‌گر اقدامات خود مي‌خواهد, به ناچار انجمن‌هاي اسلامي بايد مواضع كاملاً متفاوت با مدافع كنوني اختيار كنند. از آنجا كه دفتر تحكيم وحدت شيراز مورد تأييد نهادهاي حكومتي است اين راه راهي نيست جز ايجاد شعبه‌هاي انجمن‌ اسلامي دفتر تحكيم وحدت شيراز.&lt;br /&gt;اما راه ديگر: به سر ديگر اين مشكل يعني دانشجويان مي‌پيوندند. معتقدان به اين راه بر اين باورند كه انجمن‌هاي اسلامي به لحاظ تغييرات پيش آمده در ساختار قدرت از يك سو و نيز در انجمن‌هاي اسلامي از سوي ديگر, راهي براي بازگشت به قدرت ندارد پس چاره‌اي نيست جز اينكه نمايندگي دانشجويان را حفظ كرد و آن را تقويت كرد. اينان به اين تفكر قائلند كه انجمن‌هاي اسلامي در اين دوره به جاي تكيه صرف بر فعاليتهاي سياسي و نگاه بر قدرت و دخالت و موضع‌گيري‌هاي كلان سياسي بايد به خواست‌هاي دانشجويي توجه بيشتري بكنند توجه به برخي از فعاليت‌هاي فرهنگي و صنفي راهي است كه از نگاه اينان از يك سو دانشجويان را در اين فضاي ركود سياسي جذب مي‌كند و بدنة دانشجويي, انجمن‌هاي اسلامي را نهادي مؤثر در پيگيري خواسته‌هايشان خواهند شناخت و بر حمايت و حفظ آن تأكيد خواهند كرد و اين موجب حفظ اين انجمن‌ها خواهد شد و از سوي ديگر اين فعاليت‌ها چندان حساسيت نهادهاي حكومتي را بر نخواهد انگيخت و از برخورد شديد حكومت با انجمن‌ها جلوگيري خواهد كرد.&lt;br /&gt;در نگاه كلان به انجمن‌هاي اسلامي اين بحران قابل مشاهده است و از يك جهت بحران اخير در انجمن اسلامي دانشگاه تهران نيز از اين جهت قابل بررسي است. گروهي با اتخاذ راه اول به دنبال تصفيه انجمن اسلامي دانشگاه تهران از عناصر راديكال و دگرانديش هستند و با جذب و حمايت از معتقدان و ملتزمان به ساختار كنوني جمهوري اسلامي سعي در ساخت انجمني مطلوب حكومت دارند. آنها با اين تحليل كه «ما وظيفة حفظ انجمن تهران را داريم و اين حفظ جز با راهي كه ما در نظر گرفته‌ايم ممكن نيست،» دست به لغو عضويت تعدادي از اعضاي شوراي مركزي انحلال انجمن تعدادي از دانشكده‌ها مي‌زنند. با دفتر تحكيم شيراز و انجمن‌هاي مستقل, كه نهادهايي مورد تأئيد و اعتماد حكومت هستند همگام شده و طرح تحكيم واحد مي‌دهند و از تحكيم علامه كه نقش منتقد و مخالف حكومت را ايفا مي‌كند تبري مي‌جويند. اينان با نگاهي ايدئولوژيك و رسالت‌گرايي خاص چنان وظيفة انجمن‌ تهران را بر خود مهم مي‌دانند كه خود را براي شهادت در اين راه آماده كرده و در اين راه از استفاده از هيچ ابزاري فروگذاري نمي‌كنند چرا كه از نگاه آنان حفظ انجمن‌ تهران از هرچيز ديگري در اين وهله مهمتر است، حتي از آبروي افراد. جهت حفظ انجمن در ساختار حكومت به ناچار بايد سوي ديگر اين ناف بريده شود يعني پيوند با دانشجويان و از اين جهت صاحبان اين نگاه معتقدند كه انجمن‌هاي اسلامي بايد دوباره ساختار خود را ببندند و سيستم انتخابات آزاد برچيده شده و با عضو‌گيري‌هاي سفت و سخت و رد صلاحيت و لغو عضويت از حضور عناصر راديكال در مجموعه جلوگيري كرد و به بيان ديگر انجمني ساخت كه آنان بپذيرند.&lt;br /&gt;اما در سوي ديگر, نيز افرادي هستند كه به راه اول معتقدند. يعني اينكه آنان با اين تحليل كه افراد كنوني انجمن‌هاي اسلامي به دليل سوابق خود به هيچ وجه قادر به حفظ خود در ساختار يكدست كنوني حاكميت نيستند و در هر صورتي حكومت تمايل دارد كه با حذف افراد و انجمن‌هاي كنوني, افراد و انجمن‌هايي كاملاً مورد اعتماد را جايگزين آنها كند، لذا بهترين راه مقابله با اين وضعيت و خروج از اين بحران، استفاده از حمايت بدنة دانشجويي است. آنها بر اين موضعند كه انجمن‌هاي اسلامي به لحاظ ساختار دموكراتيك خود نمايندگاني خوب براي دانشجويان هستند و در صورتيكه وحدت و انسجام خود را حفظ كنند و تكيه خود را به جاي تأكيد بر فعاليت‌هاي صرف سياسي براي فعاليت هاي اجتماعي, فرهنگي و صنفي بگذارند, حمايت بدنة‌ دانشجويي را خواهند داشت و اين مانع از برخورد حكومت با آنان و حذف اين انجمن‌ها خواهد شد. اختلاف نظر در دو راه مورد اشاره فوق در انجمن دانشگاه تهران, چالشي جدي را برانگيخته است. اين چالش چالشي سياسي- عقيدتي و مبتني بر تحليل سياسي- امنيتي است و فروكاستن اين چالش به چالش مذهب غير مذهب نوعي خلط مبحث محسوب مي‌شود. خلط مبحثي كه سالهاست از سوي بسياري از محافظه‌كاران نيز مورد استفاده قرار مي‌گيرد. محافظه‌كاران نيز طي سالهاي گذشته مخالفان خود را به بي‌بندوباري, بي‌ديني متهم كرده و آنها را سكولارولائيك ناميدند. در حاليكه چالش موجود در جامعة ايران دعواي دين نيست بلكه دعواي دموكراسي است. تفاوت اصلاح‌طلبان و محافظه‌كاران در دينداري يكي و بي‌ديني ديگري نيست، بلكه در پايبندي يكي به دموكراسي و مخالفت ديگري با دموكراسي است. چالش آيت‌الله منتظري و آيت ا.. جوادي آملي يا كديور و مصباح در خود دين نيست بلكه به نوع قرائت ديني آنها برمي‌گردد. آنان كه به مباحث انديشة سياسي اسلام آشنايند مي‌دانند كه در تقسيم‌بندي نظرات ولايت فقيه, آيت‌... منتظري به نظرية نخب معتقدند و آيت‌ا.. جوادي آملي به نظرية نصب. آنان به انتخاب ولي توسط مردم معتقدند و اينان به انتصاب ولي توسط خدا و ائمه. همانطور كه فروكاستن آن چالش نظري به, دينداري و بي‌ديني خلط مبحثي بزرگ است و هيچ‌كس نمي‌تواند يكي را نماد دينداري و ديگري را نماد بي‌ديني بداند, فروكاستن دعواي انجمن تهران نيز به اين موضع خلط مبحث است. امروز در هر دو سوي اين چالش دينداران جدي وجود دارند. و از لحاظ آداب ديني تفاوتي بينشان وجود ندارد. و كسي نمي‌تواند عنوان كند كه چون آنان اسلامي نيستند جاي آنها در انجمن‌ اسلامي نيست. بحث اصلي, قرائتي است كه از اسلام موجود در انجمن اسلامي مي‌شود. به طور قطع و يقين اعضاي انجمن اسلامي بايد هم به «انجمنّيت» يعني دانشجويي بودن و دموكراتيك بودن آن پايبند باشد و هم به «اسلاميت» آن.&lt;br /&gt;مي‌توان چالش اخير انجمن تهران را از ديد خرد نيز مورد تحليل قرار داد. اين تحليل مبتني بر ساختار قدرت در انجمن تهران در سالهاي گذشته است. براساس اين تحليل, به مدد تغييراتي كه آقاي ابوالفضل فاتح دبير انجمن دانشگاه تهران در اواسط دهة 70 و مدير سابق ايسنا, در حق رأي‌هاي دانشكده‌هاي عضو انجمن دانشگاه تهران انجام دادند موازنة قدرت به نفع دانشكدة پزشكي تغيير يافت. چرا كه دانشكده‌هاي اقماري دانشكدة پزشكي با حق رأي‌هاي زياد موجب توان كافي اين دانشكده براي تأييد‌گذاري و در دست‌گرفتن انجمن مي‌شد. در حاليكه در قطب مخالف, يعني دانشكدة فني از چنين اقماري برخوردار نبود. دانشكده‌هاي علوم انساني نيز با حق رأي‌هاي كم و پراكنده فاقد انسجام كافي جهت تأثيرگذاري جدي بودند. اين وضعيت در دوره‌هاي بعد نيز ادامه داشت و آقايان فاتح, قبادي, معتمدي و در نهايت علامه از دانشكدة پزشكي در دوره‌هاي مختلف نقش دبير انجمن تهران و پس‌ از پايان دوره، نقش «پدر» انجمن تهران را ايفا مي‌كردند. ليست‌هاي شوراي مركزي انجمن در هر دوره با هماهنگي و موافقت «پدر» در هر دوره‌اي بسته مي‌شد و چه بسيار افرادي كه به دليل مخالفت‌ها و مواضع شخصي «پدر» حذف مي‌شدند و چه بسيار افرادي كه بواسطه نزديك به پدران، وارد انجمن دانشگاه تهران شدند. اگر بخواهيم «وبري» بحث كنيم، اقتدار موجود در انجمن تهران در سالهاي سروري دانشجويان دانشكدة پزشكي اقتداري «سنتي» محسوب مي‌شود و اين سنت نيز ناشي از دورة طولاني تحصيل و تداوم اين دانشجويان در دانشگاه و انجمن بود. حضور نزديك به يك دهة اين دانشجويان در انجمن و دانشگاه موجب مي‌شد كه آنان در طي دوره‌هاي مختلف ضمن كسب تجربه و آشنايي‌هاي مختلف با نهادهاي مختلف دانشگاهي و برون دانشگاهي, اين توان را كسب كنند كه در موقع لزوم از قدرت اين نهادها استفاده كنند. حضور اين دانشجويان كهنسال در انجمن تهران ضمن ايجاد فاصلة فكري بين آنان و انجمن با افكار روز دانشجويان,‌ موجب ايجاد نوعي پاتريمونياليسم (پدرسالاري) در انجمن مي‌شد كه اين خود از رشد گروهها و اشخاص منتقد جلوگيري مي‌كرد. حذف, رد صلاحيت و لغو عضويت افراد و گروههاي مختلف از طرف انجمن تهران كه اتفاقاً توان تئوريك و اجرايي بالايي نيز داشته‌اند، در دوره‌هاي مختلف ناشي از عدم هماهنگي اين افراد با پدران و نگاه انتقادي آنان به فعاليتهاي با پدران مجموعه بوده است. در واقع پدران در هر دوره‌اي ضمن در دست گرفتن سكان انجمن، هرگونه اصلاحي در مجموعه را نيز از مسير ارادة خود بر مي‌تافتند و اصلاحي خارج از اين اراده ميسر نبود. اين سيستم پاتريمونيال موجب تقويت رابطه مريد و مرادي از يك سو و نوچه پروري و كوتوله‌پروري از سوي ديگر مي‌شد. رفاقت‌ها و نزديكي‌هاي شخصي در بسياري از موارد بر قواعد تشكيلاتي ترجيح داده مي‌شد. به جاي پرورش و حمايت افراد شايسته و در عين حال مستقل در جهت تقويت قواي تشكيلاتي انجمن، پدران ترجيح مي‌دادند افرادي وابسته و فاقد استقلال رأي را تقويت كنند تا در حفظ سيستم با مشكل واجه نشوند. روابط صميمي و احساسي و شخصي با افراد كمك‌هاي مادي و مالي به آنان ابزارهاي حفظ قدرت پدران محسوب مي‌شد. قدرت افراد نيز در مجموعه به دوري نزديكي به پدر بستگي داشت و در اين دوري و نزديكي برخي مشابهت‌ها و خصوصيات اهميت بسزايي داشت. خاستگاه طبقاتي، دبيرستاني كه فرد در آن تحصيل كرده بود، همشهري بودن، فاميل بودن و حتي خصوصيات ظاهري در اين دوري و نزديكي‌ها اهميت پيدا كرده و موجب ارتقاء و يا كاهش فرد مي‌شد.&lt;br /&gt;اگر چه در همه اين سالها در مقابل اين سيستم منتقداني وجود داشتند، ولي اين منتقدان به دلايلي چند هيچگاه انسجام كافي پيدا نكردند. عدم فعاليت جدي دانشكده‌هاي علوم انساني و همراهي دانشكده فني با پزشكي‌ها در بسياري از موارد موجب تداوم قدرت دانشكده پزشكي مي‌شد.&lt;br /&gt;منتقدان يا فراكسيون اقليت كه به نام فراكسيون معروف بودند همواره به دلايلي ناموفق مي‌ماندند و يا صرفاً موفق به انتخاب بين بدو بدتر شدند. رضا حجتي و بهروز نعمت‌دوستي (فني) و مجيد جعفري (دانپزشكي) و روح‌الله رهامي (حقوق) افرادي بودند كه صرفاً بدليل اينكه پزشكي نبودند مورد حمايت طيف اقليت قرار مي‌گرفتند. اما چند اتفاق موجب ايجاد وضعيتي جديد شد. اول اينكه بواسطه اثرات ناشي از دوم خرداد و تغيير جايگاه علوم انساني از علومي بي‌فايده و انتزاعي و زائد به علومي مطرح و مورد نياز جامعه كنوني، موجي جديد در دانشكده‌هاي علوم انساني بوجود آمد كه انجمن‌هاي آنها را به مرور به فعالترين و مورد توجه‌ترين انجمن‌هاي دانشگاه تبديل كرد. ازدياد فعاليت در اين دانشكده‌ها موجب شد كه انجمن اسلامي مرجعيت جدي در اين دانشكده‌ها پيدا كند و مي‌توان گفت كه جدي‌ترين مبارزات انتخاباتي در انتخاباتهاي اين دانشكده‌ها رخ مي‌دهد. گسترش فعاليت انجمنهاي علوم انساني موجب شد كه آنها سهم بيشتري از قدرت و تأثيرگذاري در انجمن تهران طلب كند و چون سيستم تقسيم آراء در اين انجمن به ضرر دانشكده‌هاي علوم انساني بود، آنها به مرور دست به يك ائتلاف استراتژيك زدند. چون آنها بر اين عقيده بودند كه در سيستم دموكراتيك به حق خود دست خواهند يافت، بر دموكراسي توافق كردند و ائتلاف براي دموكراسي و فراكسيون دموكراسي خواهي ايجاد كردند و جالب اينكه در بعضي از دانشكده‌هاي علوم انساني هر دو گروه رقيب با وجود اختلاف نظرهاي جدي، باز هم بر اين اصل پاي مي‌فشردند چرا كه كاملاً واضح بود تا وقتي كه سيستم سنتي نيم نگاه:&lt;br /&gt;اگر چه در همه اين سالها در مقابل اين سيستم منتقداني وجود داشتند، ولي اين منتقدان به دلايلي چند هيچگاه انسجام كافي پيدا نكردند. عدم فعاليت جدي دانشكده‌هاي علوم انساني و همراهي دانشكده فني با پزشكي‌ها در بسياري از موارد موجب تداوم قدرت دانشكده پزشكي مي‌شد. منتقدان يا فراكسيون اقليت كه به نام فراكسيون معروف بودند همواره به دلايلي ناموفق مي‌ماندند و يا صرفاً موفق به انتخاب بين بدو بدتر شدند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و پاتريمونيال حاكم باشد هيچ كدام به جايگاه و حق شايسته خود نخواهند رسيد. قدرت فكري و اجرايي اين دانشكده‌ها منجر به جذب دانشكده‌هاي مختلف شد تا اينكه در اسفند 83 بواسطة انسجام تشكيلاتي اين فراكسيون پدران و كرده سنتي از يكجانبه بستن انجمن ناتوان ماندند و پس از چند دور تعويق انتخابات، در نهايت ناچار به پذيرش تعدادي از اعضاي اين فراكسيون در ساختار شوراي مركزي شدند. اما اين پايان ماجرا نبود. برگزاري انتخابات تعدادي از دانشكده‌ها شكست سنتي‌ها را بيش از پيش نمايان ساخت و جديدي‌ها در حال قوت گرفتن بودند. در اين هنگام پدران به فكر چاره افتادند.