Friday, May 26, 2006
جنبش دانشجويی؛ شرايط جديد و رويارويی های تندتر
جمشيد برزگر -
بالا گرفتن اعتراضات دانشجويی در روزهای اخير، که مبتنی بر دلايل و انگيزه های متعدد و متفاوتی بوده است، بيش و پيش از هر چيز می تواند بيانگر افزايش نارضايتی ها در شرايطی باشد که محافظه کاران اميدوار بودند به دليل تسلط نسبی بر تمامی حوزه های قدرت، امکان و مجال بروز آن را به حداقل کاهش دهند.
از زمان برگزاری انتخابات رياست جمهوری و روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد، اعتراضات دانشجويی هم به دليل افزايش شکاف ها بين جنبش دانشجويی و مجموعه های مختلف درون حاکميت و هم به دليل رويکرد تازه دولت در کنترل دانشگاه ها عملا وارد مرحله تازه ای شده است.
عملکرد اصلاح طلبان درون حاکميت در فرجام خود به جدايی هر چه بيشتر طيف موثری از دانشجويان از رويکردهايی انجاميد که سياست های اصلاحی در چارچوب های موجود را دنبال می کنند.
در عين حال، تلاش مجموعه های وابسته به محافظه کاران در دانشگاه ها، نظير بسيج دانشجويی و نهاد نمايندگی ولی فقيه در دانشگاه ها، اعمال تغييرات گسترده در سطح رياست دانشگاه ها بدون جلب رضايت استادان و دانشجويان، دخالت در ساز و کارهای درونی انجمن ها و تشکيلات دانشجويی، احضار فعالان دانشجويی به کميته های انضباطی و در مواردی اخراج آنان، بازنشسته کردن اجباری استادان و بی توجهی به مشکلات صنفی از جمله دلايلی هستند که به گفته دانشجويان معترض، زمينه های اعتراضات اخير را فراهم ساخته است.
در چنين شرايطی، بر خلاف دوران رياست جمهوری محمد خاتمی، حاکميت از ابزارهای لازم برای گفت و گو با دانشجويان و يا ترغيب و واداشتن آنها به خودداری از اعتراض برخوردار نيست و تکيه بر سياست برخورد و مقابله، عملا به عميق تر شدن شکاف ها و راديکال تر شدن فضا انجاميده است.
انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه اميرکبير، پس از اعتراضات متوالی روزهای اخير با انتشار بيانيه ای، به تندی از عملکرد نهادهای حکومتی و تغيير مديريت دانشگاه ها در پی انتخابات رياست جمهوری اننقاد کرده است.
در اين بيانيه گفته شده:"پس از خيمه شب بازی انتخابات رياست جمهوری و بر مسند رياست نشانده شدن فردی که صفت مميزه او، بله قربان گويی و گوش به فرمانی در برابر مقامات غير منتخب می باشد، موج عزل و نصب ها نه تنها مديريت کشور در سطح کلان را درنورديده است، که حتی جزيی ترين موارد را نيز شامل شده است."
در بخش ديگری از اين بيانيه گفته شده:"آنچه در روزها و هفته های اخير، بيش از پيش در به تشنج کشيدن فضای دانشگاه موثر بوده و هست، دخالت هدفمند و افسار گسيخته نهادهای حکومتی تحميل شده به دانشگاه و در راس آن نمايندگی رهبری است. اين نهادها که در چند سال اخير روطای بازگرداندن فضای دانشگاه ها به سال های خفقان و ارعاب و سرکوب ابتدای انقلاب را در می پروراندند، با روی کار آمددن دولت جديد، جان تازه ای يافته و سرمست از باده قدرت توسن سرکوب را زين کرده اند."
به اين ترتيب، حتی تجمعاتی که بر اساس انگيزه های صنفی يا در اعتراض به اخراج و بازنشستگی اجباری استادان شکل می گيرند، به سرعت ابعادی سياسی پيدا می کنند و ماهيت شعارهای معترضان، از بهبود وضعيت دانشگاه ها و تغيير روسای دانشگاه ها، به شعارهای فراگيرتر و راديکال تر سياسی که بالاترين سطوح رهبری در جمهوری اسلامی را هدف قرار می دهد، تغيير جهت می دهند.
انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه صنعتی شريف نيز با انتشار بيانيه جداگانه ای، ضمن اعلام حمايت از دانشجويان معترض دانشگاه های ديگر، رويکرد دولت در جنبه های مختلف از جمله در حوزه حقوق اقليت ها، زنان، کارگران و حقوق و آزادی های خصوصی و شهروندی را به تندی مورد انتقاد قرار داده و افزوده است:" جو دانشگاه ها روز به روز امنيتی تر می شود، سرکوب به عريان ترين شکل ممکن در پيش گرفته شده و در يک کلام، ارتجاع کمر به نابودی دانشگاه بسته است."
از اين رو، اعتراضات اخير دانشجويی، از يک جهت می تواند نشانه ای از فضای عمومی کشور و کاهش آستانه تحمل نيز تلقی شود.
منبع :بي بي سي
بالا گرفتن اعتراضات دانشجويی در روزهای اخير، که مبتنی بر دلايل و انگيزه های متعدد و متفاوتی بوده است، بيش و پيش از هر چيز می تواند بيانگر افزايش نارضايتی ها در شرايطی باشد که محافظه کاران اميدوار بودند به دليل تسلط نسبی بر تمامی حوزه های قدرت، امکان و مجال بروز آن را به حداقل کاهش دهند.
از زمان برگزاری انتخابات رياست جمهوری و روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد، اعتراضات دانشجويی هم به دليل افزايش شکاف ها بين جنبش دانشجويی و مجموعه های مختلف درون حاکميت و هم به دليل رويکرد تازه دولت در کنترل دانشگاه ها عملا وارد مرحله تازه ای شده است.
عملکرد اصلاح طلبان درون حاکميت در فرجام خود به جدايی هر چه بيشتر طيف موثری از دانشجويان از رويکردهايی انجاميد که سياست های اصلاحی در چارچوب های موجود را دنبال می کنند.
در عين حال، تلاش مجموعه های وابسته به محافظه کاران در دانشگاه ها، نظير بسيج دانشجويی و نهاد نمايندگی ولی فقيه در دانشگاه ها، اعمال تغييرات گسترده در سطح رياست دانشگاه ها بدون جلب رضايت استادان و دانشجويان، دخالت در ساز و کارهای درونی انجمن ها و تشکيلات دانشجويی، احضار فعالان دانشجويی به کميته های انضباطی و در مواردی اخراج آنان، بازنشسته کردن اجباری استادان و بی توجهی به مشکلات صنفی از جمله دلايلی هستند که به گفته دانشجويان معترض، زمينه های اعتراضات اخير را فراهم ساخته است.
در چنين شرايطی، بر خلاف دوران رياست جمهوری محمد خاتمی، حاکميت از ابزارهای لازم برای گفت و گو با دانشجويان و يا ترغيب و واداشتن آنها به خودداری از اعتراض برخوردار نيست و تکيه بر سياست برخورد و مقابله، عملا به عميق تر شدن شکاف ها و راديکال تر شدن فضا انجاميده است.
انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه اميرکبير، پس از اعتراضات متوالی روزهای اخير با انتشار بيانيه ای، به تندی از عملکرد نهادهای حکومتی و تغيير مديريت دانشگاه ها در پی انتخابات رياست جمهوری اننقاد کرده است.
در اين بيانيه گفته شده:"پس از خيمه شب بازی انتخابات رياست جمهوری و بر مسند رياست نشانده شدن فردی که صفت مميزه او، بله قربان گويی و گوش به فرمانی در برابر مقامات غير منتخب می باشد، موج عزل و نصب ها نه تنها مديريت کشور در سطح کلان را درنورديده است، که حتی جزيی ترين موارد را نيز شامل شده است."
در بخش ديگری از اين بيانيه گفته شده:"آنچه در روزها و هفته های اخير، بيش از پيش در به تشنج کشيدن فضای دانشگاه موثر بوده و هست، دخالت هدفمند و افسار گسيخته نهادهای حکومتی تحميل شده به دانشگاه و در راس آن نمايندگی رهبری است. اين نهادها که در چند سال اخير روطای بازگرداندن فضای دانشگاه ها به سال های خفقان و ارعاب و سرکوب ابتدای انقلاب را در می پروراندند، با روی کار آمددن دولت جديد، جان تازه ای يافته و سرمست از باده قدرت توسن سرکوب را زين کرده اند."
به اين ترتيب، حتی تجمعاتی که بر اساس انگيزه های صنفی يا در اعتراض به اخراج و بازنشستگی اجباری استادان شکل می گيرند، به سرعت ابعادی سياسی پيدا می کنند و ماهيت شعارهای معترضان، از بهبود وضعيت دانشگاه ها و تغيير روسای دانشگاه ها، به شعارهای فراگيرتر و راديکال تر سياسی که بالاترين سطوح رهبری در جمهوری اسلامی را هدف قرار می دهد، تغيير جهت می دهند.
انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه صنعتی شريف نيز با انتشار بيانيه جداگانه ای، ضمن اعلام حمايت از دانشجويان معترض دانشگاه های ديگر، رويکرد دولت در جنبه های مختلف از جمله در حوزه حقوق اقليت ها، زنان، کارگران و حقوق و آزادی های خصوصی و شهروندی را به تندی مورد انتقاد قرار داده و افزوده است:" جو دانشگاه ها روز به روز امنيتی تر می شود، سرکوب به عريان ترين شکل ممکن در پيش گرفته شده و در يک کلام، ارتجاع کمر به نابودی دانشگاه بسته است."
از اين رو، اعتراضات اخير دانشجويی، از يک جهت می تواند نشانه ای از فضای عمومی کشور و کاهش آستانه تحمل نيز تلقی شود.
منبع :بي بي سي
Saturday, May 13, 2006
بهنام فرهنگ، بهكام سياست
مروري بر انقلاب فرهنگي
گفتوگو با مقصود فراستخواه
بهناز خسروی
آقاي دكتر! شما علل و زمينههاي پيدايش انقلاب فرهنگي در ايران را پس از انقلاب اسلامي، كه بهنظر ميرسد با وجود شباهت اسمي با وقايعي مثل انقلاب فرهنگي چين، پديدهاي منحصر بهفرد و از جنس خود بود، چه ميدانيد؟بهنظر من، بحث مشهور ميان پوپر و ماركوزه دربارهي اصلاح يا انقلاب، همواره و در همهي عرصهها وجود دارد. در واقع هريك از اين دو مفهوم، گفتمان خاص خود را داشتهاند كه در دورههاي مختلف تقويت يا رد شدهاند. با اين بينش ميتوان گفت جامعهي ايران در آستانهي سال 1357 و در دورهاي پس از آن، بهدلايل مختلف از جمله تركيب گروههاي مختلف اجتماعي، سياسي و فرهنگي، همچنين رويكردها و گفتمانهايي كه در بطن جامعه وجود داشت؛ بهكلي در پارادايم انقلاب، فكر و عمل ميكرد.من فكر ميكنم در آنزمان ديدگاه رايجي حضور داشت كه بنابرآن، عاملان و واسطههاي تغيير از جمله نخبگان، مسايل و تغييرات اجتماعي را با رويكردي انقلابي دنبال ميكردند و طبعاً بقيهي افراد نيز در جامعهاي كه بهعنوان جامعهي تودهوار شناخته شده بود، بر پايهي همين پارادايم انقلاب، با مفهوم زيروروكردن و تغييرات جامع و فراگير آن در زمينهاي ايدئولوژيك و مذهبي، خواهان دستيابي به اهداف و آرمانهاي خود بودند كه به عقيدهي من، اين امر از ساختار جامعه، زمينههاي فرهنگي و پيشينههاي گفتماني نشأت ميگرفت و در نهايت، عمل در اين ساختار بهعنوان مسؤوليت مشترك فكري ما شناخته ميشد. گرچه در همان زمان هم ممكن بود يك متفكر، محقق يا صاحبنظر، با اين ديدگاه مخالف باشد ولي بهنظر من تعداد اين افراد بسيار معدود بود؛ چراكه اساساً فضاي دنيا، فضاي چپ بود و انقلاب نيز بهعنوان پارادايم مسلط در دنيا مطرح بود. چنانچه بههمين دليل من انقلاب اسلامي ايران، پيامدهاي آن و بهطور مشخص انقلاب فرهنگي را در وهلهي نخست يك مسؤوليت مشترك ملي در آن دوره ميدانم كه بايد مورد بررسي و نقد دوباره قرارگيرد؛ چهبسا كه با بازنگري روايتها و اسناد، تحول فكري پيداكرده و حتي نسبت به كاركردها و عملكرد پيشين خود انتقاد جدي داشته باشيم. ما بايد بپذيريم كه ارزيابي گذشته توسط هر ملتي، با كمك نخبگان و تجديدنظر در حركتهاي گذشته و آينده، مسؤوليت مشترك ملي امروز ماست.حوادثي مانند اشغال سفارت آمريكا كه در سالهاي نخستين انقلاب رخداد از حمايت تودههاي مردم بهره ميجست اما انقلاب فرهنگي ماجراي ديگري دارد. ما در پيدايش انقلاب فرهنگي حمايت برخي از نخبگان را نيز در كنار تودهها شاهديم؛ اين مسأله جاي پرسش دارد كه چهگونه شد كه برخي نخبگان از اين ماجراي تودهاي حمايتكردند؟براي پاسخ به پرسش شما، بايد كمي به سرگذشت انقلاب فرهنگي و نتايجي كه در پي داشت، بپردازم.نقطهي آغاز عمليات انقلاب فرهنگي را در سطح رسمي، ميتوان پيام نوروزي رهبر انقلاب در آغاز سال 1359 دانست. در بند 11 اين پيام آمده است:"بايد انقلابي اساسي در تمام دانشگاههاي سراسر ايران بهوجود آيد تا اساتيدي كه در ارتباط با شرق يا غربند، تصفيه گردند و دانشگاه محيط سالمي شود براي تدريس علوم عالي اسلامي. بايد از بدآموزيهاي رژيم سابق در دانشگاههاي سراسر ايران شديداً جلوگيريكرد؛ زيرا تمام بدبختيهاي جامعهي ايران در طول سلطنت اين پدر و پسر، از اين بدآموزيها بهوجود آمده است. اگر ما تركيبي اصولي در دانشگاهها داشتيم، هرگز طبقهي روشنفكر دانشگاهي نداشتيم كه در بحرانيترين اوضاع ايران، در نزاع و چنددستگي با خودشان باشند و از مردم بريده باشند و از آنچه بر مردم ميگذرد، چنان آسان گذرند كه گويي در ايران نيستند. تمام عقبماندگيهاي ما بهدليل عدم شناخت صحيح اكثر روشنفكران دانشگاهي از جامعهي اسلامي ايران بود و متأسفانه هماكنون هم هست. اكثر ضربات مهلكي كه به اين جامعه خورده است، از همين روشنفكران دانشگاهرفتهاي بوده است كه هميشه خود را بزرگ ديدهاند و ميبينند و تنها حرفهايي ميزدند و ميزنند كه دوست بهاصطلاح روشنفكر ديگرش بفهمد و اگر مردم هيچ نفهمند، نفهمند؛ زيرا كه ديگر چيزي كه مطرح نيست، مردماند و تمام چيزي كه مطرح است، خود اوست. براي اينكه بدآموزيهاي دانشگاهي زمان شاه، روشنفكر دانشگاهي را طوري بار ميآوردند كه اصولاً ارزشي براي خلق مستضعف قايل نبود و متأسفانه هم اكنون هم نيست. روشنفكران متعهد و مسؤول! بياييد تفرقه و تشتت را كنار بگذاريد و به مردم فكركنيد و براي نجات اين قهرمانان شهيد داده، خود را از شر "ايسم" و "ايست" شرق و غرب نجات دهيد. روي پاي خود بايستيد و از تكيه به اجانب بپرهيزيد. طلاب علوم ديني و دانشجويان دانشگاهها بايد دقيقاً روي مباني اسلامي مطالعهكنند و شعارهاي گروههاي منحرف را كنار گذارند و اسلام عزيز راستين را جايگزين تمام كژانديشيها نمايند. اين دو دسته بايد بدانند كه اسلام، خود مكتبي است غني كه هرگز احتياجي به ضميمهكردن برخي مكاتب به آن نيست و همه بايد بدانيم كه التقاطي فكركردن خيانتي بزرگ به اسلام و مسلمين است. دانشجويان عزيز! راه اشتباه روشنفكران دانشگاهي را نرويد و از مردم خود را جدا نسازيد."چه اتفاقهايي در زمان انقلاب، سبب چنين موضعگيري نسبت به وضعيت دانشگاه ميشد؟اگر كمي عقبتر برويم، شاهديم كه پس از پيروزي انقلاب، با فعاليت گروههاي سياسي مختلف، فضايي در جامعهي بهوجود آمده بود كه پتانسيلهاي سياسي، فرهنگي و فكري فورانيافته و بهنوعي پلوراليزم رسيده بوديم؛ بهطوريكه در چرخهي معيوب ميان هرج و مرج و استبداد، در بحران آزادي همراه با هرج و مرج قرار داشتيم. اين فضا در دانشگاه هم بسيار قوي وجود داشت، تا آنكه در هميندوره طرح استقلال دانشگاهها كه آقاي كاتوزيان و برخي از نخبگان دانشگاهي نقش موثري در تهيهي آن داشتند، تحويل وزارت علوم شد، اين طرح در واقع چارچوبي براي استقلال دانشگاه بود و محدوديتهاي پيشين دانشگاهها را نيز نداشت.