Thursday, March 09, 2006

 

کدام تغيير در دانشگاه؟

فواد شمس
دانشگاه بدون تعارف نياز به يک تغيير بنيادين و راديکال دارد. تغييرى از پايين، تغييرى انسانى، تغييرى پيشروانه و نه ارتجاعی! ١- دانشگاه نهادى است که در بستر دوران مدرن پديد آمده است. محصول مدرنيته و انديشه مدرن است. جايى است که انديشه و ذهنيت مدرنيته را تداوم مى بخشد و بازتوليد مى کند. دانشگاه در مقابل نهادهاى ذهنيت ساز سنتى قرار مى گيرد. سنگر مدرنيته در حوزه ى انديشه است. تفکرات پيشرو و مدرن را در جامعه اشاعه مى دهد. اين نهاد اما در خلاء و انتزاع فاقد هر نوع معنا و کارکردى است. بلکه دانشگاه را بايد در کانتکست جامعه مورد بررسى قرار دهيم. به طور تمثيل وار و البته اندکى غير دقيق اگر بخواهيم بحث کنيم.همانطور که کارخانه ها و مراکز توليدى نقش توليد احتياجات مادى انسان ها را در جامعه بر عهده دارند دانشگاه نيز نقش توليد فکرى و ذهنى جامعه را بر عهده دارد. بين اين دو رابطه اى ديالکتيکى و متقابل وجود دارد.اما بحث اين است که اين توليدات در جهت منافع چه کسانى است؟ مارکس در ايدئولوژى آلمانى به وضوح و با صراحت کامل به اين سوال پاسخ داده است: «آنانى که وسايل توليد مادى يک جامعه را در اختيار دارند وسايل توليد ذهنى «فکرى» آن جامعه را نيز در اختيار دارند» در اين جا است که ما اگر بخواهيم دانشگاه را تغيير دهيم نياز داريم کليت جامعه را تغيير دهيم.٢- در جامعه ما همانند ديگر پديده هاى مدرن دانشگاه نيز در يک فرايند ناقص و البته آمرانه و از بالا به جامعه تحميل شد. دانشگاه نه در بستر تکامل نيروهاى مادى و فکرى عينى و ذهنى از پايين، بلکه به صورت خلق الساعه و از بالا براى القاى کاذب مدرنيسم حکومتى و توخالى در دوران رضا شاه به جامعه ما تزريق شد. اين موجود ناقص الخلقه به جاى آن که محلى شود براى توليد حداقلى از تفکرات پيشروانه و انتقادى تبديل شد به دستگاه ايدئولوژى ساز براى حکومت مستبدانه که ملغمه اى از ناسيوناليسم ارتجاعى و عظمت طلب با مدرنيسم ناقص و آمرانه را به خورد جامعه میداد.در دانشکده هاى فنى مونتاژيسم درس داده مى شد. در دانشکده هاى ادبيات شعر نو داستان نويسى آوانگارد و در کل محصولات ادبى پيشروانه تکفير مى شد.در دانشکده هاى فلسفه و علوم اجتماعى تمام تفکرات انتقادى منکوب شده بودند. اين امر تا قيام بهمن ۵۷ که نويد بخش تغيير بنيادين در تمامى جامعه بود اين معادلات زير و رو شد و اما...٣- بعد از بهار کوتاه آزادى بار ديگر زمستان سرد و سياه اين بار اما به نام انقلاب و آن هم از نوع فرهنگى اش بر فضاى پرنشاط دانشگاه حاکم شد. اين بار اما نهاد سنت بر دانشگاه مسلط شد. متون دانشگاهى و فضاى دانشگاه ها خالى از هرنوع معناى مدرنى شد و تفکرات سنتى با ساختار شکلى مدرن ملغمه اى را ساخت که جز فاجعه در نظام آموزشى دست آورد ديگرى نداشت.۴- اکنون با نظرى کوتاه به وضع کنونى دانشگاه ها اين سوال مطرح مى شود که چه راه نوينى براى آن که دانشگاه تبديل به نهادى مدرن و البته آزاد و انسانى شود؟ نهادى که راه رهايى بشريت و ايجاد روابطى برابر و انسانى را موجب شود؟شايد بعد از تغييراتى که در هرم بالايى قدرت سياسى رخ داده است شدت دخالت نهادهاى سنتى در دانشگاه بيشتر شود. وظيفه ما به عنوان دانشجو چيست؟ ٥- به نظر مى رسد که کليت و ساختار نهاد دانشگاه حتى در پيشرفته ترين و مدرن ترين جوامع نيز نياز به يک نقد راديکال و بنيادين دارد. اما سوال اين است که اين نقد بايد از کدام موضع و خاستگاه مادى و عينى _ فکرى و ذهنى وارد شود؟ اگر اين نقد از جانب سنت وارد شود به نظر مى رسد جز فاجعه اى ارتجاعى دست آورد ديگرى نداشته باشد. بايد دانشگاه را به عنوان يک پديده مدرن مانند ديگر امور در يک جامعه مدرن که در آن روابط نابرابر و غير آزاد و سلطه آميز حاکم است از درون خود مدرنيته و با استفاده از خود ساختار ها و ابزار هاى مدرن مورد نقد راديکال قرار داد. ٦- در اينجا بايد تاکيد شود ما با کليت يک تغيير و دگرگونى بنيادين فرهنگى در دانشگاه ها حال به نام اصلاح و يا انقلاب فرهنگى مخالف نيستيم.. بلکه بر اين امر تاکيد داريم که اين تغيير نبايد از خاستگاه بيرونى، ارتجاعى و انتزاعى صورت گيرد. بلکه خاستگاه آن درونى، پيشروانه، مادى، عينى و انضمامى بايد باشد.اگر قرار بر دگرگونى بنيادين در دانشگاه است اين دگرگونى از پايين است نه از بالا! تغيير در دانشگاه البته به تنهايى صورت نمى گيرد بلکه نياز به يک تغيير بنيادين در کليت روابط نابرابر و غير آزاد و سلطه آميز در جامعه است.دانشگاه بدون تعارف نياز به يک تغيير بنيادين و راديکال دارد. تغييرى از پايين، تغييرى انسانى، تغييرى پيشروانه و نه ارتجاعی!

Comments: Post a Comment

<< Home

This page is powered by Blogger. Isn't yours?