&lt;br /&gt;تغيير ساختار دولت مي‌توانست بهترين راه براي بازگشت اقتدار پاتريمونيال (سنتي) باشد. طرحي كه در خبرهاي غيررسمي به ابوالفضل فاتح منتسب مي‌شد توسط امير معتمدي و حسام‌الدين علامه در دستور اجراء قرار گرفت و ايسنا (خبرگزاري دانشجويان) نيز به عنوان بخش رسانه‌اي اين طرح از آن حمايت كرد. اگر چه هدف خرد اين طرح تصفيه انجمن تهران از «ديگران» و بازگشت قدرت به پزشكي‌ها بود ولي اين طرح در سطح كلان تنظيم شد محور كانوني اين طرح نيز تحكيم بود. تز ديرينه پزشكي‌ها در سالهاي گذشته دوري از تحكيم بود. طرحي كه در واقع آقاي ابوالفضل فاتح در انداخت و توسط ديگران نيز پي‌گرفته شد. مبناي اين تز كه ناشي از نوعي غرور يا شايد هم مصلحت‌انديشي بود بر اين اساس بود كه در انجمن دانشگاه تهران وارد تحكيم و درگيريهاي آن نمي‌شود، شأن دانشگاه تهران بالاتر است. انجمن دانشگاه تهران خود يك تحكيم است و تحكيم اعتبار خود را از ما مي‌گيرد و نه ما اعتبار خود را از تحكيم و شايد در پس پرده اين تز اين بود كه حفظ انجمن تهران مهمتر از در دست گرفتن تحكيم بود، چرا كه تحكيم مجموعه اي وسيع و گسترده بود و شايد اداره و تسلط بر آن ممكن نباشد اما انجمن تهران چنين نيست. براساس اين تز پزشكي‌ها در 10 سال گذشته مخالف حضور و نماينده داشتن در تحكيم بوده‌اند و همواره نمايندگان تحكيمي از دانشكده‌هاي ديگر بودند. حضور چند ساله رضا حجتي (فني) و حميد چوبينه (دامپزشكي) در شوراي مركزي تحكيم و فعاليت و حضور علي نيكونسبتي و خانم بابايي در شوراي عمومي تحكيم در سالهاي گذشته ناشي از نگاه پزشكي ها به تحكيم بود. اين نگاه پزشكي‌ها خصوصاً در دو سه سال اخير موجب شد كه تأثيرگذاري تهرانيها در تحكيم به حداقل برسد كانديدا كردن رضا حجتي بدون اطلاع خودش در دوره گذشته تحكيم از طرف تهران و عدم حضور ايشان در تحكيم بر اين موضوع افزوده و نفوذ دانشگاه تهران در تحكيم بسيار كاهش يافته و از طرف ديگر قطب مخالف دانشگاه تهران يعني دانشگاه اميركبير به نفوذي گسترده در دفتر تحكيم وحدت دست يافت. حضور سه اميركبيري در شوراي مركزي قبلي (افشاري، عطري، دلبري) نماد بارز چنين نفوذي است. مشي راديكال اميركبيري‌ها موجب شد كه مواضع تحكيم نيز روز‌به روز راديكال تر شود. طرح رفراندوم و نيز طرح تحريم انتخابات نمونه‌اي از اين مواضع بودند كه موجب اختلاف و موضع‌گيري‌ بخشي از مجموعه دفتر تحكيم وحدت شد. در نهايت اين كه، نبود دانشگاه تهران، توازن را به نفع دانشگاه اميركبير تغيير داد و ميانه‌روهاي تحكيم (حاج‌بابايي، اميني‌زاده، مؤمني) نيز توان مقاومت جدي نداشتند.&lt;br /&gt;پزشكي‌ها وقتي كه چنين وضعيتي را مشاهده كردند يعني اينكه توان تأثيرگذاري بر تحكيم را از دست داده‌اند و به قول خودشان ديدند كه افشاري بر تحكيم حكومت مي‌كند طرح جديد را تنظيم كردند. طرح تحكيم واحد با محوريت دانشگاه تهران. اين طرح بر اين اساس بود كه چون تحكيم بدست تندروهاي اميركبيري افتاده، با جدايي و نيز فراكسيون روشنگري از تحكيم علامه و با همراهي بخش نوگراي طيف شيراز مي‌توان تحكيمي جديد با محوريت دانشگاه تهران ايجاد كرده و در سطح خرد در داخل دانشگاه تهران نيز مي‌توان راديكالها را حذف كرد.&lt;br /&gt;اين تحكيم بدليل عدم حضور راديكالها، مورد حمايت حكومت خواهد بود و در دولت جديد مي‌توان مجموعه تحكيم و دانشگاه تهران را يكجا حفظ كرد و مي‌تواند مواضع و مخالفت‌هاي حداقلي را اتخاذ كند و در دوره خفقان كور سوي اميد و تنها صداي موجود باشد. بر اساس اين طرح ابتدا دانشگاه تهران بايد اعلام خروج خود را از تحكيم علامه اعلام كند و برگزاري انتخابات در خارج از دانشگاه بهترين بهانه براي اين كار است.&lt;br /&gt;بيانيه تحريم انتخابات تحكيم در هر صورتي بايد توسط انجمن تهران اعلام شود حتي در صورتيكه مصوبه شواري مركزي را هم نداشته باشد. در مرحله بعد بايد فراكسيون روشنگري و دموكراسي خواه ملي را ترغيب كرد كه در تحكيم حضور نيابند و بهترين بهانه براي اين كار عدم تأثيرگذاري بود. اين دو فراكسيون با خواستن سهم بالا از شوراي مركزي (4 نفر از 9 نفر) كه توان ابستراكسيون و از كار انداختن تحكيم را داشته باشند، عملاً كار را بسيار مشكل كردند. اما در طرف مقابل در فراكسيون مدرن، با فعاليت ميانه‌روها و حضور پررنگ آنها و عقلانيت بدنة فراكسيون خواسته‌هاي طيف مقابل كاملاً پذيرفته شد و در نهايت در ساعات پاياني نشست، حاج‌بابايي و فراكسيون دموكراسي خواه ملي در نشست حاضر شدند و توافق حاصل شد.&lt;br /&gt;تعادل 5 به 4 و نيز عدم حضور راديكال‌ها و بيانيه تغيير مشي تحكيم همه خواسته‌هاي اين فراكسيون بود كه مورد پذيرش قرار گرفت. اما حاج‌بابايي درخواست ديگري نيز داشت مهلت چند هفته‌اي براي اعلام 4 نفر فراكسيون خود كه بتواند فراكسيون روشنگري (تهران، تربيت مدرس) را نيز قانع كند كه در شوراي مركزي نماينده داشته باشند.&lt;br /&gt;فراكسيون مدرن حتي اين شرط را هم پذيرفت و با اعلام 5 نفر خود از ميان طيف ميانه‌روها عملاً راه را براي يكپارچه كردن تحكيم باز كرد. اين اتفاق همة تحليل پزشكي‌هاي تهران را زير سؤال برد چرا كه در يك دوراهي مانده بودند از يك سو تحكيمي در حال شكل‌گيري بود كه مي‌توانست يكپارچه باشد و با رفتن فراكسيون ملي دموكراسي خواه و احتمال پيوستن روشنگري (تربيت مدرس) عدم حضور تهران, آنرا منزوي كرده و به ناچار بايد به طيف شيراز مي‌پيوست و از سوي ديگر با بيانيه‌اي كه در مورد تحكيم علامه صادر شده بود و موضع‌گيري‌هاي قبلي صورت گرفته راه براي حضور در تحكيم بسته شده بود پس بهترين كار فشار بر حاج بابايي و تربيت مدرس براي انصراف از حضور در تحكيم سنجيده شد و اين كار در حال انجام است.&lt;br /&gt;اين كه سرانجام كار تحكيم چه خواهد شد در حاله‌اي از ابهام است اما همچنان كه كاملاً واضح است طرح «پزشكي‌‌ها» در گام نخست با شكست و حداقل مشكلات جدي روبرو شده است. در سطح خرد نيز كار پزشكي‌ ما با مشكلات جدي مواجه است. بدنة انجمن دانشگاه تهران به شدت نسبت به اين طرح واكنش نشان داده‌اند. حذف قواعد دموكراتيك از انجمن اسلامي و همگام شدن با طيف شيراز خط قرمز بسياري از انجمن‌هاي دانشكده‌ها (حتي از فراكسيون سنتي) محسوب مي‌شود.&lt;br /&gt;عدم همراهي مسئولين دانشگاه (به دليل عدم تغييرات جدي مسئولين اين دانشگاه) مانع ديگر اجراي طرح پزشكي‌ها براي حفظ انجمن تهران محسوب مي‌شود. عدم واكنش‌هاي احساسي و راديكال طيف مقابل پزشكي‌ها يعني فراكسيون دموكراسي خواه نيز عامل‌گيري براي به شكست خوردن اين طرح محسوب مي‌شود. دموكراسي خواهان با نفي هرگونه حركت خشن و جدايي طلبانه بر حفظ هويت 60 سالة انجمن اسلامي با حضورهمة گرايشها و سليقه‌هاي موجود پاي مي‌فشرند و خواستار برگزاري نشست فوق‌العاده و تصميم گيري در مورد اين مسائل در سطح انجمنهاي عضو و شوراي عمومي هستند. اما آنچه اهميت جدي و تأثيرگذار در اين موضوع دارد نقش انجمنهاي ميانه است. فعالان ميانه‌روي انجمني بايد ضمن نفي هرگونه تندروي و راديكاليسم خواستار تصميم‌گيري بر مبناي عقلانيت شوند و ضمن تعديل راديكاليسم موجود در هر دو سو، آنها را به عقلانيت و خويشتن‌داري فراخوانده و به فكر حفظ يكپارچگي مجموعه باشند. هويت 60 ساله انجمن رسالتي تاريخي بر گردن همه افرادي كه انجمن اسلامي را خانه خود مي‌دانند گذاشته است. همه بايد با حضور، صحبت و تأثيرگذاري راه را براي برون رفت از بحران بشناسند و در راه ايجاد انجمني يكپارچه مطابق خواست دانشجويان كه بتوانند در اين شرايط تأثيرگذار باشد تلاش كنند. قطعاً هيچ كس نمي‌تواند تفكر خود را تنها تفكر انجمن اسلامي بداند. هويت انجمن اسلامي نه تنها از هويت 25 ساله پس از جمهوري اسلامي كه هويت 35 ساله قبل از جمهوري اسلامي نيز نشأت مي‌گيرد. انجمني كه بازرگان و سحابي‌ها به راه انداختند و حنيف‌نژادها در آن باليدند. اين انجمن اسلامي‌‌ها در رژيم شاه و در زير خفقان ساواك و بدون وابستگي به هيچ‌جايي دوام آوردند و خود را حفظ كردند چگونه ممكن نيست در اين فضا و در دولت مهرورزي خود را حفظ نكنند؟ تحليل اشتباه نكنيم اگر انجمن‌هاي اسلامي درست رفتار كنند و عقلانيت را بر رفتارشان حكمفرما كنند و با دوري از اختلاف، انسجام تشكيلاتي خود را حفظ كنند و با نفي جزم‌انديشي و مطلق انگاري اختلاف سليقه‌ها را بپذيرند و با ارتباط مستمر و دقيق با بدنه دانشجويي خواسته‌هاي آنها را بشناسد و رهبري كند، هيچ كس و هيچ نهادي و هيچ قدرتي نمي‌تواند هيچ برخوردي با آنها بكند. آنچه پاشنه آشيل انجمن‌هاي اسلامي است و راه را براي دخالت و برخورد نهادهاي اطلاعاتي و امنيتي و ... باز مي‌كند همين اختلافات تفرقه‌ها، عدم تساهل‌ها و جزم‌انديشي‌هاست. در اين شرايط كه فشار بر انجمن‌هاي اسلامي زياد شده است هيچ سمي كشنده‌تر از تفرقه نيست. و همه و همه بايد اتحاد را در دستور كار خود قرار دهند. اختلافات شخصي كنار گذاشته شود و آنچه بايد اهميت داده شود صلاح مجموعه و عقلانيت است.&lt;br /&gt;اگر چنين شود آنگاه انجمن جايي براي همدلي و همراهي خواهد بود نه براي زيرآب‌زني و آبرو بردن و تهمت و فحش و... . از همگان تقاضا دارم حرفهاي اين عضو كوچك مجموعه را شنيده و آنگاه با عقل و منطق تصميم درست اتخاذ شود. هرگونه اقدام عجولانه انقلابي عاقبتي جز پشيماني به همراه نخواهد داشت. همانطور كه آنهايي كه روزي سردمدار انقلاب فرهنگي بودند امروز از رفتار خشن و غيرعقلاني خود پشيمان هستند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-113208080833787524?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/113208080833787524/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=113208080833787524' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113208080833787524'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113208080833787524'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2005/11/blog-post_15.html' title='نگاهي به تحولات اخير در انجمن اسلامي دانشگاه تهران'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-113127346058096434</id><published>2005-11-06T02:31:00.000-08:00</published><updated>2005-11-06T02:37:40.603-08:00</updated><title type='text'>گزارشي از نشريات دانشجويي / نشريه دانشجويي تريبون يا ويترين تزييني</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;*مريم نوربخش ماسوله&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.nashrieh-nameh.com/"&gt;نامه&lt;/a&gt;   شماره 42- نيمه مهر 84&lt;br /&gt;"در حال حاضر آيين نامه‌اي تحت عنوان دستور‌العمل اجرايي نشريات دانشگاهي وجود دارد كه اولين ابلاغ آن در آبان ماه 78 صورت گرفته است و تاكنون دوبار به اين آيين‌نامه اصلاحيه‌اي زده شده است كه اولي در آبان ماه 80 و دومي در سال جاري بوده است و تغييرات اساسي‌تر و كلي‌تري به آن داده شده كه آيين‌نامه‌ي قانون مطبوعات نشريات دانشجويي است."حق‌پناه مسوِول نشريات خانه‌ي دانشجويي، با بيان اين مطلب، كميته‌ي ناظري را كه به درخواست‌هاي مجوز رسيدگي مي‌كند و اگر نشريه‌اي تخلف داشته باشد، آن را تحت بررسي قرار داده و پي‌گيري مي‌نمايد را تعريف مي‌كند. وي تركيب كميته‌ي ناظر بر نشريات دانشجويي را اين‌گونه بيان مي‌دارد: همگي اعضاي كميته‌ي ناظر انتصابي هستند؛ يعني به‌واسطه‌ي مسوِوليت‌شان در دانشگاه در كميته حضور دارند؛ كه سعي شده از مسوِولان دانشگاه، دانشجويان و اعضاي هيات علمي استفاده شود. معاون دانشجويي دانشگاه رييس كميته، مدير فرهنگي، دبير كميته، مسوِول نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه، دو نفر حقوق‌دان، دو نفر هيات علمي و دو نفر دانشجو. دو نفر هيات علمي توسط شوراي فرهنگي دانشگاه برگزيده مي‌شوند و دو نفر دانشجو، به انتخابات مديران مسوِول نشريات طي انتخاباتي تعيين مي‌گردند. اين مساله مشابه آن‌چه كه در هيات نظارت بر مطبوعات اتفاق مي‌افتد، است. مديران مسوِول طي جلسه‌اي از بين كانديداهايشان، يك نفر را بر مي‌گزينند. حتي يك يا دو شرط نيز جهت صدور مجوز اضافه شده است كه آن هم بسيار سهل و آسان است و دانشجويان در صورت تمايل مي‌توانند درخواست صدور مجوز نشريه را بدهند. از شروط ديگر مي‌توان به اين موارد اشاره كرد: دانشجويان بايد ثابت باشند و محروميت از تحصيل يا محروميت يك ترمي يا دو ترم مشروطي متوالي نداشته باشند؛ يعني شرايط به اين صورت است كه بحث احراز صلاحيت از كميته‌ي انضباطي و آموزش استعلام مي‌شود و مانند هيات نظارت بر مطبوعات سراسري و هيات منصفه و دادگاه مطبوعات عمل مي‌كند. به اين مفهوم كه اين تركيب هفت نفره به تخلفات رسيدگي مي‌كند و حكم نيز صادر مي‌نمايد.آيدين اخوان مدير مسوِول نشريه‌ي دانشجويي "پويان"، دانشگاه علامه‌طباطبايي، روند گرفتن مجوز، چاپ و برخوردي كه در صورت تخلف، انجام مي‌گيرد و نيز كميته‌ي ناظر بر نشريات كه مجوز صادر مي‌كند را داراي ساختار دموكراتيك در انتخابات و تصميم‌گيري‌ها نمي‌داند و اظهار مي‌دارد: "هفت نفر در اين كميته حضور دارند كه فقط دو نفر از دانشجويان هستند و بقيه انتصابي بوده‌اند. صرفاً اين دو از سوي نشريات دانشجويي به كميته راه پيدا مي‌كنند كه چندان در تصميم‌گيري‌ها موِثر نيستند."در بند 3-2 از ماده‌ي 3 ضوابط ناظر و دستور‌العمل اجرايي نشريات دانشگاهي مصوب تيرماه 1384، در مورد حقوق و حدود نشريات دانشگاهي آمده است: "كسب و انتشار اخبار داخل و خارج دانشگاه كه به منظور افزايش آگاهي جامعه‌ي دانشگاهي و حفظ مصالح جامعه باشد، با رعايت قانون مطبوعات و اين ضوابط و دستور‌العمل‌هاي اجرايي ذي‌ربط، حق مسلم نشريات دانشگاهي است."فوِاد شمس سردبير نشريه دانشجويي "نسل سوم"، دانشكده‌ي علوم اجتماعي علامه، كار شكني در مورد نشريات مستقل را از موانعي ذكر مي‌كند كه توسط دانشگاه انجام مي‌پذيرد. وي متذكر مي‌شود: "اگر دانشگاه از لحاظ مالي يا انتشار، كمك و حمايت كند، بسيار موِثر است. ولي اين كار را منوط به اين نموده كه پيش از انتشار، نشريه را بازبيني كند و در صورت لزوم سانسور نمايد. حتي در روند چاپ اين نشريات هم اشكال ايجاد مي‌شود. سطح برخورد با نشريات دانشجويي نيز با يكديگر متفاوت است."