درعينحال در آنزمان، مطالبات حداكثري در جامعه (مطالبات قومي، سياسي، عدالت، برابري، حقوق صنفي و ...) نيز مطرح بود.در مقابل اين فضاي بازشده و فورانيافته، مجموعه طيف نيروهاي وفادار به رهبري انقلاب و معتقد به ايدئولوژيهاي خاص اصولگرايانه و بهتعبيري بنيادگرايانه، شامل نهادهايي مثل انجمنهاي اسلامي دانشجويان و نهادهاي انقلابي مانند سپاه، حزب جمهوري اسلامي، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، جامعهي اسلامي دانشگاهيان و .... قصد كنترل اين پلوراليزم، فعاليتها و مطالبات را داشتند و در واقع اين موضوع براي آنها تبديل به يك دغدغه شده بود و اين همان چيزي بود كه مخالفان اين تفكر، از آن بهعنوان انحصارطلبي ياد ميكردند.در چنين شرايطي، بحث تعطيلي دانشگاهها ابتدا در شوراي انقلاب وقت مطرح شد؛ گرچه در آنزمان هم ديدگاههايي مثل ديدگاه دولت موقت، مخالف اين امر بودند و بهدليل همين اختلاف نظرها، تعطيلي بلافاصلهي دانشگاهها، پس از انقلاب بهوجود نيامد و سال تحصيلي 59-58 آغازشد ولي بر اساس تئوري انقلاب مداوم، در ادامه همان ديدگاه انقلابي بهعنوان گفتمان مسلط آندوره با روايت مذهبي و ايدئولوژيك، تصرف سفارت آمريكا صورتگرفت و همانطور كه ميدانيد، در فرداي همانروز رييس دولت وقت، مرحوم مهندس بازرگان استعفا كرد.در واقع در آنزمان دو ديدگاه وجود داشت، يكي ديدگاهي كه بر پايهي تعبير ايدئولوژيك، سنتي و فقهي از دين، صدور انقلاب و ... را ميخواست و در همهي عرصهها دنبال ميشد و ديگري، ديدگاهي نوگرايانه و آزاديخواهانه كه به نمايندگي مهندس بازرگان هدايت ميشد.تعارض ميان اين دو ديدگاه، از همان آغاز خود را نشان داد و بههرحال جامعهي ما آزمون دوباره و ناموفقي از پلوراليزم و دموكراسي را در آنزمان تجربهكرد و نتيجهاي كه ديده ميشد، اين بود كه گروهي بهصورت انحصارطلبانه ميخواست قدرت را در دست بگيرد و گروه ديگري از آنجا كه به حاشيه رانده شده بود، براي بهدست آوردن دوبارهي موقعيت خود و مبارزه با گروه نخست، بدون درنظرگرفتن منافع عمومي جامعه به ميدان آمده بود. در اين شرايط حتي نخبگان هم نتوانستند با هم توافقكرده و به ديدگاهي ميانگين برسند و در واقع همين امر سبب شده بود جامعه دچار نوعي كشاكش، واگرايي و تعارض سخت شود.در همين اثنا، گروهي كه نگران عدم كنترل خود نسبت بهاوضاع بودند، فعاليتهايي را آغازكردند كه بنابر برخي از اطلاعات و شواهد، ميتوان اينگونه تعبيركرد كه بخش اعظمي از اين فعاليتها و بهويژه عملياتي كه در انقلاب فرهنگي صورتگرفت، حساب شده بود و گروههاي خاصي براي آن برنامهريزي كرده بودند.يعني پيش از اينكه در سطح جامعه تعطيلي دانشگاه مطرح شود، برنامهي آن ريخته شده بود؟يكي از شواهد اين امر همان نظر شوراي انقلاب مبني بر تعطيلي دانشگاهها در آغاز سال تحصيلي بود و ديگري عدم انتشار اطلاعيهي كنكور در اواخر سال 58، برخلاف معمول. گو اينكه معلوم بود پروژهي تعطيلي دانشگاهها، پس از استعفاي دولت موقت امكان پيگيري دارد. در اسفند سال 58، در دانشگاه ملي با هماهنگي ميان انجمن اسلامي و مديريت وقت دانشگاه، طرح ايجاد دانشكدهي اسلامي مطرح شد.در بهار سال 59 و در فضاي ناشي از التهابات تصرف سفارت آمريكا، هيجانات تودهاي و نخبگان و گروههايي كه از اين فضا بهره ميبردند، وزارت كشور بخشنامهاي دربارهي لزوم برچيدهشدن تشكيلات گروههاي سياسي از دانشگاه صادركرد. وزير وقت علوم نيز در اظهارات خود، با فعاليتهاي موجود سياسي و پلوراليزم در دانشگاه" مخالفتكرد و در همين راستا، سميناري در تاريخ بيستوپنجم تا بيستوهفتم فروردينماه در دانشكدهي الهيات دانشگاه تهران برگزار شد كه اگر مطبوعات آن دوره را مروركنيم، ميبينيم كه روزنامهي جمهوري اسلامي مهمترين روزنامهاي بود كه بهطور جدي اين سمينار را تحت پوشش قرار داد و در اين زمينه اطلاعرساني و تبليغ كرد.آقاي هاشمي رفسنجاني كه در آنزمان عضو شوراي انقلاب بود، در روز سهشنبه بيستوششم فروردينماه، به تبريز سفركرد و در تالار اجتماعات دانشكدهي پزشكي دانشگاه تبريز به سخنراني پرداخت كه در همان جلسه نيز مخالفتها و بحثهاي مختلفي نسبت به مباحث مطرح شده، صورتگرفت و مراسم به تشنج كشيده شد. در واكنش به اين تشنج، از فرداي آنروز انجمنهاي اسلامي و نهادهاي انقلابي تحت حمايت سپاه، ساختمان مركزي دانشگاه تبريز را بهتصرف درآورده و خواستار پاكسازي دانشگاه به استناد پيام نوروزي رهبر انقلاب شدند. يكي از همان افراد نيز در همانروز به تهران آمد و در سمينار دانشكدهي الهيات شركتكرد و گزارشي از اتفاقات و خواستهها و مطالبات آن گروه را مطرحكرد.از سوي ديگر، مخالفان نيز در نشريات مختلف خود، اين مسايل را با ديدگاه انتقادي خود تعريف و تفسير ميكردند. البته در اينجا بايد بگويم كه از همانزمان چهبسا بين كساني كه در فضاي انقلاب فرهنگي نقش داشتند نيز ديدگاههاي مختلف و اختلاف نظرهايي وجود داشت. براي مثال ميتوان به دكتر سروش اشارهكرد كه يكي از سخنرانان همان سمينار بود و بعدها نيز يكي از هفت عضو ستاد انقلاب فرهنگي شد.اين سمينار بهلحاظ فكري مسألهي انقلاب فرهنگي را هدايت و كنترل ميكرد و دكتر سروش نيز در آن سمينار دربارهي رسالت دانشجو و دانشگاه سخنرانيكرد، هرچند همه ميدانند كه ديدگاههاي دكتر سروش طي اين سالها تحولاتي داشته است.در واقع ديدگاههاي متفاوتي در اين طيف و در اين حركت وجود داشت ولي ابتكار عمل و سلطهي نهايي بر جريان با ديدگاهي بود كه ميتوان آنرا بهعنوان رويكرد اصولگرايانهي خاصي معرفيكرد كه گاهي در برخي از تقسيمبنديها بهعنوان رويكرد بنيادگرايانه مطرح ميشود و اين حركتها در دانشگاههاي ديگر نيز ادامه يافت.بهنظر ميرسد فكر اصلي انقلاب فرهنگي از سمينار دانشكدهي الهيات ريشه ميگيرد. چه تعداد از گردانندگان و شركتكنندگان سمينار در ستاد حاضر شده و در انقلاب فرهنگي فعال شدند؟آقاي سروش آنجا سخنراني ميكرد و بعدها هم عضو ستاد شد اما رييس دانشكده در آنزمان منتقد اين تفكر بود و طبعاً در ستاد هم فعاليتي نداشت. در واقع آن سمينار از طرف حزب جمهوري اسلامي برگزار شده بود. البته تأكيد من بر اين است كه اين سمينار حلقهاي بود از مجموعه حلقههاي مرتبط بههم كه به انقلاب فرهنگي منجر شد. علاوه بر اين بهطوركلي نظر من اين نيست كه همهي اين ماجراها با يك برنامهريزي سياسي صورت گرفته بود. همانطور كه گفتم، زمينههاي اجتماعي، گفتماني و فرهنگي كه به همان مسؤوليت مشترك ملي ختم ميشد، در كنار برنامهريزيهايي كه در پشت قضيه وجود داشت، به بهرهبرداري از اين ماجرا انجاميد؛ البته گاهي پشت اين حلقههاي مرتبط نيز نوعي شبكههاي سياسي، گفتماني، فكري و نحلهاي وجود داشت؛ مثلاً در درون سازمانهاي رسمي جمهوري اسلامي شوراي انقلاب، در سطح حزبي حزب جمهوري اسلامي، در سطح مطبوعات روزنامهي جمهوري اسلامي، در سطح گروهها و شبهNGOهايي كه در فضاي دولتي شكلگرفته بودند انجمنهاي اسلامي و در فضاي تودهاي زمينههاي فرهنگي و رفتاري كه به زيروروكردن و انقلاب گرايش داشتند، همگي دست بهدست هم دادند.نوعي تفكر ايدئولوژيك مفرط كه خواهان زيروروشدن اوضاع براساس چارچوبهاي ايدئولوژيك بود، بدون درنظرگرفتن هزينهها در سطح كلان حضور داشت و حتي در ديدگاههاي روشنفكران هم نفوذ كرده بود. چهبسا اگر داستان بهگونه ديگري پيش ميرفت و بهجاي گروهي كه بعد از انقلاب غلبهكردند، گروه ديگري مثل مجاهدين خلق يا چريكهاي فدايي ميتوانستند اوضاع را در دست بگيرند، آنها هم بهنوع ديگري بههمين شكل رفتار ميكردند؛ همانطور كه الگوي استاليني را در شوروي و الگوي انقلاب فرهنگي را در چين داشتيم. در واقع ميخواهم بگويم ما آزمون را بيشتر با گروههاي اسلامي از اين نوع پسداديم اما چهبسا اگر اتفاقات ديگري ميافتاد، بيشتر مسؤوليت ملي آنزمان متوجه گروههاي ديگري ميشد.من نميگويم در آن سمينار همهچيز تنظيم شد اما آن سمينار يكي از حلقههاي شبكه بود. برخي از اين فعاليتها ناخودآگاه و تحتتأثير فضاي احساسي و هيجاني خاص آن دورهي جامعه بود كه بر عقلانيت اجتماعي غلبه ميكرد.باز گرديم به شروع انقلاب فرهنگي! دانشگاهها چهگونه تعطيل شد؟البته يكي ديگر از نقاط شروع انقلاب فرهنگي به يكي از نمازهاي جمعه در اواخر فروردينماه مربوط ميشود كه حركتهاي پس از آن در سطح تظاهراتي براي پاكسازي و تصفيهي دانشگاه از عوامل منحرف در چارچوب راهنماييهاي كليدي صورتگرفته، پيگيري شد؛ تاجاييكه جريانهاي مشابهي در دانشگاههاي شيراز، مشهد، بابلسر، سيستان و بلوچستان، گيلان و ... صورتگرفت. برخي از اين ماجراها نيز به دستگيريهاي گستردهاي منجر شد تا اينكه نهايتاً شوراي انقلاب در29 فروردينماه سهروز مهلت داد تا از آنروز تا تاريخ 31 فروردين، گروههاي سياسي فعاليتهاي خود را در دانشگاههاي سراسر كشور برچينند و براساس اين بيانيه همچنين مقرر شد امتحانات حداكثر تا 14 خردادماه به پايان رسد و از 15 خرداد دانشگاهها رسماً تعطيل شوند.سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي نيز طي بيانيهاي اعلامكرد كه ما از قبل خواستار اين حركت بوديم. جامعهي مدرسين هم از اين جريان دفاعكرد. روزنامهي جمهوري اسلامي مرتب جريانات را گزارش ميكرد. جامعهي اسلامي دانشگاهيان نيز خود را طرفدار اين تصميم معرفيكرد. تاحديكه پيشنهاد شوراي انقلاب فرهنگي نيز در هماندوره در گفتوگوهاي آقايان ديده ميشد. در مقابل اينعده، مديران دانشگاهي و هيأت علمي دانشگاهها با اين حركت مشكل داشتند، همچنين گروههاي مختلف و متفكران ديگري نيز در سطح جامعه، مخالفت خود را با اين نوع نحوهي عمل و برخورد با آموزش عالي، دانشگاه و مسايل مربوط به علم، يادگيري و دانش اعلامكردند.در همين صفبنديها، شاهد تشنجهايي در اطراف دانشگاه تهران بوديم، تاجاييكه گزارشهاي مختلف روزنامهها از درگيريهاي روز دوم ارديبهشتماه، خبر از 300 زخمي و 2 كشته، يا حتي 700 زخمي و 5 كشته دادند.واكنش خود دانشگاهيان چه بود؟در مقابل اين حركتها، واكنشهاي بدنهي دانشگاهي در شيراز و تهران نيز همچنان ديده ميشد. درواقع نهايت حرف آنها اين بود كه اگر قرار است تحولي در دانشگاه صورتگيرد، اين خود دانشگاهيان هستند كه بايد براي برنامهريزي، اجرا و تحقق آن فعاليتكنند و به اين نحو دخالت حداكثري دولت در آموزش عالي مورد انتقاد اين گروهها بود. همانطور كه ميدانيد، از زمان رضاشاه كه آموزش عالي در كشور بهوجود آمده همواره در درون دولت بوده است؛ وابستگي زياده از حد دانشگاهها به بودجهي دولتي، اين زمينه را بهوجود آورده بود. گفتمان انقلابي با روايت اسلامي و آنهم با تعبير خاص اصولگرايانه، نيز اين امر را تقويت ميكرد. ضمن اينكه اختلاف ديدگاههاي صنفي از درون دانشگاه با اين مسأله وجود داشت، برخي متفكران علمي هم بودند كه اين مسأله را از همان زمان نقد ميكردند؛ بهعنوان مثال يكي از اين افراد آقاي محمد مجتهد شبستري بود كه خود ملبس به لباس روحاني بود و هست اما بهدليل طرز فكر نوانديشانهاي كه از ابتدا داشت و ويژگيهاي فردي و رفتاري خاص خود، هرگز در مقياس مركزيت قدرت نينديشيده بود و در اسناد انقلاب فرهنگي ديده ميشود كه ايشان شايد يكي از معدود افرادي بود كه بهصراحت در اينباره اعلامكرد كه اساساً اين روشها ناقض معناي فرهنگ است؛ چراكه فرهنگ جنبهي نرمافزاري داشته و به نگرشها و رفتارهاي افراد مربوط ميشود و اساساً با روشهاي فيزيكي و سياسي قابل پيگيري نيست.شوراي مديريت دانشگاه تهران نيز اعتراض خود را به وزارتخانه ارسالكرد و در واكنش به عمل اين شورا، آقاي هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه گفتند كه در ديداري كه با رهبري داشتهاند، اعلام شده بود كه حتي اگر شوراي مديريت دانشگاه تهران استعفا هم نميداد، بايستي كنار ميرفت.در ادامهي فعاليتها، سمينار سهروزهاي در قم در پايان ارديبهشتماه تحتعنوان " فيضيه، دانشگاه و انقلاب فرهنگي" برگزار شد و دانشگاههاي كشور رسماً از پانزدهم خردادماه تعطيل شدند و فرمان رهبري براي تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي نيز صادر شد. همانطور كه ميدانيد اين ستاد چهارسال و نيم دوام داشت و در سال 1363 به شوراي انقلاب فرهنگي تبديل شد.در شرايطي كه (بهنقل قول از كساني كه سفارت آمريكا را اشغالكردند) ميشنويم كه تودهها و همهي مردم از اين حركات حمايت ميكردند، ميتوانيم بگوييم در آنمورد بحث كاملاً تودهاي بوده است؛ ولي در مورد انقلاب فرهنگي موضوع كاملاً تودهاي نبود بلكه نخبگان هم به ماجرا وارد شدند و گرچه پيش از تشكيل ستاد ميشد نام آنرا فرآيندي تودهاي گذاشت اما كمكم اين نخبگان بودند كه آنرا بهپيش بردند. نخبگان ما در آنزمان چه تفكري داشتند؟ آيا آنها هم تحتتأثير تودهها قرار ميگرفتند يا بالعكس از روند اين حركت استفادهكردند؟بهنظرمن، باز هم ميتوان گفت تعامل مشتركي برقرار بود، درواقع نخبگان در سطح خود و تودهها نيز در سطح خود با ديدگاهها و الگوهاي رفتاري و طرز تفكرشان بهسمت ايننوع حركات سوق پيدا ميكردند. ميان نخبگان هم اختلاف نظرهايي بود كه من به آنها خواهم پرداخت.بهنظر ميرسد اتفاقي كه در اين مقطع در دانشگاهها افتاد، يعني جريان تخليهي دانشگاه از گروههاي سياسي، بيش از آنكه ايدئولوژيك باشد، سياسي بود و با اين هدف كه قدرت نفوذ گروههاي ديگر محدود شود، شكلگرفته بود؛ ولي بعد از تشكيل ستاد به اينسو، داستان كاملاً فرقكرد و بحث بيشتر ايدئولوژيك شد؛ يعني ما دورهاي تعطيلي دانشگاهها را بهخاطر پاكسازي داشتيم ولي بعد از تشكيل ستاد، داستان بهكلي تغيير كرد. آيا بهنظر شما اينهم قسمتي از همان روند عمومي انقلاب بود يا اينكه اين انقلاب نياز داشت كه دانشگاهيان را تغذيهي ايدئولوژيك كند و در همين راستا گام برداشت؟شما به نكتهي مهمي اشارهكرديد و اگر بخواهيد من ديدگاهم را بهطور مشخص بگويم، بايد تأكيدكنم كه نه! ستاد، بعد از انقلاب با همهي مشكلاتي كه در ساختار و سرشت انقلاب فرهنگي و حتي در طرز فكر فراتر از آن در جامعه وجود داشت، ميتوانست بهكلي به طريق ديگري عملكند. اين بهنظرمن اقتضاي انقلاب نبود و حتي اقتضاي انقلاب فرهنگي هم نبود. يعني اين امكان وجود داشت كه يك انقلاب فرهنگي با انعطاف و قابليتهاي بيشتري در همانزمان در ايران به آزمون گذاشته شود.از همانزمان يك نوع قرائت و روايت خاص تندروانه، مفرط، انحصارطلبانه، مشاركتگريز، غيردموكراتيك و غيرآكادميك بر فضا سلطه پيدا كرد. اين ديدگاه، حتي در فضاي ياران وفادار به رهبري هم وجود داشت و برخي ديدگاههاي معتدل را به حاشيه سوق ميداد و حذف ميكرد. اين ديدگاه گرچه فراتر از ستاد بود اما بر آنجا هم سايه افكنده و بهوسيلهي آن، كارهاي خود را دنبال ميكرد؛ يعني اين نبود كه همهي مسؤوليت بر دوش هفت نفر عضو ستاد باشد، جريان مسألهاي فراستادي بود كه ستاد وظيفهي عملياتيكردن آنرا بهعهده داشت. چهبسا در درون ستاد انقلاب فرهنگي هم افرادي بودند كه گرايشات معتدلي داشتند اما نوعاً عملكرد آنان در جهت گفتمان مسلط دنبال ميشد. رييس سازمان سنجش وقت از همانزمان ضرورت درنظرگرفتن سهميه براي افراد خاص را مطرحكرد. طرح فرستادن دانشجو براي كار در روستاها و جهاد سازندگي نيز از همان زمان آغاز شد.در بدنهي دانشگاه آنزمان هم ظرفيتهاي قوي و خوبي وجود داشت كه بهدقت بسياري از اين نظرات را مورد انتقاد قرار ميدادند. مثلاً ميگفتند اگر قرار است دانشجويي به روستا برود و آنجا كاركند، بايد شرايطي را فراهمكرد كه او خود بهصورت پويا، با ميل دروني و آزادي آكادميك و علمي در اين زمينه تصميم بگيرد و آنگاه برنامهريزيها هم درون دانشگاه انجام شود. نه اينكه نهادي از بيرون از دانشگاه با ديدگاههاي سياسي و ايدئولوژيك خاصي براي دانشگاه و دانشجو تصميم بگيرد.حتي در بين كساني كه معتقد به انقلاب فرهنگي بودند نيز عدهاي با اين نوع كنترل و عملكرد ناشي از ديدگاههاي ايدئولوژيك ديني مخالفت داشتند، البته عدهاي هم كه بهطور اساسي با انقلاب فرهنگي مخالف بودند و اعتقاد داشتند كه نوعي حركتهاي تدريجي، با كنترل همهي گروهها و ذينفعان اجتماعي و با بررسيهاي مداوم عملكرد و امكان بازگشت در هر لحظه، بايد صورت بگيرد
آقاي دكتر! شما علل و زمينههاي پيدايش انقلاب فرهنگي در ايران را پس از انقلاب اسلامي، كه بهنظر ميرسد با وجود شباهت اسمي با وقايعي مثل انقلاب فرهنگي چين، پديدهاي منحصر بهفرد و از جنس خود بود، چه ميدانيد؟بهنظر من، بحث مشهور ميان پوپر و ماركوزه دربارهي اصلاح يا انقلاب، همواره و در همهي عرصهها وجود دارد. در واقع هريك از اين دو مفهوم، گفتمان خاص خود را داشتهاند كه در دورههاي مختلف تقويت يا رد شدهاند. با اين بينش ميتوان گفت جامعهي ايران در آستانهي سال 1357 و در دورهاي پس از آن، بهدلايل مختلف از جمله تركيب گروههاي مختلف اجتماعي، سياسي و فرهنگي، همچنين رويكردها و گفتمانهايي كه در بطن جامعه وجود داشت؛ بهكلي در پارادايم انقلاب، فكر و عمل ميكرد.من فكر ميكنم در آنزمان ديدگاه رايجي حضور داشت كه بنابرآن، عاملان و واسطههاي تغيير از جمله نخبگان، مسايل و تغييرات اجتماعي را با رويكردي انقلابي دنبال ميكردند و طبعاً بقيهي افراد نيز در جامعهاي كه بهعنوان جامعهي تودهوار شناخته شده بود، بر پايهي همين پارادايم انقلاب، با مفهوم زيروروكردن و تغييرات جامع و فراگير آن در زمينهاي ايدئولوژيك و مذهبي، خواهان دستيابي به اهداف و آرمانهاي خود بودند كه به عقيدهي من، اين امر از ساختار جامعه، زمينههاي فرهنگي و پيشينههاي گفتماني نشأت ميگرفت و در نهايت، عمل در اين ساختار بهعنوان مسؤوليت مشترك فكري ما شناخته ميشد. گرچه در همان زمان هم ممكن بود يك متفكر، محقق يا صاحبنظر، با اين ديدگاه مخالف باشد ولي بهنظر من تعداد اين افراد بسيار معدود بود؛ چراكه اساساً فضاي دنيا، فضاي چپ بود و انقلاب نيز بهعنوان پارادايم مسلط در دنيا مطرح بود. چنانچه بههمين دليل من انقلاب اسلامي ايران، پيامدهاي آن و بهطور مشخص انقلاب فرهنگي را در وهلهي نخست يك مسؤوليت مشترك ملي در آن دوره ميدانم كه بايد مورد بررسي و نقد دوباره قرارگيرد؛ چهبسا كه با بازنگري روايتها و اسناد، تحول فكري پيداكرده و حتي نسبت به كاركردها و عملكرد پيشين خود انتقاد جدي داشته باشيم. ما بايد بپذيريم كه ارزيابي گذشته توسط هر ملتي، با كمك نخبگان و تجديدنظر در حركتهاي گذشته و آينده، مسؤوليت مشترك ملي امروز ماست.حوادثي مانند اشغال سفارت آمريكا كه در سالهاي نخستين انقلاب رخداد از حمايت تودههاي مردم بهره ميجست اما انقلاب فرهنگي ماجراي ديگري دارد. ما در پيدايش انقلاب فرهنگي حمايت برخي از نخبگان را نيز در كنار تودهها شاهديم؛ اين مسأله جاي پرسش دارد كه چهگونه شد كه برخي نخبگان از اين ماجراي تودهاي حمايتكردند؟براي پاسخ به پرسش شما، بايد كمي به سرگذشت انقلاب فرهنگي و نتايجي كه در پي داشت، بپردازم.نقطهي آغاز عمليات انقلاب فرهنگي را در سطح رسمي، ميتوان پيام نوروزي رهبر انقلاب در آغاز سال 1359 دانست. در بند 11 اين پيام آمده است:"بايد انقلابي اساسي در تمام دانشگاههاي سراسر ايران بهوجود آيد تا اساتيدي كه در ارتباط با شرق يا غربند، تصفيه گردند و دانشگاه محيط سالمي شود براي تدريس علوم عالي اسلامي. بايد از بدآموزيهاي رژيم سابق در دانشگاههاي سراسر ايران شديداً جلوگيريكرد؛ زيرا تمام بدبختيهاي جامعهي ايران در طول سلطنت اين پدر و پسر، از اين بدآموزيها بهوجود آمده است. اگر ما تركيبي اصولي در دانشگاهها داشتيم، هرگز طبقهي روشنفكر دانشگاهي نداشتيم كه در بحرانيترين اوضاع ايران، در نزاع و چنددستگي با خودشان باشند و از مردم بريده باشند و از آنچه بر مردم ميگذرد، چنان آسان گذرند كه گويي در ايران نيستند. تمام عقبماندگيهاي ما بهدليل عدم شناخت صحيح اكثر روشنفكران دانشگاهي از جامعهي اسلامي ايران بود و متأسفانه هماكنون هم هست. اكثر ضربات مهلكي كه به اين جامعه خورده است، از همين روشنفكران دانشگاهرفتهاي بوده است كه هميشه خود را بزرگ ديدهاند و ميبينند و تنها حرفهايي ميزدند و ميزنند كه دوست بهاصطلاح روشنفكر ديگرش بفهمد و اگر مردم هيچ نفهمند، نفهمند؛ زيرا كه ديگر چيزي كه مطرح نيست، مردماند و تمام چيزي كه مطرح است، خود اوست. براي اينكه بدآموزيهاي دانشگاهي زمان شاه، روشنفكر دانشگاهي را طوري بار ميآوردند كه اصولاً ارزشي براي خلق مستضعف قايل نبود و متأسفانه هم اكنون هم نيست. روشنفكران متعهد و مسؤول! بياييد تفرقه و تشتت را كنار بگذاريد و به مردم فكركنيد و براي نجات اين قهرمانان شهيد داده، خود را از شر "ايسم" و "ايست" شرق و غرب نجات دهيد. روي پاي خود بايستيد و از تكيه به اجانب بپرهيزيد. طلاب علوم ديني و دانشجويان دانشگاهها بايد دقيقاً روي مباني اسلامي مطالعهكنند و شعارهاي گروههاي منحرف را كنار گذارند و اسلام عزيز راستين را جايگزين تمام كژانديشيها نمايند. اين دو دسته بايد بدانند كه اسلام، خود مكتبي است غني كه هرگز احتياجي به ضميمهكردن برخي مكاتب به آن نيست و همه بايد بدانيم كه التقاطي فكركردن خيانتي بزرگ به اسلام و مسلمين است. دانشجويان عزيز! راه اشتباه روشنفكران دانشگاهي را نرويد و از مردم خود را جدا نسازيد."چه اتفاقهايي در زمان انقلاب، سبب چنين موضعگيري نسبت به وضعيت دانشگاه ميشد؟اگر كمي عقبتر برويم، شاهديم كه پس از پيروزي انقلاب، با فعاليت گروههاي سياسي مختلف، فضايي در جامعهي بهوجود آمده بود كه پتانسيلهاي سياسي، فرهنگي و فكري فورانيافته و بهنوعي پلوراليزم رسيده بوديم؛ بهطوريكه در چرخهي معيوب ميان هرج و مرج و استبداد، در بحران آزادي همراه با هرج و مرج قرار داشتيم. اين فضا در دانشگاه هم بسيار قوي وجود داشت، تا آنكه در هميندوره طرح استقلال دانشگاهها كه آقاي كاتوزيان و برخي از نخبگان دانشگاهي نقش موثري در تهيهي آن داشتند، تحويل وزارت علوم شد، اين طرح در واقع چارچوبي براي استقلال دانشگاه بود و محدوديتهاي پيشين دانشگاهها را نيز نداشت.درعينحال در آنزمان، مطالبات حداكثري در جامعه (مطالبات قومي، سياسي، عدالت، برابري، حقوق صنفي و ...) نيز مطرح بود.در مقابل اين فضاي بازشده و فورانيافته، مجموعه طيف نيروهاي وفادار به رهبري انقلاب و معتقد به ايدئولوژيهاي خاص اصولگرايانه و بهتعبيري بنيادگرايانه، شامل نهادهايي مثل انجمنهاي اسلامي دانشجويان و نهادهاي انقلابي مانند سپاه، حزب جمهوري اسلامي، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، جامعهي اسلامي دانشگاهيان و .... قصد كنترل اين پلوراليزم، فعاليتها و مطالبات را داشتند و در واقع اين موضوع براي آنها تبديل به يك دغدغه شده بود و اين همان چيزي بود كه مخالفان اين تفكر، از آن بهعنوان انحصارطلبي ياد ميكردند.در چنين شرايطي، بحث تعطيلي دانشگاهها ابتدا در شوراي انقلاب وقت مطرح شد؛ گرچه در آنزمان هم ديدگاههايي مثل ديدگاه دولت موقت، مخالف اين امر بودند و بهدليل همين اختلاف نظرها، تعطيلي بلافاصلهي دانشگاهها، پس از انقلاب بهوجود نيامد و سال تحصيلي 59-58 آغازشد ولي بر اساس تئوري انقلاب مداوم، در ادامه همان ديدگاه انقلابي بهعنوان گفتمان مسلط آندوره با روايت مذهبي و ايدئولوژيك، تصرف سفارت آمريكا صورتگرفت و همانطور كه ميدانيد، در فرداي همانروز رييس دولت وقت، مرحوم مهندس بازرگان استعفا كرد.در واقع در آنزمان دو ديدگاه وجود داشت، يكي ديدگاهي كه بر پايهي تعبير ايدئولوژيك، سنتي و فقهي از دين، صدور انقلاب و ... را ميخواست و در همهي عرصهها دنبال ميشد و ديگري، ديدگاهي نوگرايانه و آزاديخواهانه كه به نمايندگي مهندس بازرگان هدايت ميشد.تعارض ميان اين دو ديدگاه، از همان آغاز خود را نشان داد و بههرحال جامعهي ما آزمون دوباره و ناموفقي از پلوراليزم و دموكراسي را در آنزمان تجربهكرد و نتيجهاي كه ديده ميشد، اين بود كه گروهي بهصورت انحصارطلبانه ميخواست قدرت را در دست بگيرد و گروه ديگري از آنجا كه به حاشيه رانده شده بود، براي بهدست آوردن دوبارهي موقعيت خود و مبارزه با گروه نخست، بدون درنظرگرفتن منافع عمومي جامعه به ميدان آمده بود. در اين شرايط حتي نخبگان هم نتوانستند با هم توافقكرده و به ديدگاهي ميانگين برسند و در واقع همين امر سبب شده بود جامعه دچار نوعي كشاكش، واگرايي و تعارض سخت شود.در همين اثنا، گروهي كه نگران عدم كنترل خود نسبت بهاوضاع بودند، فعاليتهايي را آغازكردند كه بنابر برخي از اطلاعات و شواهد، ميتوان اينگونه تعبيركرد كه بخش اعظمي از اين فعاليتها و بهويژه عملياتي كه در انقلاب فرهنگي صورتگرفت، حساب شده بود و گروههاي خاصي براي آن برنامهريزي كرده بودند.يعني پيش از اينكه در سطح جامعه تعطيلي دانشگاه مطرح شود، برنامهي آن ريخته شده بود؟يكي از شواهد اين امر همان نظر شوراي انقلاب مبني بر تعطيلي دانشگاهها در آغاز سال تحصيلي بود و ديگري عدم انتشار اطلاعيهي كنكور در اواخر سال 58، برخلاف معمول. گو اينكه معلوم بود پروژهي تعطيلي دانشگاهها، پس از استعفاي دولت موقت امكان پيگيري دارد. در اسفند سال 58، در دانشگاه ملي با هماهنگي ميان انجمن اسلامي و مديريت وقت دانشگاه، طرح ايجاد دانشكدهي اسلامي مطرح شد.در بهار سال 59 و در فضاي ناشي از التهابات تصرف سفارت آمريكا، هيجانات تودهاي و نخبگان و گروههايي كه از اين فضا بهره ميبردند، وزارت كشور بخشنامهاي دربارهي لزوم برچيدهشدن تشكيلات گروههاي سياسي از دانشگاه صادركرد. وزير وقت علوم نيز در اظهارات خود، با فعاليتهاي موجود سياسي و پلوراليزم در دانشگاه" مخالفتكرد و در همين راستا، سميناري در تاريخ بيستوپنجم تا بيستوهفتم فروردينماه در دانشكدهي الهيات دانشگاه تهران برگزار شد كه اگر مطبوعات آن دوره را مروركنيم، ميبينيم كه روزنامهي جمهوري اسلامي مهمترين روزنامهاي بود كه بهطور جدي اين سمينار را تحت پوشش قرار داد و در اين زمينه اطلاعرساني و تبليغ كرد.آقاي هاشمي رفسنجاني كه در آنزمان عضو شوراي انقلاب بود، در روز سهشنبه بيستوششم فروردينماه، به تبريز سفركرد و در تالار اجتماعات دانشكدهي پزشكي دانشگاه تبريز به سخنراني پرداخت كه در همان جلسه نيز مخالفتها و بحثهاي مختلفي نسبت به مباحث مطرح شده، صورتگرفت و مراسم به تشنج كشيده شد. در واكنش به اين تشنج، از فرداي آنروز انجمنهاي اسلامي و نهادهاي انقلابي تحت حمايت سپاه، ساختمان مركزي دانشگاه تبريز را بهتصرف درآورده و خواستار پاكسازي دانشگاه به استناد پيام نوروزي رهبر انقلاب شدند. يكي از همان افراد نيز در همانروز به تهران آمد و در سمينار دانشكدهي الهيات شركتكرد و گزارشي از اتفاقات و خواستهها و مطالبات آن گروه را مطرحكرد.از سوي ديگر، مخالفان نيز در نشريات مختلف خود، اين مسايل را با ديدگاه انتقادي خود تعريف و تفسير ميكردند. البته در اينجا بايد بگويم كه از همانزمان چهبسا بين كساني كه در فضاي انقلاب فرهنگي نقش داشتند نيز ديدگاههاي مختلف و اختلاف نظرهايي وجود داشت. براي مثال ميتوان به دكتر سروش اشارهكرد كه يكي از سخنرانان همان سمينار بود و بعدها نيز يكي از هفت عضو ستاد انقلاب فرهنگي شد.اين سمينار بهلحاظ فكري مسألهي انقلاب فرهنگي را هدايت و كنترل ميكرد و دكتر سروش نيز در آن سمينار دربارهي رسالت دانشجو و دانشگاه سخنرانيكرد، هرچند همه ميدانند كه ديدگاههاي دكتر سروش طي اين سالها تحولاتي داشته است.در واقع ديدگاههاي متفاوتي در اين طيف و در اين حركت وجود داشت ولي ابتكار عمل و سلطهي نهايي بر جريان با ديدگاهي بود كه ميتوان آنرا بهعنوان رويكرد اصولگرايانهي خاصي معرفيكرد كه گاهي در برخي از تقسيمبنديها بهعنوان رويكرد بنيادگرايانه مطرح ميشود و اين حركتها در دانشگاههاي ديگر نيز ادامه يافت.بهنظر ميرسد فكر اصلي انقلاب فرهنگي از سمينار دانشكدهي الهيات ريشه ميگيرد. چه تعداد از گردانندگان و شركتكنندگان سمينار در ستاد حاضر شده و در انقلاب فرهنگي فعال شدند؟