تعداد نشريات دانشجويي نسبت به سال‌هاي 76 و 75، رشد داشته است و به گفته‌ي يكي از مسوِولان دست‌اندركار، اين ميزان به 2500 نشريه رسيده است. مهندس مغازه مدير كل امور فرهنگي وزارت علوم، با بيان تعداد نشريات، مي‌افزايد: "ممكن است 10-15 درصد از نشريات به هر دليلي از ادامه‌ي انتشار باز بمانند؛ يا اگر يكسال از عدم انتشارشان بگذرد، آن مجوز لغو مي‌شود. 2500 نشريه مربوط به آمار وزارت علوم مي‌شود."مشكلات و مسايلي كه گريبان‌گير ناشرين دانشجويي و اعضاي نشريات شده است را مدير كل امور فرهنگي وزارت علوم، اين‌گونه عنوان مي‌كند: "اولين مشكل، مشكل مالي است. به اين معنا كه با توجه به امكانات چاپ و تكثير بسيار محدود، نشريات دانشجويي نيازمند حمايت هستند. ولي دانشگاه‌ها اين كار را درحد نياز آنان از جهت چاپ و تكثير و يا منابع مالي صورت نمي‌دهند. زيرا تعداد نشريات افزايش پيدا كرده است ولي حدود سه سال است كه اعتبارات فرهنگي دانشگاه‌ها ثابت باقي‌مانده، حتي در برخي از دانشگاه‌ها، كاهش نيز پيدا كرده است. شايد يكي از علل موِثر آن‌كه بعضي از نشريات در طول ترم فقط يك يا دو شماره به چاپ مي‌رسانند، اين باشد كه حداقل 50-60 درصد هزينه‌ي انتشار را بايد خود متقبل شوند."مهندس مغازه در ادامه، موانع ذهني را نسبت به نوجوان و جوان اين‌گونه بيان مي‌كند: "علي‌رغم آن كه پس از سال 76 نوع نگرش به جوان ترميم شد و امروز ديگر به جوان و دانشجو، به‌عنوان يك جوان شهروند داراي حقوق مشخص و معين، مانند همه بزرگسالان نگريسته مي‌شود، اما هنوز اين ديدگاه به‌طور كامل حاكم نشده است؛ شايد متوليان در مقاطع پايين‌تر از دانشگاه، به نوجوان يا جوان مانند كودك نگاه مي‌كنند و وظيفه‌ي ترتيبي مستقيم براي‌شان متصور هستند و مي‌كوشند تا او را هدايت نمايند."وي اضافه مي‌كند: "گاه ديده مي‌شود كه بعضي از مسوِولان دانشگاه پيشنهاد مي‌كنند كه پيش از چاپ، نشريات را ديده و اصلاح كنند، كه اين مساله خلاف آيين‌نامه و مقررات و منبعث از همان تفكر قديمي است كه جوان را باور نداشته است و ما اعتقاد داريم كه اين مساله نافي حقوق نشريات است.مزدك دانشور عضو هيات تحريريه‌ي نشريه‌ي دانشجويي "رستا" در دانشگاه علوم پزشكي تهران، دانشگاه تهران را به دلايل سياسي بودن و يا سابقه‌اش، متفاوت با ساير دانشگاه‌ها در زمينه‌ي نشريات دانشجويي ارزيابي كرده و خاطر نشان مي‌سازد: "از نظر هيات نظارت، اين دانشگاه مشابه دانشگاه‌هاي ديگر عمل مي‌كند و از آيين‌نامه‌ي شوراي عالي انقلاب فرهنگي پيروي مي‌نمايد، پنج نفر از اعضا انتصابي هستند كه حضور دارند. ولي در دانشگاه علوم‌پزشكي و تهران كه من در هر دو كار كرده‌ام، خوشبختانه بازبيني پيش از چاپ وجود ندارد."بند 3-1 ماده‌ي سوم ضوابط ناظر بر فعاليت نشريات دانشگاهي تصريح مي‌كند كه: "نشريات دانشگاهي از كليه‌ي حقوق مصرح در قانون مطبوعات جمهوري اسلامي ايران برخوردار بوده و در انتشار مطالب و تصاوير، جز در موارد اخلال به مباني و احكام اساسي و حقوق عمومي و خصوصي، مطابق ماده‌ي 6 قانون مطبوعات آزاد هستند."اسدي سردبير "سخن تازه"، دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب، معتقد است: "از نظر ساختار حقوقي ما با آيين‌نامه‌ي شوراي عالي انقلاب فرهنگي مواجهيم. همان‌طور كه براي وزارت علوم لازم‌الاجراست، دانشگاه آزاد هم موظف به اجراي آن است. اما مشكل ما به اين مساله باز مي‌گردد كه دانشگاه آزاد هيچ ضمانت اجرايي، جهت پاسخ‌گويي به شوراي انقلاب فرهنگي ندارد و در دانشگاه آزاد به آخرين اصلاحاتي كه در آيين‌نامه به اجرا درآمده است، عمل نمي‌شود. از سويي ديگر مسوِولان عالي رتبه‌ي دانشگاه بر اساس همان آيين‌نامه، يك دستور‌العمل صادر شده است كه از نگاه فعالين دانشگاه آزاد همواره مورد انتقاد است. مشكل و پرسش ديگري كه مد‌نظر قرار مي‌گيرد، صلاحيت شوراي عالي انقلاب فرهنگي جهت قانون‌گذري در اين باره است."مساله ديگري كه از ديد اسدي مورد بررسي قرار مي‌گيرد، مساله‌ي اعطاي مجوز به‌صورت مشروط است وي مي‌گويد: "به اين معنا كه مجوز در دانشگاه آزاد براي سه شماره صادر مي‌شود كه اين مغاير با ماده‌ي 2 آيين‌نامه است و در هيچ‌جا اين اختيار به شوراي فرهنگي داده نشده است."وي تاكيد مي‌كند: "نكته‌ي سوم اين‌كه در پاره‌اي از برهه‌هاي زماني به بهانه‌هاي گوناگون، بعضي از بخش‌هاي مجموعه‌ي دانشگاه در حوزه‌ي مسايل انتظامي و حراستي فعاليت مي‌كنند و با اختيارات كاملي كه منشا آن نيز مشخص نيست، وارد عمل شده و درباره‌ي نحوه‌ي فعاليت نشريات اعمال نظر مي‌كنند."مشكل ديگر وجود مراجع متعدد رسيدگي به تخلفات از سوي نشريات است.مازيار سميعي عضو شوراي سردبيري هفته‌نامه‌ي دانشجويي "پويان"، دو آسيبي كه نشريات را تهديد مي‌كند، برمي‌شمرد: "رويكردي كه دولت اصلاحات به مقوله‌ي نشريات دانشجويي داشته است، از باب اين بود كه ويترين تزييني ايجاد كند. به‌همين‌دليل سليقه‌اي اعمال نظر مي‌شود. اگر رييس دانشگاه، فردي روشن‌فكر باشد، هزينه را متقبل شده؛ ولي اگر داراي گرايش‌هاي محافظه‌كارانه باشد، برخورد شديدي با وي صورت مي‌گيرد و حتي اجازه‌ي پخش نشريه نيز داده نمي‌شود. در دانشگاه صنعتي شريف گرفتن مجوز خيلي سخت بوده و پخش آن از سوي دانشگاه امري غير ممكن به شمار مي‌رود. درحالي‌كه اين كار در دانشگاه تهران و علامه به سهولت بيش‌تري انجام مي‌گيرد و حتي نشريات مختلف پخش مي‌شود. به اين دليل كه اين امر نهادينه نشده است و بر اساس سليقه عمل مي‌شود و چون اين نشريات با هزينه‌ي دانشگاه منتشر مي‌شوند، عملاً به دانشگاه وابسته بوده و خيلي ساده و با اهرم قطع كمك‌هاي دانشگاه، تعطيل مي‌شوند.آسيب‌ديگري كه نشريات دانشجويي با آن روبه‌رو هستند، اين است كه بدنه‌ي جنبش دانشجويي خيلي نحيف و لاغر است، به همين علت تاب تحمل فشارها را ندارد. نشرياتي كه با افزايش فشارها و تهديد‌ها و قطع كمك‌هاي مالي به انتشار خود ادامه مي‌دهند، بسيار اندكند.اما انگيزه و هدف دانشجويان چه در جنبش‌ها و تشكل‌ها و چه مستقل‌ها از منتشر كردن نشريه‌ي دانشجويي چيست؟ چرا كه چاپ نشريه‌ي دانشجويي با مشكلات فراوان و اما و اگر‌هاي بسيار مواجه است. ولي همچنان دانشجويان مستعد و علاقمند مي‌خواهند كه به انتشار آن ادامه داده و نشريه‌ي خود را پابرجا و استوار نگاه دارند.آيدين اخوان مي‌گويد: "فكر چاپ نشريه از آن‌جا شروع شد كه ما به اين تفكر رسيديم كه سخن‌ها و تفكرات فراوان، سال‌ها در جامعه‌ي ما مجال بروز نيافته و ما دغدغه‌ي آن را داشتيم كه مجالي براي بروز و ظهور آن‌ها پيدا شود، زيرا به اين تفكرات ايمان داشتيم. اولين جرقه‌هاي روشن‌فكري هميشه در دانشگاه‌ها زده شده و دانشجويان هميشه مي‌توانند به‌عنوان يك قشر مرجع طي ساليان و به‌دلايل عديده پيشرو باشند. در سال‌هاي گذشته در سطح جامعه بعضي صداها محو شده بودند وسعي داشتند كه به عرصه‌ي سياسي اجتماعي بازگردند؛ اين‌گونه بود كه ما شروع به‌كار كرديم. اما جامعه‌ي دانشگاهي ما با همان مشكلي كه فضاي جامعه از آن رنج مي‌برد و شايد زاييده‌ي دولت اصلاحات هم باشد و آن سياست‌زدگي است، برخورد داشته است؛ كه با سيستم‌هاي ورود به دانشگاه هم تشديد شده است. سيستم‌هايي كه اجازه‌ي ورود به دانشگاه را به طبقات خاص مي‌دهد، از لحاظ سياسي، رانت‌ها و امتيازاتي كه وجود دارد، مزيت‌هاي خاصي را به طبقات به‌خصوصي مي‌دهد و از جهت اقتصادي هرفردي كه توانايي رفتن به كلاس كنكور را داشته باشد يا قادر به پذيرفته شدن در دانشگاه‌هاي آزاد و شبانه باشد، مي‌تواند از اين امتيازها استفاده نمايد. تغيير در ساخت دانشگاه‌ها نسبت به آن‌چه كه در دهه‌هاي گذشته وجود داشته باعث شده كه فعالين بسيار محدود شوند. زيرا بدنه‌ي دانشگاه حمايت به عمل نمي‌آورد و اين تغيير ساخت دانشگاه مشكل‌ساز شده است. از سويي ديگر نشريات دانشجويي از جمله نشريه‌ي ما، كه سياسي اجتماعي بوده و رويكرد انتقادي نسبت به اين مسايل دارند، بايد به‌دنبال راه‌كاري باشند كه بتوانيم با همين طيف مخاطب ارتباط برقرار كنيم."حق‌پناه مسوِول نشريات خانه‌ي دانشجويي، در مورد آيين‌نامه‌ي جديد، اين‌گونه ابراز عقيده مي‌كند: "عده‌اي مي‌گويند مواردي مانند قانون، چارچوب و آيين‌نامه، دست‌وپاگير است و حد و مرز ايجاد مي‌كند و مانع فعاليت‌ها مي‌شود. حداقل در نشريات به اين شكل نبوده است.لااقل در دولت اصلاحات درباره‌ي فعاليت‌هاي فرهنگي به اين صورت نيست. اگر قانوني گذاشته شده، فضا و بستري را ايجاد كرده است. هنگامي كه آيين‌نامه ابلاغ شده، تازه دانشجويان آگاه شدند كه اين حق را دارند كه داراي نشريه باشند. به‌طور كلي نشريات از نظر كمي 20 برابر رشد كرده است. يك تفاوت ماهيتي هم كرده‌اند و فقط از نظر كمي نيست. يعني صاحب امتيازش شخص حقيقي است و تشكل‌هاي اسلامي يك بخشي از نشريات هستند. درگذشته در دانشگاه‌هايي مانند امير‌كبير كه دانشگاهي سياسي بود، فقط خبرنامه چاپ مي‌شد. يا گاهي دانشكده‌ها نشريات علمي چاپ مي‌كردند و بدنه‌ي اصلي كار ممكن بود نيروهاي اجرايي دانشگاه باشند. ولي صاحب امتياز و مدير مسوِول دانشكده و يا دانشگاه بودند، ولي در حال حاضر مجموعه كار دانشجويان هستند.اما از سويي ديگر فوِاد شمس دانشجوي دانشكده‌ي علوم اجتماعي علامه، دانشگاه را بخشي از جامعه مي‌داند كه نخبه‌گان در آن جمع مي‌شوند. او مشكلاتي را كه در دانشگاه وجود دارد، در جامعه هم موجود مي‌داند. وي معتقد است: "ما به گفتمان‌هايي كه از سال‌هاي دور سركوب شده و يا مسكوت مانده است، اشاره مي‌كنيم. بحث انقلاب فرهنگي و بعضي از تفكراتي كه در دانشگاه وجود داشته و از عرصه حذف گرديده‌اند را به ميان آورديم، زيرا بايد گفتماني مطرح مي‌شد كه نياز جامعه‌ي ما بوده است.واقعيت‌هاي جامعه را داريم مي‌بينيم. مي‌بينيم كه وضعيت نامطلوب است و بايد براي بهتر شدن تلاش كرد. من مي‌خواهم از ارتباطمان با بدنه‌ي جنبش دانشجويي سخن به ميان بياوريم. نشريات مستقل به‌علت آن كه مي‌خواستند استقلال خودشان را حفظ كنند و در بازي‌هاي سياسي كه بعضي جناح‌هاي مخالف ايجاد مي‌كردند، نيفتند، يك سري ملزومات را بايد رعايت مي‌كردند. اين الزامات گاه دست و پا گير شده و براي دانشجويان محدوديت‌هايي را به‌وجود مي‌آورد. در رويكرد جنبش دانشجويي يا بدنه‌ي دانشجويان، ذهنيتي نااميد و مايوس از كل فعاليت‌هاي سياسي موجود، وجود دارد؛ و به تبع آن در فعالان دانشجويي و سياسي هم پديد آمده است. من تصور مي‌كنم كه كم توجهي و كم لطفي به بدنه‌ي نشريات دانشجويان به آن برمي‌گردد و به‌تدريج بايد گفتمان جديدي آغاز شود، كه برگرفته از واقعيت‌هاي اجتماعي است؛ و براي اين تضادها و واقعيت‌هاي جامعه برنامه دارد، تا بدنه‌ي اجتماعي را به خود جذب كرده و بتواند دوباره ارتباط سازي كند.مزدك دانشور مساله‌ي سوخته شدن تاريخي را بيان داشته و مي‌افزايد: "مشكلي كه ما در جنبش دانشجويي و پيشا جنبش داشتيم، سوختن تاريخي است. بعد از انقلاب فرهنگي، يعني از سال 59 تا 75، هيچ نهاد و تشكل غير رسمي غير از بسيج، انجمن اسلامي و جهاد دانشگاهي وجود نداشت كه بتواند تريبون و نشريه داشته باشد؛ و از سال 79 به بعد با عوض شدن مديران وزارت علوم، دريافت مجوز با سهولت انجام گرفت. اين مفري بود كه كساني كه نمي‌توانستند در تشكل‌هاي موجود در دانشگاه كار كنند، به‌سوي فعاليت در نشريات بروند. به‌طور كلي نشريات سعي در بيان مسايل عمومي جامعه داشتند و نقش خرده روشن‌فكران را بازي مي‌كردند؛ توزيع كنندگان انديشه‌هايي كه خارج از دانشگاه توليد مي‌شد و براي ابراز آن به‌صورت عمومي نياز به توزيع كننده داشت. اگر بخواهيم از سال 75-76 به بعد سخن به ميان بياوريم، فضاي فعاليت دانشجويي نه با دفتر تحكيم وحدت و عملكرد گروه‌هاي سياسي، كه با فعاليت نشريات دانشجويي و همكاري گروهي اين نشريات با روشن‌فكران و يكديگر تعريف مي‌شود. اما آن سوختگي تاريخي چيزي نيست كه با اين 8-9 سال فعاليت جبران شود. آن‌چه درباره‌ي وضعيت امروز مي‌توان گفت اين است كه از نظر گفتماني، ضربات متوالي به فضاي دانشگاهي وارد شده است و براي بازيابي نشريات پر مخاطب و تشكل‌هاي دانشجويي و نيز جهت مخاطب‌يابي و بيان عمومي در فضاي دانشگاهي هنوز بايد كار فراواني صورت بگيرد. فضايي كه با تسامح مي‌توان گفت كه نيروهايي وارد مي‌شوند و بايد از نظر طبقاتي تعلق‌هايشان را نيز به‌همراه بياورند، ولي با اين‌حال آن‌چه در فضاي دانشگاه اظهار‌مي‌كنند، لزوماًٌ متعلق به پايگاه‌شان نيست.آن‌چه كه از سوي اين دانشجويان درمورد چشم‌انداز آينده‌ي نشريات و جنبش دانشجويي در دولت جديد اظهار مي‌شود اين است كه: دولت پنهان فعال مايشاء بود و دولت خاتمي نتوانست بند و بست به آن بزند. هرچه شرايط سخت‌تر مي‌شود، افراد موِثر‌تري به اين عرصه وارد مي‌شوند. * روزنامه نگار&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-113127346058096434?