آقاي سروش آنجا سخنراني ميكرد و بعدها هم عضو ستاد شد اما رييس دانشكده در آنزمان منتقد اين تفكر بود و طبعاً در ستاد هم فعاليتي نداشت. در واقع آن سمينار از طرف حزب جمهوري اسلامي برگزار شده بود. البته تأكيد من بر اين است كه اين سمينار حلقهاي بود از مجموعه حلقههاي مرتبط بههم كه به انقلاب فرهنگي منجر شد. علاوه بر اين بهطوركلي نظر من اين نيست كه همهي اين ماجراها با يك برنامهريزي سياسي صورت گرفته بود. همانطور كه گفتم، زمينههاي اجتماعي، گفتماني و فرهنگي كه به همان مسؤوليت مشترك ملي ختم ميشد، در كنار برنامهريزيهايي كه در پشت قضيه وجود داشت، به بهرهبرداري از اين ماجرا انجاميد؛ البته گاهي پشت اين حلقههاي مرتبط نيز نوعي شبكههاي سياسي، گفتماني، فكري و نحلهاي وجود داشت؛ مثلاً در درون سازمانهاي رسمي جمهوري اسلامي شوراي انقلاب، در سطح حزبي حزب جمهوري اسلامي، در سطح مطبوعات روزنامهي جمهوري اسلامي، در سطح گروهها و شبهNGOهايي كه در فضاي دولتي شكلگرفته بودند انجمنهاي اسلامي و در فضاي تودهاي زمينههاي فرهنگي و رفتاري كه به زيروروكردن و انقلاب گرايش داشتند، همگي دست بهدست هم دادند.نوعي تفكر ايدئولوژيك مفرط كه خواهان زيروروشدن اوضاع براساس چارچوبهاي ايدئولوژيك بود، بدون درنظرگرفتن هزينهها در سطح كلان حضور داشت و حتي در ديدگاههاي روشنفكران هم نفوذ كرده بود. چهبسا اگر داستان بهگونه ديگري پيش ميرفت و بهجاي گروهي كه بعد از انقلاب غلبهكردند، گروه ديگري مثل مجاهدين خلق يا چريكهاي فدايي ميتوانستند اوضاع را در دست بگيرند، آنها هم بهنوع ديگري بههمين شكل رفتار ميكردند؛ همانطور كه الگوي استاليني را در شوروي و الگوي انقلاب فرهنگي را در چين داشتيم. در واقع ميخواهم بگويم ما آزمون را بيشتر با گروههاي اسلامي از اين نوع پسداديم اما چهبسا اگر اتفاقات ديگري ميافتاد، بيشتر مسؤوليت ملي آنزمان متوجه گروههاي ديگري ميشد.من نميگويم در آن سمينار همهچيز تنظيم شد اما آن سمينار يكي از حلقههاي شبكه بود. برخي از اين فعاليتها ناخودآگاه و تحتتأثير فضاي احساسي و هيجاني خاص آن دورهي جامعه بود كه بر عقلانيت اجتماعي غلبه ميكرد.باز گرديم به شروع انقلاب فرهنگي! دانشگاهها چهگونه تعطيل شد؟البته يكي ديگر از نقاط شروع انقلاب فرهنگي به يكي از نمازهاي جمعه در اواخر فروردينماه مربوط ميشود كه حركتهاي پس از آن در سطح تظاهراتي براي پاكسازي و تصفيهي دانشگاه از عوامل منحرف در چارچوب راهنماييهاي كليدي صورتگرفته، پيگيري شد؛ تاجاييكه جريانهاي مشابهي در دانشگاههاي شيراز، مشهد، بابلسر، سيستان و بلوچستان، گيلان و ... صورتگرفت. برخي از اين ماجراها نيز به دستگيريهاي گستردهاي منجر شد تا اينكه نهايتاً شوراي انقلاب در29 فروردينماه سهروز مهلت داد تا از آنروز تا تاريخ 31 فروردين، گروههاي سياسي فعاليتهاي خود را در دانشگاههاي سراسر كشور برچينند و براساس اين بيانيه همچنين مقرر شد امتحانات حداكثر تا 14 خردادماه به پايان رسد و از 15 خرداد دانشگاهها رسماً تعطيل شوند.سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي نيز طي بيانيهاي اعلامكرد كه ما از قبل خواستار اين حركت بوديم. جامعهي مدرسين هم از اين جريان دفاعكرد. روزنامهي جمهوري اسلامي مرتب جريانات را گزارش ميكرد. جامعهي اسلامي دانشگاهيان نيز خود را طرفدار اين تصميم معرفيكرد. تاحديكه پيشنهاد شوراي انقلاب فرهنگي نيز در هماندوره در گفتوگوهاي آقايان ديده ميشد. در مقابل اينعده، مديران دانشگاهي و هيأت علمي دانشگاهها با اين حركت مشكل داشتند، همچنين گروههاي مختلف و متفكران ديگري نيز در سطح جامعه، مخالفت خود را با اين نوع نحوهي عمل و برخورد با آموزش عالي، دانشگاه و مسايل مربوط به علم، يادگيري و دانش اعلامكردند.در همين صفبنديها، شاهد تشنجهايي در اطراف دانشگاه تهران بوديم، تاجاييكه گزارشهاي مختلف روزنامهها از درگيريهاي روز دوم ارديبهشتماه، خبر از 300 زخمي و 2 كشته، يا حتي 700 زخمي و 5 كشته دادند.واكنش خود دانشگاهيان چه بود؟در مقابل اين حركتها، واكنشهاي بدنهي دانشگاهي در شيراز و تهران نيز همچنان ديده ميشد. درواقع نهايت حرف آنها اين بود كه اگر قرار است تحولي در دانشگاه صورتگيرد، اين خود دانشگاهيان هستند كه بايد براي برنامهريزي، اجرا و تحقق آن فعاليتكنند و به اين نحو دخالت حداكثري دولت در آموزش عالي مورد انتقاد اين گروهها بود. همانطور كه ميدانيد، از زمان رضاشاه كه آموزش عالي در كشور بهوجود آمده همواره در درون دولت بوده است؛ وابستگي زياده از حد دانشگاهها به بودجهي دولتي، اين زمينه را بهوجود آورده بود. گفتمان انقلابي با روايت اسلامي و آنهم با تعبير خاص اصولگرايانه، نيز اين امر را تقويت ميكرد. ضمن اينكه اختلاف ديدگاههاي صنفي از درون دانشگاه با اين مسأله وجود داشت، برخي متفكران علمي هم بودند كه اين مسأله را از همان زمان نقد ميكردند؛ بهعنوان مثال يكي از اين افراد آقاي محمد مجتهد شبستري بود كه خود ملبس به لباس روحاني بود و هست اما بهدليل طرز فكر نوانديشانهاي كه از ابتدا داشت و ويژگيهاي فردي و رفتاري خاص خود، هرگز در مقياس مركزيت قدرت نينديشيده بود و در اسناد انقلاب فرهنگي ديده ميشود كه ايشان شايد يكي از معدود افرادي بود كه بهصراحت در اينباره اعلامكرد كه اساساً اين روشها ناقض معناي فرهنگ است؛ چراكه فرهنگ جنبهي نرمافزاري داشته و به نگرشها و رفتارهاي افراد مربوط ميشود و اساساً با روشهاي فيزيكي و سياسي قابل پيگيري نيست.شوراي مديريت دانشگاه تهران نيز اعتراض خود را به وزارتخانه ارسالكرد و در واكنش به عمل اين شورا، آقاي هاشمي رفسنجاني در نماز جمعه گفتند كه در ديداري كه با رهبري داشتهاند، اعلام شده بود كه حتي اگر شوراي مديريت دانشگاه تهران استعفا هم نميداد، بايستي كنار ميرفت.در ادامهي فعاليتها، سمينار سهروزهاي در قم در پايان ارديبهشتماه تحتعنوان " فيضيه، دانشگاه و انقلاب فرهنگي" برگزار شد و دانشگاههاي كشور رسماً از پانزدهم خردادماه تعطيل شدند و فرمان رهبري براي تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي نيز صادر شد. همانطور كه ميدانيد اين ستاد چهارسال و نيم دوام داشت و در سال 1363 به شوراي انقلاب فرهنگي تبديل شد.در شرايطي كه (بهنقل قول از كساني كه سفارت آمريكا را اشغالكردند) ميشنويم كه تودهها و همهي مردم از اين حركات حمايت ميكردند، ميتوانيم بگوييم در آنمورد بحث كاملاً تودهاي بوده است؛ ولي در مورد انقلاب فرهنگي موضوع كاملاً تودهاي نبود بلكه نخبگان هم به ماجرا وارد شدند و گرچه پيش از تشكيل ستاد ميشد نام آنرا فرآيندي تودهاي گذاشت اما كمكم اين نخبگان بودند كه آنرا بهپيش بردند. نخبگان ما در آنزمان چه تفكري داشتند؟ آيا آنها هم تحتتأثير تودهها قرار ميگرفتند يا بالعكس از روند اين حركت استفادهكردند؟بهنظرمن، باز هم ميتوان گفت تعامل مشتركي برقرار بود، درواقع نخبگان در سطح خود و تودهها نيز در سطح خود با ديدگاهها و الگوهاي رفتاري و طرز تفكرشان بهسمت ايننوع حركات سوق پيدا ميكردند. ميان نخبگان هم اختلاف نظرهايي بود كه من به آنها خواهم پرداخت.بهنظر ميرسد اتفاقي كه در اين مقطع در دانشگاهها افتاد، يعني جريان تخليهي دانشگاه از گروههاي سياسي، بيش از آنكه ايدئولوژيك باشد، سياسي بود و با اين هدف كه قدرت نفوذ گروههاي ديگر محدود شود، شكلگرفته بود؛ ولي بعد از تشكيل ستاد به اينسو، داستان كاملاً فرقكرد و بحث بيشتر ايدئولوژيك شد؛ يعني ما دورهاي تعطيلي دانشگاهها را بهخاطر پاكسازي داشتيم ولي بعد از تشكيل ستاد، داستان بهكلي تغيير كرد. آيا بهنظر شما اينهم قسمتي از همان روند عمومي انقلاب بود يا اينكه اين انقلاب نياز داشت كه دانشگاهيان را تغذيهي ايدئولوژيك كند و در همين راستا گام برداشت؟شما به نكتهي مهمي اشارهكرديد و اگر بخواهيد من ديدگاهم را بهطور مشخص بگويم، بايد تأكيدكنم كه نه! ستاد، بعد از انقلاب با همهي مشكلاتي كه در ساختار و سرشت انقلاب فرهنگي و حتي در طرز فكر فراتر از آن در جامعه وجود داشت، ميتوانست بهكلي به طريق ديگري عملكند. اين بهنظرمن اقتضاي انقلاب نبود و حتي اقتضاي انقلاب فرهنگي هم نبود. يعني اين امكان وجود داشت كه يك انقلاب فرهنگي با انعطاف و قابليتهاي بيشتري در همانزمان در ايران به آزمون گذاشته شود.از همانزمان يك نوع قرائت و روايت خاص تندروانه، مفرط، انحصارطلبانه، مشاركتگريز، غيردموكراتيك و غيرآكادميك بر فضا سلطه پيدا كرد. اين ديدگاه، حتي در فضاي ياران وفادار به رهبري هم وجود داشت و برخي ديدگاههاي معتدل را به حاشيه سوق ميداد و حذف ميكرد. اين ديدگاه گرچه فراتر از ستاد بود اما بر آنجا هم سايه افكنده و بهوسيلهي آن، كارهاي خود را دنبال ميكرد؛ يعني اين نبود كه همهي مسؤوليت بر دوش هفت نفر عضو ستاد باشد، جريان مسألهاي فراستادي بود كه ستاد وظيفهي عملياتيكردن آنرا بهعهده داشت. چهبسا در درون ستاد انقلاب فرهنگي هم افرادي بودند كه گرايشات معتدلي داشتند اما نوعاً عملكرد آنان در جهت گفتمان مسلط دنبال ميشد. رييس سازمان سنجش وقت از همانزمان ضرورت درنظرگرفتن سهميه براي افراد خاص را مطرحكرد. طرح فرستادن دانشجو براي كار در روستاها و جهاد سازندگي نيز از همان زمان آغاز شد.در بدنهي دانشگاه آنزمان هم ظرفيتهاي قوي و خوبي وجود داشت كه بهدقت بسياري از اين نظرات را مورد انتقاد قرار ميدادند. مثلاً ميگفتند اگر قرار است دانشجويي به روستا برود و آنجا كاركند، بايد شرايطي را فراهمكرد كه او خود بهصورت پويا، با ميل دروني و آزادي آكادميك و علمي در اين زمينه تصميم بگيرد و آنگاه برنامهريزيها هم درون دانشگاه انجام شود. نه اينكه نهادي از بيرون از دانشگاه با ديدگاههاي سياسي و ايدئولوژيك خاصي براي دانشگاه و دانشجو تصميم بگيرد.حتي در بين كساني كه معتقد به انقلاب فرهنگي بودند نيز عدهاي با اين نوع كنترل و عملكرد ناشي از ديدگاههاي ايدئولوژيك ديني مخالفت داشتند، البته عدهاي هم كه بهطور اساسي با انقلاب فرهنگي مخالف بودند و اعتقاد داشتند كه نوعي حركتهاي تدريجي، با كنترل همهي گروهها و ذينفعان اجتماعي و با بررسيهاي مداوم عملكرد و امكان بازگشت در هر لحظه، بايد صورت بگيرد
Thursday, May 11, 2006
سندرقيت / فرهاد قربانزاده
۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۵
خلاصه:
انجمن اسلامي دانشگاه تهران، اخيراً مي کوشد يکي يکي انجمن هاي مستقل دانشکده هاي دانشگاه تهران را معلق و به جاي آنها افرادي را بفرموده جايگزين نمايد. آخرين اقدام انجمن تهران برگزاري انتخاباتي غيرقانوني با حضور تنها 14 نفر از دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي به صورت مخفيانه و در مکاني خارج از دانشکده و معرفي 7 نفر به عنوان اعضاي منصوب شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشکده علوم اجتماعي است.
--->
انجمن اسلامي دانشگاه تهران، اخيراً مي کوشد يکي يکي انجمن هاي مستقل دانشکده هاي دانشگاه تهران را معلق و به جاي آنها افرادي را بفرموده جايگزين نمايد. آخرين اقدام انجمن تهران برگزاري انتخاباتي غيرقانوني با حضور تنها 14 نفر از دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي به صورت مخفيانه و در مکاني خارج از دانشکده و معرفي 7 نفر به عنوان اعضاي منصوب شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشکده علوم اجتماعي است. اين شوراي نوظهور روز يکشنبه 10 ارديبهشت 85 بيانيه اي به نام "انجمن اسلامي دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي" منتشر کرده است. جالب اينجاست که به جاي مهر انجمن اسلامي، مهر روابط عمومي دانشکده در پاي اين بيانيه مشاهده مي شود. آفتاب آمد دليل آفتاب. اثبات دولت ساخته بودن يک شوراي مرکزي غير قانوني دليل از اين روشن تر نمي خواهد.
به صورت ضرب المثل شنيده ايم که در ساليان گذشته و همزمان با انقلاب سفيد شاه يکي از زنان نماينده مجلس وقتی نطقی را که برايش نوشته بودند می خواند گفت که انقلاب شاهانه سِنْدِ رقيت[انگار يک کلمه فرنگی سرهم] زن ايراني را باطل کرد. منظور سركار خانم اين بود كه: فرامين شاه سَنَد رقيت[ نشانه بندگی] زن ايراني را از ميان برد. حال حکايت بيانيه دوستان است. در بيانيه شان نوشته اند: "اين شورا به شدت بر حفظ سيانت و آبرو انجمن اسلامي دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تاکيد دارد."
احتمالاً دوستان درصدد حفظ صيانت انجمن مي باشند. اما جاي سئوال است که: چگونه فردي که هنوز املاي واژه صيانت را درست نمي داند، مي خواهد از صيانت انجمن اسلامي دفاع کند. البته اين تنها غلط اين بيانيه نيست. دوستان نوشته اند: "اين شورا هر چه سريع تر به دنبال برگذاري انتخابات با حضور فراگير اعضاي شوراي عمومي دانشکده است."
کسي که هنوز نمي داند "برگزاري انتخابات" را با "ذ" مي نويسند يا "ز"، چطور مي خواهد اقدام به برگزاري انتخابات نمايد؟ البته اين غلط اخير را در جاهاي ديگر هم تکرار کرده اند.
از فعالين دانشجويي سالهاي قبل شنيده ايم در رژيم طاغوت در اوج نزاع ميان دانشجويان مذهبي و غير مذهبي، مسلمان و مارکسيست قرارداد نانوشته اي بود که کسي طرح دعوا را به نزد دولت وقت نبرد. پس از انقلاب هم انجمن اسلامي دانشگاه تهران هيچگاه به اين فلاکت نيفتاده بود که با اهرم و ابزار دولت اختلافات موجود حل شود. ننگ اين بدعت تا ابد در کارنامه دوستان خواهد ماند که چون به پشتوانه منطق نتوانستند کارشان را پيش ببرند، علم حذف با اهرم زور حاکميت بلند کردند. اين اعترافي است که اتفاقاً در بيانيه دوستان نيز آمده است. نوشتهاند: "هيأت منصفه دانشگاه تهران نيز بعد از استماع اعتراضات اعضاي انجمن اسلامي معلق شده، تعليق اين انجمن را به دانشکده علوم اجتماعي در همان زمان ابلاغ کرد."اي کاش دوستان مي نوشتند چنين جلسه اي در کجا و در چه تاريخي بوده است. خوشبختانه مجازات "نشر اکاذيب" تنها مشمول حال عده اي خاص است. وگرنه براي سايرين دروغ گفتن ماليات ندارد!
طنز آميزترين قسمت بيانيه هم آنجايي است که گفته اند : اجازه نخواهند داد که "عده اي وابسته به نهادها و سازمان هاي بيرون از دانشگاه کيان انجمن اسلامي و دانشگاه را به حراج بگذارد" ]بگذارند[.
تعجب نکنيد دوستان علاوه بر املا در انشا نيز وضع مناسبي ندارند. هنوز اين اصل ساده نگارش را فرا نگرفته اند که فعل و فاعل بايد از نظر جمع و مفرد با يکديگر منطبق باشند.
عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي
خلاصه:
انجمن اسلامي دانشگاه تهران، اخيراً مي کوشد يکي يکي انجمن هاي مستقل دانشکده هاي دانشگاه تهران را معلق و به جاي آنها افرادي را بفرموده جايگزين نمايد. آخرين اقدام انجمن تهران برگزاري انتخاباتي غيرقانوني با حضور تنها 14 نفر از دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي به صورت مخفيانه و در مکاني خارج از دانشکده و معرفي 7 نفر به عنوان اعضاي منصوب شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشکده علوم اجتماعي است.
--->
انجمن اسلامي دانشگاه تهران، اخيراً مي کوشد يکي يکي انجمن هاي مستقل دانشکده هاي دانشگاه تهران را معلق و به جاي آنها افرادي را بفرموده جايگزين نمايد. آخرين اقدام انجمن تهران برگزاري انتخاباتي غيرقانوني با حضور تنها 14 نفر از دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي به صورت مخفيانه و در مکاني خارج از دانشکده و معرفي 7 نفر به عنوان اعضاي منصوب شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشکده علوم اجتماعي است. اين شوراي نوظهور روز يکشنبه 10 ارديبهشت 85 بيانيه اي به نام "انجمن اسلامي دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي" منتشر کرده است. جالب اينجاست که به جاي مهر انجمن اسلامي، مهر روابط عمومي دانشکده در پاي اين بيانيه مشاهده مي شود. آفتاب آمد دليل آفتاب. اثبات دولت ساخته بودن يک شوراي مرکزي غير قانوني دليل از اين روشن تر نمي خواهد.
به صورت ضرب المثل شنيده ايم که در ساليان گذشته و همزمان با انقلاب سفيد شاه يکي از زنان نماينده مجلس وقتی نطقی را که برايش نوشته بودند می خواند گفت که انقلاب شاهانه سِنْدِ رقيت[انگار يک کلمه فرنگی سرهم] زن ايراني را باطل کرد. منظور سركار خانم اين بود كه: فرامين شاه سَنَد رقيت[ نشانه بندگی] زن ايراني را از ميان برد. حال حکايت بيانيه دوستان است. در بيانيه شان نوشته اند: "اين شورا به شدت بر حفظ سيانت و آبرو انجمن اسلامي دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تاکيد دارد."
احتمالاً دوستان درصدد حفظ صيانت انجمن مي باشند. اما جاي سئوال است که: چگونه فردي که هنوز املاي واژه صيانت را درست نمي داند، مي خواهد از صيانت انجمن اسلامي دفاع کند. البته اين تنها غلط اين بيانيه نيست. دوستان نوشته اند: "اين شورا هر چه سريع تر به دنبال برگذاري انتخابات با حضور فراگير اعضاي شوراي عمومي دانشکده است."
کسي که هنوز نمي داند "برگزاري انتخابات" را با "ذ" مي نويسند يا "ز"، چطور مي خواهد اقدام به برگزاري انتخابات نمايد؟ البته اين غلط اخير را در جاهاي ديگر هم تکرار کرده اند.
از فعالين دانشجويي سالهاي قبل شنيده ايم در رژيم طاغوت در اوج نزاع ميان دانشجويان مذهبي و غير مذهبي، مسلمان و مارکسيست قرارداد نانوشته اي بود که کسي طرح دعوا را به نزد دولت وقت نبرد. پس از انقلاب هم انجمن اسلامي دانشگاه تهران هيچگاه به اين فلاکت نيفتاده بود که با اهرم و ابزار دولت اختلافات موجود حل شود. ننگ اين بدعت تا ابد در کارنامه دوستان خواهد ماند که چون به پشتوانه منطق نتوانستند کارشان را پيش ببرند، علم حذف با اهرم زور حاکميت بلند کردند. اين اعترافي است که اتفاقاً در بيانيه دوستان نيز آمده است. نوشتهاند: "هيأت منصفه دانشگاه تهران نيز بعد از استماع اعتراضات اعضاي انجمن اسلامي معلق شده، تعليق اين انجمن را به دانشکده علوم اجتماعي در همان زمان ابلاغ کرد."اي کاش دوستان مي نوشتند چنين جلسه اي در کجا و در چه تاريخي بوده است. خوشبختانه مجازات "نشر اکاذيب" تنها مشمول حال عده اي خاص است. وگرنه براي سايرين دروغ گفتن ماليات ندارد!
طنز آميزترين قسمت بيانيه هم آنجايي است که گفته اند : اجازه نخواهند داد که "عده اي وابسته به نهادها و سازمان هاي بيرون از دانشگاه کيان انجمن اسلامي و دانشگاه را به حراج بگذارد" ]بگذارند[.
تعجب نکنيد دوستان علاوه بر املا در انشا نيز وضع مناسبي ندارند. هنوز اين اصل ساده نگارش را فرا نگرفته اند که فعل و فاعل بايد از نظر جمع و مفرد با يکديگر منطبق باشند.
عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي
Monday, May 01, 2006
انجمن به مثابه اعتراضي پيشروانه
شنبه، 9 اردیبهشت 1385ميثم قهوه چيان -
مقدمه اول: ايران ِامروز در بند استبدا ديني است. مشكلات فراواني فرد ايراني را به سرنوشتي عمومي كه حاكي از بدبختي و سيه روزي است پيوند مي زند. بازاركار در دستان دولت است، و دولت ابزار حكومتي غير مردمي و مستبد. 100 سال پس از مشروطه، متحقق به سال 1285 ما هنوز به كنار زدن قدرت مطلقه موفق نشده ايم. قدرت مطلقه در ايران در نبود طبقات مستقل از حكومت توانستنه است همه ي زمينه هاي سياسي ، اجتماعي و فرهنگي را اشغال كند. نه فرد و نه جامعه در ايران به اندازه ي حكومتي بي قانون و مطلقه مسئول سيه روزي تاريخي ايراني نيست. خواست مشروطه، تغيير ِ نهاد قدرت بي قانون مطلقه بود. فرد ايراني در گسست با ديگري در پيگيري مطالبات، تنها به اظهار نظر فردي مي پردازد. فرد ايراني به انزواي زندگي شخصي در مي غلطد و در اين انزوا، حضور قدرت مطلقه را ناخود آگاه پر رنگ تر مي كند. استقلال از نهاد دولت تنها در تشكيلاتي مي تواند محقق شود كه امكان حضور مستقل از حكومت ِ فرد را فراهم مي آورد.
تشكيلات به فرد هويت تشكيلاتي مي دهد. هويتي كه فرد خود را با ديگران ِ تشكيلاتي، لحاظ كرده و هدف را در عملي مي بيند كه جهت گيري و يك صدايي تشكيلاتي دارد. تشكيلات فرد ار به بازشناسايي خود ياري مي دهد تا او از انزواي فردي به در آمده در مقابل قدرت مطلق تشخص ياد. هدف از عضويت در تشكيلات مدني سنگيني جامعه در برابر قدرت موجود است. با تشكيلاتي شدن فرد، سلطه ي همه جانبه ي قدرت مطلقه براي امكان نفوذ بر فرد مي بايست بتواند تشكيلات را بشكند، و اين مستلزم رو در رويي با اراده هاي تشكيلاتي است كه همديگر را پوشش مي دهند. مقدمه ي دوم :
پس از انقلاب اسلامي نيروهاي پيرو خط امام، آرام آرام استبداد ديني را تقويت نمودند، در نبود احزاب قدرتمند هر ديگري حذف گرديد و تنها گفتمان غالب گفتمان دوستان، مريدان و پيروان آيت ا... خميني بود. اين، جناح دوستان ِ مريد امام، موسوم به پيروان خط امام بود كه در برابر دوستان مستقل ترِ وي حمايت مي شد. با وفات آيت ا.. خميني چرخه ي استبداد ديگرگونه گرديد. رهبر جديد ياران و مريدان خود را بر مي تابيد كه قبل از او مورد بي توجهي قرار گرفته بودند. دوم خرداد حاصل قدرت گيري نيروهاي حامي جمهوري اسلامي و منتقد رهبري ( مريدان رهبر سابق) بود. اصلاحطلبان منتقد اصول غير دموكراتيك جمهوري اسلامي نبودند بلكه خواستار اجراي اصول دموكراتيكي بودند كه به خيال ايشان فراموش شده مانده بود. آنان آمده بودند تا با شعار قانونگرايي به قانون اساسي فراموش شده باز گردند. اما رفته رفته بي فايدگي اصلاحطلبان بروز يافت. با شكست فضاحت بار اصلاح طلبان معلوم گرديد كه اصول دموكراتيك قانون اساسي فراموش نشده اند بلكه توسط اصول غير دموكراتيك له شده اند و ديگر امكان اجرائي شدن ندارند. در فقدان همسازي اصول دموكراتيك و غير دموكراتيك اين اصول غيردموكراتيك و قدسي بود كه از متن قانون اساسي مشروعيت مي يافتند. در فقدان تشكيلات و در حضور همه جانبه ي استبداد تنها نتيجه از دست دادن آزادي و عدالت در همهي حوزه ها بود و اين ادامه پيوند ايراني با بخت سياه خويش در سايه ي استبداد ديني تاريخي ايران بود. متن زير بازشناسي انجمن هاي اسلامي دانشجويان در حال ِ سياسي ايران است . آن هم طيفي از از ايشان كه به سكولاريسم قائل بوده و از سوي همه ي فعالان سياسي واقع در پارادايم سياسي جمهوري اسلامي طرد مي شوند.
1- انجمن اسلامي دانشجويان ؛ اعتراض اساسي به جمهوري اسلامي: پس از 23 سال از انقلاب اسلامي و عيان شدن آخر كوچه ي بن بست قانون اساسي در رسيدن به دموكراسي، آزادي و عدالت و در پي عقب نشيني اصلاح طلبان در پيگيري مجدانه حركت هاي اصيل مردمي و دانشجويي، انجمن هاي اسلامي دانشجويان يا اكثريت آنها در اعتراض اساسي به جمهوري اسلامي برخاستند. اين اعتراض استقلال انجمن اسلامي از استبداد اسلامي بود. با جدايي از ديد دگم جمهوري اسلامي كه مي خواست در كليه حوزه ي عمومي بسط يابد، انجمن هاي دانشجويي مي توانست ديد دگم ساليان پيش را كنار نهاده و به صورت طيفي گسترده در قالب خويش در آيد طيفي كه مخالفان استبداد ديني را در خود جاي داده باشد. با اعتراض به جمهوري اسلامي دانشگاه شكل و شمايل برون نظام به خود گرفت. دانشجويان مناسبات قدرت درون حاكميت را نه تنها منتج نمي دانستند بلكه بازتوليد استبداد سياسي اش مي خواندند. اعتراض به جمهوري اسلامي به نوعي هويت سازي جديد انجمن ها گرديد. انجمن در برابر جمهوري اسلامي ايستاد. 2 -انجمن اسلامي دانشجويان : حمايت از بودن غير رسمي: با سيطره ي جمهوري اسلامي به همه ي حوزه هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي ، بودن آغشته به جمهوري اسلامي گرديده بود. تفريح، پوشش، فرهنگ، و... همه ي اعراض بودن مهر جمهوري اسلامي را به خود داشت. بودن غير رسمي مجازات داشت پس از باز شدن فضاي اجتماعي و فرهنگي در دوم خرداد76 هنوز هم بودن غير رسمي توسط هيچ گروه دوم خردادي به رسميت شناخته نشده بود. بودن غير رسمي با جدايي انجمن ها از حمايت همه جانبه و دفاعي از ذات جمهوري اسلامي، مورد حمايت قرار گرفت. دانشجويي كه زندگي غير رسمي را برگزيده بود در فقدان امنيت حكومتي توسط انجمن اسلامي هم پوشاني مي شد. انجمن اسلامي سنگري شد براي هويت مستقل در مقابل هويت مورد ادعاي جمهوري اسلامي در دانشگاه. اعراض غير رسمي بودن، در واقع تاكيد مضاعف بر آزادي بود. 3- انجمن اسلامي دانشجويان ؛ ادامه ي منطقي دوم خرداد انجمن با عبور و گذار از التزام نظري و اعتقادي به اصول غير دموكراتيك قانون اساسي، اصلاح طلبان درون نظام را به چالش طلبيد. انجمن با گسست ارگانيك خود از نظام به سمت و سوي استقلال پيش رفت و اين راه مصادف با بيگانگي اش با اصلاح طلبان بود. 8 سال صرف نيرو و سركوب شدگي و روي گرداني مردم از اصلاحات كند و بي فايده به خاطر اشتباهات فاحش سياسي ايشان در سايه ي دلدادگي به جمهوري اسلامي بود؛ انجمن كه رسما از سال 80 مشكل اساسي يعني قانون اساسي را بازشناسي كرده بود ، به مرحله بعدي و پيشرفته ي اصلاح طلبي درون نظام سوق داد.
اصلاح طلبان درون نظام مي خواستند با تكيه بر راديكاليسم نظري در انتخابات رياست جمهوري در قالب جمهوري اسلامي كه قالبي ضد دموكراتيك داشت از رسيدن به اين مرحله سر باز بزنند. ادامه بقاي احزاب درون نظام تنها به اجتناب ايشان در گرفتن اين نتتيجه ي منطقي است كه جمهوري اسلامي را نمي توان به گونه اي اصلاح كرد كه نتيجه ي كاركرد آن آزادي و عدالت در قالب دموكرايسي و حقوق بشر باشد. 4 -انجمن اسلامي آخرين سنگر دانشگاه در برابر استبداد ديني گسست انجمن از پارادايم جمهوري اسلامي حاكميت را بر آن داشت تا در ادامه ي يكپارچه سازي حاكميت و جامعه دانشگاه ها را هم يكپارچه سازد. با يكپارچه سازي ، حكومت سعي دارد كليه امكاتن هاي بالقوه ي جايگزيني استبدا ديني را سركوب و حذف نمايد.آزادي هاي آكادميك و روح مدرن دانشگاه مانع از يكپارچگي محيط دانشگاه مي باشد. نقد بي مهار حكومت و قانون اساسي توسط انجمن ها وزن آن را در دانشگاه افزايش مي دهد با پيوستن دانشجويان به عضويت آن وشركت در انتخابات انجمن هاي اسلامي حاكميت جايگاه خود را در سلطه بر دانشگاه از دست مي دهد.
حكومت نسبت به انجمن هراسناك است چرا كه با نا فرماني انجمن از پارادايم يكسان ساز جمهوري اسلامي كليت آن به چالش كشيده مي شود. انجمن ها يك تضاد واقعي با جمهوري اسلامي ايجاد كرده اند. اين تضاد ادامه ي خواست تاريخي آزادي و عدالت مردم ايران است كه در بعد دانشگاهي صورتي تشكيلاتي به خود گرفته است. صف آرايي بسيج دانشجويي ( كه در حملات لباس شخصي ها به دانشگاه، به شهادت خبرگزاري ها ايشان را ياري دهنده است) در مقابل انجمن ، برخورد كميته هاي انضباطي ، دادگاهها و نهادهاي امنيتي انتظامي، سلب حق ادامه ي تحصيل براي دانشجويان انجمني يا معلق به تعهد نامه كردن آن، بي اعتنايي رؤساي دانشگاه به انجمن ها نشان دهنده ي خواست همه جانبه ي حاكميت در جهت سركوب انجمن هاست. وقايع عيني دال بر سركوب، به نوعي اصالت ايده ي ضد استبدادي انجمن ها را در مقابل استبداد ديني نشان مي دهد. در فقدان تشكل هاي مستقل دانشجويي انجمن با صورتبندي جديد خود كه شكل طيفي پيدا كرده است آخرين سنگر دانشجويي موجود مي نمايد. تعبير خوبي كه آقاي سعيد حبيبي از آن به دست داد طيفي بودن آن را خوب بيان مي كند . تعبير دفتر تحكيم وحدت به دفتر تحكيم كثرت. 5- انجمن ها و بازگشت به جامعه با طرح شعار بازگشت به جامعه از سوي انجمن ها ؛ اصلاح طلبان اين شعار را به سخره گرفتند در حالي كه عدم پيگيري و تقويت اعتراض هاي صنفي معلمان كارگران پرستاران و ... در دوران اصلاح طلبان به اندازه ي كافي ايشان را از جامعه دور كرده بود كه تفاهم مردم با اصلاح طلابان را مستلزم آلزايمر مردمي مي كرد. جدايي انجمن ها از بالن پوچ و فرارونده ي اصلاح طلبان، از زمين مردم به آسمان ولايت مستلزم سقوط آزاد انجمن ها بود ؛ بازشناسي بازگشت به جامعه بازگشت به مردم و نيازهاي اصيل ايشان و تقويت اعتراض هاي مردمي بود كه در قالب اقوام، زنان، كارگري و ... صورتبندي مي شد. شركت دانشجويان در اعتراضات مدني بيرون از دانشگاه تجلي بازگشت به مردم بود. مؤخره: الف: تأكيد بر انجمن هاي اسلامي دانشجويان در اين متن و بازشناسي آن در نكات فوق به هيچ وجه انحصار تشكيلات دانشجويي در اين قالب نيست. بلكه كوشش بر آن است تا نشان داده شود كه اقدامات صورت پذيرفته در انجمن ها يك حركت رو به جلو است.منافاتي ندارد تا هويت هايي كه در موازات انجمن هاي اسلامي كه وجود دارند و به وجود خواهند آمد اصالت داشته باشند و با حضوري ديگر اشكالات وارد بر انجمن اسلامي را مرتفع سازند. ب: در كنار نشستن و در رؤياي حقيقت محض بودن فارغ از عمل ادامه ي حيات حيواني و فارغ از درد بودن و حقيقت است. حقيقت پيوندي نزديك با عمل و عينيت دارد. اگر حقيقت واقعي نيست مي بايست واقعي شود. به دنبال حقيقت بودن از به دنبال عيني كردن آن جدايي ندارد.
نگارنده بر آن است بودن انساني مستلزم حيات جمعي و كارهاي گروهي است. در شرايط استبدادي ضرورت كار تشكيلاتي صد چندان مي شود. با توجه به ماهيت استبداد ديني حاكم و با توجه به ضرورت كار تشكيلاتي ؛ انجمن تجسمي است عيني از تشكيلاتي مبارز و مخالف با استبداد ديني مي باشد.