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.nashrieh-nameh.com/article.php?articleID=525' title='گزارشي از نشريات دانشجويي / نشريه دانشجويي تريبون يا ويترين تزييني'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/113127346058096434/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=113127346058096434' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113127346058096434'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113127346058096434'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2005/11/blog-post_06.html' title='گزارشي از نشريات دانشجويي / نشريه دانشجويي تريبون يا ويترين تزييني'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-113089515755759774</id><published>2005-11-01T17:32:00.000-08:00</published><updated>2005-11-01T17:41:09.890-08:00</updated><title type='text'>چه می توان کرد؟!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;هنوز در نخسیتن ماه های آغازین سال تحصیلی هستیم که فریاد اعتراض دانشجویان از تمامی موسسات آموزش عالی و دانشگاه های ایران به گوش می رسد. جدا از معضلات فراوان روحی که درس خواندن در یک محیط ایدئولوژیک ایجاد می کند، نارسائی های مادی و کمبود انوع امکانات اولیه برای زیستن و درس خواندن مشهود است.&lt;br /&gt;اکثر دانشجوها با مشکل اسکان مواجه هستند، و آن عده اندکی هم که با مشقت فراوان در خوابگاه ها اسکان یافته اند، مشکلات دیگری مانند عدم امنیت و کمبود امکانات رفاهی را حس می کنند. شهریه دانشگاه های آزاد و موسسات غیرانتفاعی، بدون هیچ توجیهی افزایش یافته است. و حتا شهریه ثابت که طبق آئین نامه اجرایی مو سسات آموزش عالی غیر انفاعی متغیر نیست، گاهی تا 100% افزایش داشته است. از سوی دیگر وضعیت بحرانی جامعه، فقر مادی و فرهنگی، بیکاری، ممنوعیت های گوناگون اجتماعی و .... با سلب امید به آینده از دانشجوها، انگیزه ادامه تحصیل را از آن ها می گیرد و دانشگاه را به محیطی برای گذران وقت مبدل می سازد. در نتیجه مهاجرت، آرزوی دانشجویان و هدف یگانه آن ها خروج از ایران برای دستیابی به یک زندگی بهتر می شود.&lt;br /&gt;هر مساله کوچکی در هر دانشگاهی کنترل می شود. هیچ یک از کارکنان دانشگاه، از رئیس تا کارگران خدماتی، خود را مسئول مستقیم هیچ یک از عملکردهای خود نمی دانند و هر نوع اعمال نظر شخصی و همه رفتارهای تحقیر آمیزی را که بالاخص در شهرستان ها با دانشجوها می شود، در لوای لوایحه به اصطلاح قانونی توجیه می کنند. مسئولین دانشگاه در اداره امور دانشگاه، هیچ مشورتی با دانشجوها نمی کنند، گویی تصور بر این است که ایشان مسئول اداره یک پادگان نظامی هستند! هر نوع فعالیت سیاسی، علناً در بسیاری از دانشگاه های آزاد و موسسات آموزش عالی ممنوع است. و طبعات سنگینی برای دانشجویان در بر خواهد داشت. که انتقادات صنفی یا آموزشی نیز شامل همین موضوع می باشد.&lt;br /&gt;در چنین فضای ضد فرهنگی است که اعتراض شکل نمی گیرد؛ اندیشه نو بیان نمی شود و در نهایت از دانشجو فردی می سازند که نمی داند در جستجوی چه چیزی است. دروس و اساتید بازمانده از انقلاب فرهنگی، که غالباً تصویه شده و در نقش بلندگوی تبلیغاتی حکومت مذهبی در سر کلاس ها، دروسی تحمیلی و بی ربط را به دانشجویان حقنه می کنند. هیچ خلاقیتی از خود بروز نمی دهند.&lt;br /&gt;در دانشگاه های هنر محدودیت ها آنقدر دست و پا گیر است، که طرح این محدودیت ها و معضلات حاصله مقوله ای مجزا و مطول است که فرصت دیگری می خواهد. و در رشته های علمی و فنی، طرح مباحث خلاقانه و بحث بر سر علم روز تقریباً استثنا می باشد. رشته های علوم انسانی با دروسی خشک و خطی و گزینشی، جایی برای تولید اندیشه و یا حتا طرح اندیشه های روز و مخالف ایدئولوژی حاکم نمی گذارند. و این می شود که هایدگر، بت فلسفه معاصر و پوپر، نماینده راستین اندیشه ناجی بشر، لیبرالیسم معرفی می شوند.&lt;br /&gt;در چنین وضعیت خلاء اندیشگی ست که دانشجو در سودای سرمایه - آنچه دائماً در تشویق به خرید اتومبیل شخصی مثلاً، از رسانه های حکومتی تبلیغ می شود – به هر کاری روی می آورد. و جالب اینکه در این مقطع حکومت نیز مانع چندانی دربرابر وی قرار نمی دهد. توضیع وسیع قرص های روانگردان و خرید و فروش انواع مواد مخدر در دانشگاه ها و خصوصاً در دانشگاه های شهرستان ها به وضوح قابل مشاهده است. بی بندباری جنسی که در برخی موارد به تجارت وقیحانه فحشا ختم می شود، آن چنان عیان است که حتا خبرگزاری های حکومتی هم به انعکاس اخبار آن روی آورده اند. شرکت های هرمی، مانند زالو اندک سرمایه های دانشجویان را با وعده های سر خرمن از جیبشان می زنند. آن چه این روزها به عنوان گلدکوئیست شهرت یافته، حتا در بهرتین دانشکده های دانشگاه تهران، مانند دانشگده فنی و یا حتا دانشگاه صنعتی شریف، مثل خوره به جان دانشجویان افتاده است؛ و هزاران نمونه قابل طرح دیگر که در تمام آن ها، در نهایت این دانشجو است که قربانی می شود.&lt;br /&gt;مساله روابط جنسی را برای دانشجویان آن قدر عمده کرده اند که در طیف عمومی دانشجوها، آزادی در حد و اندازه آن – حجاب، روابط دختر _ پسر و لباس – تعریف می شود. هرچند به قولی، «آزادی تنها با در نظر گرفتن ضرورت های جامعه تعریف شدنی است*.» و مساله جنسی و حجاب از ضرورت های امروز جامعه جوان و دانشجویی ایران است. اما با عمده کردن آن از سوی حکومت، نه تنها تضاد آزادی فردی با آزادی اجتماعی را برجسته می کنند، بلکه امکان طرح بحث تضادهای عمده که همانا کلیت مفهوم آزادی در برابر استبداد حکومتی است، از دانشجوها، توسط خود دانشجوها، گرفته می شود. بن بست حاصل ناشی از بازی خوب حاکمیت است، که توپ را در زمین دانشجوها می اندازد.&lt;br /&gt;در این میان تعداد اندکی از دانشجویان نیز هستند که هنوز سعی می کنند روحیه تحول طلبی و شاد جوانانه را حفظ کرده و به یاری نشریات کاغذی و یا صفحات مجازی وب، آن ها را به دیگران منتقل کنند؛ گرچه به زحمت می توان به این تعداد اندک و انتقال محدود تفکرشان عنوان جنبش داد، چرا که هنوز اهداف و نظم مشخصی هم ندارند، اما آنها را می توان آغازگران حرکت های دانشجویی نامید که به جنبش های دانشجویی ختم می شوند**. عمده ترین ضعف این طیف از دانشجویان، ضعف تئوریک است و طبیعی است که در فضای عمومی اجتماعی که در آن اندیشه تولید نمی شود، نقد وجود ندارد و طرح مباحث یک بعدی و گزینشی است، خواه نا خواه حرکت های مستقل دانشجویی نیز به چنین آفتی دچار می شوند.&lt;br /&gt;امروز نیاز به باز تعریف مفاهیم، بدون در نظر گرفتن فشار از بالا، یک نیاز اساسی است. تشخیص و تعریف خواست های صنفی و همین طور حذف و بایکوت قوانین و ناظرین دست پا گیر و مزاحم، می تواند نخستین گام برای تشکیل سندیکاهایی باشد که توان دفاع مستقل از حقوق دانشجویان را داشته باشند. تشکیل اتحادیه هایی که بدون وابستگی مالی یا التزام عملی به محیط های خارج از دانشگاه، توانایی بسط و تبیین اندیشه آزاد را در بین دانشجویان داشته باشند و هم بتوانند ارتباط دانشجویان را با سایر سندیکاها و اتحادیه های اجتماعی و کارگری دیگر برقرار کنند، ضروری است. و در افقی دورتر می توان کنفدراسیون دانشجوئی ای را تجسم کرد که در بر گیرنده تمامی تشکل ها، سندیکاها و اتحادیه های دانشجویی ایرانی باشد، و در ارتباط با دیگر سازمان های مشابه در سطح جهان بتواند، فضای دلمرده و منفعل حاک بر دانشگاه های ایران را تغییر دهد.&lt;br /&gt;روحیه انتقاد، طغیان و آشوب بر علیه نظم موجود، باید در محیط های دانشگاهی به وجود بیاید تا جامعه فردا پویا و سازنده باشد. دانشجو برده ایدئولوژی حاکم نیست. انسانی است مانند همه انسان ها، آزاد و در حال رشد و تکامل، هرآنچه مانع این تکامل شود باید از بین برود.&lt;br /&gt;از دیگر سو نیاز است که روشنفکران و فعالان سیاسی – اجتماعی نسل های گذشته با تجربیاتشان، به یاری دانشجوها بشتابند. انقطاع نسل ها فاجعه بزرگی به بار آورده است. نباید از هزینه هایی که ممکن است در این راه پرداخت شود واهمه داشت، دانشجویانی مانند احمد باطبی و برادران محمدی که اکنون هزینه این نوع فعالیت ها را پرداخت می کنند به توجه روشنفکران، نویسندگان و وکلا نیازدارند و در این صورت است که دیگر دانشجوها، پشتوانه ای قوی می یابند و حرکت ادامه دار می شود. اگر هورکهایمر و مارکوزه و... و حتا هنرمندانی مانند گدار و تروفو از جنبش دانشجویی مه 68 در پاریس حمایت نمی کردند، و پشتوانه فلسفی و تئوریک جنبش را سازمان نمی دانند، آیا آن جنبش توانایی جهانی شدن داشت؟ مسلماً حمایت و پشتیبانی تئوریک و حتا عملی روشنفکرها موجب شد که مه 68 از شرق آسیا تا غرب آمریکا را تحت تاثیر قرار دهد و برای تمام دوران ها الگوی دانشجویان در اعتراض و مبارزه باشد.&lt;br /&gt;امروز همه دانشجویان در تمام جهان همانند اخلاف مبارز خود در مه 68 فریاد می زنند که جامعه از خود بیگانه باید از صفحه تاریخ محو شود. ما می خواهیم جهانی دیگر و دنیایی تازه تر بسازیم.&lt;br /&gt;من اگر بر خیزم،&lt;br /&gt;تو اگر بر خیزی،&lt;br /&gt;همه بر می خیزند...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احمد زاهدی لنگرودی&lt;br /&gt;&lt;a href="http://leenar.blogspot.com/"&gt;http://leenar.blogspot.com/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ahmadzahedi@gmail.com&lt;br /&gt;توضیح: این مقاله به عنوان سخن روز برای سایت مستقل دانشجویی آشوب نوشته شده است. &lt;a href="http://www.ashoob.com/"&gt;http://www.ashoob.com/&lt;/a&gt; و در وبلاگ شخصی نویسنده، لنگر، نیز قرار داده شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* فردریش انگلس، آنتی دورینگ&lt;br /&gt;** به عنوان نمونه حرکت اعتراضی کوچک و فردی دانیل کوون بندیت، خود جنبش دانشجویی محسوب نمی شود، اما انسجام حرکات معترضانه دانشجویان فرانسوی در امتداد آن است که جنبش مه 68 را پدید می آورد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-113089515755759774?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/113089515755759774/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=113089515755759774' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113089515755759774'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113089515755759774'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2005/11/blog-post_113089515755759774.html' title='چه می توان کرد؟!'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-113089469674041476</id><published>2005-11-01T17:24:00.000-08:00</published><updated>2005-11-01T17:24:56.746-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>از 18تير سال 1378 بيش از 6 سال گذشت. در اين روز انبوه خواسته هاي انباشته شده دانشجويان دراعتراض به بسته شدن روزنامه سلام به صورت خودجوش زبانه كشيد و دانشجويان در دفاع از آزادي بيان و مطبوعات به شدت توسط حكومت، سركوب و تحقير شدند و خانه آنان را كه دانشگاه باشد بر سرشان خراب كردند. در واقع حكومتيان با رشد سريع و وسيع اصلاح طلبي در جامعه درعرض دو سال به وحشت افتادند و براين باور عزم كردند كه مي بايست زبان و حمايت دانشگاه را به هر ترتيبي كه امكان پذير است از جنبش دمكراتيك واصلاح طلبانه مردم ايران قطع كنند. زيرا آنها خوب فهميده بودند كه اصلي ترين، پيگيرترين و راديكال ترين موتور حركت اصلاح طلبي در داخل كشور قشر جوان و بويژه دانشجويان هستند و سياست حكومت و دستگاه هاي امنيتي و اطلاعاتي آن در آن زمان، اين بود كه دانشجويان را به هر ترتيبي كه شده خاموش سازند و در ارتباط شان با مردم و بويژه با اقشار پايين جامعه فاصله بياندازند. اصلاح طلبان حكومتي به جاي دفاع از دانشجويان متاسفانه به سياستي مخرب چون آرامش فعال و سپس بازدارندگي فعال براي مقابله با دانشجويان روي آوردند و از اين طريق سعي كردند اعتراضات انباشته شده قشر آگاه جامعه را در كنترل خود نگه دارند. در صورتي كه در آن دوره اصلاح طلبان براي افشا و مقابله با انصارحزب الله و محافظه كاران به پتانسيل چنين نيروي جواني بيش از هر زماني نياز داشتند. اما براي اصلاح طلبان حفظ منافع نظام بيش از هر مسئله اي اهميت داشت واين باعث شد كه آنها صداي نيروي اصلي و پيگير اصلاحات را براي دوره اي بشدت تضعيف سازند. اين سياست باعث گرديد كه محافظه كاران به كمك عوامل شان براي سركوب و شكار دانشجويان مصمم تر و جري تر شوند. آنها با ايجاد جو رعب و وحشت از طريق سركوب خشن يعني با كتك زدن، دستگيري، محكوميت زندان، شكنجه و كشتن چند دانشجو و مردم عادي در دانشگاه هاي شهرهاي تهران و تبريز، توانستند صداها را براي مدتي خاموش كنند و بدين طريق به دانشجويان اين پيام را رساندند كه فعاليت سياسي در ايران برابر با زندان رفتن، از دانشگاه اخراج شدن، شكنجه و تحقير شدن و ... است؛ يعني اينكه هر كس علاقمند به فعاليت سياسي و گذشتن از خط قرمزها در دانشگاه و جامعه است بايد هزينه سنگين آن را نيز پرداخت كند.بعد از سركوب دانشجويان و سكوت اصلاح طلبان حكومتي، دو سالي حركات دانشجوئي از عرصه فعاليت سياسي صرف به عرصه اجتماعي، صنفي، فرهنگي و تخصصي كشيده شد. فعالين حركت هاي دانشجوئي در بين سال هاي 80- 78 به تحليل و بررسي فعاليت هاي گذشته تشكل هاي دانشجوئي پرداختند و دراين دو سال دفتر تحكيم وحدت به شدت زير انتقاد و نقد دانشجويان مستقل و گروهاي ديگر دانشجوئي واقع شد و حتي بخشي از بدنه دفتر تحكيم نيز به اين كارزار كشيده شدند و اين همه باعث گرديد كه دفتر تحكيم رفته رفته ثيقل پيدا كند. سال 80 با بوجود آمدن مشكل هاشم آغاجري فرصتي براي عرض اندام مجدد حركت هاي دانشجوئي، بوجود آمد. اين بار حركت ها، شعارها و سازماندهي ها نسبتا از دست دفتر تحكيم وحدت خارج شد و گروه هاي دگرانديش دانشجوئي فعاليت خود را از طريق نشريات و تجمعات مختلف گسترش دادند و با كمك روشنفكران بيرون دانشگاه و نيز مراجعه به تاريخ جنبش دانشجوئي و مشخصا با ارتباط با نيروهاي سكولار در داخل و خارج از كشور توانستند تاثير خوبي را در دانشگاه ها و نيز در ميان بدنه و رهبري دفتر تحكيم وحدت بگذارند. تغييرات اساسي در دفتر تحكيم وحدت نسبتا" در سال هاي 81-80 شدت گرفت. در اين دوره نسلي جديد از جوانان وارد دانشگاه هاي ايران شدند. اين نسل با حكومت ديني، با اصلاح طلبي حكومتي و از جمله خاتمي، فاصله زيادي داشت و بشدت طرفدار حكومت جمهوري سكولار و حقوق بشر بود. تحكيمي ها سعي كردند با شعارها و خواست هاي دو سال قبل دانشجويان، رهبري اعتراضات آغاز شده دانشجوئي را بگيرند، ولي موفق نشدند. زيرا هنوز سطح تحولات انجام شده در دفتر تحكيم وحدت با خواسته ها و نيازهاي انباشته شده دانشجويان فاصله داشت. اين بار خوشبختانه تحكيمي ها بر خلاف سال 78 مانعي براي دانشجويان در طرح شعارهاي خود بوجود نياوردند. در اين تجمعات اعتراضي شعارها از انتقاد به رهبر جمهوري اسلامي، به خاتمي نيز كشيده شد. در سال هاي 81-80 براي اولين بار در حركت هاي دانشجوئي شعار استقلال، آزادي و جمهوري واقعي به شكل وسيع توسط دانشجويان مطرح گرديد. در واقع مي توان گفت رهبري تحكيم وحدت با ديدن برخوردهاي ديگر دانشجويان، فشارهاي بدنه خود و برخوردهاي فرصت طلبانه اصلاح طلبان حكومتي و استفاده ابزاري كردن از آنها و نيز بحث هاي سياسي كه در درون خود تحكيمي ها وجود داشت، همه و همه دست به هم داد و باعث گرديد كه اين نيروي بزرگ دانشجوئي به تغيير جايگاه خود در جنبش دانشجوئي هر چه بيشتر بپردازد و معني اين تغييرات منجر به دوري از اصلاح طلبان حكومتي و به ويژه دوري از حكومت و نقد قدرت شد. اتخاذ چنين سمت گيريي، محدوديت ها و محروميت هاي زيادي را براي فعالين دفتر تحكيم وحدت در دانشگاه ها و در جامعه ايجاد كرد. برخورد مشخص اين تشكل درعدم حمايت از رياست جمهوري آقاي خاتمي در دور دوم انتخابات ونيز تحريم انتخابات شوراها و مجلس هفتم قابل توجه است. لازم به تاكيد است كه در سال هاي 80-78 تمايلات جريان هاي دانشجوئي از اصلاح طلبي حكومتي به ملي و مذهبي ها و نهضت آزادي، گرايش پيدا كرد. طرفداران اين دو جريان نفوذشان در دانشگاه ها افزايش يافت. در واقع به دليل وجود نداشتن آلترناتيو هاي ديگر، شخصيت هايي چون آقايان سحابي، پيمان و يزدي موقعيت بسيار بالايي در ميان دانشحويان پيدا كردند. اما انتخابات شوراها و سپس انتخابات مجلس هفتم موقعيت ملي و مذهبي ها را بشدت در ميان دانشجويان كاهش داد. زيرا اين جريانات گفته شده آلترناتيو ديگري جز فعاليت در چارچوب التزام به حكومت براي دانشجويان نداشتند و در اين عرصه مدام دانشجويان را تشويق به ماندن در چارچوب اصلاح طلبان حكومتي مي كردند. گويا هنوز ملي و مذهبي ها نمي ديدند كه دانشجويان از مدت ها قبل از اصلاح طلبان حكومتي عبور كرده اند. در واقع دانشجويان فكر مي كردند كه جرياناتي چون نهضت آزادي و ملي و مذهبي ها آلترناتيوي مناسب براي اين گذار هستند. آنها خيلي زود به اين اشتباه خود پي بردند. مشخصا" از سال هاي 82-81 دانشجويان و تشكل هاي آنها به عرصه هاي فكري ديگركشيده شدند و گرايش ها و تمايلات چپ دمكرات، چپ راديكال و يا كلا" سوسيال دمكراسي در ميان دانشجويان تقويت شد. اين گرايش ها بر فعاليت هاي سياسي، مطبوعاتي خود افزودند. در واقع انتشار چند هزار نشريه علني و گاه نيمه علني با تيراژهاي متفاوت در عرصه هاي سياسي، اجتماعي، صنفي، علمي و... توسط دانشجويان با گرايش هاي سياسي با تعلقات اجتماعي مختلف در سراسر دانشگاه هاي ايران باعث تقويت سكولاريسم و جمهوريت و نيز گسترش رابطه و نزديكي جناح هاي مختلف دانشجوئي درعرصه فعاليت هاي دانشجوئي شد. در سالهاي84-80، دفتر تحكيم وحدت وديگر گروه هاي دانشجوئي در دانشگاه ها مشخصا" و دائما" به تحليل فعاليت هاي انجام شده خود پرداختند و شعارها و برنامه هاي متفاوتي را دراين سال ها مطرح كردند. مي توان دراين عرصه ازطرح پارلمان دانشجويي، گفتمان رفراندم، جبهه دمكراسي خواهي و جمهوريت، حركت 615 نفره، 565 نفره، ايجاد وسيع انجمن هاي جمهوريخواه در دانشگاه ها و ... را متذكر شد. حركت هاي مذكور نشان دهنده اين است كه تمركز در جهت ارتباط با اقشار مختلف اجتماعي، روشنفكري، كارگري و نيز گروه هاي سياسي غيرحكومتي دائما" افزايش يافته است. اما متاسفانه هنوز همه اين تلاش ها به يك پروژه با سازماندهي خاص براي پيشبرد كار مشترك بر اساس حداقل ها منجر نشده است. انتخابات اخير رياست جمهوري در ايران نشانگر اين است كه ارتباط نيروهاي دانشجوئي با روشنفكران افزايش يافته است. اما در اين سال ها به ارتباط دانشجويان با اقشار زحمتكش جامعه خدشه وارد شده است. دانشجويان در سال 76 توانستند نيروي بزرگ زحمتكشان را با خود همراه سازند ولي در انتخابات اخير در اين عرصه موفق نبودند. عدم حضور نسبتا" غيرفعال جريان هاي دانشجوئي در جامعه در مقطع انتخابات رياست جمهوري، باعث گرديد كه نيروهاي سپاه، بسيج، محافظه كاران وانواع ديگر دستعجات حكومتي نهايت سو استفاده را در كشاندن مردم به پاي صندوق هاي راي بكنند. البته لازم مي دانم متذكر شوم كه نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي حكومتي همه گونه مانع براي نشنيدن صداي دانشجويان توسط مردم در تحريم انتخابات ايجاد كردند. اما فعالين دانشجوئي هم تا حدودي در اين عرصه به نظرم خوب عمل نكردند. در واقع آنها نتوانستند از ابتكارات و تدابير لازم جهت رساندن صداي خود براي بسيج مردم براي تحريم هر چه وسيع تر انتخابات استفاده كنند. هر چند كه عدم شركت 20 ميليون نفراز دارندگان حق راي در انتخابات اخير رقم بالائي را تشكيل مي دهد، ولي حكومت چنانكه پيش تر متذكر شدم توانست از فرصت بوجود آمده نهايت سوءاستفاده را كند. در ضمن اين واقعيت را هم بايد مجددا"تاكيد كرد كه در اين سال هاي اخير دانشجويان مصممانه به دفاع از دمكراسي، آزادي، جمهوري و جدايي دين از حكومت روي آوردند و بابت اين مبارزه هزينه هاي زيادي نيز پرداختند. اما آنها در حين دفاع درست از توسعه سياسي درعرصه اقتصادي و اجتماعي به سكوت وابهام گويي پرداختند. عدم حضور سازماندهي شده نيروهاي چپ در جامعه به دليل سركوب حكومت، باعث عدم طرح وسيع ايده عدالت اجتماعي و اقتصادي در جامعه و بويژه در ميان جريانات سياسي در داخل كشور شده است. نيروهاي اصلاح طلب به دليل در دست داشتن امكانات تبليغاتي وسيع از سال 76 دائما" درعرصه اقتصادي از نئوليبراليسم حمايت كردند و به يك عبارت سياست ها و برنامه هاي اقتصادي زمان دولت رفسنجاني را پيش بردند و خود مبتكر ارائه يك برنامه اقتصادي و اجتماعي مدرن براي از بين بردن فقر و بيكاري نشدند. دراين عرصه تشكل هاي دانشجوئي نيز تنها با محدود كردن دمكراسي در چارچوب ليبراليستي باعث شدند كه جذابيت دمكراسي درميان بخش هاي محروم جامعه كه درواقع 50 درصد آنها زير خط فقر زندگي مي كنند، بوجود نيآيد. درضمن نبايد فراموش كرد كه در سنت جنبش دانشجوئي در زمان شاه و حتي در اوايل انقلاب دفاع از عدالت اجتماعي و دفاع از محرومان از اساسي ترين سياست هاي حركت هاي دانشجوئي در ايران بوده است. اما چنانكه متذكر شدم دراين سال ها، گفتمان عدالت اجتماعي در مواضع جريان هاي دانشجوئي كم رنگ شده بود و فعالين دانشجوئي درانتخابات اخير به عينه ديدند كه توجه به عدالت اجتماعي تا چه حد مي تواند راي مردم را به سمت خود جلب كند. انتخابات اخير نشان داد كه نئومحافظه كاران چگونه توانستند با طرح ابتكارات گوناگون، اقشار وسيع و محروم جامعه را تحت تاثير خود قرار دهند و با طرح شعارهاي عدالت اجتماعي و اقتصادي راي هاي آنها را به سمت خود بكشانند. امروز بعد از مشخص شدن رئيس جمهور جديد جمهوري اسلامي ايران در واقع با قرار گرفتن قدرت در دست نيروهاي طرف دار ذوب در ولايت فقيه، راه براي نزديكي طيف ها و گرايش هاي مختلف دانشجوئي در دانشگاه ها هموار شده است. جامعه ايران بيش از هر دوره اي نيازمند پروژه است و براي داشتن پروژه مشخص بايد ارتباط با اقشار محروم اجتماعي، روشنفكران و نخبگان جامعه هر چه بيشتر گسترش يابد. دانشگاه به لحاظ سابقه تاريخي و وضعيتي كه امروز جامعه در آن به سر مي برد، امكان چنين رابطه اي در جهت دفاع از منافع طبقات متوسط و پايين جامعه را دارد. دفاع يك جانبه از هژموني جريان ليبرال دمكراسي در اين سال هاي گذشته توسط بخش هاي مهمي از روشنفكران سكولار و دمكرات و مشخصا" تبليغات جريانات اصلاح طلب حكومتي در اين عرصه باعث تحت تاثير قرار گرفتن دانشجويان از اين تبليغات در عرصه مذكور گرديد واين باعث تضعيف رابطه دانشگاه با مردم زحمتكش شد. امروز جريانات دانشجوئي بايد به ترميم اين رابطه بپردازند. تجربه انتخابات اخير خوشبختانه باعث اين گشت كه سمت گيري بحث هاي موجود در جريان هاي دانشجوئي به عرصه عدالت اقتصادي و اجتماعي بيش از پيش متمركز گردد. از طرف ديگر تجربه هشت ساله دولت خاتمي نشان داد كه اگر توسعه سياسي نتواند خود را با خواستها و مطالبات اقشار محروم و زحمتكش جامعه هماهنگ سازد با مشكلات اساسي مواجه خواهد شد و اين نيروي پشتيبان اصلاحات را ضربه پذير خواهد ساخت. در واقع توسعه سياسي بدون توسعه اقتصادي شكننده خواهد شد. حرف آخراينكه امروز حكومت جمهوري اسلامي با يك نيروي جدي و موثر در سطح جامعه مواجه است كه ديگر خواهان ايجاد رفرم در قوانين موجود نيست، بلكه خواهان ايجاد تغييرات ساختاري و اساسي در جمهوري اسلامي ايران است. اين نيرو در سطح جامعه به دنبال سازماندهي در حال حركت است. اين نيرو مي بايست در دانشگاه، مدرسه و يا در كل جامعه متشكل شود. ديگر راهي جز همگرايي و توافق بر سر حداقل ها براي او باقي نمانده است. بايد و بايد به سازماندهي پرداخت. زيرا حكومت براي مقابله با آنان دقيقا" با سازماندهي و فكر عمل مي كند. پس براي مقابله با حكومت بايد با فكر و پروژه نيرو سازمان داد. حركت هاي عجولانه، احساسي و بدون فكر مي تواند نيروي دانشجوئي را تضعيف كند. حكومت امروز ديگر نيروهاي خواهان ايجاد تغييرات ساختاري را به عنوان جرياني جدي در جامعه تلقي مي كند و به همين خاطر است كه در عرصه سركوب و تفرقه درميان تشكل هاي دانشجويي، هنرمندان و نويسندگان و فعالين سياسي در داخل و خارج از كشور به شدت فعال است. پس بنا به ضرورت، هر جريان سياسي دمكرات و آزادي خواهي مي بايست به سازماندهي و تحليل واقعي شرايط امروز كشور بپردازد. در اين بين حتما جريان هاي دانشجوئي مناسب است با اتخاذ سياست ها و برنامه هاي روشن و شفاف رابطه ميان خود را تقويت و گسترش دهند. وجود اختلاف امري طبيعي در ميان تشكل هاي دانشجوئي است و به هيچ وجهي نبايد اين تفاوت ها در جهت گرفتن فاصله و عدم همكاري ها منجر شود. امروز جريانات سكولار در دانشگاه ها اكثريت فعالين را با خود همراه دارند. به همين خاطر حكومت و جريان هاي اصلاح طلب و نيروهاي آنها در دانشگاه ها به شدت نيروي شان را برعليه دانشجويان سكولار و دمكرات و بويژه فعالين دفتر تحكيم وحدت طيف علامه متمركز كرده اند و قصد دارند اين جريان بزرگ دانشجوئي را بشكند يا اينكه منحل كنند. نيروهاي سكولار دانشجوئي براي مقابله با اين ترفند، راهي جز متحد عمل كردن، ندارند. امروز راه ايستادن در برابر استبداد اتحاد و همكاري با طيف هاي مختلف دانشجوئي است. در واقع تفاوت ها در جامعه، در دانشگاه، در ميان احزاب و سازمان ها به عينه وجود دارد. بايد به اين تفاوت ها احترام گذاشت و در حين داشتن اختلافات به اشتراكات نيزانديشيد و بر اساس آن، حركت مشترك سازمان داد. انجام يك كار مشترك وسيع ميان طيف هاي متنوع دانشجوئي در سطح دانشگاه هاي كشور مي تواند باعث تقويت حركت هاي دانشجوئي شود. امروز طيف هاي متنوع دانشجوئي بايد به چگونگي پيش بردن فعاليت هاي مشترك در درون دانشگاه ها بيشتر بپردازند. براي مبارزه بر عليه استبداد حاكم بايد نيروهاي دانشجوئي متحد شوند. فعاليت هاي دانشجوئي در دانشگاه ها نبايد تنها در عرصه سياسي متمركز شود زيرا حكومت با بالا بردن هزينه ها مي تواند مانع ادامه كاري فعاليت جريان هاي دانشجوئي شود. تجربه چند سال اخير گوياي اين امر است. امروز جريانات دانشجوئي با ايجاد اتحاديه اي فراگير در جهت فعاليت هاي دمكراتيك و صنفي مي توانند توان نيروي دانشجوئي را گسترش دهند. فعالين دانشجوئي بايد به اشكال گوناگون نيروي دانشجويان را در دانشگاه ها با خود همراه سازند، وگرنه ضربه پذير خواهند شد و اين به هيچوجه به نفع جنبش دانشجوئي و جنبش دمكراتيك ايران تمام نخواهد گشت. نويسنده: علي صمد اوت 2005&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-113089469674041476?