Thursday, April 20, 2006
آرمان هاي دانشجويان تغيير کرده است -بابک مهديزاده
جنبش دانشجويي در گفت و گو با دبير تحکيم وحدت
فروردین ۱۳۸۵
خلاصه:
محمد هاشمي دبيرتشکيلات دفتر تحکيم وحدت، به عنوان بزرگترين تشکل دانشجويي معتقد است انجمن هاي اسلامي راه را شناخته اند و در دوران گذار، درپي شناخت دغدغه هاي نسل جديد دانشجو هستند. به گفته او در مصاحبه با روز: نتيجه اش تا يکي دو سال آينده مشخص خواهد شد.
-->
محمد هاشمي دبيرتشکيلات دفتر تحکيم وحدت، به عنوان بزرگترين تشکل دانشجويي معتقد است انجمن هاي اسلامي راه را شناخته اند و در دوران گذار، درپي شناخت دغدغه هاي نسل جديد دانشجو هستند. به گفته او در مصاحبه با روز: نتيجه اش تا يکي دو سال آينده مشخص خواهد شد.
انجمن اسلامي دانشجويان در رخوت به سر مي برد و فقط به دادن چند بيانيه و اطلاعيه بسنده مي کند. چرا؟دليل اولش اين است که يک روند اصلاحي از 76 شروع مي شود که در سال 82 به بن بست مي رسد.حالا طبيعي است که پيدا کردن يک روش و راه جديد براي رسيدن جامعه به يک راهبرد جديد طول بکشد. در اين دوران گذار خواه ناخواه همه دچار رخوت مي شوند. اين طبيعت جامعه است و خواه ناخواه به جامعه کشيده مي شود. دليل ديگر مربوط به عوض شدن نسل دانشجو است. آرمان ها و شعارهاي نسل جديد دانشجو که وارد دانشگاه مي شود کاملا با نسل سابق فرق مي کند. اين آرمان ها خيلي جزيي تر و دم دستي تر شده است، که اين البته منفي نيست. نسل جديد خيلي خردتر نگاه مي کند و دوست دارد سريع تر به خواسته هايش دست پيدا کند. ديگر اهداف و آرمان هايش، آزادي و حقوق بشر نيست. نسل جديد دنبال آزادي پوشش و اشتغال و امنيت است. اين عوض شدن شعارها و پيدا کردن ادبيات جديد در نسل جوان دانشجو کمي زمان مي برد. به اينها اضافه کنيد فشارهاي جديدي را که مديران دانشگاه به دانشجويان وارد مي کنند. محدوديت هايي که براي برگزاري برنامه هاي داخلي شان به وجود مي آورند. مجموع اينها باعث مي شود که فعاليت عيني انجمن ها محدود به بيانيه ها و اطلاعيه ها شود.
پس اگر آرمان دانشجويان تغيير يافته، چرا تشکل دانشجويي به سمت دغدغه هاي دانشجويان در مورد نحوه پوشش يا اشتغال حرکت نمي کند،و در مقابل موانعي که در اين حوزه ها است اعتراض نمي کند؟من معتقدم تا انجمن ها بخواهند شعارهاي جديد را پيدا کنند زمان مي برد. الان دوران گذار است. بعد هم اينگونه نيست که انجمن ها هيچ کاري نکنند. شما نمونه اش را در دانشگاه رجايي در روزهاي اخير داريد مي بينيد. دانشجويان در اين دانشگاه در تحصن هستند و اين انجمن اسلامي است که دارد اين برنامه را پيگيري مي کند. شوراي صنفي و ساير تشکل ها هم عملا پاي خود را کنار کشيده اند. اين نشان مي دهد که انجمن ها به دنبال خواسته هاي نسل جديد دانشجو هم هستند. اينگونه نيست که انجمن ها کاملا در رخوت باشند. منتهي خيلي عينيت ندارد. يعني آن تصوري که ما از انجمن ها در 3 ، 4 سال گذشته داشتيم کاملا به هم ريخته است.
چرا اعتراضات انجمن اسلامي عينيت نمي يابد؟ببنيد عينيت مي يابد، اما تصور ما از انجمن ها چيز ديگري است. ما اعتراض داريم که چرا انجمن ها تحصن هاي چندهزار نفره برگزار نمي کنند. در صورتي که اينگونه نيست. اينگونه نيست که انجمن ها هيچ کاري نکنند. آنها مطابق تصوري که در ذهن ما شکل گرفته، فعاليت نمي کنند.
خب اين انتظار زيادي نيست که يک جنبش دانشجويي در صورت وقوع حادثه اي، اينقدر پايگاه داشته باشد که بتواند يک تحصن چند هزار نفري را ساماندهي کند.درمورد مسايل سياسي نمي کند، منتهي در ارتباط با مسايل صنفي دارد تحصن ها را برگزار مي کند. نمونه دانشگاه رجايي، نمونه بسيار خوبي است. از اين اتفاقات در دانشگاه هاي ديگر هم پيش خواهد آمد، منتهي چون خبرگزاري هاي ما نسبت به مسايل سياسي حساسيت نشان مي دهند خواه ناخواه اعتراضات صنفي دانشجويان چندان تحت پوشش قرار نمي گيرد.
اتفاقا عده اي معتقدند رسانه هاي ما اکنون بعد از ماجراي پرونده هسته اي به مسايل اجتماعي حساسيت بيشتري نشان مي دهند؛ چون خبري در عالم سياسي نيست.اگر اين اتفاقي که در دانشگاه رجايي افتاد يک اتفاق سياسي بود رسانه ها چگونه آن را پوشش مي دادند؟ اين براي من جاي سئوال دارد. من اين انتقاد را به رسانه ها دارم که در پي پوشش اخبار تحصن هاي صنفي دانشجويان نيستند.
اعتراضي که در دانشگاه شريف انجام شد نيز يک اعتراض صنفي بود که همه رسانه ها هم آنرا پوشش دادند.اگر تحصن دانشگاه رجايي به دانشگاه هاي ديگر مي رسيد و شاهد تحصن هاي سراسري بوديم آيا رسانه ها بازهم آنرا پوشش نمي دادند؟اين ويژگي برنامه هاي صنفي است. چون برنامه هاي صنفي جمع محدودي را شامل مي شود و شما نمي توانيد انتظار داشته باشيد که به دانشگاه هاي ديگر هم کشيده شود. امروز اتفاقي که براي دانشگاه شهيد رجايي مي افتد محدود به بچه هاي آنجا است. نمي توانيد انتظار داشته باشيد که دانشگاه هاي ديگر در اعتراض به برخوردي که مربوط به يک دانشگاه است تحصن برپا کنند. اما در مسايل سياسي اينگونه نيست. مسايل سياسي دغدغه مشترک تمامي دانشجويان بود.
ترديد نيست که مسايل اجتماعي بايد دغدغه همه دانشجويان باشد، اما تاکنون اعتراضي نسبت به اين محدوديت هاي اجتماعي رااز سوي انجمن ها شاهد نبوده ايم.من چنين اعتقادي ندارم. مسايل صنفي کاملا به دانشجويان همان دانشگاه محدود است. به همه دانشگاه ها عموميت ندارد.
مسايل عمومي تر چه؟ به عنوان مثال طرح جديد خدمت سربازي که از اين به بعد دانشجويان بعد از يک مدت مقرر بايد به سربازي بروند، چه درسشان را تمام کرده باشند چه نه. يا وضعيت اشتغال. اينها که ديگر عموميت دارند.اين مشکلات، مشکلات اجتماعي است، صنفي نيست . مقاومت در برابر مشکلات اجتماعي بسيار آرام است و در لايه هاي پايين جامعه شکل مي گيرد و کاملا زمان بر است. مقابله با نوع پوشش را نگاه کنيد؛ در سه چهار سال گذشته مقاومتي که شکل گرفته کاملا مشهود است. اما مقاومت بسيار آرامي بوده و در سطح لايه هاي اجتماعي شکل گرفته. اينگونه نيست که به خاطر پوشش اجباري تحصني شکل بدهيد مگر اينکه يک ضربه اي وارد شود. آن موقع بايد تبديل به يک مشکل صنفي شود تا باعث شود تجمع صنفي هم برگزار شود. ولي تا زماني که يک مشکل اجتماعي است نمي توانيد انتظار داشته باشيد که تحصني برگزار شود.
درمورد طرح خدمت سربازي چه؟به نظر من مشکل سربازي، مشکل بزرگ جوانان نيست. يک چيزي است که کاملا پذيرفته شده است، اگرچه احساس نارضايتي مي کنند. اين موضوع تا زماني که به دغدغه و مشکل تبديل نشود نمي شود به آن اعتراض کرد. آنچه که انجمن ها مي توانند انجام دهند اين است که با بزرگ کردن اين، اين موضوع را تبديل به يک دغدغه براي دانشجويان کنند و بعد در ادامه بيايند مثلا تجمعات و تحصن هايي را ساماندهي کنند.
آيا هيچ دغدغه بزرگ اجتماعي که براي همه دانشجويان فراگير باشد وجود ندارد؟ببينيد ، نه اينکه دغدغه وجود نداشته باشد بلکه جزء اولويت هابه حساب نمي آيد. مثلا پوشش يک اولويت است و مي بينيد برخورد و مقابله با آن کاملا در سطح جامعه مشهود است. در سطح دانشگاه ها هم اينگونه است.
به هرحال يک دغدغه اي بايد باشد که هم فراگير باشد و هم داراي اولويت باشد.آن ها مشکلات اجتماعي است. مشکلات صنفي نيست. مشکلات اجتماعي هم مقاومت جامعه را مي طلبد.
چگونه جنبش دانشجويي مي تواند براي روزنامه سلام تحصن کند اما نمي تواند براي دغدغه اول جوانان امروز اين کار را انجام دهد؟ماجراي روزنامه سلام يک مشکل سياسي خاص همان دوران بود. اگر مشکل سلام امروز پيش مي آمد هيچ وقت آن اتفاقات رخ نمي داد و نسل جديد دانشجو نسبت به آن واکنش نشان نمي داد. مشکل سلام يک مشکل سياسي بود که دغدغه خاص دانشجويان آن دوره بود.
انجمن ها چگونه مي توانند مشکلات دانشجويان را تبديل به دغدغه بکنند؟ابزارهايش جلسات هم انديشي و نشريات دانشجويي است. اينگونه است که مي شود براي دانشجويان دغدغه ايجاد کرد. يعني با يک کار مداوم. با يک کار مقطعي مثل سخنراني و تجمع نمي توان دغدغه ايجاد کرد. من فکر مي کنم انجمن ها در اين زمينه نسبتا خوب کار کرده و حداقل راه خود را پيدا کرده اند.
هرگاه احزاب سياسي دچار رخوت مي شدند اين دانشجويان بودند که جامعه را از حالت رکود درمي آوردند. اما ظاهراً دانشجويان در مملکت ما خسته تر از هر قشر ديگري هستند. آيا مي شود با نشريات دانشجويي و برگزاري چند سخنراني که عده قليلي را جمع مي کند تاثير گذار بود؟اين حرف را قبول ندارم. معتقدم نشريات دانشجويي در اين زمينه دارند خوب کار مي کنند. همين الان بعضي از انجمن ها شروع به تاسيس انجمن ويژه دفاع از حقوق زنان کرده اند. اينها نشان مي دهد که کار را شروع و راه را هم پيدا کرده اند و دارند ادامه مي دهند. من تحليل شما را قبول ندارم که نشريات دانشجويي تاثير ندارند. اتفاقا مي توانند براي دانشجويان بسيار تاثيرگذار باشند.شما ببينيد در همين اعتراضات صنفي چقدر نشريات دانشجويي نقش دارند. در سال هاي آينده با ادامه اين راه شما تاثيرگذاري نشريات دانشجويي را حتما خواهيد ديد. درضمن انجمن به دنبال شناخت دغدغه هاي جديد نسل جديد دانشجويان است و کارهايي را هم در اين زمينه کرده است و مطمئنا در يکي دو سال آينده نتيجه کارهايش را هم خواهيم ديد و تاثيرگذاري بيشترش را.
خلاصه:
محمد هاشمي دبيرتشکيلات دفتر تحکيم وحدت، به عنوان بزرگترين تشکل دانشجويي معتقد است انجمن هاي اسلامي راه را شناخته اند و در دوران گذار، درپي شناخت دغدغه هاي نسل جديد دانشجو هستند. به گفته او در مصاحبه با روز: نتيجه اش تا يکي دو سال آينده مشخص خواهد شد.
-->
محمد هاشمي دبيرتشکيلات دفتر تحکيم وحدت، به عنوان بزرگترين تشکل دانشجويي معتقد است انجمن هاي اسلامي راه را شناخته اند و در دوران گذار، درپي شناخت دغدغه هاي نسل جديد دانشجو هستند. به گفته او در مصاحبه با روز: نتيجه اش تا يکي دو سال آينده مشخص خواهد شد.
انجمن اسلامي دانشجويان در رخوت به سر مي برد و فقط به دادن چند بيانيه و اطلاعيه بسنده مي کند. چرا؟دليل اولش اين است که يک روند اصلاحي از 76 شروع مي شود که در سال 82 به بن بست مي رسد.حالا طبيعي است که پيدا کردن يک روش و راه جديد براي رسيدن جامعه به يک راهبرد جديد طول بکشد. در اين دوران گذار خواه ناخواه همه دچار رخوت مي شوند. اين طبيعت جامعه است و خواه ناخواه به جامعه کشيده مي شود. دليل ديگر مربوط به عوض شدن نسل دانشجو است. آرمان ها و شعارهاي نسل جديد دانشجو که وارد دانشگاه مي شود کاملا با نسل سابق فرق مي کند. اين آرمان ها خيلي جزيي تر و دم دستي تر شده است، که اين البته منفي نيست. نسل جديد خيلي خردتر نگاه مي کند و دوست دارد سريع تر به خواسته هايش دست پيدا کند. ديگر اهداف و آرمان هايش، آزادي و حقوق بشر نيست. نسل جديد دنبال آزادي پوشش و اشتغال و امنيت است. اين عوض شدن شعارها و پيدا کردن ادبيات جديد در نسل جوان دانشجو کمي زمان مي برد. به اينها اضافه کنيد فشارهاي جديدي را که مديران دانشگاه به دانشجويان وارد مي کنند. محدوديت هايي که براي برگزاري برنامه هاي داخلي شان به وجود مي آورند. مجموع اينها باعث مي شود که فعاليت عيني انجمن ها محدود به بيانيه ها و اطلاعيه ها شود.
پس اگر آرمان دانشجويان تغيير يافته، چرا تشکل دانشجويي به سمت دغدغه هاي دانشجويان در مورد نحوه پوشش يا اشتغال حرکت نمي کند،و در مقابل موانعي که در اين حوزه ها است اعتراض نمي کند؟من معتقدم تا انجمن ها بخواهند شعارهاي جديد را پيدا کنند زمان مي برد. الان دوران گذار است. بعد هم اينگونه نيست که انجمن ها هيچ کاري نکنند. شما نمونه اش را در دانشگاه رجايي در روزهاي اخير داريد مي بينيد. دانشجويان در اين دانشگاه در تحصن هستند و اين انجمن اسلامي است که دارد اين برنامه را پيگيري مي کند. شوراي صنفي و ساير تشکل ها هم عملا پاي خود را کنار کشيده اند. اين نشان مي دهد که انجمن ها به دنبال خواسته هاي نسل جديد دانشجو هم هستند. اينگونه نيست که انجمن ها کاملا در رخوت باشند. منتهي خيلي عينيت ندارد. يعني آن تصوري که ما از انجمن ها در 3 ، 4 سال گذشته داشتيم کاملا به هم ريخته است.
چرا اعتراضات انجمن اسلامي عينيت نمي يابد؟ببنيد عينيت مي يابد، اما تصور ما از انجمن ها چيز ديگري است. ما اعتراض داريم که چرا انجمن ها تحصن هاي چندهزار نفره برگزار نمي کنند. در صورتي که اينگونه نيست. اينگونه نيست که انجمن ها هيچ کاري نکنند. آنها مطابق تصوري که در ذهن ما شکل گرفته، فعاليت نمي کنند.
خب اين انتظار زيادي نيست که يک جنبش دانشجويي در صورت وقوع حادثه اي، اينقدر پايگاه داشته باشد که بتواند يک تحصن چند هزار نفري را ساماندهي کند.درمورد مسايل سياسي نمي کند، منتهي در ارتباط با مسايل صنفي دارد تحصن ها را برگزار مي کند. نمونه دانشگاه رجايي، نمونه بسيار خوبي است. از اين اتفاقات در دانشگاه هاي ديگر هم پيش خواهد آمد، منتهي چون خبرگزاري هاي ما نسبت به مسايل سياسي حساسيت نشان مي دهند خواه ناخواه اعتراضات صنفي دانشجويان چندان تحت پوشش قرار نمي گيرد.
اتفاقا عده اي معتقدند رسانه هاي ما اکنون بعد از ماجراي پرونده هسته اي به مسايل اجتماعي حساسيت بيشتري نشان مي دهند؛ چون خبري در عالم سياسي نيست.اگر اين اتفاقي که در دانشگاه رجايي افتاد يک اتفاق سياسي بود رسانه ها چگونه آن را پوشش مي دادند؟ اين براي من جاي سئوال دارد. من اين انتقاد را به رسانه ها دارم که در پي پوشش اخبار تحصن هاي صنفي دانشجويان نيستند.
اعتراضي که در دانشگاه شريف انجام شد نيز يک اعتراض صنفي بود که همه رسانه ها هم آنرا پوشش دادند.اگر تحصن دانشگاه رجايي به دانشگاه هاي ديگر مي رسيد و شاهد تحصن هاي سراسري بوديم آيا رسانه ها بازهم آنرا پوشش نمي دادند؟اين ويژگي برنامه هاي صنفي است. چون برنامه هاي صنفي جمع محدودي را شامل مي شود و شما نمي توانيد انتظار داشته باشيد که به دانشگاه هاي ديگر هم کشيده شود. امروز اتفاقي که براي دانشگاه شهيد رجايي مي افتد محدود به بچه هاي آنجا است. نمي توانيد انتظار داشته باشيد که دانشگاه هاي ديگر در اعتراض به برخوردي که مربوط به يک دانشگاه است تحصن برپا کنند. اما در مسايل سياسي اينگونه نيست. مسايل سياسي دغدغه مشترک تمامي دانشجويان بود.
ترديد نيست که مسايل اجتماعي بايد دغدغه همه دانشجويان باشد، اما تاکنون اعتراضي نسبت به اين محدوديت هاي اجتماعي رااز سوي انجمن ها شاهد نبوده ايم.من چنين اعتقادي ندارم. مسايل صنفي کاملا به دانشجويان همان دانشگاه محدود است. به همه دانشگاه ها عموميت ندارد.
مسايل عمومي تر چه؟ به عنوان مثال طرح جديد خدمت سربازي که از اين به بعد دانشجويان بعد از يک مدت مقرر بايد به سربازي بروند، چه درسشان را تمام کرده باشند چه نه. يا وضعيت اشتغال. اينها که ديگر عموميت دارند.اين مشکلات، مشکلات اجتماعي است، صنفي نيست . مقاومت در برابر مشکلات اجتماعي بسيار آرام است و در لايه هاي پايين جامعه شکل مي گيرد و کاملا زمان بر است. مقابله با نوع پوشش را نگاه کنيد؛ در سه چهار سال گذشته مقاومتي که شکل گرفته کاملا مشهود است. اما مقاومت بسيار آرامي بوده و در سطح لايه هاي اجتماعي شکل گرفته. اينگونه نيست که به خاطر پوشش اجباري تحصني شکل بدهيد مگر اينکه يک ضربه اي وارد شود. آن موقع بايد تبديل به يک مشکل صنفي شود تا باعث شود تجمع صنفي هم برگزار شود. ولي تا زماني که يک مشکل اجتماعي است نمي توانيد انتظار داشته باشيد که تحصني برگزار شود.
درمورد طرح خدمت سربازي چه؟به نظر من مشکل سربازي، مشکل بزرگ جوانان نيست. يک چيزي است که کاملا پذيرفته شده است، اگرچه احساس نارضايتي مي کنند. اين موضوع تا زماني که به دغدغه و مشکل تبديل نشود نمي شود به آن اعتراض کرد. آنچه که انجمن ها مي توانند انجام دهند اين است که با بزرگ کردن اين، اين موضوع را تبديل به يک دغدغه براي دانشجويان کنند و بعد در ادامه بيايند مثلا تجمعات و تحصن هايي را ساماندهي کنند.
آيا هيچ دغدغه بزرگ اجتماعي که براي همه دانشجويان فراگير باشد وجود ندارد؟ببينيد ، نه اينکه دغدغه وجود نداشته باشد بلکه جزء اولويت هابه حساب نمي آيد. مثلا پوشش يک اولويت است و مي بينيد برخورد و مقابله با آن کاملا در سطح جامعه مشهود است. در سطح دانشگاه ها هم اينگونه است.
به هرحال يک دغدغه اي بايد باشد که هم فراگير باشد و هم داراي اولويت باشد.آن ها مشکلات اجتماعي است. مشکلات صنفي نيست. مشکلات اجتماعي هم مقاومت جامعه را مي طلبد.
چگونه جنبش دانشجويي مي تواند براي روزنامه سلام تحصن کند اما نمي تواند براي دغدغه اول جوانان امروز اين کار را انجام دهد؟ماجراي روزنامه سلام يک مشکل سياسي خاص همان دوران بود. اگر مشکل سلام امروز پيش مي آمد هيچ وقت آن اتفاقات رخ نمي داد و نسل جديد دانشجو نسبت به آن واکنش نشان نمي داد. مشکل سلام يک مشکل سياسي بود که دغدغه خاص دانشجويان آن دوره بود.
انجمن ها چگونه مي توانند مشکلات دانشجويان را تبديل به دغدغه بکنند؟ابزارهايش جلسات هم انديشي و نشريات دانشجويي است. اينگونه است که مي شود براي دانشجويان دغدغه ايجاد کرد. يعني با يک کار مداوم. با يک کار مقطعي مثل سخنراني و تجمع نمي توان دغدغه ايجاد کرد. من فکر مي کنم انجمن ها در اين زمينه نسبتا خوب کار کرده و حداقل راه خود را پيدا کرده اند.
هرگاه احزاب سياسي دچار رخوت مي شدند اين دانشجويان بودند که جامعه را از حالت رکود درمي آوردند. اما ظاهراً دانشجويان در مملکت ما خسته تر از هر قشر ديگري هستند. آيا مي شود با نشريات دانشجويي و برگزاري چند سخنراني که عده قليلي را جمع مي کند تاثير گذار بود؟اين حرف را قبول ندارم. معتقدم نشريات دانشجويي در اين زمينه دارند خوب کار مي کنند. همين الان بعضي از انجمن ها شروع به تاسيس انجمن ويژه دفاع از حقوق زنان کرده اند. اينها نشان مي دهد که کار را شروع و راه را هم پيدا کرده اند و دارند ادامه مي دهند. من تحليل شما را قبول ندارم که نشريات دانشجويي تاثير ندارند. اتفاقا مي توانند براي دانشجويان بسيار تاثيرگذار باشند.شما ببينيد در همين اعتراضات صنفي چقدر نشريات دانشجويي نقش دارند. در سال هاي آينده با ادامه اين راه شما تاثيرگذاري نشريات دانشجويي را حتما خواهيد ديد. درضمن انجمن به دنبال شناخت دغدغه هاي جديد نسل جديد دانشجويان است و کارهايي را هم در اين زمينه کرده است و مطمئنا در يکي دو سال آينده نتيجه کارهايش را هم خواهيم ديد و تاثيرگذاري بيشترش را.
Tuesday, April 18, 2006
نشستن روی دو صندلی
نقدی بر مقاله جنبش دانشجویی، تجربه گذشته و افق های آینده
در یادداشتی به مقاله آقای مجیدحاج بابایی که در سایت روز و خورتاب وبلاگ شخصی ایشان منتشر شده، نوشتم که تنها به قاضی رفته اند و ...... پاسخ ایشان به یادداشت من، بسیار برایم جالب بود. آقای حاج بابایی با لجاجت عجیبی پاسخ داده اند که : به نظرم شمابه دلیل برخی ازعلایقتان این گونه گمان می کنید که من یک طرفه به قاضی رفته ام.
بحث من درست همین جاست که علایق و سلیقه ها میتوانند ناهمگون، متفاوت و حتی متضاد باشند. مشخص است که وقتی کسی با دید و روحیه خودش بدون در نظر گرفتن تفاوتها در هر عرصه ای به قضاوت بنشیند، این قضاوت یکطرفه و یکچشم خواهد بود. روشن بگویم که این روش در عوام بسیار متداول است و جرم و جنایت هم نیست، ولی وقتی کسی مدعی تحلیل شرایط گذشته و حال و آینده حرکتهای دانشجویی میشود،دیگر نمیتوان از وی انتظار یک چنین روشی را داشت. در این مقاله با اینکه آقای حاج بابایی به برخی از واقعیتها نیز اشاراتی دارد ولی قادر نیست که بر مبنای این واقعیات به یک قضاوت درست و عادلانه بنشیند.
حاج بابایی در آغاز مینویسد، گذشت هشت سال از دولت اصلاحات در کنار نقاط ضعف و قوتش زمينه اي را فراهم کرده بود تا محافظه کاران بتوانند با تکيه بر نااميدي و سياست گريزي بخش مهمي از شهر نشينان زمين بازي سياست را به طور کامل به نفع خود تغيير دهند.
میتوان به طور طبیعی از این نوشته نتیجه گرفت که هشت سال دولت اصلاحات بستر و زمینه ای را فراهم آورد تابخش مهمی از شهرنشینان از جمله دانشجویان را ناامید از اصلاحات و سیاست گریزکند.
در ادامه تاکید میکنند که: تقريبا از سه سال پيش فشار حاکميت بر مجموعه دانشجويي سير صعودي داشته و در برنامه اي کاملا حساب شده و در روندي تدريجي فشار بر اين جنبش را بيشتر کرده است.
یعنی در واقع فشار بر دانشجویان از همان دولت اصلاحات آغاز شده و تا امروز به تدریج بیشتر شده است.
ایشان پاره ای از بیانیه ها و اظهارات دانشجویان و طرح رفراندوم را از مستنداتی میدانند که عاملان فشار با تکیه بر آنها، فشاررا بر دانشجویان افزون کرده اند. جالب است که بلافاصله در رد این نظر مینویسند که، حتي اگر چنين طرحي نيز مطرح نمي شد بهانه هاي ديگري براي فشار پيدا مي کردند.
سئوال اینجاست که در شرایطی که دولت اصلاحات در هشت سال، بستر یاًس و سیاست گریزی را فراهم می کرد و حاکمیت پنهان در زیر چشم همین دولت، هر روز بر فشار خود بر دانشجویان می افزود، چگونه میتوان انتظار داشت که دانشجویان در حادثه به قول ایشان سرنوشت ساز انتخابات به همین اصلاح طلبان رای بدهند؟ اگر حرکت و شعار تحریم بر حاکمیت پنهان موجب اثری نبود، لااقل میشد انتظار داشت که اصلاح طلبان این تحریم و رویگردانی را جدی بگیرند و در روشهای خود تجدید نظر کنند. تنها در این حالت بود که امکان استفاده از نیروی جوان و دانشجو را دوباره برای اصلاح طلبان و نه البته سودجویان دیگر!!؟ فراهم میکرد.طرحهایی از نوع رفراندوم که آن هم نه به عنوان یک طرح بلکه به عنوان یک شعار و طرح بحث مطرح شد، کمترین و اصلاح طلبانه ترین طرحی بود که در چنان شرایطی اساسا میتوانست مطرح شود. طرح و شعاری که از نظر آقای حاج بابایی خام و ناپخته عرضه شده است.به عبارتی طرحی که غلط نیست ولی خام و ناپخته است. آقای بابایی میتواند بدین سئوال نیز پاسخ دهد که تلاش ایشان و سایر اصلاح طلبان برای پختن این طرح ناپخته به غیر از تخریب گویندگان آن چه بوده است؟ پایان اصلاحات نخستین بار به وسیله خود اصلاح طلبان اعلام شد و نه هیچ کس دیگر! اگر توان اصلاحات با حفظ وضع موجود و نوعی حکومت مشروطه فقاهتی امکان پذیر بود، میبایست در عمل به اثبات میرسید. ناتوانی و عقیم ماندن اصلاحات را میباید نخستین دلیل شرایط فعلی دانست و نمیتوان هیچ حرف و طرحی را به جای آن نشاند.حتی اگر این حرف و طرح ناپخته و خام باشد. به جای تخطعه و تمسخرآن، اگر مدعیان اصلاح طلبی در نقد و پختن آن میکوشیدند، این چنین شاهد ریزش پایگاه خود در میان مردم شهری و بخصوص جوانان و دانشجویان نبودند. در بحثی که با آقای نعمت احمدی داشتم همین مسئله را مطرح کردم که با وجود انتقاد شما به طرح رفراندوم فراموش نکنید که زخم فشار پای اصلاح طلبان هنوز بر شانه های نحیف این بخش از دانشجویان التیام نیافته است. دفاع دانشجویان از اصلاح طلبان جاده ای یکطرفه بوده است و هرگز منجر به دفاع متقابل اصلاح طلبان از دانشجویان نگشته است. به آقای احمدی گفتم ،اگر باری از دوششان بر نمیدارید، لااقل در پی زخم زبان زدن هم نباشید.
آن زخمهایی که آقای حاج بابایی فشارهای امنیتی مینامد، نام دیگرزندان انفرادی و شکنجه با زبان اصلاح طلبانه است که در زمان حکومت اصلاحات بر جنبش دانشجویی وارد شد.
آقای حاج بابایی با وجود سکوت سهمگین اصلاح طلبی و راه افتادنشان به دنبال مرده اصلاحات تا قبرستان، زبان به نقد منتقدان و طرح دهندگان باز میکند و به آنها می گوید، دريغ از يک مبارزه از سوي تحريمياني که مي خواستند طومار ساختار سياسي را در هم بپيچند و پايان اصلاح طلبي را فرياد مي زدند.
اینطور که به نظر میرسد ایشان هم امید خود را از اصلاح طلبان از دست داده اند و از تحریمیان میخواهند که اگر راست می گویند به میدان مبارزه بیایند.
آقای بابایی مینویسند: خوشبختانه در حال حاضر بسياري از کوشندگان دانشجويي از کياست و هوش خوبي برخوردارند. به گونه اي که صف خود را از برخي اقدامات حساب نشده جدا مي کنند. نمونه آن دهها فعال دانشجويي و دهها انجمن اسلامي دانشجويي هستند که با نوشتن بيانيه يا مقالات تحليلي حضور دو عضو سابق تحکيم در کنگره آمريکا را نقد کردند.
مایلم نخست این مطلب را به آقای حاج بابایی یادآور شوم که هر چه سخنرانی آقای احمدی نژاد در سازمان ملل باعث خجالت بود، در عوض سخنان دو عضو سابق تحکیم در کنگره آمریکا حداقل توانست تصویر مثبتی از ایران در میان بمباران تصاویر زشت،به جهانیان بدهد.سخن گفتن در کنگره آمریکا و مخالفت آن دو با جنگ همان مبارزه ای است که شما نخواستید که ببینید.کاری که این دو با سخنرانی در کنگره آمریکا کردند از یک سو شکستن تابوی مسخره ای بود که از مدتها پیش دیگر کسی آن را جدی نمیگرفت و از سوی دیگر تصحیح تصویری بود که احمدی نژاد در گفتگو با امانپورایجاد کرده بود.از همه اینها گذشته حالا که خود آقایان تصمیم به مذاکره با آمریکا گرفته اند، این بهانه دروغین نیز رنگ باخته است و قابل استفاده نیست.
آقای حاج بابایی این سئوال را با تاکید مطرح میکند که پس چرا تحریمیان طومارساختار سیاسی را در هم نمیپیچند و از این گفته، میخواهند به دو نتیجه برسند. اول اینکه میخواهند بگویند که آنها توان در هم پیچاندن ساختار سیاسی را ندارند و از طرف دیگر اصلاح طلبی نمرده است. متقابلا این سئوال را میتوان از آقای حاج بابایی کرد که این اصلاح طلبان زنده کجا هستند؟ فشار روز افزون به فعالان دانشجویی و عدم حضور اصلاح طلبان،مسیر حرکتهای اعتراضی دانشجویی را به شدت رادیکالیزه خواهد کرد. رادیکالزه شدن بدون استفاده از شیوه های صحیح راهبردی میتواند تنها هزینه ها را بالا ببرد، در حالی که اتحاد جنبش دانشجویی ومقاومت سنجیده با استفاده از همه نیرو در برابر فشارها قادر است بر امیدواریها بیفزاید. این تحریمیان نیستند که باید چیزی را اثبات کنند، بلکه این اصلاح طلبان هستند که میبایست با گرویدن به مقاومت در برابر فشار، دست به اعتماد سازی بزنند. دلایل تحریمیان برای تحریم میتوانست متفاوت و حتی متضاد باشد و تاکید بر یک نوع برداشت تنها میتواند برای توجیه مورد استفاده قرار گیرد، در حالی که اصلاحطلبان از استدلالهای مشابهی برای اعمال خود سود میبردند واز سازماندهی و رهبریت تقریبا واحدی برخوردار بودند. آنها از دولت و مکنت برخوردار بودند و امکانات عظیمی در اختیار داشتند ولی از این امکانات تنها بر تقویت پیوند خود با هرم بالایی قدرت استفاده کردند و سهمی از این امکانات هرگز در حمایت از بزرگترین حامیانشان به کار نرفت. کما که امروز، کنار کشیدن اصلاح طلبان و تن دادن به مقدورات ولایت، بخش رادیکالتر و به قول آقای حاج بابایی تحریمیان را دم تیغ قرار میدهد. چگونه میتوان انتظار داشت که دانشجویان به کسانی که سر خود دزدیده اند و در پناه محرمیت با نظام از مصونیت برخوردارند، اعتماد کنند. اعتماد تنها نصیب کسانی خواهد شد که در صف مقدم مقاومت در برابر فشارهای حکومت قرار میگیرند. آیا کسانی مثل آقای حاج بابایی میتوانند چنین ادعایی داشته باشند؟ اساسا کسانی که تلاش داشتند که روی دو صندلی بنشینند، جایگاهی عاریتی داشتند و ناچار خواهند شد جای خود را مشخص کنند. سکوت در مقابل فشاربر دانشجویان که به قول خود آقای حاج بابایی از سالها پیش شکل گرفته است هم اینک سهمگین تر شده است. فضای دانشگاه ها با وجود آرامش نسبی سنگین و ملتهب است.درخواستهای صنفی دانشجویان به سرعت به سوی اعتراضات سمت میگیرد و جرقه ای به این انبار نارضایتی میتواند شورشهای کور را بیافریند. فضای موجود این امکان را از کسانی مثل آقای حاج بابایی برای نشستن روی دو صندلی گرفته است. ایشان دو راه در پیش دارند، یا ادامه روش کنونی و هر چه رانده شدن به حاشیه و یا نقد واقعی اصلاح طلبان که مسبب اصلی به وجود آمدن شرایط فعلی هستند. دانشجویانی که اصلاح طلبان را بر شانه های خود به قدرت رساندند، اینک به ناچار بدون آنها به مقاومت خود ادامه میدهند. بگذار مدعیان بلند پایه و ساکنان ولکس واگن در قم راه بیفتند و قدرت از دست رفته را گدایی کنند، بگذار مدعیان جایگاه واقعی خود را مشخص وبرصندلی خود بنشینند.
29 فروردین 1385
siamakf@gmail.com
*مقاله مجید حاج بابایی را میتوانید در این آدرس بخوانید
http://khortab.blogfa.com/post-52.aspx
جنبش دانشجویی،تجربه گذشته و افق های آینده
سال گذشته سال پر مخاطره اي براي سياست ورزان ايران بود. گذشت هشت سال از دولت اصلاحات در کنار نقاط ضعف و قوتش زمينه اي را فراهم کرده بود تا محافظه کاران بتوانند با تکيه بر نااميدي و سياست گريزي بخش مهمي از شهر نشينان زمين بازي سياست را به طور کامل به نفع خود تغيير دهند. جنبش دانشجوي و به ويژه دفتر تحکيم وحدت نيز از اين قاعده مستثني نبوده ونيست. به عبارت ديگر جنبش دانشجويي تابعي از تحولات عرصه سياست است و در کنشي کاملا ديالکتيکي با تحولات قرار دارد.