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/113089469674041476/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=113089469674041476' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113089469674041476'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113089469674041476'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2005/11/18-1378-6.html' title=''/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-113089366464125663</id><published>2005-11-01T17:07:00.000-08:00</published><updated>2005-11-01T17:14:42.426-08:00</updated><title type='text'>حزب نيستيم ولی در سياست مداخله ميکنيم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;گفتگوی خسرو شميرانی با سعيد حبيبی دبير جديد دفتر تحکيم واحدت• قصد شورای مرکزی جديد تاکيد بر استراتژی های اعلام شده چون دوری از قدرت و ديده بانی جامعه مدنی و تعميق آنها از طريق بازگشت به جامعه و تاکيد بر عدالت اجتماعی خواهد بود. در عرصه عمل نيز مطمئنا به منظور ارتباط بيشتر با دانشگاه ها و توده های جامعه روشهای متناسبی را در پيش خواهيم گرفت• طبيعی است که پاره ای تفاوتها در سياستها و روشهای مجموعه وجود خواهد داشت. به عنوان مثال حمايت توام با همکاری از جنبشهای مختلف اجتماعی چون جنبش زنان که در ايران در حال گسترش است، يا جنبشهای کارگری و سنديکاها که به لحاظ استراتژيک مورد توجه مجموعه بوده اما ظهور خارجی آن تا به امروز کمرنگ و محدود بوده ، در دوره آتی مورد توجه و تاکيد بيشتر قرار خواهد گرفتاخبار روز: &lt;a style="TEXT-DECORATION: none" href="http://www.iran-chabar.de/"&gt;http://www.iran-chabar.de/&lt;/a&gt;سه شنبه ٢۶ مهر ١٣٨۴ – ١٨ اکتبر ٢٠٠۵در سالهای پس از دوم خرداد 1376، در غياب احزاب سياسی کوشا و فراگير، روزنامه ها و نشريات عملا نقش آنها را به عهده گرفتند. جامعه سياسی ايران امکان و توانايی بپا کردن احزاب همه گير را نيافت. در عين حال روزنامه ها و نشرياتش نيز به محض بروز حداقلی از استقلال نسبت به دستگاههای قدرت، به طور فله ای يا تک تک بسته شده روزنامه نگاران بيکار و يا راهی زندان شدند. به نظر می آيد امروز جنبش دانشجويی به طور عام و دفتر تحکيم به طور خاص به تنها سنگر و دست کم مقاوم ترين سنگر دفاع از آزادی های فردی و اجتماعی تبديل شده. طبيعی است که نقش جنبش زنان، کارگران و ... قابل انکار نيست اما بی ترديد اينها از نظر داشتن تشکلی فراگير با جنبش دانشجويی قابل قياس نيستند. اين امر نشانگر اهميت لزوم پرداختن به جنبش دانشجويي، تشکل ها و روند تکاملی آن است. به نظر ميآيد اين جوانان با وجود تمام کاستی های کارشان بتوانند در انعطاف پذيری همگام با پافشاری بر اصول، منش دمکراتيک، عدم ترجيح منافع فردی و گروهی به منافع عام تر و ... برای نيروهای سياسی جاافتاده سرمشق مناسبی باشند.در اينجا گفتگوی شهروند با آقای سعيد حبيبی را در سمت عضو شورای مرکزی ميخوانيد.گفت وگوی حاضر بررسی اجمالی گذشته نزديک و حال اين تشکل دانشجويی را محور قرار داده و در عين حال به چگونگی تغييرات در سياست های آينده دفتر تحکيم ميپردازد.گفتنی است به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران روز دوشنبه 17 اکتبر، سعيد حبيبی با رأی اكثريت اعضای جديد شورای مركزی، دبير تشكيلات طيف علامه‌ دفتر تحكيم وحدت شد. خ ــ ش آقای حبيبی بگذاريد گفت و گو را با يک جمع بندی مختصر از نشست اخير دفتر تحکيم آغاز کنيم.ــ تصور ميکنم تشکيل شورای مرکزی جديد در شرايطی که احتمال شکست آن بيشتر از هر زمان ديگری بود، يک موفقيت بزرگ برای دفتر تحکيم به حساب می آيد. البته قبل از اين نشست فراکسيون جديدی شکل گرفت که نام دموکراسی خواه را برای خود انتخاب نمود. فراکسيون اکثريت که به فراکسيون مدرن مشهور است نيز برای پرهيز از انشقاق مجدد در دفتر تحکيم، با اين فراکسيون به توافق رسيد که بر خلاف وزن تشکيلاتی دو فراکسيون، شورای مرکزی به نسبت 5 به 4 تشکيل شود. اميدوارم که فراکسيون اقليت با فهم شرايط موجود و قبول قواعد تشکيلات زمينه را برای فعاليت آتی مساعدتر نمايد و اين انتخابات بتواند باعث اتحاد مجدد و انسجام بيشتر تشکيلات در کل کشور شود.شورای مرکزی در انتخابات اخير به کلی تغيير کرد. تاثير حضور ترکيب جديد در راس دفتر تحکيم در سياست های اين مجموعه چگونه خواهد بود؟ــ شورای مرکزی اتحاديه طی يک انتخابات سراسری و رای مستقيم انجمنهای عضو انتخاب ميشود. بنابراين بايد اين شورا را بيشتر نماينده و هماهنگ کننده فعاليتهای اعضای اتحاديه دانست. به عبارت ديگر بايد توجه داشت که سياستهای کلان در حقيقت گفتمان غالب مجموعه است و نه تصميم يا نظر اعضای شورای مرکزي. با توجه به اين امر اگر هم تغييری صورت گيرد پيش از هر چيز حاصل تحولی است که در بدنه دانشجويی تحکيم به وجود آمده يا خواهد آمد، لذا اصولا برای اعضای شورای مرکزي، مدخليتی برای تغيير سياستهای کلان مجموعه قائل نيستم. البته واقعيت اينست که قدرت يا ضعف شورای مرکزی تاثيری مستقيم بر ظهور و نمود خواسته های مجموعه خواهد داشت. يعنی شاهد هيچ تفاوتی ميان شورای مرکزی قديمی و جديد نخواهيم بود؟ــ البته طبيعی است که پاره ای تفاوتها در سياستها و روشهای مجموعه وجود خواهد داشت. به عنوان مثال حمايت توام با همکاری از جنبشهای مختلف اجتماعی چون جنبش زنان که در ايران در حال گسترش است، يا جنبشهای کارگری و سنديکاها که به لحاظ استراتژيک مورد توجه مجموعه بوده اما ظهور خارجی آن تا به امروز کمرنگ و محدود بوده ، در دوره آتی مورد توجه و تاکيد بيشتر قرار خواهد گرفت. يا به عنوان نمونه ديگر تاکيد بر انسجام و قدرت تشکيلاتی نيز امر جديدی نيست اما بدون شک پر رنگ تر و جدی تر پيگيری خواهد شد. از سوی ديگر گرايشات عدالت طلبانه در ميان مجموعه در کنار مطالبات آزاديخواهانه رو به افزايش و گسترش است و طبيعی است که ظهور بيشتری خواهد داشت. روشهايی نيز که برای نيل به اين اهداف مورد استفاده قرار خواهند گرفت، بسته به شرايط موجود و نوآوری های مجموعه تغيير خواهند داشت. بنابراين به طور خلاصه عرض ميکنم قصد شورای مرکزی جديد تاکيد بر استراتژی های اعلام شده چون دوری از قدرت و ديده بانی جامعه مدنی و تعميق آنها از طريق بازگشت به جامعه و تاکيد بر عدالت اجتماعی خواهد بود. در عرصه عمل نيز مطمئنا به منظور ارتباط بيشتر با دانشگاه ها و توده های جامعه روشهای متناسبی را در پيش خواهيم گرفت.شما يکی از سابقه داران جنبش دانشجويی هستيد و عملا فعاليت های شما با حضور دولت های سازندگي، اصلاحات و مهرورزی در راس قدرت همزمان بوده است. بگذاريد کمی به تفاوت های فعاليت دفتر تحکيم در اين سه دوره بپردازيم. با دوره آقای هاشمی شروع کنيم.ــ من در ميان دوره اول رياست جمهوری آقای رفسنجانی وارد دانشگاه شدم و تقريبا از همان آغاز در فعاليتهای دانشجويی حضور داشته ام. بگذاريد قبل از ورود به بحث خود دو نکته را مورد توجه قرار دهم: اول اينکه دفتر تحکيم يک جريان دانشجوئی و سيال است، به اين معنی که اعضای آن به طور متوسط هر 4 سال تغيير ميکنند و ندرتا افرادی حضور دارند که برای مدتی طولانی با اين مجموعه همکاری داشته باشند ــ بر خلاف خودم! ــ به اين دليل طبيعی است که با تغيير اعضا، مواضع نيز دچار تحول و تغيير شوند .ديگر اينکه تحولات عظيم و سريع جامعه ايران در يک دهه اخير، تحول مجموعه تحکيم را ناگزير ساخته است. در دوره دوم هاشمي، تحکيم در دو حوزه فعاليت بيشتری داشت؛ از يک جهت نقد دولت و سياستهای هاشمی كه در اين خصوص نتايج حاصل از برنامه تعديل اقتصادي، تورم و تبعيض و تعميق شکاف طبقاتی به شدت مورد انتقاد تحکيم قرار ميگرفت . از سوی ديگر حرکتی که دکتر سروش از حدود سالهای 68-67 با ارائه مقالات قبض و بسط آغاز کرده بود، در سطح دانشگاهها مطرح شده و تحکيم و اعضای آن تحت تاثير اين جريان فرهنگی و البته مبلغان آن بودند. به عبارت ديگر روحيه عدالت طلبانه تحکيم در تقابل با هاشمی تقويت و ريشه های روشنفکری آن در همراهی با سروش به عنوان نماد روشنفکری دينی استوارتر شده بود. از سوی ديگر در اين دوره کم کم مرزبندی های دفتر با موضوع ولايت فقيه آشکار ميشد. البته در آن دوران بيشتر انتقادها بر سر مصداق بود و به لحاظ نظری تقابل محسوسی مشاهده نميشد. در آن دوره تحکيم در طيف نيروهای موسوم به خط امام قرار ميگرفت. اين زمينه ها باعث شده که تحکيم به سوی حمايت از فردی متمايل شود که از يک سو با تکيه بر خط امام پاسخگوی تقابل با هاشمی بود، از سوی ديگر شعارهايش مبنی بر آزادی و کرامت انسانی و جامعه مدنی پاسخی به استبداد دينی تلقی ميشد و بالاخره به عنوان يکی از چهره های شاخص روشنفکری دينی با ريشه های روشنفکرانه تحکيم ارتباط برقرار کرده بود. اقبال تحکيم به خاتمی تا حدی بود که مجموعه به عنوان مهمترين حامی او در خرداد 76 به حساب آمد. در اين دوره تحکيم ضمن دخالت جدی در امر انتخابات به دنبال آن بود که از طريق اصلاح رده های بالای حاکميت به اصلاح اشکالاتی که غير ساختاری به نظر می آمدند بپردازد.و پس از انتخابات دو خرداد عملا عصر جديدی در فعاليت های تحکيم آغاز شد ....ــ من 8 سال خاتمی را به سه دوره با ويژگيهای متفاوت تفکيک ميکنم:اولين دوره فاصله سالهای 76 تا 78 است که دفتر از يک سو خود را حامی خاتمی ميدانست لذا امکان نقد واقع بينانه را از خود دريغ نموده بود و از سوی ديگر به اصلاح از درون ساختار حکومت معتقد بود. اما کم کم موانع ساختاری خود را نشان ميداد. در اين دوره نقدی جدی از سوی تحکيم بر عملکرد خاتمی مشاهده نميشد اما انواع مخالفتها با ديگر نهادهای قدرت از جمله مجلس به عنوان نهادی که در مقابل جريان اصلاحات ايستاده است، صورت می گرفت. پس از آن 18 تير 78 نقطه عطفی بود که عملا دفتر را از امکان همراهی موثر خاتمی با جريان دانشجوئی مايوس نمود. در چنين شرايطی دفتر به دنبال تکرار تجربه سالهای پيش خود، يعنی حضور مستقيم در عرصه قدرت بر آمد. يکی از دلايل حضور در شورای شهر اول و مجلس ششم، اين بود که جنبش دانشجوئی با در اختيار گرفتن بخشی از قدرت و از طريق اهرمهای نظارتی حقوق از دست رفته خويش را بازيابد و به سوی آرمانهايش قدم بردارد. فعلا قصد داوری ارزشی در مورد اين تصميم را ندارم اما يکی از مهمترين نتايج اين دوره، مسجل شدن اين امر بود که به دليل وجود موانع ساختاری امکان ادامه اصلاحات از درون ساختار حکومت منتفی است. گرچه عملکرد نمايندگان دانشجويان در مجلس را بسيار خوب ميدانم اما ميزان تاثير آن بر نهاد قدرت بايد مورد توجه قرار گيرد. تجربه اين دوره و البته اثرات جنبی حضور در قدرت بر جريان دانشجوئی باعث شد که استراتژی دوری از قدرت و نقد آن سرلوحه فعاليتهای دفتر قرار گيرد و تحکيم را به عنوان يکی از منتقدين جدی حضور مجدد خاتمی مطرح سازد.سر آخر نيز ميتوانم به دوره دوم خاتمی اشاره کنم که طی آن بيشترين فشارها بر تحکيم و اعضايش وارد شد. برگزيدن استراتژی نقد قدرت که گروههای اصلاح طلب را نيز در بر ميگرفت باعث حبس بسياری از دوستان دانشجو و محروميت های بسياری برای آنان گرديد. نوع عملکرد گروههای اصلاح طلب حاضر در حاکميت يا راغب به حضور در آن، عزم تحکيم را بر دوری از قدرت و نقد آن راسخ تر نمود و تحکيم را به سوی اين سياست کلان سوق داد که به عنوان ديده بان جامعه مدنی نه تنها حکومت که مواضع و عملکرد اپوزيسيون را نيز به نقد کشد.تصور ميکنم تجربه اين سالها عملا تحکيم را به جائی رسانده است که بتواند بر فراز مسائل جاری در سياست بدون آلوده شدن در قدرت با نگاهی عقلانی به حرکت آينده خود ادامه دهد. با چنين پيش زمينه ای تحکيم ميرود تا قدم به مرحله ای بگذارد که بدون ترديد، دوام در آن و تاثيرگذار بودن در آن بسيار سخت تر و جدی تر از گذشته خواهد بود.نقش فراکسيون ها را در دفتر تحکيم چگونه ميبينيد؟ آيا وجود آنها سبب تاثير مثبت و يا منفی بر فعاليتهای "دفتر" بوده است؟ ــ وجود فراکسيونهای مختلف در مجموع منافع و مضار خاص خود را دارد . از يک سو ميتواند باعث تعالی مواضع و عملکردها باشد و از سوی ديگر ممکن است به لحاظ تشکيلاتي، مشکلاتی به وجود آورد. اگر فراکسيونها به قواعد تعامل تشکيلاتی و حقوق عادلانه اطراف قضيه معتقد و ملتزم باشند، مشکلات ناشی از اختلافات به حداقل ميرسد. فراکسيونهای موجود به لحاظ ايدئولوژيک اختلافاتی دارند که بيشتر به نوع نگرش به ساختار سياسي، روشهای تاثير در آن، تلقی از روشنفکري، نوع و ميزان دخالت دين در جامعه و سياست و از اين قبيل مسائل مربوط ميشود. اما شخصا تصور ميکنم عدم پايبندی به اصول کار مشترک تشکيلاتي، امروز مهمترين چالش بين فراکسيونهاست. اين مسئله نيز بحثی دامنه دار است که بايد مستقلا مورد توجه قرار گيرد.به نظر ميآيد که تمرکز تلاشهای تحکيم در عرصه سياسی است. مرزبندی ها ــ همانطور که بر شمرديد از جمله مرزبندی فراکسيونها نيز کم و بيش با جناح های عمده سياسی منطبق است. آيا تحکيم حزب است؟ــ دفتر تحکيم به هيچ عنوان يک حزب سياسی نيست، نه به لحاظ اهداف و نه به لحاظ کارکرد. فعاليت تحکيم به حوزه سياست محدود نميشود، به دنبال کسب قدرت نيست، مسائل صنفی و اجتماعی نيز از مشغله های مهم آنست يا بايد باشد. به طور خلاصه انطباقی با هيچ يک از تعاريف رايج احزاب سياسی ندارد. اما اين به معنای عدم دخالت در حوزه سياست نيست. موضع گيری تحکيم در به اصطلاح انتخابات اخير رياست جمهوری از اين موضع قابل توصيف است. تحکيم در اين رابطه به دو موضوع توجه خاص نشان داد: اول اصل فرايند انتخاب و نقد آن و دوم نقد کانديداها و تحليل مواضع و برنامه های آنها. طبيعتا ما به روند کاملا غير دموکراتيک انتخابات از ابتدا تا اعلام نتايج اعتراض داشتيم و از سوی ديگر در حد توان سعی در تبيين تناقضات و عوامفريبی های رايج در دوره تبليغات نموديم. پس از اين هم تحکيم به نقد حاکميت و البته اپوزيسيون ادامه خواهد داد.آيا تحکيم ميتواند به يک سازمان صنفی مطلق تبديل شود؟ــ فعاليت سياسی ــ اجتماعی بر پيشانی تحکيم حک شده است. اين مجموعه نه نظرا و نه عملا به فعاليتهای صنفی صرف محدود نبوده و نخواهد بود. گرچه يکی از مهمترين مسائل ما به عنوان دانشجو، مسائل صنفی است اما اين به معنای سازمان صنفی مطلق بودن تحکيم نيست.شانس تشکيل پارلمان دانشجوئی را چگونه ميبينيد؟ــ از پارلمان دانشجوئی دو برداشت ميتوان داشت. يک برداشت، شان قانونگزاری را به همراه دارد و ديگری مفهومی معادل کنفدراسيون است. تصور ميکنم پارلمان به معنای اول چندان امکان تحقق ندارد، چرا که قانونگزاری امری است که تخصص و امکانات خاص خود را ميطلبد و از دانشجويان چنين تخصص و امکاناتی بعيد است. اما به معنای دوم ميتوان اميد بسيار داشت گرچه بهتر است از لفظ خاص آن استفاده کنيم. کنفدراسيون در تاريخ جنبش دانشجوئي، تجربه ای چشمگير بوده است و ميتوان به تشکيل مجدد آن اميد بسيار داشت. البته زمينه تحقق آن ايجاد تشکلهای مستقل دانشجوئی با اهداف و مرامهای متفاوت است. يکی از برنامه های آينده ما ايجاد فضائی است که در آن دانشجويان با گرايشات مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگی و ايدئولوژيک بتوانند تشکلهای خود را سامان دهند و نهايتا برای تحقق اهداف استراتژيک مشترک کنار هم و همراه هم در قالب کنفدراسيون، پارلمان يا هر نام ديگری به فعاليت بپردازند.برای تحقق برنامه های خود که به آنها اشاره کرديد وضعيت پيش رو را چگونه ميبينيد؟ــ وضعيت سختی در پيش رو داريم. به دليل شرايط حاکم بر کشور، فعاليت مستقل سياسی موانع بسياری را در مقابل خود مشاهده خواهد کرد. از سوی ديگر عدم انسجام تشکيلاتی و يأس آميخته با سياست گريزی معضلی است که بايد حل شود. پيش بينی آينده کار مشکلی است. ايران هم به لحاظ داخلی و هم به لحاظ خارجی با تهديدات فراوانی مواجه است. عدم عقلانيت حاکم بر دستگاه حاکمه نيز امکان خطای پيش بينی عقلانی را بالا ميبرد. من ميتوانم از اميدها و برنامه ها بگويم ولی تحقق آنها، چنان وابسته به شرايط پيش روست که تحليل قطعی آينده منفی است. با توجه به جميع جهات تصور ميکنم بتوانيم در مدتی معقول به بازسازی تشکيلاتی خود بپردازيم و فعاليتهای اجتماعی و صنفی خود را گسترش دهيم . شايد اين سه بتواند يأس حاضر را به اميد و انگيزه و سياست گريزی فعلی را به سياست ورزی عقلانی تبديل نمايد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-113089366464125663?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/113089366464125663/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=113089366464125663' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113089366464125663'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/113089366464125663'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2005/11/blog-post_01.html' title='حزب نيستيم ولی در سياست مداخله ميکنيم'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-110062297592794934</id><published>2004-11-16T08:34:00.000-08:00</published><updated>2004-11-30T15:02:59.163-08:00</updated><title type='text'>نقدی بر پيشنهاد تشکيل پارلمان دانشجويی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نقدی بر پيشنهاد تشکيل پارلمان دانشجويی ؛ راه حل غيراستراتژيک، نرگس محمدی، شرق&lt;br /&gt;مدتی است که تحکيم وحدت و سياست دوری از قدرت دانشجويان انجمن های اسلامی موضوع بحث محافل سياسی است. گزينه اخير تحکيم در دوری از قدرت و نقد سياست های اصلاح طلبان داخل حاکميت توسط انجمن های اسلامی، موقعيت جديدی را برای تحکيم وحدت پديد آورده که بررسی موقعيت جديد و امکانات و محروميت های ناشی از آن می تواند به ترسيم چشم انداز آتی جنبش ياری رساند.• رابطه ايدئولوژی و شرايط و استراتژیدر اتخاذ استراتژی، تاثير شرايط و مشخصه های وضعيتی امری روشن است. البته ايدئولوژی ها نيز بی نقش نبوده و ايده ها و آرمان ها در جهت گيری سياست ها و راهبردها، بی هيچ رد پايی، سکان را در دست می گيرند. از همين روی تحکيم وحدت نيز دورانی را با توجه به مرامنامه تحکيم وحدت با استراتژی تحکيم به عنوان پايگاه قدرت در دانشگاه عمل کرده و زمانی نيز در شکاف ايجاد شده بين جناح های داخل حاکميت وارد شده و همسو با اهداف جناح معروف به چپ اسلامی، فعاليت کرده است و اکنون نيز دورانی فرارسيده که نه به تثبيت و حمايت تام، بلکه به انتقاد و دوری از قدرت می انديشد. البته اين امر می تواند بخشی از دگرگونی در اين سازمان باشد که لازم اما غيرکافی است.• موقعيت و مشخصه های وضعيتیيکی از مشخصه های مهم در حوزه اجتماعی ايران عنصر تنوع و تکثر است که اين تنوع و تکثر نيازمند بستری گسترده و همگون با طيف های متفاوت است و عامل جنسيت، قوميت، اقليت ها دينی، گرايشات فکری، سياسی، اجتماعی و اعتقادی و مذهبی پارامتری اساسی در شکل گيری جريانات و گروه ها و جمعيت های مختلف است و اين امر در اشل کوچک جامعه يعنی دانشگاه نيز به شکل جدی خود را نمايان کرده است و لذا حضور دانشجويان از گرايشات و تقسيم بندی های اجتماعی، سياسی و فرهنگی مختلف جامعه موجب شکل گيری مطالبات و طرح خواسته های جمعی می شود که مستلزم بستری مناسب و فراگير است.درک تنوع و تکثر در حوزه علمی، فرهنگی، اجتماعی و سياسی دانشگاه لازمه اتخاذ راهبردی مناسب در مديريت کلان اين نهاد مهم و نسل جوان متمرکز در آن واحد است، اما بررسی اجمالی حوزه فعاليت های دانشجويی و تشکيلات موجود، عدم همخوانی تکثر و تنوع گرايشات با تشکل و نهادهای دانشجويی را بر ملا می سازد. اساسنامه و مرامنامه واحد انجمن های اسلامی در سراسر دانشگاه ها توانايی دربرگيرندگی تمايلات دانشجويان و پاسخگويی به مطالبات و خواسته های آنان را نداشته و از سويی ديگر امکان شکل گيری تشکل ها و نهادهايی غير از تشکل های موجود (انجمن اسلامی، جامعه اسلامی دانشجويان و بسيج دانشجويی) نيز تاکنون وجود نداشته و تلاش دانشجويان برای ايجاد بستر مناسب و قانونی برای پيگيری اهداف و انجام فعاليت فکری _ سياسی مورد علاقه شان در قالب تشکل هايی هم تعريف و منطبق با اهداف تعيين شده و مشخص خود تاکنون بی نتيجه بوده است. به نظر می رسد عدم درک شرايط و وضعيت کنونی جنبش دانشجويی موجب طرح برخی انتقادات توسط اصلاح طلبان شده است که نقد اخير عضو محترم جبهه مشارکت به فاصله گرفتن تحکيم از اهداف پيشين (اساسنامه و مرامنانه موجود اين سازمان) و اعلام نقطه پايان آن قابل نقد و بررسی است.الف _ عدم تناسب و تساوی گرايشات دانشجويی با تشکل های دانشجويیسئوال اينجاست که گرايشات فکری و سياسی دانشجويی که معتقد به اهداف و مرامنانه انجمن اسلامی نبوده و حاضر به فعاليت در جامعه اسلامی و بسيج نيستند، در چه تشکلی می بايست فعاليت خود را پايه ريزی و پيگيری کنند؟ پاسخ از دو حال خارج نيست؛ يا منفعل خواهند شد يا به رغم اعتقاد به مرامنامه موجود تک واحد قانونی دانشجويی به فعاليت در آن سازمان خواهند پرداخت که البته اين اتفاق افتاده است. از سويی ديگر در حالت دوم فعاليت دانشجويان در انجمن های اسلامی با اهداف و گرايشات مختلف موجب ايجاد اين توهم در ميان اصلاح طلبان داخل حاکميت شد که پايگاه جناح چپ داخل حاکميت در دانشگاه ها (تحکيم وحدت با مرامنامه موجود) از حمايت اکثريت دانشجويان برخوردار است و از آنجايی که دانشجويان خط امام و نسل پيشين تحکيم وحدت در مصدر قدرت حضور داشتند، براساس مرام پيشين اين سازمان تصور می کردند که تحکيم وحدت می بايست به تحکيم قدرت و حمايت از نسل پيشين خود يعنی جناح چپ حاکميت بپردازد، در حالی که گزينش انجمن اسلامی و تحکيم وحدت توسط دانشجويان و نسل های بعدی نه براساس اعتقاد به مرامنامه و اساسنامه تحکيم بلکه به دليل عدم وجود تشکل های ديگر با اساسنامه و مرامنامه و اهداف پيشرو و تحول يافته بود.لذا در حالی که پيروان خط امام دهه ۶۰ و جناح چپ داخل حاکميت، توقع حمايت صددرصدی و غيرانتقادی تحکيم وحدت را در شرايط کنونی داشتند، تحکيم وحدت به گزينه دوری از قدرت و انتقاد به سلف خود که عنوان اصلاح طلب کنونی را داشت می انديشيد.از همين روی تحکيمی های گذشته اکنون به تحکيم معتقد به دوری از قدرت و نقادان بی امان جناح چپ خرده می گيرند و نسل خود را در تحکيم پايان يافته می يابند، لذا نسل کنونی تحکيم از نظر ايشان غيرخودی تلقی شده و غيرتحکيمی شناخته می شود.اما اصلاح طلب منتقد به تحکيم وحدت توضيح نمی دهد که جنبش دانشجويی مساوی با سازمان تحکيم دارای اساسنامه و مرامنامه موجود نيست، بلکه جنبش متشکل از طيف های پيشرو با اهداف و آرمان های تغيير يافته و ايده های نو هستند که در صورتی که بستر مناسب خود را پيدا کند، دانشجويان علاقه مند و وفادار به تحکيم پيشين، بخشی از جنبش را تشکيل خواهند داد و در صورتی که چنين اتفاق ميمونی بيفتد، همان بخش از جنبش دانشجويی طرفدار عقايد و آرمان های تحکيم به شکل واقعی و سازمان يافته به فعاليت خود خواهند پرداخت.ب _ بررسی سير جريان دانشجويی در دستيابی به تشکل های متکثربرای درک شرايط موجود، طرح و ترسيم سير درخواست های ايجاد تشکل های غيرانجمن های اسلامی به ويژه همزمان و پس از دوران اصلاحات بی فايده نيست.تلاش دانشجويان در دوره های مختلف برای ايجاد تشکل های قانونی و شفاف و علنی که همسو با اهداف و ايده های طيف های مختلف دانشجويی باشد، حتی در دوران رياست جمهوری سيدمحمد خاتمی هم به ثمر نرسيد.تشکل های متعددی حتی در دوران وزارت علوم کابينه اصلاحات، موفق به اخذ مجوز از هيات های نظارت دانشگاه ها که متشکل از نماينده وزير و رياست دانشگاه و نماينده نهاد رهبری بود، نشدند. وزارت علوم به ويژه سال های ،۷۶ ۷۷ و ۷۸ با در پيش گرفتن سياست اتلاف وقت و سوزاندن فرصت و امکان دانشجويان متقاضی تاسيس نهادها و تشکل های دانشجويی غير از انجمن های اسلامی، حتی با گرايشات و عناوين اصلاح طلب، خيز و حرکت جريان دانشجويی برای مهندسی و سازمان دهی گرايشات متکثر دانشگاه را ميرا و بی اثر کرد.سياست اتلاف وقت تا فارغ التحصيلی دانشجويان موسس تشکل ها در دورانی که اوج درخواست های تشکيل کانون و انجمن ها روانه وزارت علوم و دانشگاه ها بود، موجب عدم شکل گيری نهادهای دانشجويی حتی با عناوين اصلاح طلب (در دانشگاه بين المللی قزوين با عنوان «تشکل روشنگر»، در دانشگاه رشت تحت عنوان اصلاح طلب که در انتخابات اصلاح طلبان نقش موثری ايفا کرد و در تهران تحت عنوان کانون مستقل و...) شد.اين در حالی است که تشکل های غيرانجمن های اسلامی در اين مقطع به رغم کسب مجوز، به فعاليت سياسی _ فکری در دانشگاه ها پرداختند و از اقبال عمومی چشمگيری نيز برخوردار بودند اما سياست وزارت علوم در اين مقطع باعث از بين رفتن پتانسيل موجود و عدم شکل گيری عرصه قدرتمند دانشجويی شد. لذا در درک شرايط عينی و کنونی جنبش بايد اشاره کرد که از ابتدا نيز قابل پيش بينی بود که سير جنبش در دوره های مختلف و با ساختار ناکارآمد و اساسنامه و مرامنامه و تشکيلات موجود، چه ماحصلی خواهد داشت. تحکيم و انجمن های اسلامی ماحصل طبيعی دورانی است که فعالان اصلاح طلب و منتقدان کنونی تحکيم در مصدر قدرت بودند و صرف نظر از دوران ماقبل اصلاحات، حداقل ۷ سال شکل گيری تشکل های گرايشات فکری و سياسی غيرخودی را به تاخير فاز جدی واداشتند.ج _ آسيب شناسی جريان دانشجويیآيا آسيب شناسی وقايع گذشته و سياست دولت ها در زمينه تشکل های دانشجويی مورد بحث و بررسی کارشناسانه قرار گرفته است؟آيا زمان آن فرا نرسيده است که گرايشات مختلف در شکل قانونمند و در چارچوب مقررات و نظارت وزارت علوم در کنار ديگر تشکل ها به فعاليت مسالمت آميز و قانونی بپردازند؟چنانچه دانشجويان براساس گرايش فکری و سياسی خود به تشکل های همسو با ايده و اهداف خود بپيوندند و فعاليت های خود را با شفافيت و نه دوگانگی در ايده و عمل سامان مند کنند، در اين صورت تشکل های مختلف با ماهيت همخوان و هم راستا با مرامنامه و عنوان تشکل خود به ارائه ديدگاه ها و نظرات و انجام فعاليت هايشان خواهند پرداخت که در عرصه ايده و عمل تعميق و عينيت خواهند يافت. در اين صورت جريانات ديندار نيز براساس گرايشات فکری متکثر که در حوزه دين مطرح است به فعاليت خواهند پرداخت و بالطبع گرايشات سياسی نيز نظرات معطوف به عمل و استراتژی خود را به شکل قانونی و شفاف و واقعی طرح و در تشکلات قانونی محک خواهند زد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• راهبرددر اتخاذ راهبرد لحاظ کردن شرايط و درک وضعيت عاملی تعيين کننده است و عدم درک شرايط و وضعيت کلان جامعه و حوزه مورد بحث، به سياستی شکست خورده خواهد انجاميد. دوران ۸ ساله اصلاحات ضريب خطای آزمون هايی را که در عرصه کلان جامعه به کار گرفته شد، برملا کرد و طبيعی است نتيجه بگيريم که آزمون های کلان جامعه را آزمودن در عرصه دانشگاه خطا است. جامعه کنونی ايران نشانگر وضعيتی است که بی ثباتی دموکراسی را به تصوير کشيده و دموکراسی، جامعه مدنی و حقوق بشر چون طفلانی يتيم و صغير از اين دهان به آن دهان و از اين دست به آن دست می گردند، اما معجزه ای رخ نخواهد داد مگر آنکه حوزه عمومی قدرتمندی متشکل از نهادهای مدنی _ صنفی و حقوق بشری شکل يابد. چرا که دموکراسی حامی و نگهدارنده خود را می طلبد و پايداری و تحقق آن نه صرفاً در گرو نخبگان و وابسته به قدرت بلکه در شکل واقعی وابسته به عرصه قدرتمند عمومی است و البته دستيابی به اين عرصه کاری است دشوار و زمان بر و نيازمند خرد و حرکت جمعی.