تقريبا از سه سال پيش فشار حاکميت بر مجموعه دانشجويي سير صعودي داشته و در برنامه اي کاملا حساب شده و در روندي تدريجي فشار بر اين جنبش را بيشتر کرده است. به گونه اي که نهايتا در طي زمان دانشجويان را مجبور به خروج از دانشگاه نمود. عمده ترين مستندات عاملان محدوديت نيز پارهاي از بيانيه ها و اظهارات کوشندگان دانشجويي بوده و است. از اين منظر طرح ناپخته و خام رفراندوم و به کار گرفتن برخي از کوشندگان دانشجويي به عنوان پياده نظام اين طرح زمينه هاي فشار بيشتر بر دانشجويان را فراهم کرد. قطع نظر از اينکه حتي اگر چنين طرحي نيز مطرح نمي شد بهانه هاي ديگري براي فشار پيدا مي کردند؛ گذاشتن بار بيش از توان جنبش دانشجويي بر شانه هاي نحيف آن هر چند براي عده اي سود داشت اما در نهايت به تضعيف اين جنبش منجر گرديد.
با توجه به مجموعه بحران هاي تشکيلاتي و فشارهاي امنيتي دفتر تحکيم وحدت به عنوان فراگير ترين جريان دانشجويي وارد سال سرنوشت ساز 1384 گرديد. سالي که مهمترين رويداد داخلي آن انتخابات رياست جمهوري بود. چگونگي روياروي با اين انتخابات، مي توانست تاثير به سزايي بر سرنوشت و آينده اين جنبش داشته باشد و استراتژي آينده آن را ترسيم کند. سرنوشت انتخابات مي توانست سرنوشت اين جنبش را حداقل در صورت قانوني اش دچار تغييرات اساسي کند. نفي ساختار سياسي و اعلام پايان اصلاح پذيري اش دام بزرگي بود که در برابر اين جنبش پهن شده بود. زيرا با پذيرفتن اين استراتژي بايد اقدامات جايگزين براي فعاليت در نظر گرفته مي شد.
عده اي از کوشندگان با توجه به اين مساله سعي کردند تا آخرين رمق هاي اين جنبش را در راستاي اهداف خود به کار گيرند. بحث تحريم انتخابات و تلاش براي عملياتي کردن آن يکي از اين رمق کشي ها بود. در حالي که همگان مي دانستند با توجه به توبه برخي از رهبران سابق تحکيم تحت فشارهاي امنيتي و همچنين ايجاد محدوديت براي اين جنبش ،بدنه اين دفتر توانايي و قدرت لازم براي اين پروژه را به شکل کامل ندارد و حتي اگر طراحان آن صادق بوده باشند ،به دليل اجراي ناقص اين پروژه از دل آن چند خروج از کشور و تثبيت موقعيت اقتدارگرايان در داخل به وجود مي آيد. انتخابات رياست جمهوري محل کشاکش و رويارويي دو انديشه در تحکيم شد. يکي آنان که معتقد بودند راي نياوردن يک اقتدارگرا به مراتب براي منافع ملي و پيشبرد دموکراسي مفدتر است و ديگري کساني که معتقد بودند در اين ساختار سياسي بين ابراهيم يزدي و احمدي نژاد هيچ تفاوتي وجود ندارد و هرکس راي بياورد مجبور به اجراي سياستهاي از پيش تعيين شده است. اين رويارويي بر تمام نشست ها و برنامه هاي تحکيم در سال گذشته سايه افکنده بود و تداوم اين دو استراتژي تا اکنون نيز ادامه داشته است.
با پيروزي احمدي نژاد،همه نگاهها معطوف به کساني شد که وعده مي دادند تا فرداي حذف اصلاح طلبان از حکومت پرچم مبارزه را به دست بگيرند. زيرا ديگر حريف کاملا شناخته شده بود. اما متاسفانه تنها ميراث و يادگار به جا مانده از اين وعده سکوت و انفعال حاکم بر جريان دانشجويي و پيش روي انديشه حذف انجمن ها و نهايتا دست طلب به سوي آمريکا دراز کردن بود تا شايد کاري را که خودشان نمي توانند انجام دهند برايشان انجام دهند. در سال گذشته بسياري از انجمن هاي اسلامي تعطيل شده يا در آستانه تعطيلي قرار گرفته است. بسياري از کوشندگان دانشجويي احکام انظباطي دريافت کرده اند اما دريغ از يک مبارزه از سوي تحريمياني که مي خواستند طومار ساختار سياسي را در هم بپيچند و پايان اصلاح طلبي را فرياد مي زدند. در حال حاضر مجوز براي برگزاري مراسمات دانشجويي به سختي صادر مي شود و تعداد آن روز به روز در حال کاهش است. از سوي ديگر تا کنون اجازه برگزاري هيچ نشست رسمي اي در درون دانشگاه صادر نشده است.
در يک جمله مي توان گفت سال گذشته سال دشواري براي جنبش دانشجويي ايران بود و با برخي برنامه ها و طرحهاي خام پاي در ميداني گذارده که بيرون آمدن از آن دليري بسياري مي طلبد. خوشبختانه در حال حاضر بسياري از کوشندگان دانشجويي از کياست و هوش خوبي برخوردارند. به گونه اي که صف خود را از برخي اقدامات حساب نشده جدا مي کنند. نمونه آن دهها فعال دانشجويي و دهها انجمن اسلامي دانشجويي هستند که با نوشتن بيانيه يا مقالات تحليلي حضور دو عضو سابق تحکيم در کنگره آمريکا را نقد کردند. با توجه به تجربيات سال گذشته به نظر مي رسد که سال پيش رو سال نفسگيري براي جنبش دانشجويي باشد و بايد با برنامه اي مدون و منطقي وارد چالش و بحرانهاي سال جديد شود؛ در غير اين صورت بيم آن مي رود تا عده اي بکوشند در خارج مرزها اين جنبش را پلکان سياست ورزي خود کنند. چنين مباد!
تقريبا از سه سال پيش فشار حاکميت بر مجموعه دانشجويي سير صعودي داشته و در برنامه اي کاملا حساب شده و در روندي تدريجي فشار بر اين جنبش را بيشتر کرده است. به گونه اي که نهايتا در طي زمان دانشجويان را مجبور به خروج از دانشگاه نمود. عمده ترين مستندات عاملان محدوديت نيز پارهاي از بيانيه ها و اظهارات کوشندگان دانشجويي بوده و است. از اين منظر طرح ناپخته و خام رفراندوم و به کار گرفتن برخي از کوشندگان دانشجويي به عنوان پياده نظام اين طرح زمينه هاي فشار بيشتر بر دانشجويان را فراهم کرد. قطع نظر از اينکه حتي اگر چنين طرحي نيز مطرح نمي شد بهانه هاي ديگري براي فشار پيدا مي کردند؛ گذاشتن بار بيش از توان جنبش دانشجويي بر شانه هاي نحيف آن هر چند براي عده اي سود داشت اما در نهايت به تضعيف اين جنبش منجر گرديد.
با توجه به مجموعه بحران هاي تشکيلاتي و فشارهاي امنيتي دفتر تحکيم وحدت به عنوان فراگير ترين جريان دانشجويي وارد سال سرنوشت ساز 1384 گرديد. سالي که مهمترين رويداد داخلي آن انتخابات رياست جمهوري بود. چگونگي روياروي با اين انتخابات، مي توانست تاثير به سزايي بر سرنوشت و آينده اين جنبش داشته باشد و استراتژي آينده آن را ترسيم کند. سرنوشت انتخابات مي توانست سرنوشت اين جنبش را حداقل در صورت قانوني اش دچار تغييرات اساسي کند. نفي ساختار سياسي و اعلام پايان اصلاح پذيري اش دام بزرگي بود که در برابر اين جنبش پهن شده بود. زيرا با پذيرفتن اين استراتژي بايد اقدامات جايگزين براي فعاليت در نظر گرفته مي شد.
عده اي از کوشندگان با توجه به اين مساله سعي کردند تا آخرين رمق هاي اين جنبش را در راستاي اهداف خود به کار گيرند. بحث تحريم انتخابات و تلاش براي عملياتي کردن آن يکي از اين رمق کشي ها بود. در حالي که همگان مي دانستند با توجه به توبه برخي از رهبران سابق تحکيم تحت فشارهاي امنيتي و همچنين ايجاد محدوديت براي اين جنبش ،بدنه اين دفتر توانايي و قدرت لازم براي اين پروژه را به شکل کامل ندارد و حتي اگر طراحان آن صادق بوده باشند ،به دليل اجراي ناقص اين پروژه از دل آن چند خروج از کشور و تثبيت موقعيت اقتدارگرايان در داخل به وجود مي آيد. انتخابات رياست جمهوري محل کشاکش و رويارويي دو انديشه در تحکيم شد. يکي آنان که معتقد بودند راي نياوردن يک اقتدارگرا به مراتب براي منافع ملي و پيشبرد دموکراسي مفدتر است و ديگري کساني که معتقد بودند در اين ساختار سياسي بين ابراهيم يزدي و احمدي نژاد هيچ تفاوتي وجود ندارد و هرکس راي بياورد مجبور به اجراي سياستهاي از پيش تعيين شده است. اين رويارويي بر تمام نشست ها و برنامه هاي تحکيم در سال گذشته سايه افکنده بود و تداوم اين دو استراتژي تا اکنون نيز ادامه داشته است.
با پيروزي احمدي نژاد،همه نگاهها معطوف به کساني شد که وعده مي دادند تا فرداي حذف اصلاح طلبان از حکومت پرچم مبارزه را به دست بگيرند. زيرا ديگر حريف کاملا شناخته شده بود. اما متاسفانه تنها ميراث و يادگار به جا مانده از اين وعده سکوت و انفعال حاکم بر جريان دانشجويي و پيش روي انديشه حذف انجمن ها و نهايتا دست طلب به سوي آمريکا دراز کردن بود تا شايد کاري را که خودشان نمي توانند انجام دهند برايشان انجام دهند. در سال گذشته بسياري از انجمن هاي اسلامي تعطيل شده يا در آستانه تعطيلي قرار گرفته است. بسياري از کوشندگان دانشجويي احکام انظباطي دريافت کرده اند اما دريغ از يک مبارزه از سوي تحريمياني که مي خواستند طومار ساختار سياسي را در هم بپيچند و پايان اصلاح طلبي را فرياد مي زدند. در حال حاضر مجوز براي برگزاري مراسمات دانشجويي به سختي صادر مي شود و تعداد آن روز به روز در حال کاهش است. از سوي ديگر تا کنون اجازه برگزاري هيچ نشست رسمي اي در درون دانشگاه صادر نشده است.
در يک جمله مي توان گفت سال گذشته سال دشواري براي جنبش دانشجويي ايران بود و با برخي برنامه ها و طرحهاي خام پاي در ميداني گذارده که بيرون آمدن از آن دليري بسياري مي طلبد. خوشبختانه در حال حاضر بسياري از کوشندگان دانشجويي از کياست و هوش خوبي برخوردارند. به گونه اي که صف خود را از برخي اقدامات حساب نشده جدا مي کنند. نمونه آن دهها فعال دانشجويي و دهها انجمن اسلامي دانشجويي هستند که با نوشتن بيانيه يا مقالات تحليلي حضور دو عضو سابق تحکيم در کنگره آمريکا را نقد کردند. با توجه به تجربيات سال گذشته به نظر مي رسد که سال پيش رو سال نفسگيري براي جنبش دانشجويي باشد و بايد با برنامه اي مدون و منطقي وارد چالش و بحرانهاي سال جديد شود؛ در غير اين صورت بيم آن مي رود تا عده اي بکوشند در خارج مرزها اين جنبش را پلکان سياست ورزي خود کنند. چنين مباد!
Friday, April 07, 2006
رخوت در دانشگاهها
آفتاب - الناز انصاری پنجشنبه ١٧ فروردين ١٣٨٥
در حالی كه احزاب و نيروهای سياسی فعال با به قدرت رسيدن اصولگرايان سر در لاك سكوت فرو بردهاند اين رخوت و هراس سايه خود را بيش از گذشته به محيط دانشگاهها كشاند. از سويی هزينه فعاليت سياسی بالاتر رفت و از سويی ديگر ادامه افسردگی سياسی كه از دور دوم انتخابات رئيس جمهور اصلاح طلب شكل گرفته بود رشد كرد. هرچند اكنون دانشجويان سعی دارند چشمان خود را باز نگاه دارند اما آن نشاط گذشته به دانشگاهها بازنگشته است و اين بار نه تنها به دلايل روانشناسی اجتماعی كه بيش از آن به دليل برخی ممانعت ها اين اتفاق افتاده است. چندی پيش يكی از اعضای دانشجويان عدالت خواه در جلسه در انتقاد از دوستان خود اعلام كرد كه ما نمی توانيم طيف علامه دفتر تحكيم را حذف كنيم. او اين سخن را در حالی می گفت كه دفتر تحكيم از زمان تشكيل دولت جديد تا كنون نتوانسته است برای برگزاری مراسم خود در محل دانشگاه ها مجوز بگيرد. حال اولين سئوالی كه به ذهن می رسد اينكه آيا اساسا قرار بر فعاليت سياسی تشكل های دانشجو در محيط دانشگاه هست يا نه بايد دانشگاه نيز در همان رخوت فضای سياسی فرو رود؟ كسی كه فكر هم نمیكندعلی محمد حاضری رئيس انجمن اسلامی مدرسی دانشگاه های كشور است. اساتيد دانشگاه هم گويا به اين رخوت عادت كردهاند. رئيس تنها انجمن اسلامی اساتيد كشور هم گويا برايش مهم نيست كه دانشگاه فعال باشد يا نه .او در مقابل سئوالات آفتاب تنها يك جواب داشت:« اصلا به اين موضوع فكر نكردم و نظری ندارم.»وزارت علوم تكليفی در قبال تشكلها ندارد محمد باقر خرمشاد ، معاون فرهنگی وزارت علوم ضمن بيان اين مطلب كه وزارت علوم به شدت از فعاليت سياسی دانشجويان استقبال می كند در اما و اگر های فعاليت سياسی در دانشگاه به آفتاب گفت:« اصل مهم در اين فعاليت ها التزام به قانون اساسی است» وی در پاسخ به اين سئوال كه چرا مجوز لازم برای فعاليت تشكل هايی چون انجمن های اسلامی داده نمی شود، گفت:« اين انجمن ها هر كدام چندين متولی دارند و هر روز انجمنی با عناوين مختلف به عنوان زير شاخه های اين انجمن ها به ميدان می آيد . يك روز طيف علامه است و روز ديگر طيف روشنگری و فردا طيف خاموشگری.بنابراين تا زمانی كه اين تشكل ها تكليف خودشان را روشن نكرده اند وزارت علوم هم تكليفی در قبال آنها ندارد.» ما حق داريم علی رغم سخنان خرمشاد يكی از اعضای شورای مركزی دفتر تحكيم وحدت(طيف علامه) ، وجود طيف های گسترده را دليلی برای ممانعت از فعاليت سياسی ندانسته و اين نگاه را تنها بهانه ای برای برخورد با فعاليت دانشجويان میداند.سعيد حبيبی عضو با سابقه دفتر تحكيم توضيح می دهد:«در اينكه مسئولين دانشگاه ها تا كنون هيچ مجوزی برای برگزاری نشست ها به دفتر تحكيم وحدت نداده اند قطعا بايد به دنبال دلايل سياسی بود. اعضای دفتر تحكيم به پشتوانه آرا دانشجويان بيش از ٥٠ دانشگاه كشور انتخاب شده اند و اعضای آن نيز مشخص هستند بنابراين كسی نمی تواند مدعی شود كه دفتر تحكيم متولی ندارد و به اين دليل نمی تواند اجازه فعاليت از آن را هم كسب كند.» حبيبی خطاب به مسئولان می گويد كه آنها اگر در گفته خود صادق باشند دفتر تحكيم نمايندگان خود را برای مذاكره با آنها معرفی خواهد كرد. او از خاطر نمی برد كه بگويد :« در هر جريان و تشكيلات گسترده ای اختلاف هايی وجود دارد كه گاه منجر به طيف بندی نيز می شود اما در اين ميان سهم طيف علامه از مجموع اعضای انجمن های اسلامی بيش از ٩٠ درصد است.» آنها حق ندارند فعاليت سياسی در دانشگاه ها ممنوع نيست. بسيج دانشجويی، جامعه اسلامی دانشجويان ، دانشجويان عدالتخواه حامی احمدینژاد و در مجموع بخش خاصی از فعالان سياسی دانشگاه ها به شدت فعال هستند. برنامههای خود را برگزار می كنند و به شدت معتقدند كه حق دارند فعاليت سياسی كنند و البته ديگران نه. مصداق بارزی از همان جمله معروف قلعه حيوانات هستند و يقين دارند كه برابرتری حق مسلم آنهاست. دبيركل جامعه اسلامی دانشجويان در گفتگو با آفتاب رسما اعلام می كند كه طيف علامه يا گروهای امثال آن حق اظهار نظر و فعاليت ندارند. عبدالرسول حيدری معتقد است:« ما در يك كشور اسلامی با خط قرمزهای مشخص زندگی می كنيم و در اين كشور چه در دانشگاه چه بيرون از آن كسانی كه مبانی كشور را قبول ندارند حق اظهار نظر و فعاليت سياسی هم ندارند.» بخواب دانشگاه دانشجويان بر ادامه فعاليتهای خود در چارچوب قانون تاكيد دارند. دفتر تحكيم از سويی در تلاش برای برگزاری نشست ها و ادامه فعاليت های سياسی و از سويی ديگر در تلاش برای فك پلمپ ساختمان دفتر مركزی خود است. دانشجويان هنوز بيدارند اما گويی برخی با لالايی ناموزونی می خواهند آنها را به دست خواب بسپارند.