حال سئوال اين است که آيا شکل گيری پارلمان دانشجويی در وضعيت و موقعيت حاضر، راهکار و برون رفت از شرايط موجود است؟ يا پيش درآمد آن، ايجاد تشکلات متکثر و متنوع در عرصه عمومی دانشگاه است؟ تشکل هايی که پايگاه دانشجويی قومی و فراگير داشته و موجب تقويت و حمايت از پارلمان يا هر نام و عنوانی که محل تجمع تشکل ها و گرايشات سازمان يافته و سامان مند باشد، شود می بايست به اين سئوال به شکل جدی پرداخت که نقطه اتکای پارلمان دانشجويی چه کسانی خواهند بود؟ گروه، فرد، قدرت و يا دانشجويان؟ مادامی که گرايشات و طيف های دانشجويی، هر يک بخشی از جنبش و جريان دانشجويی را همراهی نکنند، تک فردهای تجمع يافته، رهبری جنبش و همراهی دانشجويان را نخواهند داشت.جريان واقعی جنبش می بايست بتواند مطالبات و خواسته های بدنه دانشجويی را نمايان ساخته و از آن حمايت و پيگيری کنند و اين امر می بايست در شکل مدنی و سامان مند صورت پذيرد تا بتواند حمايت منطقی و مدنی و مستمر را به همراه داشته باشد. به نظر می رسد در شرايط حاضر انجمن های اسلامی و تحکيم وحدت با اتخاذ گزينه دوری از قدرت می بايست با بهره گيری از امکانات جديد که پيش روی جنبش دانشجويی قرار خواهد گرفت و می بايست مورد بحث و بررسی قرار گيرد، در ۳ حوزه عمومی، دانشجويی و قدرت به ۳ راهکار بيانديشد.۱ _ در حوزه عمومی به تقويت و بسترسازی برای شکل گيری نهادهای مدنی _ صنفی و نهادهای حامی حقوق بشر۲ _ در حوزه دانشگاه به بسترسازی و شکل گيری تشکل های متکثر و متنوع دانشجويی۳ _ در حوزه قدرت به نقد منصفانه و مستمر قدرت و عدم وابستگی به آن&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-110062297592794934?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/110062297592794934/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=110062297592794934' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/110062297592794934'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/110062297592794934'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2004/11/blog-post_16.html' title='نقدی بر پيشنهاد تشکيل پارلمان دانشجويی'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9173244.post-110056652618974925</id><published>2004-11-15T15:26:00.001-08:00</published><updated>2004-11-15T16:55:26.190-08:00</updated><title type='text'>پارلمان دانشجویی؟! سیّد محمّد مظفّری</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;پارلمان دانشجویی؟! سیّد محمّد مظفّری&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onclick="window.open('http://akhbar.gooya.com/politics/archives/images/mohammad mozafari33.php','popup','width=200,height=261,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false" href="http://akhbar.gooya.com/politics/archives/images/mohammad%20mozafari33.php"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;اقدام اصحاب "جنبش" به تبدیل آن به پارلمان دانشجویی نوعی اقدام پیشگیرانه - ویا شاید نومیدانه؟ - در جهت حفظ پایه های آن در نهادی مدنی است؟ چنین اقدامی گرچه عاقلانه ولی حاوی نکاتی چند است که پارادوکس وار اصل مسأله را زیر سوال می برد&lt;br /&gt;جنبش دانشجویی چنان که از نامش بر می آمد از جنس موومان (movement) بود؛ یعنی، حرکتی برخاسته از نهاد دانشگاه در پاسخ به تمام آنچه در بطن جامعه جریان داشت چه در تبادل با پدیدارهای اجتماعی- سیاسی داخل و چه در سطح بین المللی. حرکتی بود از جنس مذهب، دین مدار که این خود از تاریخ مبارزاتی آن برمی خاست که مولد و موجد انقلاب شد؛ ایدئولوژیک بود چرا که در پاسخ به گفتمان چپ و رویکرد همه جانبه ی روشنفکران ایرانی به سوسیالیسم توده ای دهه های 40 و 50 شکل گرفته بود. عملش به طور مستقیم از این آبشخور عظیم سیراب می شد.&lt;br /&gt;انقلاب شد و همگامی این جنبش با آن چندان به درازا نکشید و این طبیعی و در حقیقت ذاتی «جنبش» بود. نفس «جنبش» جز این نمی توانست باشد و نبود. اصلاحات ولی طرحی دیگرگونه می خواست؛ سرکوب مسالمت آمیز سالهای 68 تا 76 با خیزش مردم در خرداد 76 در هیئتی دموکراتیک به پایان رسید. سکوتی که باید شکسته می شد و حرفهایی که می بایست از جنس نوینی باشد؛ حرفی نداشت این جنبش جز همان کهنه کتابهایی که غبار ایدئولوژی داشتند و مگر می شد در روزگار مرگ ایدئولوژی از نخنماهای گذشته شب کلاه بافت از جنس نمد؟ که نشد و هزینه سرسام آوری که پرداخته شد در کوره راه انکسار پژواکهایی که نوید بازسازی می دادند گم شد همانند همان پژواکها. تکیه به روشنفکری دینی تکیه به گذشته بود؛ از جنس تکرار بود؛ هر چند هدف فربه تر از ایدئولوژی می بود. ساخت پراگماتیستی اجتماع، که زاییده و مولود دیرزاد ولی فرزند هماره ی انقلابها،امری منتج از عشرت طلبی، لاابالی گری و زندگی اپیکوری (epicurean) در پاسخ به فرسایندگی های ناشی از هر انقلاب است، لاغری اندیشه را در کثرت عمل می جست ولی این قحطی عمل بود که همه را به کام خود می کشید. ایدئولوژی زدایی، به جای آنکه بسان معنایی نو به کار رود به بی معنایی انجامید؛ یعنی، امری فراتر از بی هویّتی در کنار تمام مشکلات هویّتی جامعه. جنبش از تکاپو افتاد. انرژی بسیاری را در زمان کمی آزاد ساخت و گسیل (کاهش) انرژی بالتبع افزایش انتروپی (بی نظمی) را به همراه داشت. امواج آزادسازی این انرژی ساخت قدرت را نیز درنوردید و چنین شد که جنبش دوتکّه گشت تا باز ثابت شود انرژی حاصل از «واپاشی» ایمن تر از امواج «تلاشی» است. جنبشی که از حرکت بماند به نظام تبدیل می شود. (این یادگار همان ایدئولوگی بود که حال همه از سوسیالیسم او تبری می جستند.) جنبش از حرکت بازماند و این بازماندگی را مدیون فقدان انرژی درونی است تا نیروی قاسر خارجی و از این رو این بازدارندگی از جنس هدم است تا ترانسفورمیسم به نظام. پس باید گفت اقدام اصحاب "جنبش" به تبدیل آن به پارلمان دانشجویی (= "نظام") نوعی اقدام پیشگیرانه (ویا شاید نومیدانه؟) در جهت حفظ پایه های آن در نهادی مدنی است؟ چنین اقدامی گرچه عاقلانه ولی حاوی نکاتی چند است که پارادوکس وار اصل مسأله را زیر سوال می برد:&lt;br /&gt;1. پارلمان نهادی مدنی محصول مدرنیته است. کاربرد آن به مثابه ی ابزاری برای بقا (چنان که در بالا آمد) ناگزیر از تن سپردن به قواعد حاکم بر آن است. به عنوان نمونه، نفس پارلمانتاریسم پذیرای هر نحله و خط سیاسی و فکری و ملاک مشروعیت آن تنها رأی عمومی است. حال اگر بنابر شرایطی چیدمان سیاسی پارلمان دانشجویی در برهه ای خاص به سمت همآغوشی با قدرت پیش رود، این امر نافی روحیّه و منش نقّاد و اپوزیسیون مآبانه ی فعل سیاسی دانشجویی نخواهد بود؟&lt;br /&gt;2. پارلمان نهادی مدنی محصول مدرنیته است(تکرار). و این امر پیکان نقد مدرنیسم را که از ویژگیهای بلافصل اقلیم فکری امروز جهان است، کند خواهد کرد که از کار خواهد انداخت چرا که نمی توان به نقد چیزی رفت که اس و تکیه گاه خود ناقد است. جنبش 1968 فرانسه تهافتی خود- ویرانگرانه علیه مبانی مدرنیسم نیز بود و آنچه او را به این مهم توانا می ساخت نفس جنبش گونه آن بود که اگر خود ساختاری از مدرنیته داشت نمی توانست چنین کند.1&lt;br /&gt;3. پارلمان دانشجویی برای نگارنده یادآور کوبا ست و ژست دموکرات فیدل کاسترو که در کنار جوانان و نوجوانانش در پارلمانهای دانشجویی و دانش آموزی به وضع و تدوین قانون می نشیند. در ایران ما اولّا: برای چنین پارلمانی هیچ شأن قانونی پیش بینی نشده تا فراورده های فکری و عملی اش به کار جامعه و حکومت بیاید، ثانیأ: در صورت چنین اقدام محالی (فرض محال،محال نیست) از ضمانت اجرایی برخوردار نیست، ثالثأ: باز در صورت چنین اقدامی،یادآور همان کوباست؛یعنی،دریچه اطمینان برای قدرت،گرچه نظام سیاسی ایران حتی از چنین دریچه اطمینانی هم بی نیاز است!&lt;br /&gt;بدیهی است که تمام موارد بالا در انتقاد به یک مورد جمع می شود و آن حذف شأن جنبش گونه جریان دانشجویی است و تمام حرفها در این نقص اساسی خلاصه می شوند. به هر صورت این دگردیسی نوین باعث انفکاک تاریخی جریان دانشجویی در ایران از گذشته اش می شود. گذشته ای که دیگر نه می تواند خود را تالی آن بپندارد و نه سرخوردگی ها و شکستهای احتمالی آینده اش را بر گردن او افکند.&lt;br /&gt;4. مدافعان پارلمان دانشجویی، وجود آن را زمینه ساز تحقق پلورالیسم می پندارند و بر غیر ایدئولوژیک بودن آن تأکید دارند.2 مورد دوم شایسته و درخور، بلکه لازم است و استقبال فزاینده ای به دنبال خواهد داشت ولی نفس پارلمانتاریسم نسبتی با پلورالیسم ندارد گرچه فی نفسه از تعامل خالی نیستند. پارلمان به مفهوم اصلی و متعارف آن (گرچه خود مدافعان پارلمان دانشجویی تعریف یا چشم انداز درستی از نحوه ، نوع و شکل محتوایی یا اجرایی آن ندارند) ضد انحصار است و در اینجا به معنی نفی انحصار گروه ها، تشکلها و جریانات موازی و رقیب دانشجویی خواهد بود از طریق جمع آوری و تمرکز آنان در یک نهاد مدنی مدرن و این در حالی است که خود همین مدافعان به پدرخواندگی دفتر تحکیم وحدت برای این به اصطلاح پارلمان دانشجویی اعتقاد دارند که این امر تضاد می آفریند!3 این قضیه آنجا بغرنجتر می شود که قاطبة تحکیمی ها به نظریه اصالت سود آدام اسمیت اعتقاد دارند و حتا در همان مقاله (پاورقی 2)،دبیر محترم دفتر تحکیم وحدت تقویت جمعهای دانشجویی را برای تضعیف پایگاههای سنتی را از منظر تقویت اصالتهای فردی و پیشبرد اصالت نفع به عنوان زمینه ای برای حضور دموکراسی قابل تأمل می داند. نگارنده در مصاحبت با چندی از فعالان سیاسی منتسب به تحکیم وحدت متوجه بروز چنین اعتقادی در آنان شده بود ولی جالب اینجاست که حال این گروه اصالت سود را برای دموکراسی شرطی لازم می پندارد و علایق شخصی را بر دغدغه های اجتماعی ترجیح می دهد. این امر نافی بسیاری موارد و هنجارهاست و ناشی از استنباط غلط و خلط حوزه های نظری مدرنیته در حیطه اقتصادی با هنجارهای اجتماعی است. قوام جامعه با اتکا بر پایگانی ارزش و معلول تعاون اجتماعی است نه بر خلاف آموزه های نیچه ای بر اصالت سود و نفی همکاری. نظریه آدام اسمیت در حوزه ی اقتصاد تبیین و پذیرفته شده است لیکن در حوزه ی اجتماع مورد کاربستی ندارد. از سوی دیگر پارلمانتاریسم بر همین اصل تعاون استوار است؛ تعامل از طریق پس خوراندهای مکرر و خوانشهای چند باره و متکی بر رأی عمومی است و از این رو بدیهی است که با پدرخوانده شدن تحکیم وحدت برای پارلمان دانشجویی و رواج اصل اصالت سود، در نهایت همان تشکلهای نوین و نوپایی که تحکیمی ها درصدد جذب و حمایت از آنانند، به منزله گوشت های قربانی برای فربه شدن تحکیم به کار خواهند رفت؛ آن هم تحکیمی که فرسنگها با اصالت خود فاصله گرفته است چرا که نیک می دانیم انجمنهای اسلامی اولیه با سبقه ی انقلابی، تاریخ خونبار و پرزحمت خویش بر هر چیزی تکیه داشت جز اصالت سود.&lt;br /&gt;تمام آنچه به عنوان فعالیت سیاسی دانشجویی مورد انتظار بوده، به ذهن متبادر می شود در همان رویکرد جنبش گونه و ساختار موومانی آن خلاصه می شود. پارلمان سازی آن هم پارلمانی که به دور از معنای ماهوی به مثابة شبح امری موهوم و صرفأ ذهنی عمل می کند، در صدد تعقیب چه اهدافی خواهد بود؟ اصالت سود و پرورش امثال اصغر زاده ها؟ ...&lt;br /&gt;--------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;1- جنبش 1968 فرانسه طغیان نسل پس از جنگ در اروپا بود ؛ طغیان علیه آرمانهای پس از جنگ که به عقیده ی جوانان ان روز اروپا هیچ یک تحقّق نیافت و حتی فراتر از آن طغیانی علیه مدرنیته بود که زمبنه ساز پایه گذاری پسامدرنیسم توسط بزرگانی چون ژان بودریار و ژان فرانسوا لیوتار گشت ؛ پسامدرنیسمی که نقطه ی عزیمتش را نقد مدرنیسم شکل می دهد. (پاره ای از پاسخ نگارنده به نقدی که بر مقاله ی وی،«درک تفاوت و توجه به بی نهایت کوچکها»،نوشته شده بود. مقاله و نقدهای مذکور در سایت گویا انتشار یافت (تیر 1383)).&lt;br /&gt;2- در دفاع از پارلمان دانشجویی، مومنی- عبدالله ، شرق،11مهر 1383، ص.19.&lt;br /&gt;3- همان .&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9173244-110056652618974925?l=pishgamiran2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/feeds/110056652618974925/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9173244&amp;postID=110056652618974925' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/110056652618974925'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9173244/posts/default/110056652618974925'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://pishgamiran2.blogspot.com/2004/11/blog-post.html' title='پارلمان دانشجویی؟! سیّد محمّد مظفّری'/><author><name>دانشجویان پیشگام ایران</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
